به مناسبت روز نخبگان ـ ۲ اکتبر / ۱۰ مهر
سرمایهای گرانتر از نفت؛ مغزهایی که فرار میکنند
یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری نخبگان آن است که نخبه را در مناسبتها تکریم کنیم، اما در زمان تصمیمگیری او را فراموش کنیم. نخبه واقعی نباید فقط روی سن تقدیر شود؛ باید پشت میز حل مسئله نیز حضور داشته باشد.
کشوری که نخبه را به بازی نمیگیرد، بازی آینده را میبازد
سید کیهان اسدی: در میان سرمایههای یک کشور، شاید هیچ سرمایهای ارزشمندتر از انسانی نباشد که میتواند مسئلهای را حل کند که دیگران از حل آن ناتواناند.
نخبه، فقط کسی نیست که نمره بالایی گرفته، مدرک دانشگاهی معتبری دارد یا در یک مسابقه و المپیاد علمی رتبه آورده است. نخبه، در معنای واقعی، انسانی است که توانایی تبدیل اندیشه به اثر را دارد؛ کسی که میتواند دانش، خلاقیت، تجربه و قدرت تحلیل خود را برای ایجاد یک ارزش تازه به کار گیرد.
در تعریف مقرر در اساسنامه بنیاد ملی نخبگان ایران، «نخبه» فردی برجسته و کارآمد است که اثرگذاری او در تولید علم، هنر و فناوری کشور محسوس باشد و هوش، خلاقیت، کارآفرینی و نبوغ فکری او در مسیر تولید دانش و نوآوری، موجب سرعت گرفتن رشد و توسعه علمی کشور شود. همین تعریف نشان میدهد که نخبه صرفاً «باهوش» نیست؛ نخبه، اثرگذار است.
و درست از همینجا، یکی از مهمترین پرسشهای توسعه ایران آغاز میشود: اگر کشور نخبه دارد، چرا هنوز بخش بزرگی از مسائل کشور بدون استفاده مؤثر از ظرفیت همین نخبگان باقی مانده است؟
مسئله اساسی شاید کمبود نخبه نباشد؛ مسئله، کمبود سازوکار استفاده از نخبه است.
نخبه چیست و چه کسی نخبه نیست؟
در جامعه گاهی نخبه با «فرد تحصیلکرده» اشتباه گرفته میشود. هر فرد تحصیلکردهای الزاماً نخبه نیست؛ همانگونه که هر نخبهای الزاماً صاحب دهها مدرک دانشگاهی نیست. ممکن است یک دانشمند، پژوهشگر، مهندس، پزشک، حقوقدان، هنرمند، کارآفرین یا حتی یک جوان خلاق و مسئلهشناس، بدون داشتن عنوانهای پرزرقوبرق دانشگاهی، در حل یک مسئله واقعی کشور اثرگذاری extraordinary داشته باشد. نخبه کسی است که میتواند میان «مسئله» و «راهحل» پل بزند. اگر بحران آب وجود دارد، نخبه باید بتواند راهحل علمی، فناورانه یا مدیریتی ارائه کند. اگر صنعت با مشکل بهرهوری روبهروست، نخبه باید بتواند فناوری یا مدل مدیریتی جدید ایجاد کند. اگر نظام اداری با بوروکراسی پیچیده مواجه است، نخبه حقوق عمومی و حکمرانی باید بتواند راه اصلاح آن را طراحی کند. اگر یک شرکت دانشبنیان ایدهای دارد اما امکان تجاریسازی آن را ندارد، نخبه حوزه مالکیت فکری باید بتواند از ایده و حقوق پدیدآورنده حمایت کند. پس نخبه، تجسم پیوند دانش و مسئله واقعی جامعه است.
نخبه داریم، اما «نظام استفاده از نخبه» نداریم
ایران در چهار دهه گذشته سرمایهگذاری گستردهای در آموزش عالی، پژوهش و توسعه علمی انجام داده است و در حوزههایی مانند فناوریهای پیشرفته، پزشکی، نانوفناوری و زیستفناوری ظرفیتهای قابل توجهی ایجاد کرده است. گزارشهای WIPO نیز ایران را دارای ظرفیتهای قابل توجه علمی و فناوری و دارای سابقه حضور در نظام بینالمللی مالکیت فکری معرفی میکند؛ ایران از سال ۲۰۰۲ عضو WIPO است و در بیش از ۱۳ معاهده این سازمان عضویت یا مشارکت دارد. اما میان تولید علم و تبدیل علم به قدرت حل مسئله فاصلهای وجود دارد. این همان جایی است که باید صریح سخن گفت: یکی از مشکلات اساسی جامعه ایران، نه فقدان استعداد، بلکه عدم استفاده کافی و نظاممند از نخبگان در تمام سطوح تصمیمگیری، سیاستگذاری، مدیریت، صنعت، اقتصاد، قانونگذاری ، فرهنگ و حل مسائل عمومی است. ممکن است نخبهای سالها درباره یک مسئله تحقیق کند، اما هیچ دستگاهی از او نپرسد: «این مسئله را چگونه میتوان حل کرد؟»
ممکن است دانشگاه دهها پژوهش ارزشمند تولید کند، اما دستگاه اجرایی هیچگاه آن پژوهش را به سیاست عمومی تبدیل نکند. ممکن است یک جوان فناوری جدیدی طراحی کند، اما مسیر ثبت مالکیت فکری، تأمین مالی، آزمایش صنعتی و ورود محصول به بازار آنقدر دشوار باشد که ایده پیش از تولد تجاری از بین برود. اینجا مشکل فقط نخبه نیست؛ مشکل ساختار حکمرانی است.
نخبگان نباید فقط در مراسمها دیده شوند
یکی از خطاهای رایج در سیاستگذاری نخبگان آن است که نخبه را در مناسبتها تکریم کنیم، اما در زمان تصمیمگیری او را فراموش کنیم. نخبه واقعی نباید فقط روی سن تقدیر شود؛ باید پشت میز حل مسئله نیز حضور داشته باشد.
اگر وزارتخانهای درباره انرژی تصمیم میگیرد، باید شبکهای واقعی از متخصصان انرژی در فرآیند سیاستگذاری حضور داشته باشند. اگر کشور با بحران آب مواجه است، متخصصان آب باید مستقیماً در طراحی سیاستهای مربوط به آب نقش داشته باشند.
اگر اصلاح نظام اداری مطرح است، استادان حقوق عمومی، مدیریت، اقتصاد و فناوری باید در فرآیند طراحی اصلاحات مشارکت کنند. اگر سیاست صنعتی تدوین میشود، مهندسان، اقتصاددانان، صاحبان صنایع و متخصصان مالکیت فکری باید در کنار سیاستگذار قرار گیرند. این همان تفاوت میان «مشورت نمایشی» و «مشارکت واقعی نخبگان» است.
راهحل چیست؟ «نظام ملی بهکارگیری نخبگان»
راهحل را نباید فقط در افزایش حقوق یا اعطای تسهیلات جستوجو کرد. حمایت مالی مهم است، اما کافی نیست. راهحل اساسی، ایجاد یک نظام ملی شناسایی، جذب، بهکارگیری، ارزیابی و نگهداشت نخبگان است. جالب آنکه اساسنامه بنیاد ملی نخبگان نیز از ابتدا برای شناسایی، هدایت، حمایت، جذب، حفظ و بهکارگیری نخبگان طراحی شده است و حتی برای بنیاد وظیفه هماهنگی میان دستگاهها و فراهم کردن سازوکار عملیاتی کردن ایدههای نخبگان را پیشبینی کرده است.
بنابراین مسئله امروز بیش از آنکه کمبود «قانون» باشد، میتواند فاصله میان قانون و اجرا باشد. برای حل این مشکل، باید یک تغییر اساسی رخ دهد: هر مسئله مهم ملی باید یک «بانک راهحلهای نخبگانی» داشته باشد.
یعنی دولت در حوزههای آب، انرژی، آلودگی هوا، حملونقل، اقتصاد، فناوری، کشاورزی، سلامت، آموزش، حقوق و حکمرانی، مسائل خود را بهصورت شفاف اعلام کند و نخبگان دانشگاهی، شرکتهای دانشبنیان، پژوهشگران و متخصصان برای حل آن راهحل ارائه دهند. در مرحله بعد، بهترین راهحلها باید وارد مرحله آزمایشی و سپس اجرایی شوند. به این ترتیب، نخبه از «دریافتکننده تسهیلات» به «حلکننده مسئله» تبدیل میشود.
نخبه و مالکیت فکری
در این میان، حقوق مالکیت فکری اهمیت فوقالعادهای پیدا میکند. نخبه ممکن است ایدهای تولید کند که سالها برای توسعه آن وقت گذاشته است. اگر نظام حقوقی نتواند از اختراع، نرمافزار، اثر علمی، طرح صنعتی، علامت تجاری یا سایر دستاوردهای فکری او حمایت کند، انگیزه نوآوری کاهش پیدا میکند.
نظام ثبت اختراع در جهان اساساً با همین فلسفه شکل گرفته است: اعطای حق انحصاری محدود به مخترع میتواند به جبران هزینههای تحقیق و توسعه و جذب سرمایه برای تجاریسازی کمک کند و در عین حال، انتشار اطلاعات اختراع موجب گسترش دانش عمومی میشود. بنابراین، حمایت از نخبه بدون حمایت از مالکیت فکری او ناقص است. نخبه باید بداند که اگر ایدهای را تولید کرد، کشور نهتنها از او تقدیر میکند، بلکه از حق قانونی او نیز دفاع خواهد کرد.
دولت چه وظیفهای دارد؟
دولت در برابر نخبگان پنج مسئولیت اساسی دارد: نخست، شناسایی استعداد؛ یعنی استعداد نباید صرفاً به دلیل نبودن در یک دانشگاه خاص یا نداشتن ارتباطات اداری نادیده گرفته شود.
دوم، ایجاد فرصت؛ نخبه باید امکان دسترسی به آزمایشگاه، داده، تجهیزات، سرمایه و بازار را داشته باشد.
سوم، بهکارگیری در تصمیمسازی؛ دستگاههای دولتی باید سازوکاری برای حضور واقعی و دائمی متخصصان در سیاستگذاری ایجاد کنند.
چهارم، حمایت از مالکیت فکری و تجاریسازی؛ ایده نباید در مرحله مقاله یا اختراع باقی بماند.
پنجم، ایجاد محیط شغلی و حرفهای شایسته؛ نخبه باید احساس کند در کشور برای او آیندهای حرفهای وجود دارد.
اساسنامه بنیاد ملی نخبگان نیز حمایت از فعالیتهای تحقیقاتی و کارآفرینی، ایجاد هماهنگی میان دستگاهها، کمک به دسترسی نخبگان به تحقیقات جهانی و حتی ایجاد سازوکار برای جذب و بهکارگیری آنان را در شمار وظایف قرار داده است. بنابراین، سیاست درست آن نیست که فقط بگوییم «نخبگان را حفظ کنیم»؛ بلکه باید پرسید: کشور چگونه میتواند به اندازهای جذاب باشد که نخبه، آینده خود را در حل مسائل همین کشور ببیند؟ مردم چه نقشی دارند؟
نخبگان فقط متعلق به دولت نیستند. جامعه نیز در قبال نخبگان مسئولیت دارد. جامعهای که دانشمند را جدی نمیگیرد، کارآفرین را تخریب میکند، موفقیت علمی را کوچک میشمارد و متخصص را صرفاً زمانی به یاد میآورد که بحران ایجاد شده است، نمیتواند انتظار توسعه پایدار داشته باشد. مردم، رسانهها و نهادهای مدنی باید فرهنگ احترام به تخصص را تقویت کنند.
این به معنای پذیرفتن بیچونوچرای نظر هر فرد متخصص نیست؛ بلکه به معنای آن است که تصمیمهای تخصصی باید بر اساس دانش، داده، تجربه و استدلال ارزیابی شوند، نه بر مبنای شایعه، رابطه یا هیجان. رسانه نیز در این میان وظیفه مهمی دارد: به جای اینکه فقط چهره نخبه را در زمان دریافت جایزه معرفی کند، باید مسئلهای را که او حل کرده است برای جامعه توضیح دهد.
از «فرار مغزها» تا «گردش نخبگان»
یکی از راههای نادرست مواجهه با مسئله نخبگان، تقلیل همه چیز به مهاجرت است. مهاجرت یک پدیده پیچیده اجتماعی، اقتصادی و علمی است و نمیتوان درباره انگیزه همه مهاجران یک حکم واحد صادر کرد.
اما سیاستگذار میتواند کاری کند که ارتباط نخبه با کشور حتی در صورت فعالیت علمی یا حرفهای در خارج از کشور نیز حفظ شود.
شبکه جهانی نخبگان ایرانی، که در اساسنامه بنیاد نیز مورد توجه قرار گرفته، میتواند از یک عنوان اداری به یک شبکه واقعی همکاری علمی و اقتصادی تبدیل شود. نخبه ایرانی مقیم خارج نباید الزاماً «از دست رفته» تلقی شود. او میتواند استاد همکار، مشاور علمی، سرمایهگذار، انتقالدهنده فناوری، شریک یک شرکت دانشبنیان یا عضو یک پروژه مشترک ایرانیـ بینالمللی باشد.
کشور هوشمند، نخبه را فقط با جغرافیا تعریف نمیکند؛ با ارتباط او با مسئله و منافع ملی تعریف میکند. دقیقا مانند بعضی از کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی.
راهحل نهایی؛ هر نخبه، یک مسئله ملی
شاید بتوان برای آینده یک پیشنهاد ساده اما عمیق ارائه کرد: هر نخبه ایرانی باید امکان انتخاب یک مسئله واقعی کشور و تبدیل تخصص خود به یک پروژه قابل اندازهگیری را داشته باشد.
به جای اینکه از نخبه فقط مدرک، مقاله یا اختراع بخواهیم، باید بپرسیم: چه مشکلی را حل کردی؟ چه هزینهای را کاهش دادی؟ چه فناوریای ایجاد کردی؟ چه شغلی ساختی؟ چه بیماریای را بهتر درمان کردی؟
چه فرآیند اداری را سادهتر کردی؟ چه محصولی را از ایده به بازار رساندی؟ این تغییر نگاه بسیار مهم است چرا که کشور به مدرک بیشتر به اندازهای که به راهحل بیشتر نیاز دارد. WIPO نیز در رویکرد اقتصادی خود تأکید میکند که سیاستهای مالکیت فکری زمانی اهمیت واقعی پیدا میکنند که بتوانند نوآوری را به سرمایهگذاری، تجاریسازی، اشتغال و توسعه پایدار پیوند دهند. پس هدف نهایی سیاست نخبگان نباید صرفاً افزایش تعداد نخبگان باشد؛ باید افزایش اثرگذاری نخبگان باشد.
سخن پایانی؛ نخبگان را برای عکس گرفتن نمیخواهیم، برای حل کردن مسئله میخواهیم
روز نخبگان نباید فقط روز تبریک به دانشمندان و استعدادهای برتر باشد. باید روزی باشد برای یک پرسش جدی از خودمان: ما با نخبگانمان چه میکنیم؟
آیا آنان را فقط شناسایی میکنیم یا واقعاً به کار میگیریم؟ آیا فقط از آنان تقدیر میکنیم یا اختیار حل مسئله نیز به آنان میدهیم؟ آیا برایشان تسهیلات فراهم میکنیم یا مسیر تصمیمسازی را نیز به رویشان باز میکنیم؟ و مهمتر از همه، آیا میخواهیم نخبه برای کشور افتخار باشد یا سرمایهای فعال برای ساختن آینده؟
ایران به اندازه کافی استعداد دارد که بتواند بخش بزرگی از مسائل خود را با اتکا به سرمایه انسانی خویش حل کند. چالش بزرگتر، ساختن نهادی است که این استعداد را از دانشگاه، آزمایشگاه و ذهن فردی به تصمیم عمومی، محصول، صنعت و رفاه اجتماعی منتقل کند.
نخبه نباید در حاشیه نظام تصمیمگیری بایستد و فقط منتظر دعوت باشد.
باید برای او مسیر قانونی، شفاف و شایستهسالارانه ورود به عرصه حل مسائل کشور ایجاد شود.
اگر یک کشور برای نخبه جایگاه نسازد، جهان سریعا برای او جایگاه مناسب و عالی خواهد ساخت. اگر یک کشور ایده او را به محصول تبدیل نکند، دیگران ممکن است این کار را انجام دهند. و اگر یک کشور از مغزهای خود برای حل مسائلش استفاده نکند، هزینه حل همان مسائل را بعدها چند برابر خواهد پرداخت. پس شاید بهترین سیاست برای روز نخبگان این باشد: نخبه را فقط حفظ نکنیم؛ به او میدان بدهیم. نخبه را فقط تقدیر نکنیم؛ از او راهحل بخواهیم. نخبه را فقط صاحب مدرک ندانیم؛ او را صاحب مسئله و صاحب ایده بدانیم.
زیرا در نهایت، ثروت واقعی یک کشور نه در معادن و نفت آن، نه در ساختمانهای آن و نه حتی در فناوریهای موجود آن خلاصه میشود؛ بزرگترین ثروت هر کشور، انسانی است که میتواند چیزی را که هنوز وجود ندارد، به وجود آورد و شاید مهمترین وظیفه ایران در برابر نخبگان همین یک جمله باشد: نخبهای که میتواند آینده را بسازد، نباید در امروزِ بوروکراسی متوقف شود.
آدرس کوتاه خبر: