در این چند سال نوشتههایی از بعضی نویسندگان جوان دیدهام که از نظر ساختار و پختگی با گذشته تفاوت بسیار دارند. همین امر علاوه بر کمک به ارتقاء سطح کیفی تولیدات رسانهای، اتفاقا موجب کاهش ضریب خطای حقوقی و پروندههای قضایی نیز شده است.
روزگاری حلالمسائل را از دانشآموز میگرفتند تا فکر کردن را یاد بگیرد؛ امروز هوش مصنوعی همان حلالمسائل را با قدرتی چند برابر در اختیارش گذاشته است. آیا قرار است این بار هم مسئله را خودش حل کند یا فقط جواب آماده را تحویل بگیرد؟
سالهاست در روزنامهنگاری در کردستان با دو پدیده روبهرست؛ «داشتن و نداشتن.» داشتن شور و اشتیاق فراوان برای نوشتن، و نداشتن دانش و تجربه کافی برای درست نوشتن. در این سالها خبرنگاران و نویسندگان جوان زیادی را دیدهایم که حرفی برای گفتن داشتهاند، دغدغه مردم داشتهاند و از سر دلسوزی قلم به دست گرفتهاند، اما در بیان مقصود، گاه چنان گرفتار احساسات و پراکندهگویی شدهاند که اصل حرفشان زیر سایه چند عبارت نامناسب گم شده و در نهایت کار دست خود دادهاند.
پروندههای قضایی متعدد برای خبرنگاران و توقیف بیش از ده نشریه در کردستان، هرکدام داستانی دارند که در این دو واژه داشتن و نداشتن خلاصه میشود. شکی نیست بخشی از این مشکلات به محدودیتهای حرفهای، فضای امنیتی و دشوار کار مطبوعاتی برمیگردد، اما نمیتوان از خطاهای قلمی، تعبیرهای نسنجیده، اتهامهای بدون پشتوانه و توهینهایی گذشت که نویسنده گاهی از پیامد حقوقی آنها خبر نداشته است. بعضی از نویسندگان جوان نه مستندات کافی برای دفاع داشتند و نه میتوانستند از عبارتهایی که نوشته بودند دفاع منطقی کنند. نتیجه گاهی چیزی جز گرفتاری نویسنده و آسیب دیدن نشریه نبود.
هنوز خاطرهای از سالهای دور در ذهنم مانده است. پس از سقوط صدام، یکی از نشریات کُردی با تیتر «صدام فت!» خبر را منتشر کرد. با خبرنگار نشریه صحبت کردم که این دیگر چه تیتری است؟ سقوط یک دیکتاتور و پایان یک دوره سیاسی، خبر مهمی است که باید با دقت و شأن حرفهای منعکس شود، نه با عبارتی که بیشتر به واکنش هیجانی شباهت دارد. شاید آن روز این تیتر خندهدار به نظر میرسید، اما پشت آن یک مسئله جدی وجود داشت. ما گاهی میان احساسات شخصی و مسئولیت روزنامهنگاری مرز روشنی نمیکشیدیم. حالا هوش مصنوعی وارد میدان شده و فرصتی برای رفع خطاها فراهم کرده است. صاحب این قلم بهعنوان کسی که سالهای زیادی از عمرش را در مطبوعات گذرانده، این فناوری را بیشتر یک فرصت میدند تا تهدید. بهویژه برای روزنامهنگاری کُرد که همیشه با کمبود امکانات آموزشی و حرفهای روبهرو بوده است.
امروز خبرنگار جوان میتواند پیش از انتشار مطلب، نوشته خود را از نظر نگارش، منطق، انسجام، انتخاب واژه و حتی ملاحظات حقوقی و سیاسی بازبینی کند. میتواند اصطلاحات توهینآمیز را اصلاح کند، ادعایی را که پشتوانه ندارد دوباره بررسی کند و بهجای پراکندهگویی، حرفش را روشنتر و مستدلتر بیان کند و حتی قاضی را دور بزند. این امکان کوچکی نیست. در این چند سال اخیر نوشتههایی از بعضی نویسندگان جوان دیدهام که از نظر ساختار و پختگی با گذشته تفاوت بسیار دارند. شکی نیست آنها از هوش مصنوعی کمک گرفتهاند و همین امر علاوه بر کمک به ارتقاء سطح کیفی تولیدات رسانهای، اتفاقا موجب کاهش ضریب خطای حقوقی و پروندههای قضایی نیز شده است.
متولدین دهههای ۳۰ و ۴۰ بهیاد دارند در دوران دبیرستان، حلالمسائل برایشان چیزی شبیه کالای قاچاق بود! اگر معلم یا اولیای دانشآموزان متوجه میشدند کسی کتاب حلالمسائل دارد، با آن برخورد میکردند. میگفتند دانشآموز وقتی جواب آماده را در اختیار داشته باشد، دیگر دنبال راهحل نمیگردد، فکر نمیکند و زحمت رسیدن به پاسخ را به خودش نمیدهد. آن روزها بعضی از مسائل ریاضی واقعاً دشوار بود و پیدا کردن راهحل، بخشی از یادگیری به شمار میرفت.
امروز هوش مصنوعی دقیقا همان حلالمسائل است، اما با امکاناتی بسیار فراتر. دیگر لازم نیست دانشآموز یا دانشجو ساعتها دنبال پاسخ بگردد؛ کافی است سؤال را مطرح کند و در چند لحظه پاسخ را دریافت نماید. روزنامهنگار هم میتواند چند خط درباره یک موضوع بنویسد و در چند دقیقه یادداشتی تحویل بگیرد که از نظر ظاهری پخته و حتی حرفهای به نظر برسد. اما آیا این پختگی واقعاً متعلق به نویسنده است؟ اگر خبرنگار جوان بهجای یاد گرفتن شیوه استدلال، شناخت واژهها، مطالعه و تجربه میدانی، فقط متن آماده تحویل بگیرد، چه چیزی به اندوخته ذهنی او اضافه شده است؟ شاید نوشتهاش بهتر شده باشد، اما آیا خودش هم نویسنده بهتری شده است؟
خطر هوش مصنوعی آن است که آرامآرام توان اندیشیدن، جستوجو کردن و حتی جرئت آزمون و خطا را از نویسنده بگیرد و با نسلی روبرو شویم که صرفا متنهای مرتب و اتوکشیده تولید میکنند، اما وقتی پای دفاع از یک نظر، پاسخ به یک انتقاد یا مواجهه با واقعیتهای میدان به میان میآید، حرفی برای گفتن ندارند.
هوش مصنوعی قرار نیست احساس، شهامت و جسارت روزنامهنگار را از او بگیرد. اتفاقاً روزنامهنگاری به قلمهایی نیاز دارد که در برابر بیعدالتی سکوت نکنند، از طرح پرسشهای دشوار نترسند و در برابر قدرت، استقلال خود را حفظ کنند. و اگر هم از هوش مصنوعی بهره میگیرند متنهای اتوکشیده آن را با آموزههای خود بشکنند؛ اما میان شجاعت و بیپروایی، میان نقد و توهین و میان صراحت و اتهامزنی تفاوت قائل شوند.
خطر هوش مصنوعی در آن است که خبرنگار جوان پرشور بر اثر تکرار، به نویسندهای محافظهکار تبدیل شود. قرار نیست هوش مصنوعی تیزی قلم را بگیرد، بلکه باید جلوی خطاهایی را بگیرد که گاهی به جای اثرگذاری، برای نویسنده دردسر درست میکنند.
بهباور نگارنده، بیش از آنکه نگران استفاده از هوش مصنوعی در تحریریهها باشیم، باید نگران شیوه استفاده از آن باشیم. نباید خبرنگار جوان خود را بی نیاز از این ابزار بداند، همانطور که نباید اجازه داد به آن وابسته شود. باید به او یاد داد از هوش مصنوعی سؤال بپرسد، پاسخهایش را به چالش بکشد، اطلاعاتش را راستیآزمایی کند و در نهایت خودش تصمیم بگیرد چه بنویسد و چگونه بنویسد.
روزنامهنگار خوب کسی نیست که همیشه بیاشتباه بنویسد؛ کسی است که میداند چرا مینویسد، از نوشتهاش دفاع میکند و مسئولیت آن را میپذیرد.
هوش مصنوعی میتواند عصای دست روزنامهنگار باشد، اما اگر قرار باشد بهجای پاهای او راه برود، روزنامهنگاری پیشرفت نکرده است؛ فقط شکل دیگری از وابستگی را تجربه میکند.
حلالمسائل را به یاد بیاوریم؛ آن روزها نگران بودیم دانشآموز جواب را حفظ کند و راه حل را یاد نگیرد. امروز هم نباید آن تجربه را فراموش کنیم. فناوری آمده است و قرار نیست برگردد. مسئله این است که ما با کمک آن باسوادتر، دقیقتر و شجاعتر شویم، نه اینکه فقط متنهای بی عیب و نقص تحویل بدهیم و از اندیشیدن بازبمانیم. قلم را نباید به هوش مصنوعی واگذار کرد؛ باید از آن کمک گرفت تا قلم خودمان بهتر بنویسد.
آدرس کوتاه خبر: