پوشیدن لباس کوردی نه بازگشت به گذشته است و نه فاصله گرفتن از جهان مدرن.
در جهانی که سرعت، آدمها را از خودشان جلوتر میبرد انسان بیش از هر زمان دیگری به ریشههایی نیاز دارد که او را ساختهاند ریشههایی که اگرچه در خاکاند ولی سایهشان تا امروز ادامه دارد.هر ملتی هر خانوادهای و هر فردی روزی در برابر آینهی تاریخ میایستد و می.پرسد : از کجا آمدهام؟ پاسخ این سوال در شلوغی جهان گم نمیشود، چون اصالــت برخلاف هر چیز دیگری قابل جعـل نیسـت برای ما مردمان کورد اصالت فقط یک واژهی زیبا نیست؛ شیوهی زیستن است.
لباس فاخر کوردی هم تنها پوششی برای تن نیست سندی است از پیوند نسلها، از دستهایی که نخ را تاب دادهاند و تاریخ را با سوزن و نقش بر تن ما دوختهاند…پدربزرگم همیشه میگفت: درخت بیریشه با اولین باد فرو میریزد این حرفاش امروز بیش از همیشه برایم معنا دارد.
در سالهایی که جهان با سرعتی سرسامآور پیش میرود بسیاری از نشانههای هویتی آرامآرام از زندگی روزمره کنار میروند یکی از این نشانهها لباس محلی است لباسی که زمانی زبان بیکلام یک فرهنگ بود امروزه در میان جوانان کورد پوشیدن لباس فاخر کوردی کمرنگتر شده حالا از سر بیاعتنایی یا از سر غلبهی سبکهای مدرن و شتابی که فرصت مکث و یادآوری را از ما گرفته است….حقیقت این است که لباس کوردی زیباترین هدیهی فرهنگی ماست هدیهای که نسلها آن را با دستهای خود بافتهاند، دوختهاند و بر تن تاریخ گذاشتهاند. نگاهی به مازندران و گیلان کافیست تا بفهمیم اگر مراقب نباشیم چه سرنوشتی در انتظارمان است لباسهای محلی آن دیار که روزگاری بخشی از زندگی روزانه شون بود امروزه بیشتر در موزهها دیده میشود….
این اتفاق فقط تغییر یک پوشش نیست …خاموش شدن بخشی از حافظهی جمعی ماست.
و نباید اجازه بدیم لباس کوردی نیز به چنین سرنوشتی دچار شود
این لباس با آن برشهای اصیل، رنگهای وقارمند و تاریخِ تنیده در تار و پودش شایستهی فراموشی نیست.
حفظ آن فقط وظیفهی نسلهای گذشته نیست مسئولیت جوانان امروز هم هست اصالت چیزی نیست که از پدران به ارث برسد و تمام شود، اصالت چیزیست که باید هر روز دوباره انتخابش کرد
پوشیدن لباس کوردی نه بازگشت به گذشته است و نه فاصله گرفتن از جهان مدرن است این واقعا نوعی احترام به خودمان است. فرهنگها زمانی زنده میمانند که مردمشان آنها را زندگی کنند و لباس کوردی تا وقتی بر تن جوانان باشد زنده است. شخصا به عنوان یک جوان کورد که در پایتخت دانشجور هستم بیشتر روزها با افتخار لباس کوردی میپوشم و در خیابانهای تهران قدم میزنم. تهران برای من شهری غریب نیست چون هر بار با لباس کوردی قدم میزنم ریشههایم را با خود میبرم. بارها دیدهام مردم با لبخند با احترام با کنجکاویِ زیبا نگاهم میکنند؛ گاهی نزدیک میآیند میپرسند، تعریف میکنند و این واکنشها نشان میدهد که لباس محلی اگر زنده باشد پل ارتباطی میان فرهنگها است و چه زیبا گفتهاند: ریشهدار حتی در غربت هم آشناست….
سهراب سپهری اصالت را در سادگی و بازگشت به ریشهها میدید همان چیزی که امروز در لباس کوردی در خطر فراموشی است…
لباس کوردی اگر از تن جوانان بیفتد از تن تاریخ هم میافتد و فرهنگی که پوشیده نشود روزی فقط قاب عکسش میماند.
آدرس کوتاه خبر: