جمعه، 15 آبان 1405
روژان پرس » اخبار » ناقوس مرگ آموزش عمومی؛ وقتی فقر، معلمان را به استعفا و کوچ ناگزیر می‌کشاند

ثریا مطهرنیا

ناقوس مرگ آموزش عمومی؛ وقتی فقر، معلمان را به استعفا و کوچ ناگزیر می‌کشاند

0
کد خبر: 4113

ناقوس مرگ آموزش عمومی؛ وقتی فقر، معلمان را به استعفا و کوچ ناگزیر می‌کشاند

مدرسه با شعار زنده نمی‌ماند؛ با معلمی زنده می‌ماند که بتواند بی‌هراس از فردای خانواده‌اش، به فردای دانش‌آموزانش فکر کند.
استعفای این روزهای معلم‌ها فرار از مسئولیت نیست؛ اعلام مرگ سیستمی‌ است که با حداقل حقوق و محتوای پوسیده، توقع تربیت فردایی روشن را داشت...» این عبارت موجز اما تکان‌دهنده، صورت‌مسئله‌ای بنیادین را پیش روی وجدان عمومی جامعه و حکمرانان می‌گذارد: ما با یک پدیده انفرادی یا خستگی شغلی زودگذر روبه‌رو نیستیم؛ آنچه در زیرپوست نظام آموزشی کشور جریان دارد، «کوچ اجباری سرمایه انسانی» از سنگر آموزش عمومی به حاشیه اقتصاد است. 
در میان انبوه پیام‌ها و نامه‌های خداحافظیِ تلخی که این روزها در سکوت ردوبدل می‌شود، دست‌نوشته‌های معلمان جوان چشم را می‌سوزاند؛ نخبگانی که پس از سال‌ها دوندگی، ورود به کلاس درس را با عشق آغاز کردند، اما سرانجام در برابر معادله بی‌رحمانه «تورم لجام‌گسیخته» و «حقوق‌های زیر خط فقر مطلق» به زانو درآمدند. هنگامی که یک آموزگار پس از ساعت مدرسه ناچار است برای تأمین کرایه مسکن یا هزینه‌های ابتدایی درمان تا نیمه‌شب به مسافرکشی و کارهای خدماتی روزمزدی پناه ببرد، دیگر مجالی برای بازیابی روانی، به‌روزرسانی دانش و عشق‌ورزی به کلاس درس باقی نمی‌ماند. خروج این معلمان، فرار از کلاس نیست؛ اعلام عجز در برابر سیستمی است که شأن و بقای زیستی آنان را به گروگان گرفته است.
از معلم انتظار فداکاری بی‌پایان دارید، اما فداکاری را جایگزین حق کرده‌اید.بحران معیشت معلم فقط بحران یک صنف نیست؛ بحران کیفیت آموزش و آینده جامعه است. وقتی کلاس با کمبود نیرو و امکانات روبه‌روست، وقتی معلم ناچار است انرژی خود را صرف زنده‌ماندن کند، و وقتی جوانان با دیدن وضعیت معلمان انگیزه‌ای برای ورود به این حرفه ندارند، آسیب تنها متوجه کارکنان آموزش‌وپرورش نمی‌شود. کودکی که حق دارد آموزش باکیفیت دریافت کند نیز هزینه این بی‌توجهی را می‌پردازد. مدرسه با شعار زنده نمی‌ماند؛ با معلمی زنده می‌ماند که بتواند بی‌هراس از فردای خانواده‌اش، به فردای دانش‌آموزانش فکر کند.
اما دردناک‌تر از این تراژدیِ عینی در کف مدارس، نوع نگاه و مواجهه سیاست‌گذاران در رأس هرم قدرت است. امروز سکان وزارت آموزش‌وپرورش در دست مدیریتی است که به نظر می‌رسد فاقد هرگونه دیدگاه منسجم، جامع و استراتژیک نسبت به واقعیت کلاس درس، روان‌شناسی زیست معلم و پیوند حیاتی آموزش با توسعه ملی است.
وزیر محترم به‌جای آنکه در قامت یک مطالبه‌گر شجاع در هیئت دولت و صحن علنی مجلس بایستد و از سهم قانونی، واقعی و پایدار آموزش عمومی از بودجه عمومی کشور صیانت کند، نقشی منفعلانه برای خود برگزیده است. خروجی این رویکرد، پناه بردن به گفتمان «خیرگستری» و واگذاری وظایف ذاتی حاکمیت به تبرعات نیکوکاران است.
در کجای جهان، امر راهبردی تربیت نسل فردا و تأمین معیشت کادر آموزشی را به الگوی اداره خیریه‌ها گره می‌زنند؟ مشارکت خیرین و نهادهای مردمی در تمامی الگوهای موفق توسعه، نقشی مکمل و افزوده بر اعتبارات عمومی دارد، نه ابزاری برای سلب مسئولیت ساختاری دولت و گریز مجلس از تعهدات صریح خود در اصل ۳۰ قانون اساسی. مدرسه‌ای که قرار باشد با اعانه و رویکرد خیریه‌ای سرپا نگه داشته شود، کرامت معلمش پایمال می‌شود و عدالت آموزشی‌اش به مسلخ می‌رود.
در میانه این بحران فلج‌کننده که معلمان برای کمترین نیازهای حیاتی تحقیر می‌شوند، غلبه رویکردهای نمایشی و قلب اولویت‌ها داغی مضاعف بر تن رنجور مدرسه می‌گذارد. هنگامی که از تریبون‌ها و سیاست‌گذاری‌های کلان به شکلی عریان پیام داده می‌شود که گویی «معیشت کادر آموزشی فرع است و اولویت تنها در مناسک خلاصه می‌شود»، زنگ خطر انحراف بنیادین از عقلانیت، توسعه و اخلاق به صدا درمی‌آید. کدام منطق دینی یا خرد انسانی باور می‌کند معلمی با شکم گرسنه، اعصابی فرسوده از بی‌پولی و ذهنی درگیر با تحقیرهای روزمره، بتواند ارزش‌های اخلاقی، انسانی و باورهای اصیل دینی را به نسل فردا منتقل کند؟ 
آموزگاری که منزلت مالی و اجتماعی‌اش نادیده گرفته شده، چگونه می‌تواند در کلاسی با تراکم طاقت‌فرسا انگیزه و خلاقیت را در جان کودکان زنده نگه دارد؟ چشم بستن بر معیشت معلم و پنهان شدن پشت شعارهای مناسکی، نه خدمت به فرهنگ بلکه تبدیل باورها به دستاویزی برای فرار از پاسخ‌گویی در برابر بحران است.
نتیجه بلافصل این سیاست‌زدگی و انفعال نهادهای بالادستی، ورود آموزش‌وپرورش به یک مارپیچ ویرانگر است: مدارسی که با خروج معلمان آزموده از نیروهای کم‌مهارت و طرح‌های اضطراری پر می‌شوند، افت فاحش کیفیت یادگیری در مدارس عادی دولتی، و تعمیق دهشتناک شکاف طبقاتی که در آن فرزندان طبقات فرودست به حاشیه رانده می‌شوند. این هشدار را باید بی‌لکنت به گوش سران قوا و نمایندگان مجلس رساند: استعفای معلمان از سر فقر، آغاز زوال امنیت ملی و آینده تمدنی ایران است.
کشوری که مدرسه‌اش فروبریزد و معلمانش به گریز ناگزیر شوند، فردایی نخواهد داشت. بازگشت به مسئولیت تام عمومی، پایان دادن به سراب اداره خیریه‌ای مدرسه، و بازتعریف کرامت و امنیت اقتصادی معلم، نه یک امتیاز صنفی، بلکه آخرین فرصت برای نجات این سرزمین از فروافتادن در تاریکی بی‌سوادی مدرن است.
دسته بندی: اخبار / فرهنگی / یادداشت

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید