جادهها حافظه دارند؛ هر ترکِ آسفالت، شهادتی است علیه فراموشیِ مسئولان. مبادا فردا، این مسیر نه فقط به نام «بهشت محمدی» که به نشانی از بهشتِ وعدهدادهشده و هرگز محققنشده در حافظه مردم ثبت شود.️
در جغرافیای رنجِ جادهای که باید گذرگاه حیات باشد نه کمینگاه مرگ، مسیر پرخطر دوراهی بیجار تا دوباندی آرامستان «بهشت محمدی» به نمادی از تعلیقِ اراده و فرسایشِ مسئولیت بدل شده است؛ جایی که تصمیمات، نه از جنس تدبیر که از سرِ استیصال، به «مسکنهای موقت» پناه بردهاند. سرعتگیرهایی که قرار بود ترجمانِ عقلانیت در مهارِ شتابِ مرگ باشند، امروز خود به نشانهای از زوالِ برنامهریزی و بیتفاوتی ساختاری تبدیل شدهاند.
راهداریِ مرکز، در پسِ وعدههای معلقِ کریدور کرمانشاه ـ کردستان و پلِ نیمهجانِ مانده در میانهی بودن و نبودن، یک سال است که زمان را به سُخره گرفته و مردم را در برزخِ انتظار رها کرده است؛ گویی ارادهای برای گذار از «بودنِ بالقوه» به «شدنِ بالفعل» وجود ندارد. این تعویقِ فرساینده، نه فقط پروژهای عمرانی که اعتماد عمومی را نیز دچار استهلاک کرده است.
اکنون سرعتگیرهای فرسوده و نشستکرده، با لبههای شکسته، به هیولایی خاموش بدل شدهاند که هر عبور، هزینهای تازه بر دوش شهروندان میگذارد؛ جلوبندیِ خودروهای عمومی و معیشتِ مسافرانی که در تنگنای تورم و گرانی نفس میکشند، قربانیان بیصدای این بیتصمیمیاند. در روزگاری که اقتصاد، تابِ کوچکترین ضربه را ندارد، این خسارتها چیزی فراتر از آسیب فنی- بلکه تعرضی به کرامتِ زیستِ مردم است.
مدیریتِ ترافیک اگر فلسفهای برای پاسداشت جان انسانها دارد، باید بداند که امنیتِ راه، امری تعلیقبردار نیست. نمیتوان با وصلههای موقت، شکافِ عمیقِ زیرساختی را پنهان کرد. اکنون که به آستانهی سال نو و فصلِ ترددهای انبوه نزدیک میشویم، زمانِ تصمیمی قاطع فرا رسیده است: یا ارادهای جدی برای تکمیل زیرساختِ کریدور و پایان دادن به این تعلیق تاریخی شکل گیرد، یا دستکم بازسازی اصولی سرعتگیرها بهعنوان حداقلِ مسئولیت، در دستور کار فوری قرار گیرد.
تاریخِ مدیریت، با بیتفاوتیها مهربان نیست. جادهها حافظه دارند؛ هر ترکِ آسفالت، شهادتی است علیه فراموشیِ مسئولان. مبادا فردا، این مسیر نه فقط به نام «بهشت محمدی» که به نشانی از بهشتِ وعدهدادهشده و هرگز محققنشده در حافظه مردم ثبت شود.️
آدرس کوتاه خبر: