جمعه، 10 بهمن 1404
روژان پرس » اخبار » صنعت توریسم؛ فرصت‌ها و تهدیدها

تحلیل گر: دکتر بهزاد دافعی

صنعت توریسم؛ فرصت‌ها و تهدیدها

0
کد خبر: 3368

صنعت توریسم؛ فرصت‌ها و تهدیدها

بومیان، بازیگران این نمایش‌اند؛ آیین‌ها، لباس‌ها، و لهجه‌ها، دکور صحنه‌اند؛ و فرهنگ، دیگر حقیقتی زنده نیست، بلکه نقشی است که باید بازی شود.
فرهنگ، روح پنهان یک سرزمین است. صدای آرامی که در لالایی مادربزرگ‌ها نجوا می‌شود، در چین‌خوردگی فرش‌های دست‌باف خانه‌های گلی نقش می‌بندد، و در نگاه مردمانی جاری‌ست که هنوز به سلام گفتن، وضوی احترام می‌گیرند؛ اما این روح لطیف، این موجود زنده‌ و بی‌دفاع، وقتی بی‌هیچ حفاظی در معرض نگاه خیره‌ی گردشگران قرار می‌گیرد، کم‌کم به نمایش تبدیل می‌شود.
فرهنگ، دیگر زیست نمی‌شود؛ بلکه اجرا می‌شود. نه از دل، که از اجبار. نه برای تداوم، که برای جلب نظر دوربین‌ها و دلارها.
توریست می‌آید، دوربین به دست، مشتاق "تجربه‌ای بومی"؛ اما آنچه می‌بیند، بازنمایی‌ای صحنه‌آرایی‌شده است. بومیان، بازیگران این نمایش‌اند؛ آیین‌ها، لباس‌ها، و لهجه‌ها، دکور صحنه‌اند؛ و فرهنگ، دیگر حقیقتی زنده نیست، بلکه نقشی است که باید بازی شود.
در این مقاله، از خطر نادیده‌گرفته‌شدن این حقیقت سخن می‌گوییم:
که اگر بوم‌گردی بدون درک عمیق فرهنگی، بی‌برنامه و صرفاً اقتصادی پیش برود، نه‌تنها طبیعت، که هویت و اصالت مردمان نیز قربانی خواهند شد.
پس بیایید دقیق‌تر نگاه کنیم:
در پس این سفرهای رنگارنگ، چه چیزی آرام‌آرام محو می‌شود؟ و بپرسیم، آیا بوم‌گردی آمده تا جان تازه‌ای در فرهنگ بدمد، یا آن را چون لباس جشن، فقط برای چند ساعت به تن کند و بعد رهایش سازد؟
در روزگاری که انسان خسته از شلوغی و آلودگی شهرها، به دنبال آرامش در آغوش طبیعت و آشنایی با زیست‌بوم‌های بکر و فرهنگ‌های اصیل است، بوم‌گردی به عنوان پلی میان انسان و طبیعت ظهور کرده است.
ایده‌ای که بر پایه‌ی احترام به محیط ‌زیست، حفظ فرهنگ بومی، و مشارکت مردم محلی در توسعه شکل گرفته است. اما زمانی که این نوع گردشگری با طمع اقتصادی، بی‌برنامگی، و نبود درک عمیق از فرهنگ بومی همراه شود، آن‌چه باید مایه‌ی رشد و احیا باشد، به عاملی برای نابودی تدریجی همان فرهنگ‌ها بدل می‌شود.

بوم‌گردی؛ فرصتی گران‌بها
بوم‌گردی در اصل قرار است گردشگری ای باشد که:
* به طبیعت آسیبی نمی‌زند،
* جوامع بومی را درگیر می‌کند،
* برای ساکنان محلی سودآور است،
* و فرهنگ محلی را حفظ می‌کند.
در بهترین حالت، بوم‌گردی می‌تواند یک دهکده دورافتاده را به مرکزی برای تبادل فرهنگی، اشتغال پایدار و اعتماد به نفس فرهنگی تبدیل کند. اما این تنها در صورتی ممکن است که با نگاهی برنامه‌ریزی‌شده، فرهنگی و بومی‌محور دنبال شود.
اما اگر برنامه‌ریزی نباشد... چه می‌شود؟
۱. فرهنگ‌های بومی، آرام آرام از درون تهی می‌شوند
فرهنگ چیزی نیست که بتوان آن را در ویترین گذاشت و هر روز برای بازدیدکنندگان اجرا کرد. فرهنگ، روح زندگی یک ملت است، هویتی است که نسل‌ها آن را ساخته‌اند. اما وقتی گردشگری بی‌برنامه از راه می‌رسد، آیین‌ها و رسوم به نمایش‌هایی برای توریست‌ها بدل می‌شوند.
لباس سنتی، دیگر لباسی برای روز عید نیست، بلکه یونیفرم اجباری برای کارمندان اقامتگاه بوم‌گردی می‌شود. آوازها نه از دل، که برای دوربین‌ها خوانده می‌شوند. و کم‌کم، نسل جدید دیگر نمی‌فهمد چرا این آیین‌ها در گذشته ارزشمند بوده‌اند.
فرهنگ، وقتی تبدیل به نمایش شود، از درون می‌پوسد.
 ۲. تضاد ارزشی و شکاف فرهنگی
وقتی گردشگران با سبک زندگی، آزادی‌های فردی، پوشش متفاوت و نگاه اقتصادی وارد یک منطقه‌ی بومی می‌شوند، ممکن است ناخواسته به هنجارهای اجتماعی آن منطقه آسیب بزنند.
* برای مثال، ورود گردشگران خارجی با رفتارهایی که در فرهنگ محلی "بی‌حیایی" تلقی می‌شود، می‌تواند ارزش‌های سنتی را زیر سوال ببرد.
* جوانان بومی که هیچ پشتوانه فرهنگی و آموزشی ندارند، ممکن است این تفاوت‌ها را به چشم "پیشرفت" ببینند و فرهنگ خود را حقیر تصور کنند.
وقتی مردم یک دیار، خود را در برابر دیگری کم‌ارزش بدانند، اولین ضربه به پیکر فرهنگ خورده است.
۳. تغییر سبک زندگی سنتی؛ از اصالت تا ازخودبیگانگی
در نبود برنامه‌ریزی، گردشگری به سرعت سبک زندگی را تغییر می‌دهد:
* خانه‌های خشتی به اقامتگاه‌های سیمانی تبدیل می‌شوند.
* مشاغل سنتی کنار گذاشته می‌شوند چون "برای توریست‌ها جذاب نیستند.
* خانواده‌ها فرزندان‌شان را تشویق می‌کنند زبان انگلیسی یاد بگیرند، نه زبان مادری.
و در این میان، جامعه‌ای که روزگاری خودکفا و اصیل بود، به جامعه‌ای وابسته به توریسم تبدیل می‌شود. اگر توریست نیاید، درآمد نیست. اگر فرهنگ غربی را نپذیری، مشتری نیست.
 ۴. مهاجرت فرهنگی معکوس؛ از بومی‌سازی تا بیگانگی
جالب است بدانیم در برخی روستاهای بوم‌گردی ایران، جوانان آن‌قدر درگیر سلیقه و توقع توریست‌ها شده‌اند که دیگر علاقه‌ای به کشاورزی یا دامداری ندارند. نه تنها آن را شغل ننگین می‌دانند، بلکه با خجالت درباره‌ی گذشته‌ی خود حرف می‌زنند.
بوم‌گردی بی‌برنامه، اگر کنترل نشود، بذر بی‌هویتی را در دل جوامع می‌کارد.

فرهنگ بومی را جدی نگیریم، چه اتفاقی می‌افتد؟
1- فراموشی زبان مادری
   زبان که فراموش شود، افسانه‌ها، شعرها، و حکمت‌های نسل‌ها هم خاموش می‌شوند.
2- فرهنگ‌زدایی تدریجی
   از موسیقی سنتی گرفته تا مراسم آئینی، همه به "جاذبه‌ی توریستی" تقلیل پیدا می‌کنند و اصالت‌شان را از دست می‌دهند.
3- افزایش شکاف طبقاتی
   وقتی سرمایه‌گذاران غیربومی سود ببرند و بومیان صرفاً مجری باشند، نابرابری افزایش می‌یابد و بومیان به حاشیه رانده می‌شوند.
4 .تخریب میراث طبیعی و فرهنگی
   فشار گردشگران، زباله‌ریزی، آلودگی و ساخت‌وسازهای بی‌رویه، محیطی را که قرار بود حفظ شود، از بین می‌برد.
راه نجات چیست؟
گردشگری نباید یک‌طرفه باشد. باید سود و احترام دوجانبه برقرار شود.
برنامه‌ریزی فرهنگی الزامی است. پیش از هر توسعه‌ای، آموزش بومیان و گردشگران درباره‌ی حساسیت‌های فرهنگی ضروری است.
مردم بومی باید در تصمیم‌سازی نقش داشته باشند. هیچ پروژه‌ای بدون مشارکت محلی، پایدار نخواهد بود.
سرمایه‌گذاری در آموزش، زبان، و هنر بومی باید در اولویت قرار گیرد، تا نسل‌های آینده با افتخار به میراث خود بنگرند.
 بوم‌گردی، مانند چاقویی دو لبه است؛ اگر از آن درست استفاده شود، می‌تواند درهای پیشرفت، آگاهی و احترام متقابل را بگشاید. اما اگر بدون برنامه، صرفاً به نفع سودجویان و بی‌توجه به بافت اجتماعی و فرهنگی محلی اجرا شود، می‌تواند همان جامعه‌ای را که می‌خواهد به آن خدمت کند، نابود سازد.
فرهنگ یک دیار، ثروت معنوی آن است. بوم‌گردی تنها زمانی ارزشمند است که حافظ این ثروت باشد، نه دشمن آن.
تخریب فرهنگ در دست سودجویان و سرمایه‌داران؛ بلایی نوین بر ریشه‌ها
در این دوره‌ای که اقتصاد گردشگری به یکی از موتورهای اصلی درآمدزایی تبدیل شده، پای انسان‌های سودجو و سرمایه‌داران بزرگ نیز به عرصه بوم‌گردی باز شده است. افرادی که کمتر دغدغه‌ای نسبت به ارزش‌های فرهنگی و هویتی مردم بومی دارند و بیشتر به دنبال سود فوری و انباشت ثروت‌اند.
این سودجویان، فرهنگ را نه به مثابه گنجی معنوی که باید پاس داشت، بلکه تنها به عنوان کالایی قابل فروش می‌بینند؛ کالایی که باید بسته‌بندی شود، جاذبه‌سازی شود، و حتی گاهی به دلخواه بازار دگرگون گردد.
چگونه سرمایه‌داران فرهنگ را قربانی می‌کنند؟
1- کالایی‌سازی فرهنگ:
   آیین‌ها، لباس‌ها، و هنرهای سنتی به محصولات نمایشی و سرگرمی تبدیل می‌شوند؛
   *فرهنگ از حقیقت به نمایش تقلیل پیدا می‌کند، تا بهتر فروخته شود.*
2- تحمیل الگوهای غیربومی:
   سرمایه‌داران غالبا با هدف جذب توریست بیشتر، سبک زندگی و معماری غربی یا شهری را بر مناطق بومی تحمیل می‌کنند.
   خانه‌های سنتی جای خود را به هتل‌ها و ویلاهای مدرن می‌دهند، در حالی که هویت معماری و زندگی محلی از بین می‌رود.
3- کنترل نهادهای محلی:
   صاحبان سرمایه، با نفوذ اقتصادی، تصمیم‌گیری در امور فرهنگی و گردشگری را از دست بومیان خارج می‌کنند.
   *صدای واقعی فرهنگ محلی خفه می‌شود و پروژه‌ها به سمت منافع سرمایه‌گذاران هدایت می‌شوند.*
4- تغییر رفتارهای اجتماعی:
   به تدریج، ارزش‌ها و باورهای سنتی که با زیست بومی درهم تنیده است، به‌وسیله معیارهای سودجویانه زیر سوال می‌رود.
شکل‌گیری نسلی که به جای پیروی از فرهنگ اصیل، تابع مد و سلیقه بازار است.
پیامدهای تلخ برای ملت‌ها و فرهنگ‌ها
فراموشی و از دست دادن هویت: فرهنگ تبدیل به عروسکی در دستان سرمایه‌داران می‌شود، و ریشه‌های اصیل آن خشکانده می‌شود.
شکاف اجتماعی و نابرابری: سود هنگفت به جیب سرمایه‌داران می‌رود، در حالی که بومیان تنها بازیگران صحنه‌ای می‌شوند که سودی از آن نمی‌برند.
مهاجرت و نابودی جوامع بومی: فقدان فرصت‌های شغلی اصیل و تخریب فرهنگی، بومیان را مجبور به ترک سرزمین‌های خود می‌کند.
تخریب محیط زیست: پروژه‌های بی‌رویه سرمایه‌گذاری، علاوه بر فرهنگ، طبیعت بومی را نیز نابود می‌کند و چرخه حیات را به هم می‌زند.
 راهکار مقابله با این بلایا
تقویت نهادهای محلی و مشارکت واقعی بومیان در تصمیم‌گیری‌ها
تدوین قوانین محافظتی که جلوی تغییرات فرهنگی بی‌رویه و سودجویانه را بگیرد
آموزش و فرهنگ‌سازی درباره اهمیت اصالت فرهنگی و آسیب‌های سرمایه‌داری کور
ایجاد گردشگری پایدار و اخلاق‌مدار که اولویت را به حفظ فرهنگ و محیط زیست بدهد
سرمایه‌داری و سودجویی بی‌حد و مرز، می‌تواند فرهنگ یک ملت را به سرعت به کالایی بی‌جان تبدیل کند که هیچ ارزشی جز پول ندارد. اما این سرنوشت اجتناب‌ناپذیر نیست؛ با آگاهی، برنامه‌ریزی و اراده مردم و مسئولان، می‌توان از فرهنگ به عنوان گنجی گران‌بها نگهداری کرد و از بوم‌گردی به عنوان فرصتی برای شکوفایی هویت استفاده نمود.
ورود شغل‌های کاذب و رسم‌های مدرن در سایه بوم‌گردی
وقتی گردشگر به یک منطقه بومی وارد می‌شود، طبیعتاً تقاضا برای خدمات مختلف بالا می‌رود. اما اگر این افزایش تقاضا بدون برنامه‌ریزی و شناخت عمیق از فرهنگ و ظرفیت‌های منطقه باشد، معمولاً به جای رشد مشاغل اصیل و متناسب با فرهنگ محلی، شغل‌های کاذب و سنت‌شکنانه شکل می‌گیرند که نه تنها باعث تخریب اقتصاد بومی می‌شوند بلکه بر فرهنگ و سبک زندگی اصیل نیز اثرات مخرب می‌گذارند.
1- شغل‌های کاذب؛ اشتغال‌زایی بدون هویت
فروش کالاهای بی‌کیفیت و تقلیدی:
  ورود گردشگران معمولا بازار بزرگی برای صنایع دستی و سوغات است. اما در بسیاری موارد، این بازار با محصولات صنعتی، بی‌کیفیت و غیرمعتبر پر می‌شود که نه تنها به اقتصاد واقعی بومی کمک نمی‌کند بلکه به تدریج صنایع دستی اصیل را از بین می‌برد.
راه‌اندازی کسب‌وکارهای نمایشی و غیرواقعی:
  مثلاً ایجاد رستوران‌هایی با منوهای غیر بومی و شبیه‌سازی‌های مصنوعی فرهنگ محلی، فروش اقلامی که هیچ جایگاهی در فرهنگ منطقه ندارند، یا برگزاری مراسمی صرفاً نمایشی بدون ریشه تاریخی، که بیشتر برای جذب توریست ساخته و پرداخته شده‌اند.
* فعالیت‌های تفریحی پرهزینه و ناسازگار:
  شغل‌های مربوط به تفریحات مدرن مثل موتورسواری‌های خاکی، پارک‌های آبی یا مراکز خرید مدرن که با طبیعت و فرهنگ منطقه همخوانی ندارند و غالباً باعث تخریب محیط و بیگانگی فرهنگی می‌شوند.
2- ورود رسم‌ها و سبک‌های زندگی مدرن
* فرهنگ مصرف‌گرایی و تغییر ارزش‌ها:
  با ورود گردشگران، سبک زندگی مصرف‌گرایانه و تجمل‌گرایی به منطقه نفوذ می‌کند. جوانان و ساکنان محلی که تحت تأثیر این سبک قرار می‌گیرند، ارزش‌های سنتی خود را کنار گذاشته و به دنبال مد و کالاهای لوکس می‌روند.
تغییر پوشش و زبان:
  ورود مد روز و پوشاک غربی، به‌ویژه در میان نسل جوان، باعث می‌شود پوشش‌های سنتی به تدریج کمرنگ و حتی فراموش شود. همچنین ممکن است زبان محلی با لهجه‌ها و اصطلاحات جدید و حتی زبان‌های خارجی جایگزین شود.
تغییر در الگوی ارتباطات اجتماعی و آداب و رسوم:
سبک‌های جدید تعامل و مراسمات مدرن (مثل جشن‌های غیر بومی، عروسی‌های لوکس به سبک شهرهای بزرگ و...) جایگزین مراسم سنتی و اصیل می‌شوند.
ضعف در انتقال دانش و سنت‌ها به نسل جدید:
  جوانان بیشتر به شغل‌های کاذب و سرگرمی‌های مدرن گرایش پیدا می‌کنند و نسبت به یادگیری و حفظ آداب و رسوم گذشته بی‌تفاوت می‌شوند.
۳. پیامدهای فرهنگی و اجتماعی
* فرسایش هویت بومی:
  فرهنگ محلی به تدریج جای خود را به الگوهای وارداتی می‌دهد، و مردم کمتر به سنت‌ها و ریشه‌های خود افتخار می‌کنند.
ایجاد شکاف نسلی:
  نسل‌های جوان و قدیم در سبک زندگی و باورها فاصله می‌گیرند، و این می‌تواند به تنش‌های اجتماعی منجر شود.
کاهش ارزش فرهنگی و کاهش کیفیت زندگی:
  فرهنگ به کالایی نمایشی و صرفاً اقتصادی تبدیل می‌شود، در حالی که زندگی روزمره مردم دچار سردرگمی و بی‌هویتی می‌شود.
4. راهکارهای جلوگیری از این روند
توسعه مشاغل مبتنی بر فرهنگ اصیل:
  حمایت از صنایع دستی واقعی، کشاورزی محلی، و مشاغلی که به فرهنگ و محیط زیست منطقه احترام می‌گذارند.
آموزش و آگاه‌سازی بومیان و گردشگران:
  معرفی اهمیت حفظ هویت و آداب و رسوم، و ترغیب گردشگران به رفتارهای فرهنگی و محیطی مسئولانه.
برنامه‌ریزی گردشگری پایدار:
  تعیین سقف گردشگران، تدوین قوانین حفظ فرهنگ، و مشارکت فعال مردم بومی در تصمیم‌گیری‌ها.
ورود موادفروشی به بوم‌گردی؛ زخمی پنهان بر پیکره فرهنگ و جامعه
در دل زیبایی‌های بکر و اصالت‌های زنده بوم‌گردی، گاه سایه‌ای ناخوانده و مخرب پدیدار می‌شود؛ سایه‌ای که نه از طبیعت، بلکه از رفتارهای انسانی سودجو و بی‌ملاحظه برمی‌خیزد. ورود گردشگران با خواسته‌هایی متنوع و گاه ناپایدار، در کنار ضعف نظارت و مدیریت محلی، بستری فراهم می‌آورد تا بازارهای مواد مخدر و روانگردان‌ها آرام‌آرام جان بگیرند.
این پدیده، زخمی پنهان است که به‌تدریج ریشه‌های فرهنگی را می‌خشکاند و بافت اجتماعی را متلاشی می‌کند. جایی که روزگاری آیین‌ها و سنت‌ها با شور و احترام برگزار می‌شد، اکنون حضور مواد مخدر به‌عنوان سم مهلک، آرام‌آرام جشن‌ها و گردهمایی‌ها را به محفل‌هایی آسیب‌زا بدل می‌کند.
 گردشگر و تقاضایی فراتر از طبیعت
گردشگری، اگرچه بر پایه کشف و تجربه بنا شده، اما در برخی موارد، به جستجوی لذت‌های زودگذر و هیجانات مصنوعی تبدیل می‌شود. حضور گردشگران، به‌ویژه جوانان، که دنبال تجربه‌های نو و گاه خطرناک هستند، ایجاد کننده تقاضایی نگران‌کننده برای مواد مخدر در این مناطق است. و این تقاضا، اگر پاسخ داده شود، چرخه‌ای مخرب به راه می‌اندازد که سلامت جامعه بومی را هدف می‌گیرد.
 خاموشی ریشه‌ها، فریاد سکوت
ورود مواد مخدر به بافت فرهنگی یک منطقه، همچون بیماری صامت اما مرگبار است. آسیب‌های روانی، فیزیکی و اجتماعی به دنبال دارد و از همه تلخ‌تر، ضربه‌ای است که به باورها و ارزش‌های کهن وارد می‌شود. جوانانی که باید حافظ و نگهبان سنت‌ها باشند، درگیر چرخه اعتیاد و بی‌هویتی می‌شوند. خانواده‌ها، خانه‌های فرهنگ، و روابط اجتماعی دچار فرسایش می‌گردند و در نهایت، سکوت غم‌انگیزی جایگزین شور زندگی می‌شود.
 مسئولیت جمعی؛ راهی به سوی رهایی
این چالش نیازمند «همکاری همه‌جانبه» است؛ از سیاستگذاران و مسئولان محلی گرفته تا مردم بومی و خود گردشگران. باید با ایجاد ساختارهای نظارتی دقیق، آموزش‌های گسترده فرهنگی و اجتماعی، و توسعه برنامه‌های تفریحی و فرهنگی سالم، این زخم پنهان را درمان کرد.
بوم‌گردی، تنها زمانی می‌تواند پیام‌آور رشد و شکوفایی باشد که از دل احترام به فرهنگ و سلامت جامعه بیرون آید؛ نه اینکه عرصه‌ای برای گسترش آسیب‌های پنهان شود.
این‌گونه، اگر بخواهیم اصالت بوم را حفظ کنیم، نباید اجازه دهیم که ورود سودجویان و آسیب‌های اجتماعی همچون مواد مخدر، چهره واقعی و جان گرفته‌ی فرهنگ ما را مخدوش سازد. بوم‌گردی باید پلی باشد برای پیوندی سالم، نه زمینی که در آن ریشه‌ها بریده شوند.
کلید واژه ها:
دکتر بهزاد دافعی

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید