این شور عاطفی، هرچند تسلیبخش است، به محض فروکش کردن غبار حادثه، جای خود را به سکوت، فراموشی و بازگشت به روال پیشین میدهد.
حادثه تلخ انفجار تانکر حامل سوخت در محدوده پلیسراه سنندج ـ همدان، که به جانباختن ۱۱ نفر و مصدومیت ۷ تن دیگر انجامید، بار دیگر چهره غمانگیز ناایمنیهای جادهای و نحوه مدیریت در مواجهه با حوادث را به نمایش گذاشت. در پی این حادثه، استاندار کردستان، با اعلام دو روز عزای عمومی در استان، بر رسیدگی فوری به مصدومان، حمایت از خانوادههای داغدار، بررسی دقیق علل حادثه و جبران خسارتهای وارده تأکید کرد. همچنین رئیسجمهور و معاون اول رئیسجمهور نیز ضمن ابراز همدردی با مردم کردستان، بر بسیج تمامی ظرفیتهای دستگاههای اجرایی برای تسریع در روند جبران خسارتها و حمایت از آسیبدیدگان، دستورات لازم را صادر کردند.
این واکنشهای سریع و همدلانه در سطح استانی و ملی، بیگمان نشاندهنده حس مسئولیت و همراهی با بازماندگان این حادثه است. با این حال، تأمل در الگوی رایج مواجهه جامعه و نظام مدیریتی کشور با حوادث و بلایا، این پرسش اساسی را مطرح میسازد که چرا این موجهای همدردی، با وجود صمیمیت و ارزش ذاتی خود، غالباً به نتایج پایدار و تحولآفرین در حوزه ایمنی و پیشگیری نمیانجامد؟
تجربه نشان میدهد که جامعه ما در برخورد حوادث و بلایا به سرعت درگیر واکنشهای هیجانی و احساسی میشود. فضای مجازی مملو از پیامهای تسلیت و استوریهای همدردانه میگردد و گویی همه در اندوهی ملی یکپارچه میشوند. اما این شور عاطفی، هرچند تسلیبخش است، به محض فروکش کردن غبار حادثه، جای خود را به سکوت، فراموشی و بازگشت به روال پیشین میدهد. در این میان، فرصت طلایی برای آسیبشناسی علمی، تحلیل ریشهای علل، استخراج درسآموختههای کاربردی و اصلاح زیرساختها، به کلی از دست میرود.
واقعیت آن است که نظام مدیریت حوادث در کشور ما، به جای اتکا بر محورهای اساسی پیشگیری، آمادگی و کاهش ریسک، عمدتاً بر مدار واکنش و پاسخدهی به حادثه تعریف شده است. در حالی که تجارب جهانی به روشنی گواهی میدهد که جوامعی که با نگاهی آیندهنگر، سرمایهگذاری بر تابآوری اجتماعی و بهکارگیری نظامهای یادگیری سازمانیافته از حوادث را در اولویت قرار میدهند، نه تنها تلفات و خسارات کمتری متحمل میشوند، بلکه فرایند بهبودی و بازسازی را با سرعت و کیفیت بیشتری طی میکنند.
عدم توجه به تحلیلهای سیستمی و ریشهیابی دقیق حوادث، نبود سازوکارهای نهادینهشده برای انتقال درسها به آییننامهها و استانداردها، و غلبه رویکرد احساسی و مقطعی بر عقلانیت جمعی و برنامهریزی بلندمدت، ما را در چرخهای معیوب گرفتار ساخته است. در این چرخه، هر حادثه فقط فرصتی برای همدردیهای زودگذر میشود و نه اهرمی برای تغییر نگرش، ارتقاء سطح ایمنی یا اصلاح نقاط کور زیرساختی.
شکستن این چرخه و حرکت به سوی جامعهای ایمنتر و تابآورتر، نیازمند تغییر بنیادین در نگرش و فرهنگ عمومی است. این تحول زمانی میسر خواهد شد که:
۱. از فضای احساسی به فضای تحلیلی گذر کنیم: به جای اکتفا به واکنشهای عاطفی، بر تشکیل تیمهای تخصصی برای بررسی علل حوادث و انتشار شفاف نتایج آنها اصرار ورزیم.
۲. پیشگیری را بر پاسخدهی ترجیح دهیم: بودجه، زمان و توان کارشناسی را به جای مدیریت حوادث رخداده، صرف شناسایی مخاطرات، تدوین استانداردهای ایمنی و برگزاری دورههای مستمر آموزش همگانی کنیم.
۳. نظام یادگیری سازمانیافته ایجاد کنیم: درسهای استخراجشده از هر حادثه برای بازنگری در قوانین، طراحی تجهیزات و رویههای عملیاتی در نظر گیریم و از موازیکاری و بخشنگری پرهیز نماییم.
۴. تابآوری اجتماعی را تقویت کنیم: با ارتقاء آگاهی عمومی، توانمندسازی جوامع محلی و ایجاد زیرساختهای مقاوم، ظرفیت جامعه برای مواجهه با حوادث را افزایش دهیم.
همدلی با داغدیدگان و رسیدگی به مصدومان، وظیفهای انسانی و انکارناپذیر است، اما وفاداری واقعی به جانباختگان این حادثه و حوادث مشابه، در گرو آن است که از دل این رنجها، عزمی ملی برای تغییر رویهها و حرکت به سوی مدیریتی خردمندانه، علمی و آیندهنگر شکل گیرد. آیندهای که بر بنیان عبرتآموزی، برنامهریزی دقیق و عقلانیت جمعی استوار باشد، نه تنها آسیبهای کمتری خواهد دید، بلکه از متن هر حادثه، فرصتهایی برای رشد، تعالی و ساختن جامعهای مقاومتر پدید خواهد آورد.
* - دکتری سلامت در حوادث و بلایاآدرس کوتاه خبر: