جنگ کنونی؛ برای تسلیم ایران و در دست گرفتن منابع آن و در صورت عدم موفقیت برای نابودی پیشرفت های ایران صورت پذیرفته و سند آن هم در نوشتههای رسمی ترامپ در تروث سوشال و اظهاراتاش در رسانههای رسمی جهان است.
جنگی که در ۹ اسفند ۱۴۰۴ به ایران تحمیل شد، جنگی سراسر غیرقانونی و کینهتوزانه بود که توسط ترامپ و نتانیاهو با ایدئولوژی افراطی آخرزمانگرا و ضدایرانیشان برای دومین بار تکرار شد.
در حین این جنگ نابرابر دو قدرت اتمی افراطی، جهان و تاریخ با صحنههایی مواجه شد که بار دیگر بشریت را در برابر این پرسش قرار داد که چگونه میتوان بقای نوع بشر را در برابر خشونت عریان و خطرناک سیاسیون افراطی و بیمنطقی مانند رهبران آمریکا و رژیم اشغالگر فلسطین تضمین کرد.
بمباران کودکان، دانشآموزان، سیاستمدران، ورزشکاران، امدادگران، زنان، مردم غیر نظامی، اماکن تجاری، زیرساختهای انرژی، صنایع، کارخانههای دارسازی، کمکهای انساندوستانه، هواپیمای اطفای حریق، مجتمعهای مسکونی، دانشگاهها، مدارس، بیمارستانها، آثار باستانی و اماکن تاریخی، کشتار دانشمندان و توهینهای مداوم نژادپرستانه و ایدئولوژیک دونالدترامپ به مردم ایران، نشان داد که ایرانیان با یک جنگ کثیف بر پایهی نفرت عریان مواجه شدهاند و تمام تبلیغات این سالهای آمریکا و اسرائیل در مورد مردم دوستی و آزادی خواهی، نقابهای فریبندهای برای نابودی تمدن ایران، تضعیف قدرت ملی، فرسایش ژئوپلیتیک، در چنگ گرفتن منابع انرژی و ذخایر و در نهایت محو کردن ایران از پهنهی تاریخ است چرا که ایران و ایرانی ذاتا تمدنساز هستند.
ترامپ و نتانیاهو که با استفادهی گسترده و غیرمسئولانه از انواع و اقسام ابزارهای مدرن نظامی و فناوریهای هوش مصنوعی در تجاوز آشکار و جنگ افروزی غیرقانونیشان نتوانستند به هدف تسلیمسازی ایران برسند، بمبارانهای خود را با فوکوس بیشتری متوجه نهادهای علمی چون دانشگاه کردند تا ضمن ویران کردن ساختارها نهادهای علمی در پروژهی نخبهکشیهای شان که سالها با ترور دانشمندان ایرانی صورت گرفته بود، موفقتر باشند و با شلیک موشک تاماهاک به دبستان شجرهی طیبه در روز اول جنگ غیرقانونیشان، ثابت کردند که از پایه و اساس با نهاد علم که موتور محرک پیشرفت ایران است مشکل دارند.
بمباران دانشآموزان، آموزگاران، دانشجویان، اساتید دانشگاه، مدارس و دانشگاهها به روشنی نشان داد که هدف آمریکا و اسرائیل، نابودی دانش است؛ آنها جامعهی متمدن و بالندهی ایران را میخواهند به یک جامعهی عقبماندهی پیشاتاریخی تبدیل کنند.
این نوشتار به این معنی نیست که تمام رویکردهای سیاسی و فرهنگی سیستم حکمرانی ایران بینقص و کامل بوده است، گفتمانها، شعارها، اقدامات و جهتگیریها نیاز به تحول و نوسازی دارند و ایران به یک نظم اجتماعی و سیاسی مدرنتر و منطبق بر پیشینهی تاریخیاش نیاز دارد چرا که موج تبلیغات ضدایرانی همواره بر شعارهای مقاومتی حکومت در برابر آمریکا و اسرائیل استوار بوده اما این ظاهر ماجراست، حکومت ایران در طول این سالها در موضع دفاعی بوده و نه هجومی و تمام گفتمانسازیهای حتی به ظاهر تندش واکنشی و دفاعی بوده است چون در برابر یک رژیم توسعهطلب و نژادپرست و یک هژمون بیرحم جهانی قرار داشته و تنها راه بقای ایران را در بسیج تودهای به مدد ادبیات اعتقادی دیده است اما بیائید مرور کنیم که در این سالها چه اتفاقی افتاده است.
پس از انقلاب ۱۳۵۷ شمسی در ایران، حکومت ایران تصمیم گرفت استقلال سیاسی بیشتری از آمریکا داشته باشد و مقدرات کشورش را به شکل مستقل رقم بزند و همچنین در برابر توسعهطلبی اسرائیل که کل منطقه و ایران را تهدید میکرد فعالتر عمل کند لذا آمریکا و اسرائیل برای ممانعت از این کار، شروع به طرحریزی طیفی از اقدامات برای اعمال فشار داخلی و خارجی به حکومت تازه تاسیس و کادر نه چندان حرفهایاش کردند، همچنانکه حکومت در سیاست خارجی آرمانهای مترقیتری داشت، در سیاست داخلی بیتجربه و آرمانگرا بود و همین موجب شد در انسجامسازی اجتماعی با مشکلاتی رو به رو شود اما حکومت همواره با عملگرایی و انباشت تجربه سعی کرد رویکردهای خود را اصلاح کند و پروسهی اصلاحات با بمبگذاریهای گفتمانی و رادیکالسازیهای سیاسی طیفی تضعیف میشد که بخش اعظمی از آن از خارج از کشور هدایت میشد.
وضع نظام تحریمها از سالهای اول تغییر حکومت و ایجاد انواع بحرانهت فشارهای داخلی و خارجی در کنار رویکرد دفاعی ایران در برابر اسرائیل و آمریکا، همواره مسیر جهش بزرگ ایران را مختل میکرد.
در زمانهای پیش مهار از طریق نرم و در زمان جمهوری اسلامی مهار ایران از طرق نرم، نیمه سخت و سخت در دستور کار قدرتهای دیگر قرار گرفت.
همواره در دوران اولیهی درگیریها و بینظمیهای ناشی از استقرار نظم جدید در سال ۱۳۵۷، شروع جنگ، آغاز دوران سازندگی، مرحلهی اصلاحات تا همین امروز، ایران هر لحظه با کارشکنی دشمنان مواجه بوده است.
یکی از مهمترین تلاش های دشمن امنیتی سازی ایران به میانجی پروندهی هسته ای صلح آمیز بود که بارها و بارها پوچی آن ثابت شد و به یک برنامهی جامع اقدام مشترک انجامید و سپس با ظهور ترامپ و سعی در تحمیل درخواستهای بیشتر به ایران در مورد قدرت منطقهای و نظامیاش، بار دیگر این امنیتی سازی شروع شد و با خیمهشببازیهای دروغین اسرائیل بر آتش آن دمیده شد.
تحمیل جنگ ۱۲ روزی در خردادماه ۱۴۰۴ و جنگ اسفندماه همان سال تا امروز یک دلیل بیشتر ندارد و آن خارج کردن ایران از مدار پیشرفت و تبدیل آن به یک کشور تحت سلطه و تضعیف شده است که با روح تمدنی مردم ساکن در فلات ایران ناسازگار است.
بعد از پایان این جنگ ایران برای پیشرفت به تحول، نوسازی و مدرن سازی سیستم حکومتی و اجتماعی خود بیش از پیش نیاز دارد، جامعهسازی بر مبنای حقوق شهروندی، تقویت روحیهی ملی، پرهیز از رادیکالیسم گفتمانی، توسعهی علم و فناوری، اصلاحات اقتصادی، شفافیت و مقابله با مافیا، مشارکت های مدنی، آموزش قوی، به کارگیری بر مبنای شایستگی های تخصصی و پرنسیپ های اخلاقی و سایر مسائلی از این دست می تواند به تولید قدرت و پیشرفت مضاعف در ایران و شکست راهبرد نابودی و برچسب گذاری ایرانیان توسط آمریکا و اسرائیل کمک کند.
ایران در طول گفتگوها با آمریکا چندبار نرمشهای اساسی در چارچوب منافع اش انجام داد اما تیم ارتجاعی ویتکاف و کوشنر حتی حاضر به قبول آن نرمشها نشد چون اساسا هم میدانست ایران به دنبال سلاح هستهای نیست و هم اصلا بنا بر مذاکره نبود و منظور آنها از مذاکره تسلیم ایران بود.
جنگ کنونی؛ برای تسلیم ایران و در دست گرفتن منابع آن و در صورت عدم موفقیت برای نابودی پیشرفت های ایران صورت پذیرفته و سند آن هم در نوشتههای رسمی ترامپ در تروث سوشال و اظهاراتاش در رسانههای رسمی جهان است.
کلید پیشرفت ایران و قدرت سازی آتی آن در محورهایی است که تحت عنوان تحول و مدرنسازی از آن نام بردم و از الزامات نهادسازانه و ابزارهای جهت دهی کنندهی رهبران سیاسی و اجتماعی کشور برای دوران جدید و قدرتسازی همراه با رفاه و پیشرفت مردم و واکسیناسیون همیشگی در برابر دشمنان است و جوهر این تحول در علم و دانش نهفته است، یعنی درست آن چیزی که آمریکا و اسرائیل در پی منفجر کردن آن هستند.
آدرس کوتاه خبر: