جمعه، 15 آبان 1405
روژان پرس » اخبار » زوال رتبه‌های برتر در کردستان

خوانشی فلسفی-علمی از فروپاشی یک توهم

زوال رتبه‌های برتر در کردستان

0
کد خبر: 4167

زوال رتبه‌های برتر در کردستان

کردستان با کمترین سرانه اعتبارات آموزش عالی، در حالی در این بازی نابرابر شرکت می‌کند که قواعد آن را نه در کردستان، بلکه در تهران می‌نویسند. 
نریمان نثری: در حالی که استان کردستان در دهه‌های گذشته با وجود محرومیت‌های ساختاری، نام‌هایی چون شهرام رحیمی، فرزانه رحمانی و میلاد اکبری را به سپهر آموزش ایران معرفی می‌کرد، امروز این استان نه‌تنها رتبه اولی ندارد، بلکه در فهرست رتبه‌های برتر کشوری نیز به‌ندرت دیده می‌شود. پرسشی که ذهن خانواده‌ها، معلمان و فعالان اجتماعی را درگیر کرده، این است که چرا کردستانِ امروز با وجود والدین باسوادتر، امکانات بیشتر و مدارس مجهزتر، دیگر همان ستاره‌های درخشان را تحویل نمی‌دهد. تصور کنید: دانش‌آموزی در یکی از روستاهای مرزی استان کردستان ساعت ۵ صبح بیدار می‌شود. و بش از 12 ساعت درس می‌خواند. شب، در اینستاگرام می‌بیند که همکلاس تهرانی‌اش امروز با یک مشاور خصوصی ۵۰ میلیونی جلسه داشته و فردا آزمون آزمایشی ۲۰ میلیونی می‌دهد. او می‌پرسد: «من با این همه تلاش، واقعاً می‌توانم رتبه برتر شوم؟» و پاسخ را در سکوت می‌یابد. از این رو بررسی چنین موضوعی نیازمند تبیین از ابعاد مختلف علوم انسانی است؟
از منظر فلسفی، می‌توان گفت که رتبه برتر کنکور در کردستان دیروز، محصول یک «آگاهی معصومانه» بود؛ دانش‌آموزی که خود را در برابر دیوار محرومیت می‌دید، اما هنوز «قواعد بازی» را نمی‌شناخت. این ناآگاهی، به او «جرئت هستی‌شناختی»می‌داد: او نمی‌دانست که شکست خوردن چقدر آسان است، پس شکست را ممکن نمی‌دانست. به تعبیر سارتر، او در وضعیتی قرار داشت که «محکوم به آزادی» بود: آزاد از دانستن محدودیت‌ها، و در نتیجه آزاد برای فراتر رفتن از آن‌ها. اما دانش‌آموز امروز، در پرتو شبکه‌های اجتماعی و آگاهی از شکاف عمیق مرکز-پیرامون، به «آگاهی فلج‌کننده» دچار شده است. او می‌داند که بازی نابرابر است، و همین دانستن، «امکان‌پذیری رهایی» را از او می‌گیرد. این همان پارادوکس هگلی است؛ آگاهی از بندگی، خود بندگی را عمیق‌تر می‌کند.
از منظر جامعه‌شناختی، نظریه پیر بوردیو درباره «سرمایه فرهنگی» و «بازتولید اجتماعی» چارچوب دقیقی برای فهم این تحول ارائه می‌دهد. کنکور امروز به یک میدان  تبدیل شده که در آن سه نوع سرمایه تعیین‌کننده است: سرمایه اقتصادی برای کلاس‌های خصوصی و مشاوران گران‌قیمت، سرمایه فرهنگی برای آشنایی با قواعد پنهان رقابت، و سرمایه اجتماعی برای اتصال به شبکه‌های اطلاعاتی مرکز. خانواده کردستانی، حتی اگر امروز باسوادتر از دیروز باشد، از این سه سرمایه به‌طور همزمان بی‌بهره است. آنچه در گذشته «استعداد خام» نامیده می‌شد، امروز در برابر «سرمایه ترکیبی» رنگ می‌بازد. به بیان دقیق‌تر، کنکور از یک «آزمون استعداد» به یک «آزمون سرمایه» تبدیل شده است، و کردستان در این تبدیل، «سرمایه‌ای برای سرمایه‌گذاری» ندارد.
از منظر مردم‌شناختی، مدرسه در کردستان دیروز یک «قرار اجتماعی» بود؛ جایی برای رهایی جمعی از تکرار سرنوشت والدین. معلم محلی، خودش محصول همان مسیر بود و می‌توانست به‌عنوان «الگوی زنده» عمل کند. این ساختار، یک «حافظه جمعی از امکان‌پذیری»ایجاد می‌کرد: «ما می‌توانیم، چون قبلاً توانسته‌ایم». اما امروز، با بازنشستگی معلمان دلسوز و فداکار و کمبود سه هزار نیروی فرهنگی و پنجاه هزار ساعت کمبود تدریس، این «حافظه جمعی» از بین رفته است. مدرسه کردستانی دیگر یک «پروژه جمعی رهایی» نیست، بلکه به «گلوگاهی فردی برای فرار»تبدیل شده است.
این فروپاشی «قرار جمعی»، به تعبیر دورکیم، نوعی  «آنومی(بی‌هنجاری)» آموزشی ایجاد کرده که در آن، نه هنجارهای رقابت پایدارند و نه باور به امکان موفقیت.
از منظر روان‌شناختی، نظریه «درماندگی آموخته‌شده» مارتین سلیگمن به‌طور دقیق این وضعیت را توضیح می‌دهد. دانش‌آموز کردستانی دیروز، در برابر محرومیت، «انگیزه جبران» داشت؛ او خود را در یک نبرد شخصی با سرنوشت می‌دید. اما دانش‌آموز امروز، در پرتو آگاهی از شکاف عمیق، به این باور رسیده که «هر چه تلاش کنم، به آن‌ها نمی‌رسم.» این باور، نه از تنبلی، بلکه از «یادگیری بی‌فایده بودن تلاش» ناشی می‌شود. «اعتماد به نفس رقابتی» جای خود را به «اضطراب عملکردی» داده است. رتبه‌های برتر نیازمند یک باور عمیق به «من می‌توانم اول شوم» هستند؛ این باور در کردستان امروز به شدت فرسوده شده است.
از منظر سیاست جنایی و عدالت آموزشی، باید گفت که سیاست‌های حمایتی از مناطق محروم، به‌جای «نردبان»، به «سقف» تبدیل شده‌اند. سهمیه‌ها نتوانسته‌اند شکاف کیفی را پر کنند، چون بودجه و امکانات همچنان در مرکز متمرکز است. استان کردستان با کمترین سرانه اعتبارات آموزش عالی، در حالی در این بازی نابرابر شرکت می‌کند که قواعد آن را نه در کردستان، بلکه در تهران می‌نویسند. این وضعیت، به تعبیر فوکو، نوعی «قدرت انضباطی» است که از طریق نهادهای آموزشی، «سوژه‌های محروم» را نه با سرکوب، بلکه با «بی‌اثر کردن تدریجی» به حاشیه می‌راند.
اما پرسش‌های بی‌پاسخ زیادی باقی می‌مانند: آیا ما واقعا با کنکور عدالت را اجرا کرده‌ایم یا آن را به تعویق انداخته‌ایم؟ اگر رتبه برتر محصول سرمایه است، آیا استعداد کردستانی «نابود» شده یا فقط «دیده نمی‌شود»؟ آیا راه‌حل، فرستادن دانش‌آموزان به تهران است، یا بردن «کیفیت» به کردستان؟ و پرسش عمیق تر؛ آیا رتبه برتر معیار درستی برای سنجش عدالت آموزشی است؟
و یک افق: اگر قرار است کردستان دوباره ستاره بسازد، راه آن نه در انتظار معجزه، بلکه در «سرمایه‌گذاری بر کیفیت» است: بازگرداندن معلمان برتر به تدریس، تأسیس مدارس با کیفیت در استان، ایجاد شبکه‌های مشاوره آنلاین رایگان برای دانش‌آموزان محروم، و سرمایه‌گذاری بر «آموزش معلمان» به‌جای فقط ساختن مدرسه. این راه‌حل، نه وعده است و نه شعار؛ یک «جهت‌گیری» است که می‌گوید: «ما می‌توانیم، اگر بخواهیم.»
نتیجه آنکه، مشکل کردستان امروز نه بی‌سوادی والدین است و نه کمبود انگیزه دانش‌آموزان؛ مشکل، تغییر ماهیت رقابت کنکور از «آزمون استعداد» به «آزمون سرمایه» است. کردستان در بازی ساده دیروز برنده می‌شد، اما در بازی پیچیده و پرهزینه امروز، بدون سرمایه‌گذاری ساختاری و کیفی، محکوم به تماشاست. رتبه برتر امروز، «محصول» است، نه «معجزه»؛ و کارخانه تولید این محصول، هنوز در کردستان ساخته نشده است. این، نه یک شکست فردی، بلکه «فروپاشی یک توهم» است: توهم اینکه تلاش خام می‌تواند در برابر ساختارهای نابرابر بایستد.


نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید