در سالهای اخیر، برخی مطالبات اجتماعی توانستهاند با همراهی گسترده افکار عمومی، رسانهها و فعالان اجتماعی به سرعت به یک مطالبه ملی تبدیل شوند؛ اما حقوق افراد دارای معلولیت، با وجود پشتوانه قانونی و تأثیر مستقیم بر زندگی میلیونها شهروند، همچنان کمتر به یک دغدغه عمومی تبدیل شده است.
در سالهای اخیر، برخی مطالبات اجتماعی توانستهاند با همراهی گسترده افکار عمومی، رسانهها و فعالان اجتماعی به سرعت به یک مطالبه ملی تبدیل شوند؛ اما حقوق افراد دارای معلولیت، با وجود پشتوانه قانونی و تأثیر مستقیم بر زندگی میلیونها شهروند، همچنان کمتر به یک دغدغه عمومی تبدیل شده است. این یادداشت، نگاهی به چرایی این تفاوت و ضرورت تبدیل حقوق افراد دارای معلولیت به یک مطالبه همگانی دارد.
جامعهای که برای یک مطالبه اجتماعی به میدان میآید، نشان میدهد حساسیت اجتماعی در آن همچنان زنده و پویاست. در سالهای اخیر بارها مشاهده کردهایم که موضوعاتی مانند حمایت از حیوانات، بهویژه سگهای بلاصاحب، با واکنش گسترده مردم، رسانهها و فعالان اجتماعی روبهرو شده است. انتشار یک فیلم، یک خبر یا حتی یک فراخوان، کافی است تا هزاران نفر در باره آن صحبت کنند، کمپین شکل بگیرد و مسئولان ناچار به پاسخگویی شوند.
این اتفاق، در ذات خود، نقطه قوتی برای جامعه مدنی است؛ زیرا نشان میدهد مردم نسبت به رنج موجودات زنده بیتفاوت نیستند. اما همین موضوع، یک پرسش مهم را پیش روی ما قرار میدهد؛ چرا همین میزان از حساسیت و مطالبهگری درباره حقوق افراد دارای معلولیت کمتر دیده میشود؟
در ایران، میلیونها نفر بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم با معلولیت زندگی میکنند. حقوق این افراد تنها یک مطالبه اخلاقی نیست، بلکه در قوانین کشور نیز به رسمیت شناخته شده است. با این حال، فاصله میان قانون و آنچه در زندگی روزمره افراد دارای معلولیت مشاهده و اتفاق می افتد، همچنان فرسنگ ها فاصله است.
افراد دارای معلولیت هر روز با موانعی روبهرو هستند که اساساً نباید وجود داشته باشند؛ پیادهروهایی که به جای تسهیل تردد، مانع حرکت ویلچر میشوند، رمپهایی که فقط ظاهر یک رمپ را دارند، ساختمانهای اداری که بدون دسترسپذیری افتتاح میشوند، حملونقل عمومی که برای همه شهروندان قابل استفاده نیست و فرصتهای شغلی که همچنان برای بسیاری از افراد دارای معلولیت دور از دسترس باقی مانده است.
سالهاست جلسات مناسبسازی برگزار میشود، صورتجلسهها نوشته میشود، وعدهها تکرار میشود و گزارشهای مختلف منتشر میشود؛ اما پرسش اصلی این است که نتیجه این جلسات در زندگی روزمره افراد دارای معلولیت کجاست؟
اگر پس از این همه جلسه، بخشنامه و وعده، هنوز پیادهروها غیرقابل عبور هستند، ساختمانهای عمومی دسترسپذیر نیستند و بسیاری از موانع همچنان پابرجاست، باید پذیرفت که مشکل، کمبود قانون نیست؛ مشکل در اجرای قانون و نبود ضمانت اجرایی مؤثر است.
از سوی دیگر، رسانهها نیز باید سهم خود را بپذیرند. اخبار مربوط به حقوق افراد دارای معلولیت هنوز هم در بسیاری از مواقع به مناسبتهایی مانند هفته بهزیستی یا روز جهانی افراد دارای معلولیت محدود میشود؛ در حالی که مناسبسازی، اشتغال، آموزش، حملونقل و دسترسی، مسائل روزمره این قشر از جامعه است و نباید فقط در تقویم مناسبتها دیده شود.
البته هدف از این نقد، کماهمیت جلوه دادن حمایت از جانداران نیست. اتفاقاً جامعهای که نسبت به حیوانات احساس مسئولیت دارد، میتواند نسبت به حقوق انسانها نیز حساستر باشد. مسئله این نیست که از حیوانات حمایت میشود؛ مسئله این است که حقوق افراد دارای معلولیت هنوز به یک مطالبه عمومی و فراگیر تبدیل نشده است.
مطالبهگری نباید گزینشی باشد. همانگونه که جامعه نسبت به خشونت علیه حیوانات واکنش نشان میدهد، باید در برابر ساخت یک مانع جدید در پیادهرو، افتتاح یک ساختمان بدون دسترسپذیری یا نادیده گرفتن حقوق قانونی افراد دارای معلولیت نیز واکنش نشان دهد. مانعی که امروز در یک خیابان ساخته میشود، فقط یک جدول یا چند پله نیست؛ بلکه هر روز به بخشی از شهروندان یادآوری میکند که این شهر هنوز برای همه طراحی نشده است.
جامعهای که از عدالت، حقوق شهروندی و کرامت انسانی سخن میگوید، نمیتواند نسبت به کنار گذاشته شدن افراد دارای معلولیت از فضاهای عمومی بیتفاوت باشد. عدالت زمانی معنا پیدا میکند که همه شهروندان، فارغ از هر شرایط جسمی قادر به استفاده از تمام خدمات اجتماعی باشند.
امروز بیش از هر زمان دیگری، افراد دارای معلولیت به ترحم و دلسوزی نیاز ندارند؛ آنها خواهان اجرای قانون، نظارت مؤثر، پاسخگویی مدیران و برچیده شدن موانعی هستند که جامعه ایجاد کرده است، نه معلولیت.
آدرس کوتاه خبر: