جمعه، 15 آبان 1405
روژان پرس » اخبار » وقتی از «دیگری» می‌گوییم و خود را فراموش می‌کنیم

حمید سروامان الهی

وقتی از «دیگری» می‌گوییم و خود را فراموش می‌کنیم

0
کد خبر: 4064

وقتی از «دیگری» می‌گوییم و خود را فراموش می‌کنیم

آیا واقعاً قرار است هر حادثه تلخ را به بخشی از سرنوشت تاریخی و تغییرناپذیر مردم کرد نسبت دهیم؟
یادداشتی درباره دو فاجعه تلخ در کردستان
در چند روز گذشته، دو فاجعه دلخراش در کردستان رخ داد که قلب هر انسانی را به درد می‌آورد.
نخست، قتل دختری به نام نیلوفر مجاور بود؛ جنایتی هولناک که بنا بر گزارش‌های منتشرشده، با ربایش، تعرض جنسی، شکنجه و ضرب‌وشتم همراه بوده و در نهایت به مرگ او انجامیده است. متأسفانه این تنها مورد از این دست حوادث در مناطق کردنشین طی ماه‌های اخیر نبوده و موارد دیگری از زن‌کشی و دخترکشی نیز افکار عمومی را متأثر کرده است.
حادثه تلخ دیگر، انفجار یک کامیون حمل سوخت در ورودی شهر سنندج بود که در پی آن، یازده نفر از هم‌وطنانمان جان خود را از دست دادند و شماری دیگر نیز مصدوم شدند؛ حادثه‌ای که فارغ از علت و عوامل دقیق آن، نیازمند بررسی جدی و مسئولانه است.
در روزهای اخیر، بخش قابل‌توجهی از فضای رسانه‌ای و واکنش فعالان مدنی در کردستان به نقد نهادهای مسئول، مدیران و شیوه مدیریت این حوادث اختصاص یافته است. نقدهایی درباره نحوه مدیریت حادثه، وضعیت معاینه فنی خودروها، شرایط جاده‌ها و عملکرد دستگاه‌های مسئول مطرح شده که بسیاری از آنها کاملاً بجا و قابل تأمل است.
اما در میان این واکنش‌ها، نکته‌ای دیگر نیز وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: سهم خود ما در شکل‌گیری چنین وضعیت‌هایی.
در ابتدای برخی از متن‌ها و تحلیل‌ها، حتی همان شعرها و عباراتی را دیدم که فعالان رسانه‌ای در بسیاری از حوادث و اتفاقات تلخ، به‌طور مکرر از آنها استفاده می‌کنند؛ عباراتی با این مضمون که مرگ و حادثه، هرگاه از آسمان فرود می‌آید، سراغ خانه کرد را می‌گیرد.
نمی‌دانم از کجا و چگونه باید درباره این نوع نگاه آغاز کرد؛ اما معتقدم پیش از هر چیز باید با این ذهنیت مسموم و منفی که چنین تعابیری می‌تواند در جامعه ایجاد کند، روبه‌رو شویم.
آیا واقعاً قرار است هر حادثه تلخ را به بخشی از سرنوشت تاریخی و تغییرناپذیر مردم کرد نسبت دهیم؟ آیا تکرار چنین گزاره‌هایی، ناخواسته به عادی‌سازی مرگ و حادثه در جامعه ما کمک نمی‌کند؟ آیا نباید به جای پذیرش این تصور که «مرگ همیشه سهم ماست»، از خود بپرسیم چرا چنین حوادثی تکرار می‌شوند و سهم ما در جلوگیری از آنها چیست؟
مشکل دیگری که به باور من باید صادقانه درباره آن سخن گفت، فرار از مسئولیت اجتماعی خودمان است.
در بسیاری از واکنش‌های رسانه‌ای، نوک پیکان انتقاد بلافاصله به سمت سیستم، مسئولان، مدیران و نهادهای دولتی و حمایتی گرفته می‌شود. البته که مسئولان و نهادهای ذی‌ربط باید پاسخ‌گو باشند و هر کوتاهی یا قصوری باید مورد بررسی و نقد قرار گیرد؛ اما آیا همه ماجرا همین است؟
گاهی چنان در جایگاه «مدعی‌العموم» قرار می‌گیریم که خودمان، جامعه‌مان و مسئولیت اجتماعی‌مان را کاملاً فراموش می‌کنیم. به جای بازگشت به خویش و ریشه‌یابی مشکلات فرهنگی و اجتماعی، همه تقصیرها را به دیگری نسبت می‌دهیم و خود را از هرگونه مسئولیتی مبرا می‌کنیم.
این در حالی است که در بسیاری از معضلات اجتماعی، ما نیز به اندازه نهادهای رسمی، مسئولیت داریم؛ نه لزوماً به معنای مسئولیت حقوقی، بلکه به معنای مسئولیت اجتماعی و فرهنگی.
اگر در برابر خشونت علیه زنان و دختران سکوت می‌کنیم، اگر نشانه‌های یک آسیب اجتماعی را می‌بینیم و از کنار آن عبور می‌کنیم، اگر فعالیت فرهنگی را تنها به انتشار چند مطلب و نوشته در فضای مجازی محدود می‌کنیم و اگر در برابر مشکلات اجتماعی صرفاً به اعتراض و گلایه بسنده می‌کنیم، نمی‌توانیم تمام مسئولیت را متوجه دیگران بدانیم.
حتی دردناک‌تر آن است که گاهی حوادث تلخ، به فرصتی برای تسویه‌حساب‌های شخصی و گروهی تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی، اصل حادثه و رنج قربانیان به حاشیه می‌رود و آنچه باقی می‌ماند، جدال‌های رسانه‌ای و گروهی است.
شاید برخی از این سخنان گلایه‌مند شوند؛ اما به باور من، حتی حادثه دلخراش انفجار تانکر سوخت و جان‌باختن شماری از همشهریان و هم‌وطنانمان نیز در فضای رسانه‌ای، در مواردی به ابزاری برای تحت‌الشعاع قرار دادن فاجعه قتل نیلوفر مجاور تبدیل شد. به جای آنکه هر دو فاجعه را مستقل از یکدیگر و با مسئولیت‌پذیری بررسی کنیم، گاهی یکی را در پوشش دیگری قرار دادیم و از هر دو برای تقویت مواضع قبلی خود استفاده کردیم.

این سخنان به هیچ عنوان به معنای نادیده گرفتن سهم نهادها، ارگان‌ها، مسئولان، مدیران شهری و حتی مسئولان کشوری در رخدادهای تلخ اخیر نیست. اتفاقاً عملکرد هر دستگاه و مسئولی که در انجام وظایف خود کوتاهی کرده است، باید با جدیت مورد بررسی و نقد قرار گیرد و هیچ مسئولی نباید از پاسخ‌گویی فرار کند.
اما نقد مسئولان نباید بهانه‌ای برای فرار ما از مسئولیت خودمان باشد.
رویکرد من در این نوشته، بیش از هر چیز بر صداقت با خود و برداشتن نقاب‌ها استوار است. تا زمانی که اصل مشکل را نپذیریم و حاضر نباشیم با سهم خود در ایجاد یا تداوم آن روبه‌رو شویم، بسیاری از واکنش‌ها و سخنان ما بی‌ثمر خواهد بود.
باید بپذیریم که جامعه نیز مسئول است؛ فعال مدنی، فعال فرهنگی، فعال رسانه‌ای و حتی تک‌تک شهروندان، هرکدام به اندازه جایگاه و توان خود مسئولیت اجتماعی دارند.
همه ما باید از خود بپرسیم در برابر خشونت علیه زنان، در برابر عادی‌شدن خشونت، در برابر آسیب‌های اجتماعی و در برابر فرهنگ بی‌تفاوتی چه کرده‌ایم؟
در ماجرای نیلوفر مجاور و دیگر قربانیان خشونت، پیش از آنکه فقط دیگران را متهم کنیم، باید سهم خود را نیز ببینیم و بپذیریم.
جامعه با حرف و شعار تغییر نمی‌کند؛ با عمل تغییر می‌کند.
فعالیت فرهنگی باید جایگزین صرفاً گلایه و نق‌زدن شود؛ حضور در متن جامعه باید جای تماشاگر بودن را بگیرد؛ آموزش، گفت‌وگو، مطالبه‌گری مسئولانه و کار واقعی اجتماعی باید جای واکنش‌های مقطعی و احساسی را بگیرد.
در چنین شرایطی، مطالبه‌گری ما نیز قدرتمندتر خواهد شد. آن‌وقت هیچ مسئولی نمی‌تواند کوتاهی خود را به گردن دیگری بیندازد، نمی‌تواند فرافکنی کند و نمی‌تواند با توجیه از پاسخ‌گویی فرار کند.
مسئولیت اجتماعی از جایی آغاز می‌شود که به جای پرسیدن «مقصر کیست؟»، از خود بپرسیم: «من برای تغییر این وضعیت چه کرده‌ام.»
دسته بندی: اخبار / اجتماعی / یادداشت

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید