اگر اتحادیه میهنی و پارت دموکرات نتوانند با کنار گذاشتن اختلافات، یک جبههی واحد در برابر فشارهای بغداد و آنکارا و واشنگتن تشکیل دهند، آیندهی حکومت اقلیم کردستان در بازارهای معاملهی قدرتِ بینالمللی، به قیمتِ ناچیزی فروخته خواهد شد.
در یادداشت پیشین با عنوان «تحلیل هژمونی روایت در منازعات نوین»، به ابقای «تام باراک» به عنوان سفیر آمریکا در ترکیه و نماینده ویژه دونالد ترامپ در سوریه و عراق اشاره کردم؛ اقدامی که برخلاف اعلام رسمی برکناری وی از سوی وزیر خارجه آمریکا بود و نکات بسیار مهمی را درباره سیاستهای دولت ترامپ در خاورمیانه آشکار میکرد. ترامپ با این انتصاب و سپردن مأموریت به فردی خارج از دستگاه رسمی دیپلماسی، در واقع از مدل سنتی مدیریت بر منطقه را برای پیشبرد سیاستهای توسعهطلبانه خود بر گزیده است. دکترین ترامپ با این انتصاب، در پی آن است که سیاست رسمی واشنگتن را از پیامدهای هر گونه شکستی مصون نگاه دارد و در صورت پیروزی، آن را منحصراً به نام خود ثبت کند.
تام باراک، نماینده ویژه ترامپ، یک عربتبار لبنانی است که شناخت عمیقی از پیچیدگیهای خاورمیانه دارد. او پیشتر بارها در اظهارات خود، مفاهیمی چون دولت، دموکراسی و آزادی را در این منطقه «افسانه» خوانده است. دیدگاه او بر این پایه استوار است که اگر سیاستمداران غربی بخواهند با مدلهای دموکراتیک و نهادمحور با خاورمیانه برخورد کنند، محکوم به شکست خواهند بود؛ چرا که واقعیت قدرت در این منطقه، ریشه در تاریخ، خون، مذهب و ساختارهای قبیلهای دارد که بسیار فراتر و پایدارتر از دولتهای مدرن امروزی است.
هنوز چند هفته از صدور حکم انتصاب او نگذشته، اما میتوان رد پای این نظریه را در منطقه مشاهده کرد و سایه سنگین آن را بر سر سرزمینهای کُرد حس نمود. با روشن شدن نقشهراه باراک و تلاطمهای سیاسی در اقلیم کردستان عراق، باید با صراحت گفت آنچه برای نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) رخ داد، یک «اتفاق گذرا» نبود، بلکه یک «الگوی استراتژیک» برای مدیریت کُردها در کل منطقه است.
تاریخ نشان داده است که در بازیهای بزرگ ژئوپلیتیک، هیچ «معاهدهای ابدی» وجود ندارد. آنچه در روژآوا (کردستان ترکیه) با اعلام پایان مأموریت آمریکا در قبال «هسده» شاهد بودیم، نخستین نشانه فروپاشی مدل «حمایت از متحدان محلی» بود. وقتی واشنگتن اعلام کرد مأموریتش در مبارزه با داعش به پایان رسیده، در واقع اعلام کرد که کُردها دیگر نه یک «ضرورت امنیتی»، بلکه یک «بارِ هزینهبر» در معادلات جدید هستند.
اکنون با ورود تام باراک به صحنه، این سناریو وارد فاز جدیدی شده است که میتوان آن را «دیپلماسی معاملاتی» نامید. در نگاه باراک و تیم ترامپ، کُردها نه به عنوان ملتی با فرهنگ چند هزار ساله، بلکه به عنوان «موضوعی برای معامله» در میز مذاکرات میان بغداد، آنکارا و واشنگتن دیده میشوند.
باید از این سوءبرداشت پرهیز کرد که تغییر رویکرد آمریکا را مستقل از فشارهای منطقهای بدانیم؛ واقعیت این است که دستگاه امنیتی ترکیه، مهندس اصلی این تغییر ساختاری است. آنکارا با بهرهگیری از اهرمهای دیپلماسی و امنیت ملی، واشنگتن را به سمتی سوق داده است که در آن «امنیت کُردها» با «منافع متحدان بزرگتر» (مانند ترکیه و ثبات ظاهری بغداد) در تضاد قرار گیرد. در این میان، آمریکا با پذیرش تدریجی این تغییر، راه را برای سناریوی «خنثیسازی قدرت نظامی کُردها» باز کرده است؛ مسیری که نه از طریق جنگ، بلکه از طریق «قانون» و «مذاکرات بودجهای» طی خواهد شد؛ همان طرحی که امروز با عنوان «ادغام نیروهای پیشمرگه در ساختار دولت مرکزی عراق» مطرح میشود.
با چنین رویکردی، بزرگترین خطر برای اقلیم کردستان، نه لزوماً ارتشهای بیگانه، بلکه «شکافهای داخلی» است. قدرتهای منطقه از «تفرقه» به عنوان یک سلاح استراتژیک استفاده میکنند. وقتی احزاب اصلی کُرد، بهویژه اتحادیه میهنی و پارت دموکرات، درگیر رقابتهای حزبی و اختلافات بر سر منابع میشوند، عملاً سد دفاعی خود را فرو میریزند.
طرحِ سپردن سلاح به دولت مرکزی، که امروز با پوششی «ملیگرایانه» و «صلحطلبانه» مطرح میشود، در حقیقت همان «تلهی خلع سلاح» است. اگر کُردها سلاح خود را که تنها تضمین بقای سیاسی آنهاست از دست بدهند، از یک «بازیگر مستقل» به یک «گروه سیاسی بیدفاع» تبدیل خواهند شد که تنها میتواند نظارهگر تقسیم منابع و قدرت خود باشد؛ دقیقاً همان سناریویی که امروز در سوریه با نیروهای سوریه دموکرات در حال تکرار است.
اگر کُردها بخواهند از سناریوی ترسناک فردا جلوگیری کنند، تنها راه، «وحدت استراتژیک» است. در عصر «تام باراک»، قدرت چانهزنی تنها از طریق «یکپارچگی تصمیمگیری» و «اتحاد فرماندهی نظامی» ممکن است. دیپلماسی کُردی باید از حالت «تنشهای حزبی» به سمت «دیپلماسی اقتدارگرا» حرکت کند. اگر احزاب کُرد نتوانند با کنار گذاشتن اختلافات، جبههای واحد در برابر فشارهای مثلث بغداد، آنکارا و واشنگتن تشکیل دهند، آیندهی پیشمرگ و حاکمیت اقلیم، در بازارهای معاملهی قدرتِ بینالمللی، به قیمتی ناچیز فروخته خواهد شد.
تام باراک، نماینده ویژه ترامپ، یک عربتبار لبنانی است که شناخت عمیقی از پیچیدگیهای خاورمیانه دارد. او پیشتر بارها در اظهارات خود، مفاهیمی چون دولت، دموکراسی و آزادی را در این منطقه «افسانه» خوانده است. دیدگاه او بر این پایه استوار است که اگر سیاستمداران غربی بخواهند با مدلهای دموکراتیک و نهادمحور با خاورمیانه برخورد کنند، محکوم به شکست خواهند بود؛ چرا که واقعیت قدرت در این منطقه، ریشه در تاریخ، خون، مذهب و ساختارهای قبیلهای دارد که بسیار فراتر و پایدارتر از دولتهای مدرن امروزی است.
هنوز چند هفته از صدور حکم انتصاب او نگذشته، اما میتوان رد پای این نظریه را در منطقه مشاهده کرد و سایه سنگین آن را بر سر سرزمینهای کُرد حس نمود. با روشن شدن نقشهراه باراک و تلاطمهای سیاسی در اقلیم کردستان عراق، باید با صراحت گفت آنچه برای نیروهای سوریه دموکراتیک (SDF) رخ داد، یک «اتفاق گذرا» نبود، بلکه یک «الگوی استراتژیک» برای مدیریت کُردها در کل منطقه است.
تاریخ نشان داده است که در بازیهای بزرگ ژئوپلیتیک، هیچ «معاهدهای ابدی» وجود ندارد. آنچه در روژآوا (کردستان ترکیه) با اعلام پایان مأموریت آمریکا در قبال «هسده» شاهد بودیم، نخستین نشانه فروپاشی مدل «حمایت از متحدان محلی» بود. وقتی واشنگتن اعلام کرد مأموریتش در مبارزه با داعش به پایان رسیده، در واقع اعلام کرد که کُردها دیگر نه یک «ضرورت امنیتی»، بلکه یک «بارِ هزینهبر» در معادلات جدید هستند.
اکنون با ورود تام باراک به صحنه، این سناریو وارد فاز جدیدی شده است که میتوان آن را «دیپلماسی معاملاتی» نامید. در نگاه باراک و تیم ترامپ، کُردها نه به عنوان ملتی با فرهنگ چند هزار ساله، بلکه به عنوان «موضوعی برای معامله» در میز مذاکرات میان بغداد، آنکارا و واشنگتن دیده میشوند.
باید از این سوءبرداشت پرهیز کرد که تغییر رویکرد آمریکا را مستقل از فشارهای منطقهای بدانیم؛ واقعیت این است که دستگاه امنیتی ترکیه، مهندس اصلی این تغییر ساختاری است. آنکارا با بهرهگیری از اهرمهای دیپلماسی و امنیت ملی، واشنگتن را به سمتی سوق داده است که در آن «امنیت کُردها» با «منافع متحدان بزرگتر» (مانند ترکیه و ثبات ظاهری بغداد) در تضاد قرار گیرد. در این میان، آمریکا با پذیرش تدریجی این تغییر، راه را برای سناریوی «خنثیسازی قدرت نظامی کُردها» باز کرده است؛ مسیری که نه از طریق جنگ، بلکه از طریق «قانون» و «مذاکرات بودجهای» طی خواهد شد؛ همان طرحی که امروز با عنوان «ادغام نیروهای پیشمرگه در ساختار دولت مرکزی عراق» مطرح میشود.
با چنین رویکردی، بزرگترین خطر برای اقلیم کردستان، نه لزوماً ارتشهای بیگانه، بلکه «شکافهای داخلی» است. قدرتهای منطقه از «تفرقه» به عنوان یک سلاح استراتژیک استفاده میکنند. وقتی احزاب اصلی کُرد، بهویژه اتحادیه میهنی و پارت دموکرات، درگیر رقابتهای حزبی و اختلافات بر سر منابع میشوند، عملاً سد دفاعی خود را فرو میریزند.
طرحِ سپردن سلاح به دولت مرکزی، که امروز با پوششی «ملیگرایانه» و «صلحطلبانه» مطرح میشود، در حقیقت همان «تلهی خلع سلاح» است. اگر کُردها سلاح خود را که تنها تضمین بقای سیاسی آنهاست از دست بدهند، از یک «بازیگر مستقل» به یک «گروه سیاسی بیدفاع» تبدیل خواهند شد که تنها میتواند نظارهگر تقسیم منابع و قدرت خود باشد؛ دقیقاً همان سناریویی که امروز در سوریه با نیروهای سوریه دموکرات در حال تکرار است.
اگر کُردها بخواهند از سناریوی ترسناک فردا جلوگیری کنند، تنها راه، «وحدت استراتژیک» است. در عصر «تام باراک»، قدرت چانهزنی تنها از طریق «یکپارچگی تصمیمگیری» و «اتحاد فرماندهی نظامی» ممکن است. دیپلماسی کُردی باید از حالت «تنشهای حزبی» به سمت «دیپلماسی اقتدارگرا» حرکت کند. اگر احزاب کُرد نتوانند با کنار گذاشتن اختلافات، جبههای واحد در برابر فشارهای مثلث بغداد، آنکارا و واشنگتن تشکیل دهند، آیندهی پیشمرگ و حاکمیت اقلیم، در بازارهای معاملهی قدرتِ بینالمللی، به قیمتی ناچیز فروخته خواهد شد.
آدرس کوتاه خبر: