ظهارات سفیر آمریکا در ترکیه در گفتوگو با موسسه بینالمللی میلکن، پیام نه زیاد پنهانی هم به کردها دارد؛ این پیام بیش از هر چیز بازتاب ذهنیت شخصی او به عنوان یک تاجرِ قدرتمحور است.
«تام باراک» سفیر آمریکا در ترکیه شامگاه یکشنبه در گفتوگو با موسسه بینالمللی میلکن پیامی برای ساکنان منطقه غرب آسیا منتشر کرد و از دوستی میان ۲ رئیسجمهور آمریکا و ترکیه سخن گفت. او گفت: «ما رئیسجمهور ترامپ و رئیسجمهور اردوغان را داریم که این پیوند را در یک رابطهی بسیار عجیب پیدا کردند.»
لینک پیام: پیام سفیر آمریکا در ترکیه به منطقه غرب آسیا
تأکید باراک بر «پیوند برادری» میان ترامپ و اردوغان، نه توصیف یک رابطه شخصی، بلکه اعلام رسمی باز بودن کانال راهبردی واشنگتن-آنکارا است؛ پیامی آشکار به اروپا و بازیگران منطقهای که نشان میدهد آمریکا، علیرغم همه اختلافات، ترکیه را شریک قابل معامله و نه بازیگری طردشدنی میداند. در این چارچوب، مسائلی چون اف-۳۵، اس-۴۰۰ و حتی تنشهای ترکیه با اسرائیل، نه بحرانهای ساختاری، بلکه پروندههایی «حلپذیر» تلقی میشوند.
توصیف اردوغان بهعنوان رهبری که «به دنبال احیای امپراتوری عثمانی نیست» و همزمان، قرار دادن نتانیاهو در همان قاب تحلیلی، تلاشی است برای کاهش بار ایدئولوژیک منازعات و تقلیل آنها به اختلافاتی قابل مدیریت. از همین زاویه است که عادیسازی روابط ترکیه و اسرائیل نه یک احتمال، بلکه یک ضرورت راهبردی ترسیم میشود؛ فرقی نمیکند با نام «ابراهیم» باشد یا «سلیمان».
بر اساس آنچه که این تاجر لبنانی تبار میگوید آمریکا نه قصد خروج از غرب آسیا را دارد و نه بازگشت به مداخله کلاسیک را. آنچه در حال شکلگیری است، نظمی با مدیریت غیر مستقیم آمریکاست؛ نظمی که در آن بازیگران منطقهای مسئول پیامدها هستند، اما چارچوب کلی همچنان در واشنگتن تعریف میشود.
«تاجرانه» تام باراک به مسئله کردها
اما اظهارات سفیر آمریکا در ترکیه در گفتوگو با موسسه بینالمللی میلکن، پیام نه زیاد پنهانی هم به کردها دارد؛ این پیام بیش از هر چیز بازتاب ذهنیت شخصی او به عنوان یک تاجرِ قدرتمحور است که سیاست را نه میدان تعهدات هنجاری، بلکه صحنه تنظیم معاملات کمهزینه میبیند. باراک، برخلاف دیپلماتهای کلاسیک یا استراتژیستهای امنیتی، جهان را با منطق «ریسک، سود و خروج» تفسیر میکند و دقیقاً از همین زاویه است که مسئله کردها در نگاه او به یک پرونده قابل معامله تقلیل مییابد.
در این منطق، کردها نه یک واقعیت موجود، بلکه فرصتی هستند که کارکردشان در دورهای خاص (مبارزه با داعش) به پایان رسیده و اکنون این نقش تاکتیکی باید به بازیگران بزرگتر منطقهای واگذار شوند هرچند پرونده سیاه داشته باشند. این رویکرد، بهویژه در تأکید ضمنی بر اولویت منافع ترکیه و نظم دولتمحور عربی، نشان میدهد باراک، جهان غرب آسیا را عمدتاً از دریچه موازنه با بازیگران عرب و دولتهای رسمی میبیند؛ نگاهی که با سنت دیرپای حمایت محتاطانه غرب از بازیگران غیر دولتیِ همسو، در تعارض قرار میگیرد. کردها در این تصویر، نه شریک ارزشی، بلکه متغیر مزاحم ثبات تلقی میشوند؛ متغیری که باید مهار، ادغام یا فرسوده شود.
اما پرسش کلیدی اینجاست که آیا این نگاه، نگاه غالب واشنگتن است؟ در سطح دیپلماسی کلاسیک آمریکا و بهویژه در وزارت خارجه، پنتاگون و میان سناتورهایی مانند لیندسی گراهام، هنوز درک روشنی وجود دارد که کردها در سوریه یک دارایی راهبردی قابل جایگزین نیستند. تجربه افغانستان، عقبنشینیهای پرهزینه و بازگشت بازیگران رقیب، سبب شده بخش مهمی از نخبگان امنیتی آمریکا نسبت به «واگذاری شتابزده متحدان محلی» بدبین باشند. از این منظر، نگاه باراک تنها تا حدی قابل تحمل است؛ نه بهعنوان دکترین، بلکه بهعنوان تاکتیک کوتاهمدت.
در نهایت، خطر اصلی این رویکرد برای کردها نه در «خصومت آشکار»، بلکه در عادیسازی معامله بر سر سرنوشت آنان نهفته است. وقتی سیاست به زبان تجارت فروکاسته میشود، وفاداری، هزینه اضافی تلقی میشود و تضمین، بدهی نامطلوب. در چنین جهانی، کردها اگر صرفاً موضوع معامله بمانند و نه کنشگرِ تحمیلکننده وزن سیاسی خود، نخستین قربانی «ثبات کمهزینه» خواهند بود و این دقیقاً همان نقطهای است که نگاه تاجرانه باراک با منطق استراتژیک بلندمدت غرب دچار شکاف میشود؛ ثباتی که بر حذف متحدان محلی بنا شود، دیر یا زود، هزینهای بسیار سنگینتر بازمیگرداند.
به نام آمریکا، به کام اردوغان
اظهارات سفیر آمریکا در ترکیه، ظاهرا حامل پیام نظم جدید واشنگتن در غرب آسیاست؛ اما در لایهی زیرین، این سخنان بیش از آنکه اقتدار آمریکا را بازنمایی کند، قدرت مانور اردوغان و جایگاه تثبیتشده او بهعنوان بازیگر اجتنابناپذیر منطقه را به رخ میکشد. وقتی باراک از «پیوند برادری» ترامپ و اردوغان سخن میگوید، یا ترکیه را «بزرگترین متحد ناتو» مینامد، در واقع در حال مشروعیتبخشی به نقشی است که آنکارا سالها برای تحمیلش به غرب هزینه داده است.
در این روایت، ترکیه دیگر نه یک شریک مسئلهدار، بلکه پیمانکار ثبات و بلامنازع منطقهای معرفی میشود؛ بازیگری که همزمان با روسیه معامله میکند، با اروپا چانه میزند، با اسرائیل تنش لفظی دارد و با آمریکا کانال ویژه. این همان نقطهای است که توان اردوغان در بازی با شکافهای قدرت جهانی را عیان میسازد.
به بیان دیگر، آنچه به نام آمریکا گفته میشود، اگر بدون مهار و بازتعریف باقی بماند، میتواند به تثبیت نظمی بینجامد که در آن اردوغان نه بازیگر تابع، بلکه تنظیمکننده قواعد بازی غرب آسیا باشد؛ و این، دقیقا همان نقطهای است که شکاف میان «دیپلماسی کمهزینه» و «اقتدار واقعی» آشکار میشود.
تطهیر آنکارا
تام باراک در این اظهارات، با بازگشت مکرر به روایت «خطای تاریخی سایکس-پیکو»، عملا یک جابجایی مسئولیت هدفمند انجام میدهد؛ او میپذیرد که غرب منطقه را «بد طراحی» کرده، اما همزمان نتیجه می گیرد که پرداخت هزینهی این خطا، منطقی نیست بر دوش اردوغان و ترکیه بیفتد! این نظر، در ظاهر اخلاقی و انتقادی است، اما در عمل حامل یک پیام سیاسی بسیار مشخص است و آن تبرئهی نقش فعال آنکارا در بحرانهای کنونی غرب آسیاست.
او با انداختن توپ به زمین غرب، هم در گذشته (سایکس-پیکو) و هم در حال (لزوم پرهیز از تحمیل هزینه به ترکیه)، یک روایت دوگانه میسازد و آن اینکه در گذشته، غرب خطا کرد و در حال، غرب باید عقبنشینی کند. در هر دو حالت، ترکیه از دایره مسئولیت و خطا خارج میشود.
در این روایت، سیاستهای ترکیه در قبال کردها، مداخلات نظامی فرامرزی و مهندسی جمعیتی در شمال سوریه دیگر واکنشهای دفاعی به «خطای غرب» نخواهند بود، بلکه پروژهای آگاهانه برای بازتوزیع قدرت منطقهای تلقی میشوند. از همین روست که باراک ترجیح میدهد اردوغان را نه یک بازیگر ایدئولوژیک، بلکه مدیر سختگیر ثبات معرفی کند؛ رهبری که بهزعم او «نه به دنبال امپراتوری عثمانی است» و نه حامل پروژهای فراتر از مرزهای ملی. این تصویرسازی، اگرچه با واقعیتهای میدانی و ادبیات رسمی آنکارا همخوانی ندارد، اما برای پیشبرد سیاست «مدیریت از راه دور» آمریکا کارآمد است.
خوانش وی از سایکس-پیکو، نه نقد استعمار، بلکه ابزار تطهیر قدرتهای میانی است و در این میان، بیشترین هزینه را نه غرب میدهد و نه ترکیه؛ بلکه جوامعی میدهند که نامی در این روایت ندارند(از جمله کردها)که نه خطکش را کشیدهاند و نه اجازه داشتهاند تاریخ را بازنویسی کنند، اما باید پیامدهای هر دو را بپردازند.
موضعگیریهای مکرر تام باراک درباره سایکس-پیکو، در ظاهر نقدی بر استعمار غرب و خطاهای تاریخی آن است؛ اما این روایت دقیقا در نقطهای متوقف میشود که باید به سیاستهای عینی و معاصر ترکیه در قبال کردها برسد. باراک با انتقال مسئولیت بحران از «کنشگران امروز» به «خطاکاران دیروز»، عملاً چشم بر سیاست نفی هویتی، سرکوب سازمانیافته و کشتار کردها می بندد در حالیکه انکار رسمی واژه «کردستان» در ترکیه، سرکوب سیستماتیک سیاستمداران و شهرداران کرد، عملیات نظامی مکرر در شمال سوریه و عراق و مهندسی جمعیتی و پاکسازی نرم در مناطق کردنشین، نه یک غفلت، بلکه میراث اجتنابناپذیر سایکس-پیکو و انتخاب آگاهانه دولت ترکیه در دهههای اخیر است که اینک بخشی از راهبرد روایتسازی تاجران سیاست آمریکا در منطقه شده است. اگر ترکیه خود یکی از فعالترین بازیگران سرکوب هویتی در منطقه است، دیگر نمیتوان آن را صرفاً قربانی «خطای غرب» معرفی کرد.
باراک با نادیده گرفتن پانترکیسم و همزمان سکوت در باره سیاست نفی کردها، از سویی استعمار غرب را مقصر می داند و از دیگرسو مسئولیت این اشتباه را متوجه منطقه می داند. و این دقیقاً همان نقطهای است که نگاه تاجرانه باراک با منطق حقوق بشری و حتی منافع راهبردی بلندمدت غرب در تعارض قرار میگیرد. زیرا ثباتی که بر نادیده گرفتن کشتار و نفی هویت یک ملت بنا شود، نه پایدار است و نه قابل مدیریت. حذف کردها از روایت، شاید در کوتاهمدت معامله با آنکارا را آسانتر کند، اما در بلندمدت به بازتولید همان چرخه خشونتی میانجامد که نزدیک یک قرن است ادامه دارد.
به بیان صریحتر؛ باراک وقتی میگوید «منطقی نیست اردوغان هزینه خطای غرب را بپردازد»، بار پرداخت این هزینه را بر دوش کردها می اندازد که نه در ترسیم مرزها نقشی داشتند و نه در طراحی نظمهای کلان، اما همواره نخستین قربانیان «ثبات به هر قیمت» بودهاند؟
تام باراک نه سیاستمدار کلاسیک است و نه استراتژیست امنیتی؛ او تاجر است و جهان را با منطق «هزینه–فایده» میبیند. همین تفاوت، او را به یکی از خطرناکترین بازیگران امروز غرب آسیا تبدیل کرده است؛ بازیگری که نه با تانک، بلکه با روایت، معامله و حذف تدریجی مفاهیم حقوقی عمل میکند.
ماموریت باراک در عراق
ورود باراک به پرونده عراق نیز تصادفی نیست. همان الگویی که امروز در شمال و شرق سوریه پیاده میشود میتواند فردا در اربیل تکرار شود. تجربه تاریخی نشان داده است که خودمختاری در خاورمیانه بدون تضمین بینالمللی، در برابر دولتهای متمرکز، عمری کوتاه دارد.
سخنان باراک به نام آمریکا بیان می شود، اما در عمل به کام اردوغان است؛ پیش از آنکه اقتدار واشنگتن را نمایش دهد، وزن پنهان آنکارا را در غرب آسیا برجسته میکند. این رویکرد نه الزاما با نگاه بلندمدت آمریکا، نه با حساسیتهای کنگره و نه با محاسبات امنیتی کشورهای منطقه سازگار نیست؛ بلکه محصول نگاه کوتاهمدت یک تاجر است که ثبات را در بستن پروندهها میبیند، نه در حل ریشهای بحرانها.
اگر روژاوا بدون تضمین بینالمللی به دولت مرکزی سپرده شود، بعید نیست اربیل نیز با چنین دیدگاهی در طول زمان به این سرنوشت دچار شود. تاریخ بارها نشان داده که سرزمینها همیشه با جنگ از دست نمیروند؛ گاهی با امضا، گاهی با سکوت و گاهی با واژههایی فریبنده چون «فرصت منطقهای» حذف میشوند. چیزی که در سخنان سفیر آمریکا در آنکارا به کرات تکرار میشود.
آدرس کوتاه خبر: