نام طاهره حاصلی، در شیبهای سرد دماوند بهعنوان زنی که تا آخر ایستاد، در حافظه کوهستان خواهد ماند.
در مسیر صعود، گروهی از کوهنوردان را دید که بازمیگشتند. گفتند نرو؛ هوا خشمگین است، برف و بوران بالا را بلعیده، صعود ناممکن است. اما او ایستاد، گوش داد و تصمیمش را گرفت. گفته بود میروم و زود برمیگردم. بیشتر صعودهایش به دماوند را تنها رفته بود؛ اینبار نیز تنها. دماوند، اما، در آن روز رحم نداشت. سوز سرما و بوران، پایان راه را نوشت.طاهره حاصلی…
طاهره از آن زنانی بود که ارتفاع را زندگی میکردند. زاده آستانهاشرفیه، از دلِ سبزی و باران، اما دلسپرده به سنگ و یخ. کوه برای او نه تفنن بود و نه گریز؛ میدان آزمون بود. جایی که انسان، بیپرده، با ضعف و توان خویش روبهرو میشود. او سالها در این میدان ایستاده بود.
دماوند را بارها فتح کرده بود، اما هرگز به آن «عادت» نکرد. میدانست که هیچ قلهای رام نمیشود. با اینهمه، بازمیگشت؛ نه برای ثبت رکورد، نه برای عکس و روایت، بلکه برای همان قرار نانوشتهای که میان او و کوه بسته شده بود. عشقی خاموش، عمیق و لجوج.
تنهاییِ صعودهایش نشانه بیپروایی نبود؛ نشان شجاعتِ سکوت بود. او باور داشت که بعضی راهها را باید تنها رفت؛ بیسر و صدا، بیتکیه، رو در رو با طبیعت. طاهره از آن کوهنوردانی بود که میدانستند در ارتفاع، هیچکس قهرمان نیست؛ تنها کسانی هستند که میمانند و کسانی که بازمیگردند.
چرا هشدارها را نادیده گرفت؟ شاید چون تجربه، گاهی جسارت میآفریند؛ و جسارت، مرزی باریک با خطر دارد. شاید چون دلبستگی، فرمان عقل را کند میکند. و شاید چون او پذیرفته بود که هر صعود، ممکن است آخرین باشد. کوه اما قانون خودش را دارد؛ بیرحم، بیتفاوت و صادق.
طاهره حاصلی برای مرگ نرفت؛ برای زندگی رفت. مرگ، سرِ راه ایستاده بود. او خود را فدای اسطوره نشدن نکرد؛ در مسیرِ انتخابی قدم گذاشت که سالها آن را زیسته بود. سقوط او، سقوط یک فرد نبود؛ تلنگری بود به همه ما که مرز میان شجاعت و مخاطره را دوباره تعریف کنیم.
درباره زندگی شخصی او، از جمله وضعیت تأهل، اطلاعات رسمی و تأییدشدهای منتشر نشده است. آنچه روشن است، سیمای زنی است مستقل، استوار و باتجربه؛ کوهنوردی آشنا با قله، اما هرگز مغرور به آن.
دماوند هنوز ایستاده است؛ بلند، خاموش و شکستناپذیر.
و نام طاهره حاصلی، در شیبهای سرد آن، بهعنوان زنی که تا آخر ایستاد، در حافظه کوهستان خواهد ماند.
آدرس کوتاه خبر: