شاهین برزو
«ناصر بوقی» در آینهی قضاوت؛ استعدادی که در جادههای خاکی و ذهنهای بسته گم شد
جامعه ما در یک پارادوکس دردناک گرفتار شده است: ما از یک سو ویدیوهای او را ۵۵ میلیون بار تماشا میکنیم تا سادگی از دست رفتهی خود را بازیابیم و از سوی دیگر با تیغ کُند قضاوت و تمسخر، او را به مسلخ میبریم.
این روزها چهرهاش برای همه آشناست؛ «ناصر بوقی» نه یک سیاستمدار که وعدهای تازه آورده باشد، نه یک ستارهی سینما که از هالیوود بازگشته باشد بلکه مردی است ساده با پیراهنی که رنگ اصالت دارد و صدایی شگفتانگیز که در پسزمینهی کوههای استوار کردستان در روستای دورافتادهی بندول (از توابع سروآباد) برمیخیزد. ویدیوی او در بزرگراههای دیجیتال پنجاه و پنج میلیون بار دیده شده است اما دریغ که چند نفر از این میلیونها نفر، او را واقعاً دیدهاند؟ آیا ما فقط محتوا را مصرف میکنیم یا انسانیت پشت آن را نیز درک میکنیم؟من و پدربزرگم راه مان به روستای بندول افتاد قدم در این خاک زیبا و محروم گذاشتیم. برای رسیدن مجبور شدیم از جادهای خاکی و ناتمام گذر کنیم مسیری پر از دستانداز و گرد و غبار که خود استعارهای از مسیر دشوار زندگی مردمان این منطقه است. در آنجا هر سنگی یک قصه و هر سکوتی یک فریاد بود. ناصر را دیدیم مردی که فضای مجازی او را به یک کالای زودگذر، یک "محتوای وایرال" تبدیل کرده است حضور حقیقیاش روایت دیگری بود که در سادگی مطلق ریشه داشت او با سادگی به استقبال مان آمد؛ قامتی صمیمی و چشمی که گویی تمام کوهستان را در خود داشت. پیش از هر کلام با احترامی که در پایتختها گم شده، دست پدربزرگم را بوسید و مهر عمیق خود را نثار مان کرد.
اهالی روستا برایمان میگفتند: او مردی آرام و شریف است که زیر سایهی فقر سنگین، با مادر نابینایش روزگار را میگذراند و امرار معاشش اغلب متکی به دستان مهربان همسایههاست. استعداد او در صفحات تند اینستاگرام و در کوهستان متولد شده؛ صدایی که از حنجرهاش به غایت ناب و سحرانگیز بیرون میآید و میتواند نغمهی شمشال را با دهان در کوه و دره بنوازد این یک هنر ذاتی است که برای قرنها در این منطقه فریاد زندگی و ارتباط بوده است.
اینجاست که ریشهی نقدم نه به ناصر بوقی، بلکه به ساختار تبعیضآمیز جامعه بازمیگردد. آیا جرم این مرد هنرمند تنها این بود که در یک "جای غلط" متولد شد؟ آیا زندگی او باید میانهی راه، در همان جادهی خاکی روستای بندول متوقف میشد؟
ما در جهانی زندگی میکنیم که فرصتها را با کد پستی تقسیم میکنند ناصر در جادههای خاکی و آرزوهای نیمهتمام قدم میزند، اما ویدیوهایش با سرعت نور در بزرگراههای دیجیتالی جهان پخش میشود. این تضاد تلخ، قلب نقد اجتماعی من است. مطمئناً اگر این مرد خوشسیما با این چهرهی پر از متانت که شباهتی غریب به چارلی چاپلین دارد اگر در یک کلانشهر یا یک کشور پیشرفته به دنیا میآمد اکنون یک چهرهی محبوب جهانی بود و از این موهبت طبیعی خود نهایت استفاده را میبرد اما سرنوشت، استعداد او را در محرومیت بندول محبوس کرده است.
جامعه ما در یک پارادوکس دردناک گرفتار شده است: ما از یک سو ویدیوهای او را ۵۵ میلیون بار تماشا میکنیم تا سادگی از دست رفتهی خود را بازیابیم و از سوی دیگر با تیغ کُند قضاوت و تمسخر، او را به مسلخ میبریم.
تلختر آنکه بسیاری از کسبوکارها به جای تحسین این استعداد، از تصویر او برای دیده شدن و تبلیغات سطحی خود بهرهکشی میکنند، و سیل عظیمی از کاربران، با ساختن ویدیوهای طنز و بیمحتوا بیش از آنکه بر استعداد او تمرکز کنند او را مسخره میکنند. متأسفانه باید با حسرتی عمیق اعتراف کرد که اگر در هیچ چیز دیگری اول نباشیم، در مسخره کردن و تخریب همنوع، مدال طلای جهانی را به گردن آویختهایم.
چرا ما اینقدر به حواشی زندگی او گیر دادهایم، اما از تحسین استعداد بینظیرش غافل شدهایم؟ برخی میگویند: "مایه آبروریزی است" "شخصیت ندارد"چون مدرک دکترا بر دیوار خانهاش نیست. ما فراموش کردهایم که شخصیت و شعور، نسبتی با مقام و ثروت یا حتی سواد آکادمیک ندارد. چه بسیار بیسوادانی که گنجینهی شعور، درک و محبت هستند و با شرافت زندگی میکنند؛ و چه بسیار تحصیلکردگانی که بویی از انصاف و اخلاق نبردهاند. ناصر بوقی با آن استقبال گرم، آن مهربانی و آن دستبوسیِ صادقانه، درسی اخلاقی به تمام این جامعهی مدرکزده میدهد.
جامعهای که همواره در پی دیدن نقاط ضعف است و هرگز برای نقاط قوت و استعدادهای دستنخوردهی خود کف نمیزند هرگز طعم واقعی توسعه را نخواهد چشید. ناصر بوقی، بیش از یک ویدیو است؛ او یک آینه است. آینهای که قضاوتهای تلخ و دید بصیرتنداشتهی ما را بازتاب میدهد. او نه تنها یک فرد با استعداد بلکه یک سرمایه فرهنگی است که شایستهی عشق حمایت و ستایش است، بیایید پیش از قضاوت، اندکی تأمل کنیم؛ شاید بوقی که میزنیم، بوقِ بیشعوری و بیانصافی خودمان باشد…
آدرس کوتاه خبر: