هوش مصنوعی دشمن دولت نیست؛ نسخهای برای درمان بیماری فربهای آن است.
لزوم چرخش از ساختار محوری به هوشمندی در حکمرانی
در ساختار فعلی مدیریت کشور، برای هر معضل اجتماعی یا مسئله اقتصادی، نخستین واکنش نهادهای تصمیم گیر، نه تحلیل دقیق دادهها، بلکه تشکیل یک «ستاد»، «شورای هماهنگی»، «کمیته بررسی» یا «کارگروه تخصصی» است. از آسیبهای اجتماعی گرفته تا گرانی کالاهای اساسی، و از معضل آب گرفته تا مهاجرت نخبگان، نسخهی واحدی پیچیده میشود: یک اتاق، چند مدیر، تعدادی صورتجلسه و انبوهی از مصوبات بی زمان و بی صاحب.
در حالیکه جهان به سرعت در حال گذار از مدلهای دیوانسالارانه به شیوههای چابک مبتنی بر هوش مصنوعی است، ما همچنان درگیر ساختار افزایی مکرر برای مسائلی هستیم که مدت هاست میتوان با پردازش هوشمند دادهها، به تحلیل دقیق و تصمیمسازی کارآمد درباره آنها رسید.
مسئله، فقط کندی و هزینهی تصمیمگیری در ساختارهای سنتی نیست؛ موضوع اصلی، غیردقیق بودن فهم ما از مسأله است. وقتی بدون دسترسی به دادههای عمیق و تحلیل محور، صرفاً با اتکا به گزارشهای اداری، تصمیمگیری میشود، خروجی ها بیش از آنکه منجر به بهبود وضع موجود شوند، به تولید کاغذ بازی، موازی کاری و بعضاً فساد منجر میگردند.
هوش مصنوعی امروز میتواند در سه سطح بنیادین، جایگزین بخشی از این ساختارهای پرهزینه شود:
تحلیل مسئله: به جای اتکا به گزارشهای دست چین شده یا ذهنی، مدلهای هوش مصنوعی میتوانند با تحلیل هزاران سند، پیام، نظر و دادهی میدانی، مسئله را دقیقتر تعریف کنند.
پیشبینی روندها: بسیاری از مشکلات امروز، محصول ندیدن آینده اند. یادگیری ماشین میتواند روندها را پیشبینی و الگوهای رفتاری یا پیامدهای احتمالی سیاستها را شبیهسازی کند.
ارزیابی سیاستها: ما اغلب سیاستهایی را بدون پایش واقعی اجرا میکنیم؛ اما الگوریتمها میتوانند به صورت زنده اثرات تصمیمات را پایش و بهروزرسانی کنند.
این دقیقاً همان چیزیست که دولتهای چابکِ دنیا در حال انجام آن هستند. در شهرهای هوشمند، هوش مصنوعی میزان مصرف انرژی را پایش میکند، جریان ترافیک را تنظیم میکند، و حتی سیاستگذاری مسکن را بهینه میسازد. در ساختارهای اداری پیشرو، تعداد کارمندان کاهش یافته، اما بهرهوری تصمیمات افزایش یافته است.
در مقابل، ما هنوز در برابر واژههایی مانند «هوش مصنوعی در سیاستگذاری عمومی»، گارد میگیریم و ترجیح میدهیم برای حل هر چالش، نیروی انسانی بیشتری جذب کنیم، نهادهای جدید خلق کنیم و ستادهای تودرتو بسازیم. نتیجه چه بوده است؟ هزینههای بالاتر، تصمیمات کندتر، و نارضایتی عمومی بیشتر.
اکنون زمان آن رسیده که یک چرخش فکری در مدیریت دولتی کشور صورت گیرد. به جای گسترش ساختارها، باید به سمت فناوری محوری و داده محوری حرکت کنیم. به جای تشکیل جلسات بیپایان، باید الگوریتمهایی طراحی کرد که به مدیران در تحلیل و تصمیمگیری کمک کنند. به جای انتصاب مدیرانی برای «بررسی»، باید ابزارهایی داشت که در لحظه، عمق مسئله را آشکار کنند و سناریوهای متنوع پیشرو را پیشبینی نمایند.
البته روشن است که انتظار نمیرود از همین فردا، تمام شوراها، کارگروهها و ستادها تعطیل شوند و ادارهی امور صرفاً به هوش مصنوعی سپرده شود. اما میتوان گام نخست را هوشمندانه برداشت. مثلاً در هر جلسه مهم تصمیمگیری، یک «دستیار هوش مصنوعی» به شکل نرمافزار تحلیلی یا مدل زنده، حضور داشته باشد که همزمان با بحث مدیران، دادههای مربوط به موضوع را واکاوی کرده، نمونههای مشابه را بررسی کند و پیامدهای تصمیمات پیشنهادی را در قالب سناریوهای چندگانه روی صفحه نمایش نشان دهد.
این نه تنها کیفیت جلسات را بالا میبرد، بلکه روندهای فکری را نیز اصلاح میکند؛ مدیران به جای گمانهزنی و احساسات شخصی، با تکیه بر داده و تحلیل تصمیم میگیرند. چنین دستیارهایی میتوانند حتی صورتجلسهها را بنویسند، جلسات بعدی را زمانبندی کنند و مصوبات را با اولویتبندی اجرایی کنند. این همان نقطهی عزیمت از دولت بروکراتیک به دولت هوشمند است.
این تغییر، تنها یک انتخاب فناورانه نیست؛ یک ضرورت برای نجات حکمرانی از ورطهی بروکراسی، تکرار، و بیاثر بودن است. اگر میخواهیم دولت کوچک شود، باید آن را هوشمند کنیم. و اگر قرار است مردم احساس کنند که «حکومت در کنار آنهاست»، باید تصمیمات با سرعت، دقت و شفافیت اتخاذ شود؛ چیزی که در سایه کارگروههای فرسایشی حاصل نمیشود، اما هوش مصنوعی از پس آن برمیآید.
هوش مصنوعی دشمن دولت نیست؛ نسخهای برای درمان بیماری فربهای آن است.
* دانشجوی دکتری مدیریت دولتی
آدرس کوتاه خبر: