تاملی بر سخنان رئیس جمهور ترکیه بعد از مراسم نمادین خلع سلاح پ.ک.ک
از انکار تا اعتراف
مهمتر از همه، اینکه چگونه میتوان از این چرخهی انکار و خشونت، به سوی گفتوگو، عدالت و زندگی مشترک حرکت کرد؟
سلیمان اللهمرادی: پشت درِ فلزی زندان، زن مسن کُرد با روسری رنگپریدهای که هنوز بوی نان تنور میدهد، چشمانتظار است. چشمهایش قرمز شده، نه از اشک، از شبزندهداری. مأمور صدایش میزند: «نوبت توئه!»
وارد اتاق ملاقات میشود. پشت شیشهای کدر، پسرش نشسته؛ لاغر، رنگپریده، اما با نگاهی پر از زندگی. گوشی را برمیدارد و میگوید: korê min, çawanyî
و همان لحظه، صدای سرد و بیاحساس مأمور فریاد میزند به ترکی حرف بزن! کردی ممنوعه!
زن گیج میشود. زبان ترکی بلد نیست. دستش میلرزد. پسرش لبخند تلخی میزند. میفهمد. و سکوت، میان آنها دیوار دیگری میسازد، بلندتر از شیشهی حائل.
نه مادر میتواند با زبان قلبش حرف بزند، نه پسر میتواند صدای کودکیاش را بشنود و اینجاست که درد شروع میشود. نه از زندان، نه از دیوار؛ از انکار!
در سخنرانی اخیر رجب طیب اردوغان، او برای نخستین بار بهصراحت از نقش دولت در ترویج خشونت علیه کردها سخن گفت: «ما نگذاشتیم مادران کُرد با فرزندانشان به زبان مادری صحبت کنند. در ریشههای خشونت، ما هم سهم داشتهایم.»
این جمله شاید در نگاه اول یک اظهار تأسف ساده باشد، اما در بستر تاریخی ترکیه، اعترافی است که میتواند دستمایه تحلیلگران قرار گیرد. چراکه بنیان ایدئولوژیک جمهوری– ترکیه از زمان آتاتورک تا سالها بعد– بر انکار هرگونه هویت کردها بنا شده بود. «کرد، ترک کوهی است»، تنها یک جمله نبود؛ قانون بود، استراتژی سیاسی بود.
تاریخ صد سال اخیر در ترکیه با این جمله مهندسی شد؛ هویتی با ابزار خشونت، زندان، تبعید و سانسور. از قیام شیخ سعید پیران گرفته تا انقلاب فرهنگی دههی هشتاد میلادی در شرق ترکیه، هر تلاش کردها برای حفظ زبان و فرهنگ، با برچسب تروریسم سرکوب شد. مادرانی که لالایی کردی برای فرزندان خود میخواندند، در بسیاری از موارد، متهم به تبلیغ علیه تمامیت ارضی کشور شدند! دهها روزنامه، مجله و حزب کُردی تعطیل شد، صدها سیاستمدار، از جمله شهرداران منتخب مردم، یا به زندان افتادند یا از کار برکنار شدند.
در این میان، حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) از دل همین انکار سربرآورد؛ سازمانی چریکی با ایدئولوژی چپگرایانه که در دهه ۱۹۸۰ علیه دولت اعلام جنگ کرد. هزاران کشته از هر دو طرف، هزاران روستای ویرانشده، دهها هزار خانواده آوارهشد.
تحولات دو دهه اخیر اما نشان داد که صرفاً با گلوله نمیتوان اثبات هویت و موجودیت کرد. ورود جریان کُردی به سیاست رسمی، بهویژه از طریق حزب دموکراتیک خلقها (HDP)، فضای جدیدی در ترکیه گشود.
کردها نه فقط در دیاربکر و حکاری که در آنکارا و استانبول نیز رای آوردند. اما ساختار انحصاری دولت ترکیه به این مشارکت پاسخ مثبتی نداد. شهردارانی چون سلجوق مزراکلی یا فیرات آنلی که با آرای میلیونی به قدرت رسیدند به جرم ارتباط با پ.ک.ک برکنار و زندانی شدند و در جای آنان «قیم»هایی منصوب شدند که فاقد هرگونه مشروعیت مردمی بودند.
در چنین فضایی، در قندیل، مبارزه برای هویت ادامه داشت. در کنار تحمل بمبارانهای سنگین ارتش ترکیه، باید در محافل جهانی اتهام سنگینتری نیز تحمل میکردند و آن اتهام واهی تروریست بود!
هرچند قضاوت زود است اما پ.ک.ک دیروز برای تحویل دادن ۳۰ اسلحه، امتیاز تریبون دفاع از هویت کردی را به رقیب سپرد.
کردها باید بتوانند در همان ترکیهای که اردوغان آن را خانهی مشترک همه میداند، زندگی کنند، نفس بکشند، تدریس کنند و در مدرسه و رسانه، به زبان خود سخن بگویند.
افکار عمومی ترکیه، کشورهای منطقه و جهان دیگر از سیاستمدارن و آناتولی نمیپذیرند به همپیمانشان بگویند اقلیم شمال عراق! یا رئیس جمهورشان بگوید ما کردستان نداریم هر کسی مدعی است به عراق برود آنجا کردستان هست! یا رئیس پارلمان به نماینده مجلس با لحنی تحقیرآمیز بگوید: آقای بایدمیر میشه بگویید کردستان کجاست؟
دیگر نمیتوان در ترکیه کردها را ترکهای کوهی نامید.
سخنان اردوغان حتی اگر با انگیزههای انتخاباتی و کاهش فشارهای داخلی و بینالمللی هم بیان شده باشد میتوان آن را مثبت ارزیابی کرد اما گامهای بعدی را باید روشنفکران، فعالان حقوق بشر، رسانهها و وجدانهای آگاه این کشور بر دارند. باید تحلیل کنند که چرا انکار هویت، همزاد خشونت شد و مهمتر از همه، اینکه چگونه میتوان از این چرخهی انکار و خشونت، به سوی گفتوگو، عدالت و زندگی مشترک حرکت کرد.
آدرس کوتاه خبر: