جمعه، 10 بهمن 1404
روژان پرس » اخبار » فتوسنتز/ طنز

آیت فتحی

فتوسنتز/ طنز

0
کد خبر: 3503

فتوسنتز/ طنز

ـ نه، فتوسنتز کنین! روزانه چند ساعت روبه‌خورشید دراز بکشین و پاهاتونو در خاک نمناک بذارین، عملیات شارژ خود‌به‌خود انجام می‌شه.
مدتی است که عرصه‌ی دخل و خرج، مثل همه، بر من هم تنگ شده. به این فکر افتادم که چجوری می‌شود این دخل و خرج را به هم بخیه بزنم. بالاخره باید راهی باشه. چهارزانو نشسته بودم و تئوری‌های اقتصاددانان داخلی و خارجی را در ذهن ورق می‌زدم که دلبندم، که تازه اول ابتدایی است، سر و کله‌اش پیدا شد.
ـ بابا، خانم معلم امروز هی می‌گفت فتوسنتز، یعنی چی؟
مکثی کردم. خودشه! چرا به ذهن خودم نرسید؟ از فرط خوشحالی، دلم می‌خواست بابا را پرت کنم بالا!
زنم گفت:
ـ چه خبرته؟
ـ زن، یافتم!
ـ چی رو یافتی؟
ـ تئوری زنده‌ماندن!
فردای آن روز روی تراس رفتم که تئوری‌ام را عملیاتی کنم. یک ساعتی زیر آفتاب بودم، پاهایم را داخل خاک گلدان کرده و در حال آرام‌پز شدن بودم. نم خاک، گرما را قابل‌تحمل می‌کرد و مراحل تغذیه و شارژ خوب پیش می‌رفت که زنم در را باز کرد:
ـ پناه بر خدا! چرا پاهاتو داخل خاک کردی؟
ـ زن، راز زنده‌ماندن تو این اوضاع اقتصادی همینه. ما که کمتر از گیاه نیستیم!
ـ مرد، دیوونه شدی؟ می‌دونی دارن چهارتا صفر رو حذف می‌کنن؟ گفتن انقلاب در سفره‌ی مردم می‌شه!
ـ تا اون موقع، وعده‌هامونو کم می‌کنیم. صبح که خوابیم، ناهار دیر، شام حذف! تازه می‌گیم برای سلامتی خوبه. فائو هم تأیید کرده! ناهار هم اشکنه می‌خوریم، غذای مسئولینه!
ـ خجالت نکش، یه‌دفعه بگو گوشت قرمز می‌خوام!
ـ زن، گوشت و ماهی و برنج ایرانی حق منه، سهم منه!
ـ مرد، بیا داخل، همه دارن نگاه می‌کنن!
ـ بذار تست میدانی تئوریمو انجام بدم!
از او اصرار، از من انکار. همسایه‌ها از پنجره‌ها سرک کشیدن. یکی داد زد:
ـ می‌خواد خودشو بندازه پایین!
نمی‌دونم کی به پلیس زنگ زد. چند دقیقه بعد، پلیس و آتش‌نشانی و یه روان‌شناس رسیدن. روان‌شناس گفت:
ـ از لبه تراس فاصله بگیر مرد، به زنت و بچت فکر کن.
ـ فعلا دارم به تورم فکر می‌کنم، به دخل و خرجی که با هم قهر کردن.
ـ حالا دخلت بیشتره یا خرجت؟
ـ مردک! تو مدرکتو کجا گرفتی؟ قیمت همه‌چی ده برابر شده جز حقوق من که سر جاش وایساده و به افق خیره شده!
گفت: «خوب کاری می‌کنی نمی‌کشی، تازه ترک کردی؟»
ـ مطمئنی روان‌شناسی خوندی؟
ـ نه، جانبودم، پست روان‌شناسی دادن!
گفتم: ایهاالناس! شما را شاهد می‌گیرم که این ایده مال خود خود خودمه، کسی فردا به اسم خودش ثبت نکنه!
همه گفتن: بگو و ما را وا رهان!
ـ به آغوش گرم طبیعت بازگردین!
ـ گیاه بخوریم؟
ـ نه، فتوسنتز کنین! روزانه چند ساعت روبه‌خورشید دراز بکشین و پاهاتونو در خاک نمناک بذارین، عملیات شارژ خود‌به‌خود انجام می‌شه.
همه تکبیرگویان و صلوات‌فرست در تراس‌ها دراز کشیدن. از آن روز، در هر کوی و برزنی، مردم مثل گل‌های آفتاب‌گردان، پای در گلدان، در حال شارژ شدن‌اند.
چه صحنه‌ی شگفت‌انگیزی!
سلام بر زندگی فتوسنتزی، سلام به آینده.
دسته بندی: اخبار / اجتماعی

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید