همدلی، سنگبنای ارتباط بدون خشونت است؛ یعنی تلاش برای شنیدن آنچه در پسِ کلمات دیگری نهفته است ترسها، آرزوها یا دردهایش.
خشونت دیگر تنها در شکل فیزیکی آن دیده نمیشود؛ در نگاههای سرد، در پاسخهای بیحوصله، در بیتفاوتی نسبت به احساسات یکدیگر نیز خشونت موج میزند.
امروز کافی است شهروندی مطالبهای ساده از حق خود داشته باشد تا گاه با پاسخهای خشن، تحقیرآمیز یا بیاعتنا روبهرو شود. در چنین فضایی، «ارتباط بدون خشونت» یا به تعبیر زیباتر، «زبان زندگی» که مارشال روزنبرگ مطرح کرد، نه یک نظریه روانشناختی صرف، بلکه ضرورتی اجتماعی است. این رویکرد بر چهار پایهی بنیادین استوار است: مشاهده بدون قضاوت، شناخت احساسات، آگاهی از نیازها و بیان صادقانهی درخواستها.
خشونت در ارتباط، غالباً از ناتوانی ما در درک و بیان درست احساساتمان سرچشمه میگیرد. بسیاری از ما یاد نگرفتهایم چگونه خشم، ناراحتی یا ترس را بدون حمله یا سرزنش ابراز کنیم.
از سوی دیگر، گوش دادن همدلانه جای خود را به قضاوت و واکنش سریع داده است؛ نتیجه، چرخهای از سوءتفاهم، رنج و دوری است. برای شکستن این چرخه، نخست باید احساسات خود را بشناسیم و بپذیریم. هیچ احساسی نادرست نیست، اما هر احساسی نیازی پنهان در پس خود دارد؛ نیازی به امنیت، احترام، درک شدن یا تعلق وقتی به این نیازها آگاه شویم، دیگر دیگران را مسئول ناراحتی خود نمیدانیم و مسئولیت ارتباط را به عهده میگیریم.
همدلی، سنگبنای ارتباط بدون خشونت است؛ یعنی تلاش برای شنیدن آنچه در پسِ کلمات دیگری نهفته است ترسها، آرزوها یا دردهایش. تنها در این صورت میتوان پلی از تفاهم ساخت و روابطی محبتآمیز، چه با دیگران و چه با خود درونیمان، ایجاد کرد. دنیای ماشینی امروز نیازمند بازگشت به زبان دلهاست. اگر بیاموزیم پیش از پاسخ دادن، «درک کنیم»، شاید بخش بزرگی از خشونتهای پنهان زندگیمان خاموش شود. ارتباط بدون خشونت»، هنرانسان ماندن در دنیای پرهیاهوست؛ هنری برای شنیدن، دیدن و با مهربانی زیستن. «زبان زندگی» یادمان میدهد که مهربانی هرگز کهنه نمیشود؛ کافی است از خودمان آغاز کنیم تا زنجیرهی عشق و درک، از ما به دیگران برسد.
آدرس کوتاه خبر: