کار سترگ آقای سراج بناگر و پایداری تحسینبرانگیز او در این مسیر، جز با عشق به ادبیات و حس دگرخواهی، ممکن نبود.
۲۸ تیرماه، همیشه در سنندج روزی گرم و پرحرارت است؛ اما در میان این گرمای تابستان، زندگی همچنان جاریست. این روز، افزون بر سایر یادبودهایش، ویژگی دیگری را نیز در دل خود پنهان دارد و آن، سیساله شدن کارگاه داستاننویسی «سراج بناگر»؛ نویسندهای نامآشنا برای اهالی قلم و ادبیات داستانی. استادی که نهتنها رمانها و داستانهای کوتاهِ ماندگاری آفریده، بلکه نخستین داستان به زبان کوردی اردلانی را نیز به جامعه ادبی پیشکش کرده است.
او در کنار نویسندگی، بدون دریافت هیچگونه حقالزحمهای، سی سال تمام رنج بر دوش کشیده تا چراغ هنر داستاننویسی را روشن نگاه دارد و آن را به مشتاقان بیاموزد؛ محفل هفتگیای که عصرهای پنجشنبه، دوستداران ادبیات را گرد هم میآورد.
ادبیات داستانی، آینه فرهنگ و پیشینه تاریخی ملتهاست. داستان و رمان، نهتنها راوی غمها و شادیهای انسان است، بلکه نگاهی امیدوارانه به آینده نیز ترسیم میکند. در دل داستانها، بسیاری از زخمها و تروماهای جمعی فرصت بازگویی و گاه درمان مییابند؛ آنگونه که ناخودآگاهِ جمعی ما، در قالب شخصیتها و روایتها، مجال گفتگو و بروز پیدا میکند.
پرورش نویسندگانِ داستانپرداز، سرمایهای اجتماعی است که میان آنچه هستیم و آنچه میخواهیم باشیم، پلی میسازد. کار سترگ آقای سراج بناگر و پایداری تحسینبرانگیز او در این مسیر، جز با عشق به ادبیات و حس دگرخواهی، ممکن نبود. چه اندکاند انسانهایی که چنین فرصت پرباری برای جامعه میآفرینند و نسل تازهای از نویسندگان را به فرهنگ ما هدیه میدهند.
ادبیات داستانی کوردی در ایران امروز، به همت تلاشهایی چون کارگاه سراج بناگر و دیگر محافل ادبی، آرامآرام در حال یافتن سبک، زبان و مخاطب خاص خویش است؛ راهی که آغاز شده، ادامه دارد...
آدرس کوتاه خبر: