روایت یک آبادی ۲۵۰ ساله در کوهستانهای زاگروس
بلچهسور؛ روستایی که از دل تاریخ برخاست/ محقق وگرد اورنده: دکتر بهزاد دافعی
بلچهسور، نهفقط یک روستا، بلکه داستانی زنده است؛ داستان مردمانی که با وجود نبود شهردار، رفتگر یا امکانات شهری، خود هر صبح کوچهها را جارو میکنند؛ مردمانی که سنتهای خود را حفظ کرده و هنوز لباس کردی را نماد هویت میدانند؛ جوانانی که با عشق به طبیعت، فرهنگ و تاریخ، نام روستایشان را دوباره زنده کردهاند.
در گوشهای از کوهستانهای سربهفلککشیده کردستان، جایی که صخرهها و درهها روایتگر سالها تلاش و مقاومت انساناند، روستای بلچهسور همچون ستونی استوار در گذر زمان ایستاده است. این سرزمین نه تنها خانهای برای مردمانی خونگرم و میهماننواز است، بلکه آینهای است از همنشینی انسان با طبیعت، پایداری در برابر سختیها و ارادهای که هیچ طوفان و هیچ زمستانی نمیتواند آن را خم کند.روستاها ستونهای پنهان تاریخاند؛ جایی که هویت مردمان، از دل خاک، کوه، آب و آوازهای کهن زاده میشود. در میان پهنه کوهستانی زاگروس، روستای بلچهسور همچون نگینی خاموش اما پرفروغ، حامل قرنها تجربه زیسته، مقاومت، همزیستی ایلی، آیینهای باستانی و فرهنگ کردی است.
در بلچهسور، هر کوه، هر درخت و هر چشمه، داستانی از ایثار، همدلی و شجاعت را در خود دارد. اینجا، بزرگی به وسعت زر یا مقام نیست؛ بلکه در وفای به گذشته، عشق به سرزمین و ایستادگی در برابر روزگار سخت معنا مییابد. بلچهسور دعوتی است برای اندیشیدن به معنا و ارزش زندگی، جایی که انسان یاد میگیرد چگونه میتوان کوچک بود، اما روحی بزرگ و تاریخساز داشت.
در دل رشتهکوههای سرسخت زاگروس و در ۴۲ کیلومتری مریوان، بلچهسور، روستایی کهن در بخش کوماسی مریوان، نمونهای برجسته از زیستبومهای تاریخی و عشیرهای کردستان است.
روستایی قرار دارد که نامش شاید هنوز روی تابلوهای بزرگ گردشگری دیده نشود، اما در حافظه تاریخ منطقه جایگاهی کهن و روشن دارد. بلچهسورسرزمین زالزالکهای سرخ، بادهای کوهستانی و مردمانی که ریشه در خاک دارند نمونهای بیبدیل از یک آبادی اصیل کُردی است؛ روستایی که با وجود جمعیت اندک، فرهنگی غنی، تاریخی پرحادثه و طبیعتی خیرهکننده را در خود جای داده است.
بلچهسور در نگاه نخست شاید تنها مجموعهای از خانههای سنگی و باغهای گردو به نظر برسد، اما کافی است چند ساعت با مردمانش همصحبت شوید تا متوجه شوید زیر پوست این روستا، روایت یک قرن و نیم ایستادگی، مهاجرت، همکاری، مقاومت و سازندگی جریان دارد.
ریشهها؛ پیدایش یک روستا در پهنه کوهستان
پیدایش بلچهسور به بیش از ۲۵۰ سال پیش بازمیگردد؛ زمانی که دو طایفه بزرگ رحیمبیگی و نامداربیگی، از نقاط مختلف کردستان به این ناحیه مهاجرت کردند و زمینهای روستا را از «محمودخان عزازالملک» خریدند. روایتهای شفاهی و اسناد تاریخی نشان میدهد که زمین روستا بهطور مساوی میان این دو طایفه تقسیم شد و هر یک سهدانگ را در اختیار گرفت.
هویت این دو طایفه نیز خود داستانی مستقل است: طایفه رحیمبیگی از نسل اردلانیها و وزیریهای سنندج است؛ مردمانی اهل قلم، سیاست و ریشسفیدی. طایفه نامداربیگی از نوادگان خاندان حَسَنسان هورامان هستند؛ تیرهای که در زمان «فرهاد میرزا»عموی ناصرالدینشاه بهعلت فشارهای سیاسی از هورامان کوچ کرد و در بلچهسور پناه گرفت.
بهتدریج طایفههای دیگری مانند علیمرادیها، ولیکمالیها، برازیها، دومها، هوزملا، فقەاحمد و… نیز به این زمینها رسیدند و اجتماعی کوچک اما متحد را ساختند.
چهره روستا؛ طبیعتی که نفس میکشد
بلچهسور روستایی سردسیر است؛ زمستانهای طولانی و برفگیر و تابستانهایی کوتاه اما سرشار از زندگی دارد. کوههایی چون قهلەبەرد، بنجوان، خورهتاو، دووکانه و ناؤبەرد قهلا این روستای کوچک را در آغوش گرفتهاند.
چشمههای فراوان نیز به بلچهسور حیاتی دائمی بخشیدهاند؛ از کانی هەرسمال و کانی غەوز گرفته تا کانی گولبەن، کانی هەلوچە، کانی کترمردوو و مشهورترین آنها: کانی جَنَت که سالهاست آب شرب بسیاری از خانهها را تأمین میکند.
پوشش گیاهی روستا، تنوعی کمنظیر دارد: ریواس، کنگر، پیچک، خوژه، گۆزروان (گل گاوزبان)، گیاهان دارویی بیشمار و مراتعی که بخش بزرگی از دامداری سنتی را تغذیه میکنند.
خانهها، مسجد و اولین مدرسه
ساختار خانههای بلچهسور بیشتر سنگی و گِلی است؛ خانههایی که روح زندگی سنتی را در خود حفظ کردهاند و با تغییرات کم، همچنان پابرجا هستند. مسجد روستا نیز یکی از قدیمیترین بناهای آن است و به روستا چشمانداز خاصی بخشیده است.
اما نقطه عطف فرهنگی روستا، تأسیس اولین مدرسه در سال ۱۳۳۷ بود؛ مدرسهای که با حضور نخستین معلم، سید فخرالدین صمدی از سنندج، آغاز به کار کرد و درهای سواد، خواندن و نوشتن را به روی کودکان روستا گشود.
از نخستین دانشآموزان این مدرسه میتوان به محمود صحرایی، عبدل سعیدپور و میرزاعبدالله رحیمی اشاره کرد؛ نسل نخست باسوادانی که بعدها ستونهای فکری و اجتماعی روستا شدند.
محصولات و اقتصاد روستا
از سیبزمینی تا گردوی شهرتیافته. بلچهسور سالهاست که یکی از قطبهای تولید محصولات ارگانیک در منطقه کوماسی است:
• سیبزمینی محلی
• گردوی کوهی و باغی
• گندم و جو
گردوی بلچهسور به دلیل آب و هوای کوهستانی و عدم استفاده از سموم شیمیایی، شهرتی فراتر از منطقه دارد. همین شهرت باعث شد در سال ۱۴۰۳ این روستا همراه با ماموله عنوان رسمی پایتخت گردوی مریوان را دریافت کند.
باورها و آیینها؛ نوروز، سیادەکوردە و سنتهای فراموشنشدنی
نوروز در بلچهسور همیشه آیینی باشکوه بوده است. جوانان در نخستین روز سال به بلندیها میروند و آتشهای بزرگ روشن میکنند. زنان و مردان نیز روی پشتبامها آتش میافروزند و با شادی به پیشواز سال نو میروند.
یکی از آیینهای کهن این منطقه، سیادەکوردە است؛ شبی زمستانی که مردم با مشعلهای روشن به پشتبامها میروند و فریاد میزنند تا شکارچی گمشدهای که در کولاک گرفتار شده، راه بازگشت بیابد. این آیین نماد امید، همبستگی و مراقبت جمعی است.
سنتهای ازدواج
رسم «ژنبهژن» در گذشته بهندرت وجود داشته و بیش از ۳۰ سال است که کاملاً از بین رفته است. موردهای مربوط به خونبها نیز بسیار محدود و قدیمی بودهاند.
زنانی که ستونهای پنهان روستا بودند
در تاریخ بلچهسور، زنان نقش مهمی داشتهاند. زنانی چون خاتون محبوبه رحیمی، خاتون طوبی، خاتون نجیبه، خاتون پیروز، خاتون رابعه و خاتون آمنه شریف نهتنها چهرههای و تأثیرگذار روستا بودند، بلکه برخی از آنان هنرمند، ماما، امانتدار و مرجع اجتماعی محسوب میشدند.
در سال ۱۳۵۲ برای نخستینبار یک دختر روستا فاطمه ولیپوربا حمایت پدرش سعیداحمدبیگ وارد مدرسه شد و سد تاریخی «تعلیم دختران» شکسته شد.
حمله روسها و مقاومت یک روستا
در جنگ جهانی، هنگامی که نیروهای روس وارد کردستان شدند، بلچهسور نیز در معرض خطر قرار گرفت. مردم روستا با اتحاد در برابر پیشروی آنها ایستادند و محمدرشیدبیگ صحرایی از طایفه رحیمبیگی با شجاعت به مقابله پرداخت و مانع ورود نیروها به روستا شد.
قدیمیهای روستا میگویند روسها در نهایت تنها توانستند ماموله را آتش بزنند، اما به بلچهسور راه نیافتند.
آموزش، مهاجرت و تغییرات جمعیتی
تا سال ۱۳۸۵ جمعیت روستا حدود ۲۷۰ نفر و ۶۱ خانوار بود، اما نبود فرصتهای شغلی و کاهش امکانات آموزشی باعث مهاجرت گسترده جوانان شد. مدارس راهنمایی و دبیرستان تعطیل شدند و سیر جمعیت روستا نزولی شد.
با این حال، در سالهای اخیر جوانان تحصیلکرده با تشکیل گروههای مردمی تلاش کردهاند که چرخ توسعه را دوباره بچرخانند.
جنبش «هاودَلی»؛ الگوی همبستگی اجتماعی
از سال ۱۴۰۱، روستای بلچهسور شاهد شکلگیری یکی از موفقترین نمونههای همبستگی محلی بوده است: گروه مردمی هاودلی همدلی.
جوانانی مانند ابراهیم رحیمی، مختار رحیمی، عطا سعیدپور، سرکوت سعیدپور، سیروان ایلبیگی، جلال ایلبیگی و عیسی رحیمی با همراهی دهیار و شورای روستا-سلمان صحرایی، مختار رحیمی و حسین سعیدپور-حرکت تازهای آغاز کردند.
آنها با تشکیل جلسات مردمی، حل اختلافات، پاکسازی محیط، ایجاد فضای سبز و راهاندازی طرح کاشت سالانه ۷۰۰ نهال توانستند آرامش و همبستگی را به روستا بازگردانند.
اوج فعالیت این گروه، ساخت المان بزرگ گردو و رونمایی رسمی از «پایتخت گردو» در خرداد ۱۴۰۳ بود؛ رویدادی که موجی از بازتاب رسانهای در کردستان ایجاد کرد.
در ۴ آبان ۱۴۰۳ نخستین فستیوال گردو با حضور سه هزار نفر در بلچهسور برگزار شد؛ جشنوارهای منظم، پرشور و بیحاشیه که توسط مردم دو روستا پشتیبانی شد و مدیریت اجرایی آن بر عهده ابراهیم رحیمی بود.
این جشنواره، بلچهسور را از یک روستای فراموششده به نماد اقتصادی و فرهنگی منطقه تبدیل کرد.
مکانهای باستانی، زیارتی و گردشگری
▪ ناوەبەر قەلا
▪ قەلا گلان
▪ زیارتگاه هەفتسوارە و درویشاولیا
▪ گردشگاههای خهروشا، پیازه، هەوار تێخان، هەوار حەمهیلی
▪ رودخانههای چهم رهشهمیرگ و چهم ماموله
مردان مشهور:
رحیم بیگ، حاجعلیبیگ، حاجحسینبیگ عبدی، محمود صحرایی، حبیبالله بیگ پرندی، میرزا احمدشاهمرادی، نامداربیگ سعیدپور، احمدتیرانداز و…
زنان مشهور:
خاتون محبوبه رحیمی، خاتون طوبی، خاتون نجیبه، خاتون عَنیا، خاتون شکوفه، خاتون رابه، خاتون آمنه…
شاعران و هنرمندان:
محمدعلی رحیمپور (دیوان «خهمفروش»)، نمونه اشعار، تحلیل سبک
شخصیتهای دینی: ملامحمددوستی و خاندان ملاحمهرضا
بلچهسور امروز؛ ماسولۀ کوچک کردستان
بلچهسور، نهفقط یک روستا، بلکه داستانی زنده است؛ داستان مردمانی که با وجود نبود شهردار، رفتگر یا امکانات شهری، خود هر صبح کوچهها را جارو میکنند؛ مردمانی که سنتهای خود را حفظ کرده و هنوز لباس کردی را نماد هویت میدانند؛ جوانانی که با عشق به طبیعت، فرهنگ و تاریخ، نام روستایشان را دوباره زنده کردهاند.
بلچهسور شاید در نقشه کوچک باشد، اما در حافظه مردم منطقه، روستایی است بزرگ، اصیل، ریشهدار و سربلند.
روستای بلچهسور، با تمام سختیها و فراز و نشیبهای تاریخ، همچنان پایدار و زنده است؛ یادآور این حقیقت که انسان، زمانی که با طبیعت همدل باشد و با همنوعانش صادق و همدل زندگی کند، میتواند تاریخ و فرهنگ خود را از دل طوفانها عبور دهد.
اینجا، هر سنگ و هر درخت، هر چشمه و هر خانه، راوی داستان شجاعت، همدلی و عشق به سرزمین است. مردمانش به ما میآموزند که بزرگی در دارایی و مقام نیست، بلکه در وفای به گذشته، پاسداشت هویت و امید به فردای روشن است.
بلچهسور، نه تنها روستایی در دل کردستان، بلکه نمادی از زندگی انسانی در همآوایی با تاریخ، طبیعت و فرهنگ است؛ جایی که هر نسلی میتواند از آن درس مقاومت، همدلی و عشق بیاموزد و با خود به جهانی فراتر از محدودیتها ببرد.
روستای بلچسور(نام «بلچهسور» در فرهنگنامه هەژار مکریانی به معنای زالزالک سرخ آمده است.
دامنههای روستا در بهار پوشیده از این درختچههای تیغدار با میوههایی سرخرنگ میشود و پیداست که مردم نام روستا را نه از اسطوره و روایت، بلکه از خود طبیعت برگرفتهاند؛ طبیعتی که نخستین تصویر ذهنی مهاجران تازهساکن بوده است.)
آدرس کوتاه خبر:

