پنج شنبه، 9 بهمن 1404
روژان پرس » اخبار » سبک شدن مردان؛ پایان قدرت یا آغاز انقلاب؟

محقق وگرداورنده: دکتر بهزاد دافعی

سبک شدن مردان؛ پایان قدرت یا آغاز انقلاب؟

0
کد خبر: 3549

سبک شدن مردان؛ پایان قدرت یا آغاز انقلاب؟

آنچه مرد را سبک  و خار سازد، جامعه را به انحطاط می‌کشاند...
هرگاه مرد، در نگاه جامعه، از قامتِ خویش کوتاه‌تر شود، دیوارها فرو نمی‌ریزند، اما جهان در درونِ انسان‌ها ترک برمی‌دارد. مرد، در جوهر خود، تجلیِ معناست؛ معناى پایداری، معناى تکیه‌گاه بودن. اگر روزی این معنا بی‌قدر شود، جامعه در ظاهر زنده است، اما در باطن، مُرده بر پای خویش ایستاده است.
در روزگاری که نان از عرقِ جبینِ انسان بوی خستگی می‌گیرد، و شرافت، کالایی لوکس به حساب می‌آید، مرد، دیگر تنها نمی‌جنگد با فقر، بلکه با بی‌عدالتی، با نادیده‌شدن، با زخمِ بی‌صدا بودن در میدانِ زندگی می‌جنگد.
و آن‌گاه که مرد شکست بخورد، شکست او تنها شکستِ یک فرد نیست؛ شکستِ یک تمدنِ خاموش است.
در هر جامعه‌ای، مرد نه تنها یک فرد، بلکه ستونِ روانی، اقتصادی و اجتماعی خانواده است. هنگامی که این ستون ترک بردارد، سقف خانه و نظام اجتماعی نیز در معرض فروپاشی قرار می‌گیرد. آنچه امروز شاهد آن هستیم، نوعی سبک شدنِ ارزش و جایگاه مرد در جامعه است؛ سبکی که نه از روی ذات، بلکه از فشارها، بی‌عدالتی‌ها و نادیده‌گرفتنِ شأن انسانی و معیشتی او برمی‌خیزد.
بی‌لیاقتی مسئولان؛ ریشه‌ی فرسایش اعتماد
اعتماد اجتماعی زمانی پایدار می‌ماند که مردم، به‌ویژه قشر زحمت‌کش و مسئولِ تأمین زندگی، احساس کنند تلاششان دیده می‌شود و نظام مدیریتی جامعه بر پایه‌ی شایستگی استوار است. وقتی مسئولیت‌ها به‌جای لیاقت، بر پایه‌ی رابطه و مصلحت واگذار شود، نتیجه چیزی جز بی‌اعتمادی، رکود، و افسردگی اجتماعی نیست. مردی که سال‌ها کار کرده، اما نتیجه‌ای جز فشار اقتصادی و تحقیر اجتماعی ندیده، ناگزیر احساس بی‌ارزشی می‌کند واین برای بقای خانواده خیلی خطرناک می‌شود.
جامعه را نه دشمنانِ بیرونی، بلکه نالایقانِ درونی فرو می‌پاشند. آن‌گاه که مسندها بر دوشِ بی‌خِرَدان نهاده می‌شود، نخبگان خاموش می‌گردند و فرزانگان از میدان می‌روند. مرد، وقتی ببیند که شایستگی بی‌صداست و تملق، بلندگو دارد، دیگر انگیزه‌ای برای قد برافراشتن نمی‌یابد. در چنین روزگاری، ارزشِ کار، در هیاهوی بی‌عملی گم می‌شود و مرد، به تماشاگرِ تباهیِ خویش بدل می‌گردد.
معیشتِ نادیده‌گرفته‌شده؛ زخمی عمیق بر روح مرد
فشار معیشت تنها کمبود پول نیست؛ بلکه احساس ناکامی در ایفای نقشِ حمایت‌گر است. مردی که نتواند آرامش و امنیت خانواده‌اش را تأمین کند، به‌تدریج در درون خود فرو می‌ریزد. وقتی نان از سفره‌اش کم می‌شود، اعتمادبه‌نفس از وجودش رخت برمی‌بندد. جامعه‌ای که معیشت مرد را نادیده بگیرد، در حقیقت، روحِ پایداری و عزت خود را از میان برداشته است. فقر، تنها نداشتنِ پول نیست؛ نداشتنِ احترام است، نداشتنِ فرصتِ زیستن در شأن انسان.
مردی که نان بر سفره‌اش اندک است، اما غرور بر دلش سنگین، هر شب در سکوت، شکستِ خویش را می‌بلعد. او فریاد نمی‌زند، اما هر آهِ فروخورده‌اش، فریادِ هزار بی‌صدای دیگر است.
وقتی جامعه دست‌های پینه‌بسته را نمی‌بیند، بی‌آن‌که بداند، طنابِ دوامِ خویش را می‌بُرد.
سبک شدنِ مرد؛ سنگین شدنِ بار اجتماع
مردِ بی‌انگیزه، مردِ بی‌اعتبار، دیگر موتور حرکت جامعه نیست. او به‌جای خلاقیت، به سکوت پناه می‌برد؛ به‌جای تلاش، به بی‌تفاوتی. اینجاست که اجتماع به‌ناچار به سمت انحراف و انجماد کشیده می‌شود. از فروپاشی خانواده گرفته تا افزایش ناهنجاری‌ها، همه از جایی آغاز می‌شود که مرد، سنگینی و وقار خود را از دست داده است.
مردی که از عزت تهی شود، به سایه‌ای بدل می‌گردد که در آفتابِ بی‌معنایی گم است. او نه شور دارد و نه شوق؛ تنها تکرارِ نفس کشیدن را به جا می‌آورد.
اما جامعه‌ای که مردانِ خاموش دارد، دیر یا زود، به سرزمینی بدل می‌شود که هیچ صدایی برای ساختن ندارد.
سبک شدنِ مرد، آغازِ فراموشیِ حقیقت است؛ و هر جامعه‌ای که حقیقت را از یاد ببرد، تاریخ او را از حافظه‌ی جهان پاک خواهد کرد.
راهِ رهایی
هیچ جامعه‌ای با شعار و ظاهر‌سازی اصلاح نمی‌شود. باید کرامت مرد، و در کنار او، کرامت زن و خانواده، به‌عنوان اساس توسعه‌ی پایدار شناخته شود. مسئولان باید به جای وعده، عمل کنند؛ به جای حرف، گوش دهند؛ و به جای حفظ قدرت، به حفظ انسان بیندیشند.
بازسازی اعتماد، با بازگرداندن شأن و معیشت مرد آغاز می‌شود مردی که اگر سبک شود، جامعه نیز دیر یا زود در بادِ بی‌عدالتی سبک خواهد شد.
آنچه مرد را سبک سازد، اجتماع را از سنگینیِ معنا تهی می‌کند
جامعه را نه با قانون، که با کرامت می‌توان نجات داد. باید به انسان بازگشت؛ به مرد، به زن، به روحِ زنده‌ی مسئولیت.
مسئولان اگر مرد را بنده‌ی نان ببینند، خود بردگانِ قدرت‌اند اما اگر او را ستونِ عزت بدانند، خواهند دانست که آبادانی، از احترام آغاز می‌شود، نه از آمار.
مرد را باید به جایگاهش بازگرداند، نه با شعار، بلکه با عدالت.
زیرا اگر روزی مرد سبک شود، سنگینیِ جهان بر دوشِ هیچ‌کس تاب نخواهد آورد. جامعه با شعار نمی‌ماند، با معنا می‌ماند و آن معنا، در چشمان مردی است که با همه‌ی خستگی‌ها، هنوز صبح را باور دارد.
مردی که سبک شود، جامعه را سبک می‌کند و دولتِ بی‌عدالت، مردم را به سکوت وا میدارد. اما هر مردی که دوباره به معنا و عزت خویش بازگردد، نه تنها خود را می‌یابد، بلکه سنگینیِ زندگی را بر دوش جامعه می‌نشاند و آینده‌ای نو می‌سازد. تا زمانی که انسان، دیده و پاس داشته شود، هیچ قدرتی توان ندارد معنای زندگی را از جامعه بگیرد.
مرد، زمانی از بارِ مسئولیت‌های خود تهی می‌شود که از عمق وجودش احساس بی‌اعتباری و سبکی کند. اما این سبکی، به معنای آزادی از مشکلات و بارهای زندگی نیست. بلکه در واقع، این سبکی نوعی فقدانِ معنا و کمبودِ ارزش است. مردی که سبک می‌شود، از اساس گویی در وجود خود چیزی را گم کرده است؛ بخشی از روحش، بخشی از شرف و عزتش که بر دوش او سنگینی می‌کرده، دیگر وجود ندارد.
۱. بی‌اعتباریِ درونی: مرد زمانی سبک می‌شود که در دنیای بیرونی و در عرصه‌ی زندگی احساس کند که دیگر در نظر دیگران یا حتی در نظر خود، ارزش ندارد. بی‌اعتباری، نه تنها در چشم دیگران، بلکه در دل خودِ او ریشه می‌دواند. وقتی که کرامت انسان در جامعه نادیده گرفته می‌شود و او خود را در برابر فشارهای بی‌رحمانه اقتصادی و اجتماعی درمانده می‌یابد، دچار یک فروپاشی درونی می‌شود. بی‌اعتباری به معنای نبودِ اعتقاد به خود است. زمانی که مرد دیگر به خودش اعتقاد نداشته باشد، می‌تواند سنگینی‌ها را بردارد و در دنیای مادی به گام‌های سبکی درآید، اما در حقیقت، این نوع سبکی همان سقوط در درون است.
۲. انکارِ مسئولیت‌ها: سبک شدن مرد، یعنی فرار از مسئولیت‌ها. مرد، وقتی از مسئولیت‌های زندگی‌اش شانه خالی کند، فکر می‌کند که در حال سبک شدن است، اما در واقع سنگینیِ وجدان را از خود دور نکرده، بلکه از حقیقت فرار کرده است. این فرار از مسئولیت‌ها، یک فرار از خود است. وقتی مرد، مسئولیت‌های خانوادگی، اجتماعی یا حتی فردی خود را به دوش دیگری می‌اندازد، در ظاهر خود را از بارِ سنگین رها می‌کند، اما حقیقت این است که در درونش باری سنگین‌تر به نام بی‌اعتنایی به زندگی بر دوش دارد.
۳. فقدانِ هدف و معنا: یکی از عوامل اصلی سبکی مرد، فقدانِ هدف و معنا در زندگی است. مردی که از خویش هدفی بزرگ نداشته باشد، مردی که در پیچ‌وخم‌های روزمرگی‌ها به دنبال معنا نمی‌گردد، به مرور زمان در باتلاقِ بی‌هدفی فرو می‌رود. وقتی که هیچ چیزی برای آنکه برایش بجنگد و تلاش کند وجود ندارد، به طبع احساس سبکی می‌کند. اما این سبکی، همانطور که گفتیم، نه آزادی است، بلکه بی‌هدفی است. مردانی که در زندگی هیچ جهت‌گیری نداشته باشند، هیچ شوق یا آرمانی برای تحقق بخشیدن به خود نداشته باشند، در نهایت به کسی تبدیل می‌شوند که گویی هیچ چیز را درک نمی‌کنند، هیچ چیزی برایشان ارزش ندارد، و هیچ چیزی برایشان مقدس نیست.
۴. تحقیر از سوی جامعه: سبک شدن مرد، گاهی نتیجه‌ی تحقیر شدن است. وقتی که مرد در چشم جامعه به چشمِ یک ابزار دیده می‌شود، هنگامی که تلاش‌ها و کارهای او نادیده گرفته می‌شود، زمانی که او حتی در خانه و در نزد خانواده‌اش تحقیر می‌شود، احساس بی‌ارزشی به وجود می‌آید. در چنین شرایطی، مرد گویی از خودش خارج می‌شود، گویی دیگر آن مرد باوقار و پرصلابت نیست. او در دل خود کم‌کم احساس می‌کند که هیچ چیز از او نمی‌ماند، و در این بی‌اعتباری، به تدریج از هم می‌پاشد.
۵. افسردگی و بی‌انگیزگی: یکی دیگر از وجوه سبکی مرد، افسردگی و بی‌انگیزگی است. مردی که دیگر شور و شوق ندارد، مردی که از زندگی احساس رضایت نمی‌کند، دچار افسردگی روحی و روانی می‌شود. این نوع افسردگی نه تنها جسم بلکه روح او را می‌فرساید. مردی که روزها را بی‌هدف سپری می‌کند، از فرداهای خود بیزار است، و از رویاهایش دست کشیده است، در نهایت به مردی بدل می‌شود که در دلش هیچ چیزی باقی نمانده است. او در ظاهر زنده است، اما در حقیقت، مرده‌ای است که هنوز راه می‌رود. این فقدان انرژی و انگیزه، همان سبکی است که از آن سخن می‌گوییم.
۶. فرسایش در دلِ بی‌عدالتی: مردی که در دلِ بی‌عدالتی غوطه‌ور می‌شود، احساس می‌کند که هیچ تلاشی در این دنیا نمی‌تواند او را به جایی برساند. وقتی که بی‌عدالتی‌ها همچون سایه‌ای سنگین بر دوش او قرار می‌گیرد، گویی هر روز از عزم و اراده‌ی او کاسته می‌شود. مردی که خود را در نظام‌های ناعادلانه گرفتار می‌بیند، احساس می‌کند که هرچه بیشتر تلاش کند، باز هم بی‌نتیجه است. در چنین وضعیتی، او به تدریج از درون خود و از زحماتش ناامید می‌شود و در این ناامیدی، سبکی به او دست می‌دهد که تنها دلالت بر خاری در دل دارد.
۷. بی‌تفاوتی به جهان پیرامون: در نهایت، مرد سبک می‌شود وقتی که به جهان اطرافش بی‌تفاوت می‌شود. وقتی که او دیگر نمی‌بیند و نمی‌شنود، وقتی که به مشکلات و مسائل جامعه بی‌اعتنا می‌شود، در واقع، خود را از مسیر پیشرفت و زندگی جدا کرده است. این بی‌تفاوتی به محیط اطراف، به رویدادهای اجتماعی و حتی به احساسات دیگران، نتیجه‌ای جز فروریختنِ دیوارهای انسانیت ندارد. مردی که دچار بی‌تفاوتی می‌شود، دیگر نه نگران فردای خود است، نه برای جامعه‌ی خود تلاش می‌کند، و نه برای بهبود شرایطش دست به اقدامی می‌زند.
سبک شدن مرد، به معنای خلاصی از سختی‌های دنیا نیست. بلکه سبکی، نتیجه‌ی فقدانِ معناست.
آن مرد که از حیثیت و کرامت انسانی تهی می‌شود، آن مرد که از مسؤولیت‌ها شانه خالی می‌کند، آن مرد که در دلِ بی‌عدالتی غرق می‌شود، نه تنها سبک نمی‌شود، بلکه از درون خود فرو می‌ریزد. بنابراین، اگر مردی دوباره خواهان ایستادن و حرکت در این جهان است، باید به کرامت خود بازگردد، به معنای زندگی ایمان آورد و هرگز از مسؤولیت‌هایش گریز نکند. زیرا در سنگینیِ وظیفه است که انسان به عزت دست می‌یابد، و در پایداریِ معنا است که سبکیِ واقعی را تجربه می‌کند.
راهکارهایی برای بازگشت به عزت و کرامت مرد در مواجهه با مشکلات اجتماعی و اقتصادی
در دنیای امروز، بسیاری از مردان با چالش‌های بزرگ مواجه هستند که باعث می‌شود احساس سبکی، بی‌اعتباری، و خاری در درون خود را تجربه کنند. این مشکلات نه تنها فرد را از لحاظ روانی تحت فشار قرار می‌دهند، بلکه می‌توانند به تدریج روحیه و قدرت اراده او را تحلیل ببرند. اما برای مقابله با این وضعیت و بازگرداندن عزت و کرامت به زندگی مردان، راهکارهایی وجود دارد که می‌تواند مسیر بازسازی و بهبود را فراهم کند.
۱. بازگرداندن معنای زندگی: یکی از مهم‌ترین گام‌ها برای مقابله با بی‌اعتباری و سبکی، یافتن معنای جدیدی برای زندگی است. مرد باید در دلِ شرایط سخت، مفهوم تازه‌ای برای خود خلق کند. این مفهوم می‌تواند در کار، خانواده، دوستان، یا حتی در خدمت به جامعه باشد. معنای زندگی می‌تواند به مرد انگیزه بدهد و او را از بن‌بست‌هایی که در آن قرار دارد، رهایی بخشد. این معنای تازه می‌تواند از جایی آغاز شود که او آرمان‌های جدید برای خود تعریف کند و به آن‌ها عمل نماید.
۲. پذیرش مسئولیت و ایفای نقش‌های اجتماعی: مردانی که از زندگی خود شانه خالی می‌کنند و مسئولیت‌های خود را نادیده می‌گیرند، در حقیقت فرار از خود را تجربه می‌کنند. برای بازسازی عزت و کرامت، باید مردان دوباره مسئولیت‌های خود را به دوش بگیرند و در این مسیر، از خود باوری و اراده استفاده کنند. پذیرش مسئولیت در خانواده، شغل، و جامعه باعث می‌شود که مرد نه تنها احساس کارآمدی کند، بلکه عزت نفس خود را نیز باز یابد. تعهد به دیگران و اجرای مسئولیت‌ها یک راهکار مهم برای بازگشت به عزت و شکوفایی است.
۳. تقویت خودآگاهی و مهارت‌های فردی: مردانی که دچار بحران هویت یا بی‌اعتمادی به خود شده‌اند، باید از طریق تقویت خودآگاهی و افزایش مهارت‌های فردی به بازسازی خود بپردازند. این می‌تواند شامل یادگیری مهارت‌های جدید در حوزه‌های شغلی، تحصیلی، یا حتی فنی باشد. بهبود مهارت‌ها نه تنها به فرد در زندگی روزمره کمک می‌کند، بلکه به او این امکان را می‌دهد که اعتماد به نفس خود را بازیابد و به جامعه خود خدمت کند.
۴. توسعه شبکه‌های اجتماعی و روابط مثبت: تنهایی و انزوا یکی از علل اصلی بحران روحی در مردان است. برای جلوگیری از سبکی و بی‌اعتباری، مرد باید در روابط اجتماعی خود سرمایه‌گذاری کند. روابط مثبت با خانواده، دوستان، همکاران و حتی گروه‌های اجتماعی می‌تواند به او احساس تعلق و امنیت بدهد. پشتیبانی اجتماعی و وجود یک شبکه حمایتی می‌تواند مرد را از انزوا و افسردگی نجات دهد و به او کمک کند که در برابر مشکلات ایستادگی کند.
۵. دفاع از حقوق و کرامت انسانی: مردانی که در معرض بی‌عدالتی قرار می‌گیرند یا در جامعه‌ای با نابرابری‌های اجتماعی زندگی می‌کنند، باید یاد بگیرند که دفاع از حقوق خود و مبارزه برای برابری از اصول بنیادی کرامت انسانی است. این به معنای این نیست که فرد باید به تنهایی در برابر نابرابری‌ها بایستد، بلکه او باید به سیستم‌های حمایتی، جنبش‌های اجتماعی و اقدامات قانونی ملحق شود تا به رفع بی‌عدالتی‌ها و بازگرداندن ارزش‌ها به جامعه کمک کند. دفاع از حقوق و کرامت خود و دیگران نه تنها باعث بازگشت به عزت می‌شود، بلکه به جامعه کمک می‌کند که به‌سوی عدالت و برابری حرکت کند.
۶. تغییر نگرش نسبت به چالش‌ها و شکست‌ها: مردانی که در برابر مشکلات و شکست‌ها احساس یأس و ناامیدی می‌کنند، باید به یاد داشته باشند که شکست‌ها بخشی از فرایند رشد و پیشرفت هستند. تغییر نگرش به چالش‌ها و پذیرش اینکه مشکلات موقتی هستند، به مرد کمک می‌کند که از زمین خوردن‌ها دوباره بلند شود. این نگرش به مرد می‌آموزد که هیچ‌چیز دائمی نیست و همیشه فرصتی برای شروع دوباره وجود دارد. مقاومت و صبر در برابر مشکلات، از مهم‌ترین عوامل برای بازسازی عزت و معنای زندگی است.
۷. پذیرش ضعف‌های انسانی و جستجو برای بهبود:
مردانی که در تلاش‌اند تا خود را از شر ضعف‌های درونی و اجتماعی رها کنند، باید ابتدا ضعف‌های خود را بپذیرند و از آن‌ها به‌عنوان فرصت‌هایی برای بهبود و رشد استفاده کنند. گاهی اوقات، در پذیرش نقص‌های انسانی است که ما به خود اجازه می‌دهیم که رشد کنیم. دوری از خود سرزنشگری و در عوض پذیرش و کار بر روی نقاط ضعف، به مرد کمک می‌کند که نه تنها در چشم دیگران بلکه در چشم خود نیز عزت و کرامت پیدا کند.
سبک شدن مرد، به معنای بی‌اعتباری و فراموشی او در درون جامعه است. اما با پذیرش مسئولیت‌ها، تقویت خودآگاهی، ایجاد روابط حمایتی، و دفاع از کرامت انسانی، مرد می‌تواند از این بحران بیرون بیاید و دوباره به جایگاه خود در جامعه بازگردد. مردانی که خود را در برابر مشکلات شکست نمی‌دهند و به دنبال رشد و بهبود هستند، نه تنها به خود، بلکه به جامعه نیز خدمت می‌کنند.
راهکارها و اقدامات عملی می‌توانند به مردان کمک کنند تا از بحران بی‌اعتباری رها شوند و در زندگی با قدرت و معنا قدم بردارند.
واقعا در قرآن کریم جای یک سوره به اسم “پدر” خالی است؛ سوره‌ای که با واژه‌های مقدس خود، عظمت و فداکاری مردی را که در سکوت و صبر، درخت زندگی را پرثمر می‌کند، به یادگار بگذارد. (رمان من داعشی نیستم)
کلید واژه ها:
بهزاد دافعی
دسته بندی: اخبار / اجتماعی / یادداشت

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید