گاه تصمیمهای غیرکارشناسی، گاه تخریب رسانهای و گاه رفتارهای ناعادلانهی اداری، باعث شده بسیاری از پزشکان احساس کنند نهتنها زحماتشان دیده نمیشود، بلکه گاهی مورد بیاعتمادی نیز قرار میگیرند.
در حالیکه پزشکان ایرانی سالها برای نجات جان انسانها از آسایش و آرامش خود گذشتهاند، امروز در سایهی بیتوجهی، بیاحترامی و فشار اقتصادی، به مرز خستگی و ناامیدی رسیدهاند. ادامهی این وضعیت، نهتنها برای آنان، بلکه برای آیندهی سلامت کشور نیز خطرناک است.
سلامت، مقدسترین دارایی انسان است و پزشک، نگهبان خاموش این دارایی. او سالها از عمر خود را در مسیر علم، فداکاری و مسئولیت صرف میکند تا جان انسانها را نجات دهد. اما چه تلخ است که در روزگاری نهچندان دور از بحرانهای بزرگ، از جمله همهگیری کرونا، همان قهرمانان سفیدپوشی که روزی ستوده میشدند، اکنون در سایهی بیمهری و بیعدالتی، به فراموشی سپرده شدهاند.
امروز، پزشک بیش از آنکه با بیماری بجنگد، با فشار معیشتی، بیاحترامی نهادی و تصمیمهای ناعادلانه روبهروست؛ زخمی که اگر ترمیم نشود، دیر یا زود دامنگیر سلامت عمومی جامعه خواهد شد.
بحران پنهان در جامعهی پزشکی
پزشکی در ایران، سالهاست با چالشهای ساختاری عمیقی روبهروست. از نظام تعرفهگذاری ناکارآمد گرفته تا حجم بالای کار، نبود حمایت روانی و اجتماعی، و درآمدی که با مسئولیت و سختی کار تناسبی ندارد. این شکاف میان زحمت و پاداش، احساس بیعدالتی و بیارزشی را در میان بسیاری از پزشکان ایجاد کرده است.
واقعیت آن است که پزشک، دیگر تنها با بیمار سر و کار ندارد؛ بلکه ناگزیر است در برابر بیتوجهی مسئولان، فشار افکار عمومی و فقدان حمایت مالی نیز مقاومت کند.
از درمان جانها تا تزریق زیباییها
یکی از پیامدهای مستقیم این بیعدالتی، تغییر مسیر حرفهای پزشکان متخصص است. در سالهای اخیر، بخش بزرگی از متخصصان که باید در حوزههای درمانی و حیاتی فعالیت کنند، بهدلیل حقوق ناکافی و فشار معیشتی، به سوی فعالیتهای زیبایی و تجاری سوق یافتهاند.
این تغییر جهت، نه نشانهی بیتعهدی، بلکه محصول بیتوجهی ساختاری است. پزشک متخصصی که باید در اتاق عمل، بخش اورژانس یا مراکز درمانی خدمت کند، ناچار است برای تأمین هزینههای زندگی، زمان و توان خود را صرف تزریق بوتاکس، جراحی زیبایی یا کارهای غیرضروری کند.
این روند، نشانهای از بحران عمیقتر است: بحرانی که در آن، علم و رسالت انسانی در برابر بقا و معیشت عقبنشینی میکند.
بیاحترامی نهادی؛ فرسایش خاموش وجدان سفیدپوشان
افزون بر مشکلات اقتصادی، بیاحترامی و نادیدهگرفتن منزلت اجتماعی پزشکان، به معضلی جدی بدل شده است. گاه تصمیمهای غیرکارشناسی، گاه تخریب رسانهای و گاه رفتارهای ناعادلانهی اداری، باعث شده بسیاری از پزشکان احساس کنند نهتنها زحماتشان دیده نمیشود، بلکه گاهی مورد بیاعتمادی نیز قرار میگیرند.
فرسایش روانی، کاهش انگیزه، و حتی مهاجرت نخبگان پزشکی، نتیجهی مستقیم چنین بیتوجهیهایی است.
فرار مغزها؛ زنگ خطر خاموش نظام سلامت
زمانیکه پزشک متخصص احساس میکند در کشور خود قدر دانسته نمیشود، طبیعی است که به مهاجرت بیندیشد. مهاجرت پزشکان، تنها از دست دادن نیروی انسانی نیست؛ بلکه خروج سالها سرمایهگذاری علمی، آموزشی و اخلاقی است.
در سوی دیگر، آنانی که میمانند، گاه ناچارند در مسیرهای غیرتخصصی حرکت کنند تا بتوانند حداقل معیشت خود را تأمین کنند. در هر دو حالت، بازنده نهایی، مردم و نظام سلامت کشورهستند.
راهحلها و مسیر بازگشت اعتماد
نجات نظام سلامت از این وضعیت، نیازمند تصمیمهای عمیق و شجاعانه است. چند گام کلیدی در این مسیر عبارتاند از:
1. اصلاح نظام پرداخت و تعرفهها: تعیین دستمزد عادلانه، متناسب با تخصص و حجم کار، تا پزشک بتواند با آسودگی به خدمت بپردازد.
2. افزایش مشارکت پزشکان در تصمیمسازیها: حضور نمایندگان صنفی در سیاستگذاریهای کلان سلامت برای پرهیز از تصمیمهای غیرواقعبینانه.
3. بهبود محیط کاری و روانی: کاهش فشار اداری، تأمین امکانات رفاهی، و توجه به سلامت روان پزشکان.
4. بازسازی اعتماد و احترام اجتماعی: اجرای برنامههای فرهنگی برای بازگرداندن حرمت پزشک در افکار عمومی.
5. حمایت ویژه از پزشکان مناطق محروم: ارائهی مشوقهای مالی و رفاهی به آنان که در سختترین شرایط به مردم خدمت میکنند.
پزشکان، تنها درمانگران درد جسم نیستند؛ آنان تکیهگاه روح و امید جامعهاند. اگر این تکیهگاه تضعیف شود، جامعه در برابر بحرانهای سلامت بیپناه خواهد ماند.
اکنون زمان آن است که مسئولان، در گفتار و در عمل، شأن و کرامت پزشکان را به آنان بازگردانند. زیرا احترام به پزشک، احترام به سلامت انسان است و جامعهای که این حقیقت را فراموش کند، دیر یا زود، هزینهی سنگینی خواهد پرداخت.
نویسنده: دکتر بهزاد دافعی
آدرس کوتاه خبر: