مردم هنوز ماجرای صندوق ذخیره فرهنگیان را فراموش نکردهاند؛ صندوقی که با شعار حمایت از معلمان تأسیس شد اما در عمل به پروندهای با هزاران میلیارد تومان اختلاس ختم گردید.
مردم این سرزمین خاطرهای تلخ از صندوقها و شرکتهای اقماری دارند؛ مؤسساتی که روزی قرار بود تکیهگاه تولیدکنندگان، معلمان و بازنشستگان باشند، اما امروز به زالوهایی تبدیل شدهاند که خون مردم را میمکند. از صندوق ذخیره فرهنگیان گرفته تا صندوقهای بیمه و شرکتهای وابسته به بانکها. همه در یک چیز مشترک هستند و آن دریاقت حقوقهای نجومی و سودجویی هیئتهای مدیره. شعار حمایت میدهند، اما در عمل دست در جیب مردم دارند.
تشکیلات حکومتی در این حوزه چنان فربه شده که به اختاپوسی میماند با هزار دست و بازو. هرجا بوی پول به مشامشان برسد حاضرند. هر جا رونقی از کسب و کار مردم ببینند، بی درنگ، جلسه میگذارند و تصمیم میگیرند که چگونه آن رونق را به نفع خود مصادره کنند! اعضای هیئتمدیره این صندوقها، اغلب بازنشستگان همان نهادهایی هستند که شرکت از دلشان بیرون آمده است؛ شبکهای بسته از قدرت و منافع که حتی پس از بازنشستگی هم از سفرهی مردم دست نمیکشند.
مردم هنوز ماجرای صندوق ذخیره فرهنگیان را فراموش نکردهاند؛ صندوقی که با شعار حمایت از معلمان تأسیس شد اما در عمل به پروندهای با هزاران میلیارد تومان اختلاس ختم گردید. حتی نامهایی چون خاوری از دل همین ساختارهای اسرارآمبز برآمدند؛ موسساتی که زیر چتر قانون رشد کردند اما عملکردشان راز سر به مهری است که حتی سازمانهای نظارتی هم از تحلیل آن عاجزند.
در جهان اما ماجرا متفاوت است. در کشورهایی چون هلند، کانادا و دانمارک، صندوقهای بازنشستگی از شفافترین نهادهای اقتصادی به شمار میآیند. صورتهای مالی شان هر سال در دسترس عموم قرار می گیرد، مدیرانشان در برابر مردم پاسخگو هستند و هیچ سرمایهای پنهان نمیماند. در ایران اما، عملکرد این صندوقها در هالهای از ابهام است و کسی نمی داند چه میزان دارایی دارند، کجا سرمایهگذاری کردهاند و چه کسانی سود میبرند!؟
اکنون خبر رسیده عدهای سودجو و فرصتطلب در صدد تاسیس صندوقی تازه با نام فریبندهی «صندوق جامجم» هستند؛ صندوقی که بهظاهر برای حمایت از بازنشستگان صدا و سیما طراحی شده، اما بانیان آن چشم طمع به همان مستمری ناچیز بازنشستگان رسانه ملی دوختهاند. کسی نیست بپرسد در این شرایط بحرانی، تأسیس صندوقی جدید چه ضرورتی دارد. وانگهی، در کشوری که دهها صندوق نیمهورشکسته از پای درآمده و میلیاردها تومان از سرمایه ملت در تاریکی گم شده است، چه نیازی به زایش صندوقی تازه است؟ آیا فلسفه صندوق، حمایت است یا شکار بازنشستهای که دیگر رمقی برابش نمانده؟
اگر ریاست سازمان صدا و سیما با چنین طرحی موافقت کند، بیتردید باید در سلامت عقل و درک اقتصادی او شک کرد. این هشدار نه از سر خشم، که از سر دلسوزی برای نهاد رسانه ملی است که نباید قربانی آزمندی عدهای سودجو شود.
اکنون زمان آن است که دستگاههای نظارتی و قضایی و نمایندگانی که دامنشان به رانت و ویژهخواری آلوده نشده، پیش از آنکه دیر شود، سر این اژدهای هفتسر را قطع کنند و به مردم گزارش دهند که میلیاردها تومان سرمایا بازنشستگان در کدام چاه بیانتها فرو میرود.
آدرس کوتاه خبر: