جمعه، 10 بهمن 1404
روژان پرس » اخبار » فریادی خاموش در شهر/ روایت تلخ گسترش بی‌بندوباری در سایه بی‌توجهی و مسئولیت‌گریزی

دکتر بهزاد دافعی

فریادی خاموش در شهر/ روایت تلخ گسترش بی‌بندوباری در سایه بی‌توجهی و مسئولیت‌گریزی

0
کد خبر: 3239

فریادی خاموش در شهر/ روایت تلخ گسترش بی‌بندوباری در سایه بی‌توجهی و مسئولیت‌گریزی

حقیقت تلخ این است که هر چیزی که در سایه سکوت و بی‌عملی شما پنهان شده، دیر یا زود آشکار خواهد شد و نمی‌توان آن را دوباره در تاریکی پنهان کرد.
شهرهایمان روزگاری پناهگاهی بودند برای فرهنگ، اخلاق، حیا و غیرت؛ اما امروز، انگار دیوارهایش کوتاه شده‌اند و حریم‌ها شکسته.
در خیابان‌ها قدم می‌زنیم و گاه با چشمانی می‌بینیم که از دیدن شرم نمی‌کنند. نسلی را می‌بینیم که بی‌هدف، بی‌الگو، و بی‌باور در گردابی از سردرگمی دست‌وپا می‌زند.
بی‌بندوباری تنها یک پدیده نیست؛ زخم چرکینی‌ست که از دلِ فقر، تبعیض، بی‌عدالتی، و بی‌مسئولیتی سر باز کرده است.
وقتی اخلاق کمرنگ شود، وقتی باورها مورد تمسخر قرار گیرند، وقتی مسئولان تنها از ظاهر دین بگویند اما خود به آن عمل نکنند، نتیجه‌اش جامعه‌ای خواهد بود که در آن بی‌حجابی تبدیل به اعتراض، و تن‌فروشی تبدیل به آخرین راه زنده‌ماندن می‌شود.
شهر، تنها مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و خیابان‌ها نیست؛ شهر روح دارد، تپش دارد، فرهنگ دارد. هر گوشه‌اش قصه‌ای می‌گوید از عشق و نفرت، امید و یأس، ساختن و ویران کردن. اما گویی این روزها، شهرهایمان دیگر آن روح روشن دیروز را ندارند.
در کوچه‌هایش، صدای خنده‌های پاک کمتر شنیده می‌شود و جای آن را بی‌هدفی، بی‌اخلاقی و بی‌بندوباری گرفته است. نه از غیرت دیروز خبری هست، نه از حیا و وقار آن نسل‌هایی که حرمت کوچه را می‌دانستند.
آن‌چه امروز در شهر می‌گذرد، فریادی‌ست خاموش از زخم‌هایی که بی‌توجهی، نفاق، فساد و بی‌مسئولیتی بر پیکر جامعه نشانده است. پدیده‌ای که با نام بی‌بندوباری شناخته می‌شود، به آرامی بنیان‌های اخلاقی و فرهنگی ما را می‌بلعد و کسی نیست که با صدای رسا بگوید: «کافی‌ست!»
بخش اول: بی‌بندوباری چیست؟ انکار حقیقت، راه چاره نیست
بی‌بندوباری یعنی رها شدن انسان از قید مسئولیت، اخلاق، فرهنگ و قانون. نه آزادی‌ای آگاهانه و متعهدانه، بلکه نوعی سرگردانی و گریز از مسئولیت اجتماعی.
بی‌بندوباری آن‌جاست که انسان تنها به لذت خود می‌اندیشد، و هیچ اهمیتی نمی‌دهد که چه بلایی بر سر جامعه، فرهنگ و نسل آینده می‌آید.
بی‌بندوباری یعنی خیابانی که دیگر امن نیست. نگاهی که حرمت نمی‌شناسد. پوششی که گاه فریاد می‌زند: “دیگر برای ارزش‌ها ارزشی نمانده.”
بی‌بندوباری، رفتار یا شیوه‌ای از زندگی است که در آن فرد، بدون توجه به اخلاق، مسئولیت اجتماعی، یا عرف و قانون، به دنبال لذت آنی و آزادی بی‌حد و مرز می‌رود.
این پدیده ممکن است در نوع پوشش، گفتار، روابط جنسی، رفتار اجتماعی یا حتی سبک زندگی بروز پیدا کند.
در حالی‌که آزادی یک ارزش است که با خودآگاهی، مسئولیت‌پذیری و احترام به حقوق دیگران همراه است، بی‌بندوباری، نوعی آزادی افسارگسیخته و خودمحور است که نظم اجتماعی را تهدید می‌کند.
بخش دوم: چرا بی‌بندوباری ریشه دوانده است؟
۱. خانواده‌ای که دیگر پناه نیست:
در گذشته، خانواده مأمن بود. مادری که دل‌سوز بود، پدری که مقتدر و دلسوز بود. امروز اما بسیاری از خانواده‌ها گرفتار مشکلاتی‌ست که فرصت تربیت را از آن‌ها گرفته. طلاق، فقر، غفلت، مشغله‌های بیش از حد، همه دست به دست هم داده‌اند تا فرزندان بی‌پشتوانه رشد کنند.
 خانه‌ای که امنیت عاطفی نداشته باشد، انسان‌هایی بی‌ثبات و آسیب‌پذیر تحویل جامعه خواهد داد.
۲. آموزشی که انسان نمی‌سازد:
مدارس امروز بیش از آن‌که انسان تربیت کنند، ماشین‌هایی برای نمره‌سازی شده‌اند. آموزش بدون پرورش، تبدیل به خطری جدی برای اخلاق اجتماعی شده است.
۳. فضای مجازی؛ تیغ دو لبه:
رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی، که می‌توانستند چراغ راه باشند، امروز در غیاب نظارت درست، به باتلاقی تبدیل شده‌اند که نسل نوجوان و جوان را در خود می‌بلعند. الگوسازی‌های فریبنده، محتوای بی‌ارزش، ترویج مصرف‌گرایی، بی‌قیدی، نمایش زندگی‌های جعلی و دروغین؛ همه و همه عامل تشدید بی‌بندوباری شده‌اند.
شبکه‌های اجتماعی به جای آگاهی، بسیاری از ارزش‌های انسانی را با لذت‌طلبی سطحی جایگزین کرده‌اند.
۴. اقتصاد خُردشده؛ آینده تار:
وقتی جوان، شغل ندارد؛ وقتی پدر خانواده شرمنده سفره خالی‌ست؛ وقتی نابرابری و تبعیض در تار و پود جامعه ریشه کرده، امید هم رنگ می‌بازد. و جامعه‌ای که در آن امید بمیرد، اخلاق نیز با آن می‌میرد.
بی‌عدالتی اقتصادی، نبود فرصت شغلی، تورم و فشارهای معیشتی، بسیاری را از مسیر زندگی سالم منحرف می‌کند. تن‌فروشی در بسیاری موارد نه از سر فساد، بلکه از سر اجبار و اضطرار اقتصادی شکل می‌گیرد.
بی‌حجابی؛ اعتراض خاموش یا انتخاب آگاهانه؟
پدیده بی‌حجابی در شهرهای امروز، بیش از آن‌که صرفاً انتخابی شخصی باشد، در بسیاری موارد تبدیل به نماد اعتراض اجتماعی و فرهنگی شده است.
زنان و دختران زیادی، نه لزوماً از سر نفی حجاب، بلکه از سر بی‌اعتمادی به ساختارهایی که آن را نمایندگی می‌کنند، به بی‌حجابی روی آورده‌اند.
وقتی ارزش دینی به ابزار فشار سیاسی تبدیل می‌شود، حتی زیباترین مفاهیم نیز از معنا تهی می‌شوند.
اما فراموش نکنیم:
حجاب اگر از درون بجوشد، اگر آگاهانه، عاشقانه و با باور انتخاب شود، بزرگ‌ترین نماد آزادی زن است.
اما اگر تحمیلی و اجباری باشد، تبدیل به دیوار نفرتی خواهد شد که نسل‌ها را از دین دور می‌کند.
بخش چهارم: تن‌فروشی؛ حقیقت تلخ، زخم پنهان
تن‌فروشی یک بیماری اجتماعی نیست؛ یک زخم اجتماعی است.
اغلب قربانیان تن‌فروشی، زنانی هستند که از سوی جامعه، خانواده یا دولت رها شده‌اند. زنان بی‌سرپرست، دختران فراری، زنان مطلقه بدون حمایت، همگی از بی‌پناهی به جایی می‌رسند که بدنشان تنها سرمایه باقی‌مانده برای بقا می‌شود.
این پدیده نباید فقط از زاویه اخلاق قضاوت شود؛ بلکه باید از منظر اقتصاد، روان، جنسیت، نابرابری و حتی سیاست بررسی شود.
دولتی که برای اشتغال، آموزش، بهداشت روان، بیمه اجتماعی و حمایت‌های حقوقی زنان برنامه ندارد، دیر یا زود با پدیده تن‌فروشی مواجه می‌شود، هرچند آن را انکار کند.
تن‌فروشی در اقتصاد سرمایه‌داری، بازتابی است از دنیای بی‌رحم سود و مصرف، جایی که انسان‌ها به کالا تبدیل می‌شوند و بدن‌ها، همچون دیگر کالاها، برای سود بیشتر مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرند. در این نظام، هرچه انسان‌ها ضعیف‌تر و ناتوان‌تر باشند، ارزش‌گذاری‌شان به عنوان یک کالا آسان‌تر می‌شود. تن‌فروشی نه تنها در پی خود ویرانی فردی می‌آورد، بلکه جامعه را نیز به دامی می‌اندازد که در آن ارزش‌های انسانی به معامله گذاشته می‌شود و هیچ چیز جز پول و سود در نظر گرفته نمی‌شود. در اقتصاد سرمایه‌داری، تن‌فروشی تنها یک صنعت است، اما پشت آن هزاران داستان سرکوب‌شده از انسان‌هایی است که مجبور به فروش خود برای بقا شده‌اند. آنچه این نظام نادیده می‌گیرد، کرامت انسانی است که در هیچ معامله‌ای قابل قیمت‌گذاری نیست
بخش سوم: نقش پررنگ مسئولان در این فاجعه پنهان
بی‌تردید، یکی از مسئولان اصلی در گسترش بی‌بندوباری، خودِ مسئولان‌اند؛ نه مردم عادی، نه جوانی که سرگردان است، بلکه آن‌هایی که باید راه را نشان دهند و خود گم‌شده‌اند.
۱. مسئولانی که نمی‌بینند، نمی‌شنوند، نمی‌فهمند:
درحالی‌که کوچه‌های شهر فریاد کمک می‌زنند، بسیاری از مسئولان در برج‌های شیشه‌ای خود مشغول آمارسازی، ریاکاری و وعده‌های توخالی‌اند. چطور می‌توان از جوانان انتظار اخلاق داشت، وقتی در بالادست دروغ، فساد و تبعیض موج می‌زند؟
۲. ناکارآمدی در برنامه‌ریزی فرهنگی:
فرهنگ را نمی‌توان با بخشنامه و اجبار ساخت. اما مسئولان، به‌جای گفت‌وگو با نسل امروز، تنها نسخه‌های آماده و خشک را تجویز می‌کنند. نتیجه؟ نسلی که گوشش از شعار پر است و دلش خالی از باور.
۳. نبود عدالت در اجرای قانون:
وقتی قانون تنها برای ضعیفان اجرا می‌شود، وقتی برخورد با هنجارشکنان تبعیض‌آمیز است، مردم به جای قانون، به زور، زر و ریا پناه می‌برند. در چنین فضایی، بی‌اعتمادی رشد می‌کند و بی‌بندوباری، به رفتاری طبیعی تبدیل می‌شود.
مسئولیت ساختار حکومتی؛ اصلاح، نه سرکوب
دولت و حاکمیت نقش حیاتی در کنترل یا گسترش این پدیده‌ها دارند. با روش‌های قهری، پلیسی و ظاهری نمی‌توان اخلاق ساخت.
اصلاح اقتصادی: بدون مبارزه با فقر، بیکاری و فساد مالی، نمی‌توان انتظار پاک‌دامنی عمومی داشت.
آموزش فرهنگی و رسانه‌ای: باید به جای سانسور، گفت‌وگو کرد. نسل جدید نیاز به درک، نه سرکوب دارد.
الگو بودن مسئولان: جامعه از آن‌ها الگو می‌گیرد که در گفتار و کردار، یک‌رو و پاک باشند.
حمایت از زنان آسیب‌دیده: بازپروری، مشاوره، اشتغال‌زایی و آموزش‌های مهارتی باید برای زنان آسیب‌دیده فراهم شود.
بخش چهارم: عواقب تلخ بی‌بندوباری بر شهر و جامعه
• فروپاشی سرمایه اجتماعی: دیگر نه همسایه به هم اعتماد دارد، نه نسل جدید به نسل قبل. بی‌اعتمادی، سرطان جامعه است.
• افزایش خشونت و ناامنی: وقتی ارزش‌ها فرو می‌ریزند، جرم، خشونت، مزاحمت و تجاوز به حریم دیگران، عادی می‌شود.
• سردرگمی نسل آینده: نسلی که الگو ندارد، جهت ندارد، هدف ندارد، در گردابی از افسردگی، پوچی و تنهایی غرق می‌شود.
• انزوای فرهنگ و دین: وقتی ارزش‌های دینی و فرهنگی، تبدیل به ابزار قدرت یا تجارت شوند، نسل جوان از آن‌ها فرار می‌کند.
بخش پنجم: راهی برای بازگشت هست؟ بله، اگر بخواهیم!
• بازسازی نهاد خانواده: حمایت جدی از نهاد خانواده، آموزش والدین، تقویت بنیان‌های عاطفی در خانه، نقطه شروع است.
• اصلاح آموزش و پرورش: بازنگری در سیستم آموزش، با محوریت تربیت اخلاقی، اجتماعی و معنوی نسل جوان
• اصلاح ساختار رسانه و فضای مجازی: فیلتر کردن راه‌حل نیست؛ باید سواد رسانه‌ای را آموزش داد، فضای فرهنگی سالم ساخت، و الگوسازی صحیح کرد.
 • رفتار صادقانه و الگو بودن مسئولان: جامعه‌ای که مسئولانش با مردم صادق‌اند، خود را بالاتر نمی‌دانند، و درد مردم را حس می‌کنند، جامعه‌ای‌ست که به آینده‌اش امیدوار خواهد بود.
• گفت‌وگو با جوانان، نه سرکوب آن‌ها: جوان را باید شنید. درک کرد. در تصمیم‌سازی مشارکت داد. نه این‌که او را نادیده گرفت یا دشمن پنداشت.
بی‌بندوباری یک زنگ خطر است؛ یک هشدار جدی که نشان می‌دهد روح جامعه، زخمی شده است. و اگر درمان نشود، ممکن است آن‌چه باقی می‌ماند، تنها کالبدی بی‌جان از شهر و مردمانش باشد.
مسئولان، پدران و مادران، معلمان، روحانیون، رسانه‌ها و همه آحاد جامعه باید در این مسیر نقش خود را بازتعریف کنند.
شهر ما، فرزندان ما، آینده ما، سزاوار رهایی از این تاریکی هستند. بیایید پیش از آن‌که خیلی دیر شود، چراغی روشن کنیم، حتی اگر کوچک باشد.
بی‌بندوباری، بی‌حجابی و تن‌فروشی، فقط نشانه‌های یک انحراف اخلاقی نیستند؛ آن‌ها فریادهای خاموشی هستند از بی‌عدالتی، بی‌اعتمادی و بی‌امیدی.
برای درمان این زخم‌ها، باید به اصول انسانی، عدالت اجتماعی، تربیت صحیح، اقتصاد سالم و مدیریت صادقانه بازگردیم.
اخلاق را نمی‌توان تحمیل کرد؛ باید آن را کاشت، پرورش داد، و با صداقت آبیاری کرد.
جامعه‌ای که زن در آن عزیز باشد، جوان در آن شنیده شود، و مسئول در آن مسئولیت‌پذیر باشد، نیازی به مقابله با بی‌بندوباری نخواهد داشت؛ چون خود به اخلاق بازخواهد گشت.
. راهکارهای پیشنهادی:
 1. تقویت آموزش‌های اخلاقی و اجتماعی در مدارس و رسانه‌ها
 2. برنامه‌ریزی فرهنگی مبتنی بر گفت‌وگو با نسل جوان، نه تحمیل اجباری
 3. ایجاد فضاهای تفریحی و هنری سالم با مشارکت خود جوانان
 4. نظارت هوشمند و دقیق بر فضای مجازی، نه صرفاً فیلترینگ کور
 5. بازسازی اعتماد عمومی با رفتار شفاف، سالم و عادلانه از سوی مسئولان
 6. اجرای قانون به‌صورت عادلانه برای همه اقشار جامعه بدون تبعی
در پایان، بی‌بندوباری و تن‌فروشی تنها یک بحران اجتماعی نیست، بلکه نشانه‌ای از فروپاشی عمیق در دل جامعه است. مسئولین حکومتی، شما که هر روز از پشت میزهای خود به این مسائل می‌نگرید، باید بدانید که این وضعیت فقط یک مرحله موقت نیست. این یک زنگ خطر است که اگر به آن بی‌توجه باشید، به زودی نتیجه‌اش نه تنها بر دوش شما بلکه بر دوش کل جامعه خواهد افتاد.
این مردم به‌خوبی می‌دانند که در شرایط کنونی، مشکلات حل‌نشدنی به نظر می‌رسند، اما همین مردم دیگر تحمل نخواهند کرد. اگر امروز نتوانید به خواسته‌های برحق آنان پاسخ دهید و فساد را ریشه‌کن کنید، فردا دیگر نمی‌توانید چشم‌پوشی کنید. حقیقت تلخ این است که هر چیزی که در سایه سکوت و بی‌عملی شما پنهان شده، دیر یا زود آشکار خواهد شد و نمی‌توان آن را دوباره در تاریکی پنهان کرد.
شما ممکن است امروز قدرت داشته باشید، اما این قدرت همیشه پایدار نمی‌ماند. مردمی که امروز صبورند، فردا دیگر نمی‌توانند سکوت کنند. پس با این بحران به چشم یک هشدار نگاه کنید؛ اگر می‌خواهید آینده‌ای پایدار و امن برای خود و جامعه بسازید، باید اقدامی جدی کنید.
تاریخ هیچ‌گاه به کسانی که از مشکلات واقعی مردم چشم‌پوشی کرده‌اند، فرصتی برای جبران نخواهد داد. پس این فرصت را از دست ندهید.
کلید واژه ها:
دکتر بهزاد دافعی
دسته بندی: اخبار / اجتماعی / گزارش

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید