کودکان غزه، همچون گنجشکهای گرسنه، شکار میشوند.
هفتاد سال پیش، زمستان سختی بود و برف زیادی باریده بود. مادرم مقداری گندم به من داد تا در ایوان خانه بریزم، شاید گنجشکان گرسنه بیایند و دانه برچینند.
پرندگان گرسنه، بیهیچ ترسی از من، با ولع به ایوان آمدند. مادرم از پشت پنجره با لبخند تماشا میکرد و با اشاره دست گفت: "بیا داخل، هوا سرد است."
وقتی به خانه برگشتم، گنجشکها با شهامت بیشتری تا پشت پنجره آمدند، انگار منتظر دانههای بیشتر بودند.
منظرهای بود زیبا؛ هنوز با یادآوریش، دلگرم میشوم.
دو ساعت بعد، پسر ۹ ساله همسایه آمد. کیسهای به دست داشت و گفت:
"رفتم پشتبام، دانه ریختم و با دام، ده تا گنجشک گرفتم!"
مادرم ناراحت شد و پرسید: "میخوای باهاشون چکار کنی؟"
گفت: "سرشونو میبرم و کباب میکنم!"
مادرم گفت: "گناه دارن، آزادشون کن."
پسر گفت: "نه! کلی زحمت کشیدم!"
مادرم با دادن ۵ ریال، گنجشکها را آزاد کرد.
امروز، همین داستان در غزه تکرار میشود.
کودکان گرسنه را به سوی غذا میکشانند، و بعد با رگبار مسلسل شکارشان میکنند.
اسرائیل و آمریکا، توزیع غذا در غزه را از سازمانهای بینالمللی گرفتهاند. خودشان هر روز مقدار اندکی غذا وارد میکنند و وقتی مردمِ گرسنه هجوم میآورند، به گلوله میبندندشان.
کودکان غزه، همچون گنجشکهای گرسنه، شکار میشوند.
و هنوز، بسیاری از مردم جهان یا این واقعیت را نمیبینند، یا باور نمیکنند.
اما روزی انسانهای آزاده و منصف به فریاد خواهند آمد.
شکار گنجشکهای گرسنه در چله تابستان، ننگی است برای بشریت.
سکوت، یعنی شرکت در جنایت.
آدرس کوتاه خبر: