چرا سالهاست دستگاههای مسئول، از وزارت کشور تا شورای امنیت ملی، از مجلس تا نهادهای اطلاعاتی، بارها نسبت به ضعف نظارت بر ورود و اسکان مهاجران غیرقانونی هشدار دادهاند اما اقدام عملی صورت نگرفته است؟
در حوزه حکمرانی، برخی اشتباهها لحظهای رخ میدهند اما تبعاتشان سالها باقی میماند. در مورد مهاجرت اتباع افغانستانی به ایران، آنچه روی داده فقط یک اشتباه مقطعی نیست؛ مجموعهای از غفلتها، تعللها، بیبرنامگیها و تصمیمگریزیهایی است که امروز بهای سنگین امنیتی، اقتصادی و اجتماعی آن را پرداخت میکنیم.
ایران طی چهار دهه گذشته، یکی از مقاصد اصلی مهاجران افغانستانی بوده؛ میزبان میلیونها انسانی که بسیاری از آنان در کمال نجابت و زحمت، دوشادوش ایرانیان کار کردهاند. اما مسئولان ما، با در پیش گرفتن سیاستی مبهم، دوگانه، و بیپشتوانه، نه از این حضور بهره گرفتند، نه آن را مدیریت کردند. در نتیجه، مهاجرتی که میتوانست فرصت باشد، در غیاب تدبیر، به تهدید تبدیل شد.
این تهدید، صرفاً اقتصادی یا اجتماعی نیست؛ امروز صریحاً از تهدید امنیت ملی سخن میگوییم. در تجاوز اخیر رژیم صهیونیستی به خاک ایران، نامهایی مطرح شد که از میان همان مهاجران فاقد مجوز سربرآورده بودند. افرادی که با مدارک جعلی، بدون هویت مشخص، بدون رد و اثر قانونی، در دل کشور جا گرفتند و برخیشان در شبکههای نفوذ دشمن به کار گرفته شدند.
چه کسی باید پاسخ دهد؟ چرا سالهاست دستگاههای مسئول، از وزارت کشور تا شورای امنیت ملی، از مجلس تا نهادهای اطلاعاتی، بارها نسبت به ضعف نظارت بر ورود و اسکان مهاجران غیرقانونی هشدار دادهاند اما اقدام عملی صورت نگرفته است؟ چرا بانک اطلاعاتی روشن و قابل رهگیری از جمعیت مهاجران نداریم؟ چرا هر بار، سیاستگذاری مهاجرت به جای اینکه در قالب قانون و چارچوب روشن انجام شود، به تصمیمات مقطعی، حاتمبخشیهای تبلیغاتی یا واکنشهای انفعالی محدود شده است؟
فقدان یک سیاست جامع و ملی در زمینه مهاجرت، نهفقط موجب بینظمی جمعیتی و حاشیهنشینی و بحران اشتغال شده، بلکه راه را برای نفوذ بیگانگان باز گذاشته است. زمانی که هیچ نظارت واقعی بر ورود و تردد مهاجران وجود ندارد، چه جای تعجب که مزدوران موساد، تحت عنوان کارگر یا پناهنده، وارد کشور شوند و در لحظهای حساس، نقش خود را در یک عملیات خرابکارانه ایفا کنند؟
ما نه بیرحم هستیم و نه بیاعتنا به مسائل انسانی؛ اما آیا باید منافع ملی را فدای ناآگاهی، سادهانگاری یا تسامح در سیاستگذاری کنیم؟ مگر وظیفه حکومت، تأمین امنیت و انسجام داخلی نیست؟ اگر نهادهای مسئول، مهاجرت را فرصت میدیدند، باید آن را قانونمند، کنترلشده و هدفمند مدیریت میکردند. اما آنچه کردند، واگذاری میدان به اتفاق و بیتصمیمی بود. نه برنامهای برای آموزش، نه سیاستی برای غربالگری، نه مدلی برای جذب نخبگان یا کنترل مرزها.
امروز، که پای مزدوران اجارهای و نفوذیهای بیهویت در جنایات دشمن به میان آمده، دیگر وقت شعار و مصلحتسنجی گذشته است. باید با صراحت اعلام کرد که بخشی از آنچه رخ داده، نتیجه مستقیم کوتاهی مسئولانی است که یا نخواستند ببینند، یا ندانستند چگونه عمل کنند، یا دانسته راه را برای مافیاهای بیهویت و خرابکاریهای دشمن باز گذاشتند.
تردیدی نیست که دشمن، در پی نفوذ از همه راههاست. اما وقتی ما خود، پنجرهها را باز گذاشتهایم، چگونه میتوانیم تنها دیوار بیرونی را مقصر بدانیم؟
سیاستگذاران ما باید پاسخ دهند: در برابر فرصتسوزی، بیتدبیری و امروز، در برابر تهدید آشکار امنیت ملی، چه پاسخی دارند؟
*دانشجوی دکتری مدیریت دولتی
آدرس کوتاه خبر: