جمعه، 10 بهمن 1404
روژان پرس » اخبار » نهضت جنگل وکُردها/ یادی از خالوقربان هرسینی؟

محقق و گردآورنده دکتر بهزاد دافعی

نهضت جنگل وکُردها/ یادی از خالوقربان هرسینی؟

0
کد خبر: 2620

نهضت جنگل وکُردها/ یادی از خالوقربان هرسینی؟

خالو قربان بعد از امتحانات مختلف تیراندازی که میرزا از خالوقربان می‌گیرد میرزا متوجه نبوغ و استعداد عجیب ایشان در تیراندازی و همچنین هوش بالای ایشان در مدیریت جنگ‌های نامنظم می‌شود.
مرگ
نام دیگر کردستان است
اینجا تمام بلوط‌ها
یا سر زده می‌شوند
یا می‌سوزند؛
تا ققنوس‌وار
در خاکستر خود جوانه بزنند!
نهضت جنگل تداوم راستین انقلابی بود که مجاهدین آرمان‌خواهش شاهد استحاله سریع آن بودند؛ نه تنها افراد بومی و محلی گیلی و مازنی را شامل می‌شد، بلکه افرادی از قومیت‌ها و دستجات مبارز دیگر را در درون جای داده بود. جنگلی‌ها منحصر به گیلان و مازندران یعنی، رشتی، انزلیچی، تالشی و مردمان شمال ایران نبودند، بلکه از ترکان، کردها، لرها و حتی افرادی تاثیرگذار از ملل دیگر، همگی در کنار میرزا و مبارزه حضور داشتند.
تفاوت‌های فرهنگی و قومیتی یاران جنگلی که بعضا با لجاجت‌ها و خودخواهی‌ها و سیاست‌های بیگانه همراه بود، موجب عدم همبستگی نهضت جنگل گردید و جنگلی‌ها به جای جنگیدن عیله استبداد و استعمار، به انشقاق، گسستگی و متعاقب آن به انشعاب، نفاق و خیانت و رویارویی با یکدیگر در افتادند. از عمده‌ترین قومیت‌هایی که از ابتدا میرزا را یاری دادند، کردها بودند. ولی با تحولاتی که در سیاست بین‌الملل از پس جنگ جهانی اول پدید آمد، در اهداف یاران کرد نهضت جنگل نیز تغییراتی حاصل شد. یعنی حامیان انقلاب سرخ و جمهوری شورایی با میرزا کوچک خان به تدریج دوری پیدا کردند. از این رو زمانی که خالو قربان و کردهای همراه وی، نهضت جنگل و شخص میرزا را رو به تردید و ضعف دیدند با وعده‌هایی از طرف دولت، به آنها گرویدند و در همسویی با بیگانگان با اعزام نماینده به مقر فرماندهی نیروهای دولتی، آمادگی همکاری با حکومت مرکزی را علیه میرزا اعلام کردند. به عیان مشاهده می‌کردند که همه تلاش‌ها و جانبازی‌هایشان، نتیجه‌ای جز تغییر چند نام و عنوان نداشته و نتوانسته در ماهیت نظام سیاسی و اجتماعی ایران تغییری به وجود آورد. علت‌یابی این انحراف، آن‌ها را به نفوذ و دخالت بی‌حد و مرز دولت‌های استعمارگر روسیه و انگلستان در امور کشور رساند و یقین کردند، تا زمانی که ایران به استقلال کامل نرسد، همه تلاش‌های آینده هم چیزی جز به دور خود چرخیدن نخواهد شد. نهضت جنگل با چنین تحلیلی بنیان گذارده شد و میرزا کوچک‌خان جنگلی از جمله مجاهدینی بود که قیام مسلحانه را به جای مبارزات قانونی و پارلمانی برگزید.
وقوع انقلاب کمونیستی 1917 روسیه و تغییر سیاست‌های این کشور، نگاه‌ها به روسیة جدید را تغییر داد و میرزا به تعریف جدیدی از دوست و دشمن رسید، اما بی‌اطلاعی او از بده‌بستان‌های پشت پرده و در سطح کلان، باعث شکست او و ناکامی جنبش جنگل شد.
در روز ۱۱ آذر ۱۳۰۰ میرزایونس مشهور به میرزا کوچک‌خان جنگلی رهبر نهضت جنگل بعد از چند روز سرگردانی در کوه‌های تالش، بر اثر سرما و یخبندان درگذشت.
یونس معروف به میرزاکوچک، فرزند میرزا بزرگ در سال ۱۲۵۷ هجری شمسی برابر با ۱۲۹۸ قمری در محله استادسرا، در حوالی روستای کسماء شهرستان رشت متولد شد. در سال ۱۲۹۴ شمسی، یک گروه مسلح هفده نفری در منطقه تولم در نزدیکی فومن اعلام موجودیت کرد که میرزا کوچک‌خان رهبری آن را بر عهده گرفت. هفت نفر مسلح که شامل میرزا، دکتر حشمت، یک نفر تفنگ‌ساز و چهار نفر از فداییان گیلانی بودند با یک قایق از بندر پیر بازار به طرف تولم عزیمت کردند. ابتدا به بندر سیاه درویشان رفته و از آنجا به محلی که تقریباً سه کیلومتر با بندر مزبور فاصله داشت وارد شدند. رفته‌رفته نهضت جنگل شهرت یافت و جنگلی‌ها قدرت پیدا کردند و علناً وارد ماسوله شده و آنجا را مرکز خویش قرار دادند. احساسات عمومی نسبت به آنان به قدری زیاد شده بود که مردم از هر طرف و از هر صنف و طبقه برای آنکه اسمی در بین جمعیت داشته باشند از ارسال پول و اشیاء و لوازم و هر نوع کمکی که مقدور آنان بود، مضایقه نمی‌کردند. نفرات جنگل روزانه رو به ازدیاد می‌رفت و بر ابهت و اهمیت آنان افزوده می‌شد. تا پایان سال ۱۲۹۶ شمسی، جنگلی‌ها بخش وسیعی از گیلان و قسمتی از مازندران، طارم، آستارا، طالش، کجور و تنکابن را تحت کنترل خود درآوردند و از این پس بود که دیگر میل نداشتند با دشمنان داخلی سروکار پیدا کنند، بلکه مترصد فرصتی بودند تا با قوای روس که آن وقت سرتاسر گیلان را اشغال کرده بودند به جنگ و ستیز مشغول شوند و بالاخره به مقصود رسیدند.
درست هنگامی که انقلاب جنگل به اوج قدرت خود رسیده بود و می‌رفت تا قوای خود را جهت تصرف پایتخت بسیج کند، کودتایی توسط احسان‌الله‌خان و خالو قربان که دارای افکار کمونیستی بودند علیه میرزا به وقوع پیوست و به یکباره شیرازه نهضت از هم پاشید.
در آستانه کودتای رضاخان، شرایط سیاسی ایران شدیداً علیه میرزا کوچک‌خان جنگلی بود؛ روس‌ها او را تنها گذاشته بودند و منافع خود را پیگیری می‌کردند. آنان به ویژه تلاش می‌کردند تا روابط صمیمانه‌ای با سردار سپه برقرار کنند. آن‌ها مصلحت خود را در آزاد گذاشتن دست رضاخان برای سرکوب نهضت جنگل می‌دانستند. وقتی در یک نبرد سنگین و نابرابر اکثر مجاهدین جنگل یا کشته شدند یا تسلیم و متواری، میرزا برای جلوگیری از برادرکشی برای ملاقات با رشیدالممالک خلخالی عازم خلخال شد ولی در راه با برف و بوران سختی در کوه‌های گیلان روبه‌رو شد. در بوران، عده‌ای از همراهانش کشته شدند و خودش در حالی که یکی از یارانش را به دوش داشت و از توش و توان افتاده بود گرفتار یخبندان شد و در روز ۱۱ آذر ۱۳۰۰ شمسی در سن ۴۳ سالگی درگذشت. چند ساعت بعد یکی از اهالی خلخال، بدن بی‌جان میرزا را در میان برف‌ها یافت و وقتی او را شناخت پیکر بی‌جانش را برای دفن به خانقاهی در همان نزدیکی برد، اما سربازان وفادار به رضاخان با اطلاع از این واقعه با زور اسلحه جسد او را برده و سرش را از بدنش جدا می‌کنند. بعد‌ها یاران او سر و تنش را به رشت منتقل کردند و در محله‌ای به نام سلیمان‌داراب به خاک سپردند.
تبار میرزا کوچک خان
میرزا کوچک خان در رشت زاده شده است. رضا مظفری در کتاب مشاهیر گیلان، میرزا و پدرش را از اهالی رشت و گیلک می‌داندو مدارک و شواهد نیز گویای این موضوع‌اند. پدر میرزا کوچک خان، میرزا بزرگ خان از ملاکین و بزرگان شهر رشت بوده‌است.
عنایت‌الله مجیدی پژوهشگر تاریخ میرزا کوچک خان را از کُردهای رشوند منطقۀ رودبار و الموت دانسته‌است.
کردها در طول تاریخ اثبات کردند که همیشه برعیله ظلم جنگیده‌اند ومدافع مظلوم هستند. ملت کرد بعد از اسلام نیز رول مهمی از نظر دینی و سیاسی در ایران داشتند؛ بسیاری از قیام‌های ایرانی راحمایت کردند همانند مشرطه که ایت‌الله مردوخ یکی از این افرادی بود که به مشروطه‌خواهان پیوست و از نظر مالی برای آنها در کردستان پول جمع‌آوری می‌کرد.
سنجرخان نران یکی دیگر از آنها بود که برای تمامیت خاک ایران برعلیه روس‌ها ایستاد و شکست بزرگی بر آنها تحمیل کرد.
خالوقربان هرسینی از یاران جنگل بود. خالو قربان هرسینی (زادهٔ ۱۲۵۰ خورشیدی، درهٔ گاماسیاب هرسین درگذشتهٔ ۶ خرداد ۱۳۰۱ بوکان) از رهبران جنبش جنگل بود.
خالو قربان سالاری فرزند حسین و حسین فرزند کَسمراد(که‌سکه) در روستای قریل شهرستان هرسین به دنیا آمد.
 در خصوص تاریخ تولد دقیق ایشان اطلاعات زیادی در دسترس نیست. ایشان در دوران جوانی و قبل از عزیمت به فومن و رشت از تیراندازان ماهر هرسین بوده که به‌خاطر یک سری از مشکلات به شمال کشور می‌رود و در آن‌جا به خاطر سودآور بودن شغل کتیره‌چینی به این کار مشغول می‌شود تا این که یکی از روزها که در جنگل مشغول کتیره چیدن است صدای تیراندازی از درون جنگل به گوشش می‌رسد که بعد از پرس و جو متوجه می‌شود که در جنگل گروهی با اهداف خاص به مخالفت با حکومت مرکزی می‌پردازند و بر علیه عوامل حکومت به مبارزه مسلحانه دست زده‌اند.
خالو قربان
بعد از آشنایی این دو و بعد از امتحانات مختلف تیراندازی که میرزا از خالوقربان می‌گیرد میرزا متوجه نبوغ و استعداد عجیب ایشان در تیراندازی و همچنین هوش بالای ایشان در مدیریت جنگ‌های نامنظم می‌شود؛ به همین خاطر میرزا بعد از تائید خالو قربان از ایشان می‌خواهد که هرکس از اقوام خود را که در تیراندازی دارای چنین مهارتی هستند را به قیام جنگل ملحق کند که خالو می‌پذیرد و با گرفتن مقداری پول به شهر هرسین می‌آید و نفرات زیادی از هرسینی‌ها را که در تیراندازی و شجاعت سرآمد بوده‌اند را با خود به رشت می‌برد و این آغاز نفوذ هرسینی‌ها در نهضت جنگل است. از جمله افراد سرشناسی که به همراه خالو به رشت میروند را می‌توان خالو مراد ، خالو کریم، خالو اکبر و خالو محمد و خالو محمد علی را نام برد. قیام جنگل در این زمان(جنگ جهانی اول) توسط قوای آلمان حمایت مالی می‌شوند که بنا به نقل قول بزرگان هرسین که از زبان خالو قربان شنیده‌اند در یک برهه زمانی حدود یک گونی سکه توسط آلمان‌ها به همراه مقداری توپ و تفنگ به جنگلیان داده می‌شود و خالو قربان که وزیر جنگ میرزا بوده است همه سکه‌ها را به‌صورت مساوی در بین نیروها تقسیم می‌کند.
ناگفته نماند که پذیرفتن این سکه‌ها به‌منزله وابستگی نهضت جنگل به آلمان‌ها نبوده، بلکه جنبش جنگل از تضاد بین دو امپریالیسم روس و آلمان به نفع جنبش رهایی‌بخش ایران استفاده نموده است چرا که جنبش جنگل یک جنبش استقلال‌طلبانه بوده است و خواهان قطع نفوذ دول امپریالیسم بوده است و در عین حال نیروهای سوسیال‌دومکرات قفقاز ضمن مخالفت با حکومت روسیه تزاری از جنبش آزادی خواهی ایران چه در تبریز و چه در گیلان حمایت می‌کردند.
اما علت جدایی و تفرقه در میان جنگلیان و شخص خالو قربان و میرزا کوچک خان چه بوده است؟ این دو مبارز جنگلی به علت اختلاف نظر در مورد رهبری جنبش از هم جدا می‌شوند. خالو قربان در این زمان به سوی جناح چپ(سوسیالیست) به رهبری دکتر حشمت گرایش پیدا می‌کند و میرزا جنبش مذهبی را تشکیل می‌دهد بعد‌ها و در پروسه‌های بعدی که به وجود می‌آید جناح خالو قربان بر اساس این دیدگاه که رضا خان برآمده و ادامه دهنده جنبش مشروطیت و حکومت ملی است از مبارزه مسلحانه دست بر می‌دارد و با رضا خان متحد می‌شود که به‌نظر اکثر کارشناسان قرارداد صلح و سوگند‌نامه مابین رضا خان و خالو قربان در آن برهه زمانی به سود کشور و حفظ یکپارچگی ایران بوده است چرا که در اکثر مناطق کسانی از جمله اسماعیل آقاها و... سر به شورش برداشته بودند و خواستار تجزیه و استقلال بودند که با این اقدام هوشمندانه خالو قربان، یکی از خطرناکترین جنبش‌های تجزیه‌طلبانه با شکست روبرو می‌شود.
و در پایان سر میرزا کوچک خان را یکی از ساکنین شمال به نام رضا اسکستانی بُرید و آن را به خالو قربان تحویل داد و خالو نیز به رضا خان میر پنج.
حال چرا در این همه سال نام رضا اسکستانی در زیر نام خالو قربان پوشیده مانده دلایل زیادی دارد که شاید ساکنین شمال کشور نمی خواهند قاتل میرزا را از ساکنین و همشهری‌های خود میرزا معرفی کنند که در این بین خالو قربان به راستی قربانی یک فریب بزرگ تاریخی شده است.
در ۶ مه ۱۹۲۱/ ۱۶ اردیبهشت ۱۳۰۰ کمیته انقلاب ایران با عضویت پنج نفر ۱. میرزا کوچک خان، ۲. حیدر عمواوغلی، ۳. احسان‌الله خان، ۴. خالو قربان و ۵. محمدی تشکیل شد. هدف از تشکیل این کمیته جلوگیری از انشعاب بین جنگلیان بود، لیکن امپریالیسم انگلیس که احساس کرد توسط رضاخان نمی‌تواند انقلاب گیلان را از بین ببرد لذا تصمیم گرفت از درون آن را متلاشی کند. برای این کار افرادی را از چندی قبل به گیلان اعزام داشتند و آنها را وادار به ایجاد نفاق و مبارزۀ نهایی بین سران جنگل کردند. این عناصر ماهرانه بین زعمای جنبش شکاف ایجاد نمودند.
در ۲۲ سپتامبر ۱۹۲۱/ ۱۹ محرم ۱۳۴۰ ق کوچک خان از خالو قربان می‌خواهد که ۶۰ هزار تومان موجودی در خزانه‌داری رشت را تحویل دهد. خالو قربان نیز در مقام وزیر جنگ جمهوری موقت از کوچک خان خواستار تحویل سلاح و مهماتی شد که او در جنگ پنهان کرده بود. طرفین از انجام درخواست یکدیگر طفره رفته تا آنکه در ۲۸ سپتامبر کوچک خان از خالو قربان برای شرکت در جلسه‌ای در کسما دعوت نمود.
به میرزا در ۲۹ سپتامبر خبر رسید که حیدر خان عمواغلی با رفقایش در صدد کودتا و توطئه برای از بین بردن او می‌باشند. لذا در جلسه‌ای با حضور معین‌الرعایا، میرزا و اسماعیل جنگلی و عبدالحسین شفایی تصمیم گرفته شد که افراد کمیته انقلاب دستگیر شوند.
میرزا به بهانه مشورت در امر مهمی کمیته انقلاب را دعوت به صومعه سرا نمود. زمانی که حیدر خان به اتفاق سرخوش و خالوقربان و خالو کریم و میرزا محمدی وارد شده و منتظر ورود میرزا بودند صدای شلیک گلوله بلند شد و عمارت به آتش کشیده شد ولی خالو قربان و خالو کریم توانستند بگریزند و به جنگل رفته و از آنجا به بندر انزلی گریختند.    
در این درگیری صد نفر از نیروهای خالو قربان  کشته شدند و روز بعد خالو قربان با اعزام نمایندۀ خود به مقر سرفرماندهی نیروهای دولتی در جاده منجیل ـ رشت آمادگی خود و طرفدارانش را برای همکاری با حکومت مرکزی اعلام می‌کند. رضاخان پس از شنیدن ماجرا در ۱۰ اکتبر از تهران عازم گیلان می‌شود و خالو قربان را مورد تفقد قرار داده و دستور پیشروی نیروهای دولتی به سوی رشت را می‌دهد. خالو قربان با همراهی حاجی محمدجعفر کنگاوری نزد سردار سپه رفته و سلاح کمری خود را باز کرده و تحویل می‌دهد. وزیر جنگ ماوزر خالو را به او رد کرد و درجه سرهنگی به او اعطا می‌کند.
از نکات جالب توجه لشکرکشی سردار سپه به گیلان، حضور کلانتروف آتاشه نظامی سفارت شوروی در تهران برای مجاب کردن جناح بلشویکی جنبش جنگلی به تسلیم در برابر سردار سپه بود و نقش مهمی در متقاعد کردن انقلابیون در رشت داشت که با اکراه به همکاری با سردار سپه تمایل نشان می‌دادند. خالو قربان پس از بازگشت به رشت ظاهراً در گفت‌و‌گو با رفقای خود در همکاری با سردار سپه دچار تردید شد. سرلشکر کوپال که روز پنج شنبه ۲۰ مهر در رشت بوده می‌نویسد: «... خالو قربان رام بود ولی حاجی محمدجعفر انصاری شبهه می‌کرد. از سخنان حاجی معلوم بود انقلاب در مغزش جا گرفته است. خالو قربان رفت با همراهانش مشورت کند. عصری با رفقای خود و مشیر دیوان انزلیچی آمدند. پس از مذاکرۀ زیاد، خالو گفت من مجبورم قوای خود را جمع کنم و از شهر رشت خارج شوم. بیرون رفتن نیوهای خالو قربان قبل از آنکه قوای سردار سپه وارد رشت شوند به این معنی بود که تمام شهر به دست جنگلیان بیفتد. لذا سرانجام روز ۲۲ مهر ۱۳۰۰ نیروهای قزاق به رشت وارد شده خالو قربان سنگرهای خود را به قزاقهای تحت فرمان سردار سپه تحویل و خود به انزلی رفت که احسان‌الله خان و همه نیروهای بلشویکی در آنجا جمع شده بودند.
جنگلیان در رشت با نیروهای قزاق درگیر شدند اما به زودی عقب نشینی کردند. نیروهای تحت فرماندهی رضا خان رشت را متصرف شدند و به این ترتیب رضا خان در ۲۶ مهر طی اطلاعیه‌ای تفویض حکوت گیلان را به ساعدالملک اعلان نمود. نیروهای جناح بلشویکی انقلاب چنان در فشار کنسول روسیه در رشت بودند که تصمیم گرفتند توسط کشتی به شوروی بروند. در این زمان کوچک خان نمایندگانی به نزد سردار سپه فرستاد تا دربارۀ آینده گیلان و انقلاب جنگل مذاکره کنند.
سردار سپه به منشی خود دستور داد پاسخ مراسله را بنویسد به این مضمون که «من شخصاً و به نام دولت ایران تصدیق می‌کنم که تمام عملیات انقلابیون جنگل تا این ساعت به نفع ایران و ملت ایران و حتی حکومت ایران بوده ولی ... فعلاً زمام امور به دست من داده شده و من هم ادامه همان نهضت را دنبال می‌کنم لذا در این تاریخ مقدرات خود را به من بسپارید». لیکن سردار سپه تأکید نمود که قوای تحت فرمان خالو قربان زودتر به رشت بروند و دوشادوش نفرات قزاق به پیشروی در جنگل مبادرت نمایند.
سردار سپه اعلامیه‌ای شدیداللحن خطاب به اتباع میرزا کوچک خان و کلیه اشخاصی که به اصطلاح جزو متمردین به حساب می‌آمدند صادر کرد که از آنها خواسته شده بود قبل از حمله تسلیم شوند و در صورت تسلیم شدن امان خواهند یافت.
گروه مشترک کارکنان ایرانی و روسی در رشت. ردیف بالا از چپ: سردار محیی، خالو قربان، احسان‌الله خان دوستدار، رضا خواجوی، الکساندر کووالیف. ردیف پایین: مراد موگویف، مشیر دیوان، کریم خان بزرگ و یکی از فرماندهان کُرد


در این زمان خالو قربان در همکاری تردید داشت، لیکن سردار سپه توسط سرلشکر کوپال او را راضی نمود. در این اثنا میرزا کوچک خان و نیروهایش شکست خورده و میرزا به کوههای طالش پناه برده که در اثر سرما و برف جان سپرد. پس از مرگ کوچک خان، خالو قربان که چند روزی سرگردان بود، تا خبر مرگ میرزا را به او دادند فرصت را غنیمت شمرده و برای خوش خدمتی سرجدا شده میرزا را نزد سردار سپه فرستاد پس با این ادلات می‌توان گفت خالوقربان هیچ نقشی در سربریدن یاکشتن میرزا نداشته است بلکه در تحویل دادن سر میرزا به عنوان خیانت به نضهت جنگل نام برد. خالو قربان در آذر ماه ۱۳۰۰ برای جنگ با اسماعیل آقا شکاک (سمکو) به منطقۀ میآندوآب اعزام شد. سپس برحسب دعوت رضاخان به تهران آمده و پذیرایی شد و لقب سالار مظفر گرفت. وی همراه ۳ هزار نفر چریک مسلح و با تجهیزات کامل به طرف صائین‌قلعه حرکت نمود ولی در این درگیری مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد.
خالو قربان که به هنگام جنگ اول جهانی در قشون نادری تحت تعلیم نظامی و سیاسی سران دموکرات و مجاهدین ترک و قفقاز قرار گرفت، بر خلاف قوانین و آداب و رسوم نظامی فئودالی زمان از افراد کشاورز و رعیت همسان خود جمعیتی قریب هزار نفر نظامی کارآزموده کرد را جمع کرده و لقب سالار منصور را هم دارا بود به نیروهای دولتی پیوست و همین نیروها بود که در رشته‌های ۲۰۰ نفری به آذربایجان گسیل شد. علی‌اصغر یوسفی نیا، تاریخ تنکابن، تهران، قطره، ۱۳۷۰، ص ۵۷۳. در کتاب خود اورده در گزارش سفارت انگلیس آمده بود که ... نیروهای دولتی در ۲۷ مه در ساوجبلاغ متحمل شکست سختی شده‌اند و در این درگیری خالو قربان هلاک شد. خالو قربان در آذربایجان توسط کریم خان کرد یکی از یارانش که روزگاری در رشت حکومت فعال مایشائی داشت مورد هتاکی قرار گرفت و سپس به قتل رسید.
دلیل دیگر از خائن نبودن خالو قربان:
به دلایل زیاد خالو قربان هرسینی خائن نبود او از سوی حکومت رضا خان ابتدا ترور شخصیت و سپس ترور فیزیکی شدو زمانی که دکتر حشمت خود را تسلیم حکومت کرد ودر لاهیجان نه تنها امان نیافت به دار آویخته شد. خالو قربان و چریک‌های لک و لر و کوردش محاصره کسما را شکستند و میرزا را نجات دادند. زمانی که میرزا جنگل ویاران جنگلی خود را در برف وسرما وگرسنگی گذاشت و بقصد روسیه به همراهی افسر اتریشی مسیر خلخال را پیش گرفت. خالو و همراهان گرسنه هنوز نه تسلیم شده بودند و نه راه فرار به جائی را در پیش گرفته بودند تاریخ حقیقتا این سردار بزرگ لک را هم ترور فیزیکی نمود و هم برای آنکه در آینده الگوئی برای جوانان رشید لک تلقی نشود او را خائن و قاتل میرزا کوچک خان معرفی کرده در حالیکه قاتل میرزا کوچک شناخته شده است و به دست همین خالو قربان مجازات شد.
شخصی که سر میرزا را جدا نموده از ترک‌های روستایی در منطقه خلخال به نام رضاقلی بود. او نیز قاتل میرزا نبوده بلکه سر جسد یخ زده میرزا را بریده و به طمع گرفتن پاداش در نزد خود نگهداشته بود خالو که به قصد یاری و بر گرداندن میرزا مسیر او را دنبال می‌کرد به سر بریده رسید حال او مانده بود و نهضتی شکست خورده و صدها چریک سرگردان وگرسنه و تحت محاصره سرانی که یا تسلیم شدند یا مبارزه را رها کرده و پشت به یاران و به بیگانه رو آورده‌اند البته که دراین شرایط هر آنچه از کشتار یاران بی دفاع جلوگیری کند مجاز است ولو اینکه تسلیم سر میرزا وگرفتن امان برای آن همه چریک سرگردان درجنگل باشد.
«شاه طلا» بانوی است که نامش در میان مبارزان جنگل ثبت شده است. وی همسر «خالو قربان هرسینی» بود. «صادق مهرنوش» در خاطراتش می‌نویسد که شاه طلا «همیشه با قطار فشنگ و ماژور دسته طلا حرکت می‌کرد. چون به طلا خیلی علاقه داشت، ده مناتی و استریال، از لباس و چارقد او آویخته شده و در موقع حرکت، صدای اصطکاک روح پرور طلا به گوش می‌رسید و افراد به همین مناسبت این خانم جنگجو را «شاه طلا» خطاب می‌کردند.»

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید