روزنامه روژان/ شماره 1079
تب تبـریـز! گزارش تحلیل روژان از بازتاب و پیامدهای بیانیه جنجالی کانون وکلای آذربایجان شرقی است که در بخشهایی از آن آمده است:
بیانیهی «کمیته حقوق بشر کانون وکلای تبریز» در این شرایط حساس داخلی و منطقهای بازی کردن در میدان دشمنان است؛ بیانیهای که متأسفانه نوعی بازتولید کینههای کهنه است. نگارش این سطور تلاشی است نه برای تطهیر خشونت جریانات افراطی بلکه برای بیانِ حقیقتی تلخ است که جنگ خانمانسوز کردستان را شعلهور کرد، سرمایههای عظیمی از جوانان گرفت و ذهنیتهای منفی و جریحهدارکنندهای نسبت به کردستان پدید آورد.
برای روشنتر کردن موضوع ناگزیر به چهار دهه پیش بازمیگردیم؛ زمانی که ملت ایران علیه استبداد برخاست و بساطِ سلطنتِ دیرپا را برچید و فریاد خواستِ آزادی و عدالت سر داد. اما همزمان، از گوشه و کنار صدایی دیگر هم برخاست؛ زمزمههایی که بوی فتنه و جنگ میداد. کردستان، این دیار زخمخورده، ناخواسته درگیر جنگی شد که دستانی ناپاک بر شعله آن دمیدند؛ کسانی که نخواستند این خطّه پس از پایانِ دیکتاتوری، طعمِ آرامش و آبادانی را بچشد.
نام «قارنا» و «قلاتان» در حافظه جمعی مانده است. ساکنان آن دو روستا نماد نسلی شدند که در آتش کینه سوخت.
ماهیتِ جنگ، خون و ویرانی است، اما جنگ نیز قاعدهای دارد. اگر میان کردها و حکومت سوءتفاهمی بود، در همان سالها تلاشهایی برای آشتی صورت گرفت و شخصیتهایی چون مرحوم آیتالله طالقانی با هیأت حسننیت به کردستان آمدند تا گرهها گشوده شود. اما پیش از آنکه روند آشتی به ثمر بنشیند، گروههایی نفوذی داخل ساختار قدرت و غرق در نفرتِ قومی، عمداً شکافها را ژرفتر کردند و آتشِ دشمنی را بهنامِ نظام برافروختند؛ آتشی که بعدها هیچ هیأت صلحی قادر به خاموشساختنش نشد و اینگونه جنگی چند ساله بر بخش غرب کشور سایه انداخت.
فاجعه قارنا و قلاتان- هجوم به روستاها و کشتار بیگناهان- لکهای سیاه بر تاریخ است، که فراموش شدنی نیست. باید تأمل کرد که این فجایع نتیجه تصمیمی متمرکز و هدفمند در رأس حاکمیت نبود، بلکه محصولِ تصمیمهای شبانه و رفتار خودسرِ گروههایی بود که از ضعف ساختاری و اطلاعاتی نهادهای نوپا سوءاستفاده کردند و با خلق جنایات جنگی به نام نظام، موجب فرار جوانان، جریحهدار شدن احساسات مردم، تشدید جنگ و شعلهور شدن آتش شدند که پیامدهایش هنوز بعد از ۴۰ سال بر زندگی بسیاری از خانوادههای بیگناه سنگینی میکند.
امروز نیز بیانیهای که با نامِ «کمیته حقوق بشر کانون وکلای تبریز» منتشر شده، بازتابِ همان ذهنیتِ دهه شصت است؛ ذهنیتی که فاجعه قارنا و قلاتان را رقم زد و برادریِ کرد و آذری را مخدوش ساخت. این یادداشت نه برای بازتکرارِ زخمها و نه برای انکارِ حقایقِ تلخ است، بلکه هشداری به حاکمیت است که دستگاههای رسمی را از نفرتپراکنان پاک کند. اگر دیروز ضعفِ ساختاری نیرویهای مسلح و اطلاعاتی مانعِ شناساییِ کاملِ عوامل و وابستگانِ حزبی و قومی بود، امروز دیگر هیچ توجیهی برای تداومِ حضورِ چنین عناصری در نهادهای رسمی و حساس پذیرفتنی نیست؛ آنان که از درونِ ساختارها نفوذ کردهاند باید شناسایی و برچیده شوند. هیچ ملتی بر ویرانههای کینه، بنای همزیستی نخواهد نهاد.
باید بیش از هر زمانِ دیگر بر پیوندِ برادری میانِ کرد و آذری تأکید کرد. این دو ملت در خاکِ مشترکِ ایران ریشه دارند و تنها دشمنانِ سرنوشتِ جمعی از شکافِ میانِ آنان سود میبرند. حاکمیت مکلف است نگذارد شعلههای دیروز، آینده مشترک را بسوزاند.
قابلِ تأمل آن است که بسیاری از این عناصر، زیرِ نقابِ شعارهای بهظاهر انقلابی و میهندوستانه پنهان میشوند؛ شعارهایی چون مبارزه با رژیم صهیونیستی، دفاع از اسلام یا اعلانِ هواداریِ از تمامیتِ ارضی و... و از همین پوشش برای توجیهِ رفتارهای تفرقهافکن سود میجویند. اگر راست میگویند و دلسوزِ آرمانهای انقلاباند، لازم است نخست شمشیرها را بهروی کسانی بکشند که بهروشنی در شبکههای معاند یا در زدوبندهای منطقهای شریکاند؛ سخنورزیِ فریادگونه بیعمل، دردی را دوا نمیکند.
نگذارید «صدای غیر» در دیارِ «یار» رسوخ کند. تاریخ به ما آموخته است که کینه، بذرِ جنگ است - و ایرانِ امروز، تابِ یک فاجعه دیگر را ندارد. دیارِ انسانها سزاوارِ آرامش، عدالت و همزیستی است؛ باید آن را پاس داشت.
آدرس کوتاه خبر: