جمعه، 10 بهمن 1404
روژان پرس » اخبار » زریبار، آینه حماسه و روح کردستان

محقق ونویسنده: دکتر بهزاد دافعی

زریبار، آینه حماسه و روح کردستان

0
کد خبر: 3471

زریبار، آینه حماسه و روح کردستان

اگر زریبار را به عرصهٔ سودجویان و مافیای غیرقانونی بسپاریم، همه ضرر می‌کنند طبیعت، مردم محلی، ماهی‌فروشان، گردشگران و همین‌طور نسل آینده. 
در دل کوه‌های سرسبز و مه‌آلود کردستان، جایی هست که زمین و آسمان در هم آمیخته‌اند؛ پهنه‌ای از آب، زلال و آرام، که هم آینهٔ طبیعت است و هم آینهٔ روح مردمش. اینجا زریبار است: دریاچه‌ای که نه تنها آب، بلکه تاریخ، افسانه و فرهنگ را در خود جای داده است.
زریبار، سرگذشتی حماسی دارد؛ سرزمینی که روزگاری با غرور انسان‌ها بازی کرد و اکنون شاهد تلاش و عشق مردمی است که می‌خواهند روح و هویتشان را در دل آن حفظ کنند. آبش چون شعرهای کهن کردستان جاری است و هر موجش، نوای قصه‌ها و اسطوره‌های مردم این دیار را بازمی‌گوید.
برای کردها، زریبار تنها یک دریاچه نیست؛ نمادی است از پیوند انسان با طبیعت، از عزت و هویت مردمی که در سایهٔ کوه‌ها زندگی کرده‌اند. این دریاچه مرز ندارد؛ نه تنها میان خاک و آب، بلکه میان گذشته و حال، میان افسانه و واقعیت، میان جان انسان و جان زمین.
ایستادن در کنار زریبار، گویی ایستادن بر آستانهٔ جهانی است که هر قطرهٔ آن، روایتگر حماسه‌ای است. حماسه‌ای از زندگی، امید، مرگ و باززایی؛ و هر نسیم که از نی‌زارهایش می‌گذرد، زمزمه‌ای است از فرهنگ، عشق و پایداری مردم کردستان.
زریبار یادآور این است که هر فرهنگ، هر مردم، و هر سرزمینی تنها زمانی زنده است که با طبیعت خود همدل باشد و از قصه‌های آب و خاک درس گیرد. دریاچه‌ای که هم حماسه است و هم فلسفه؛ هم زیبایی است و هم معرفت؛ و هم گذشته را بازگو می‌کند و هم آینده را نوید می‌دهد.
زریبار؛ افسانه‌ای زنده در آینهٔ آبی کردستان
وقتی زمین می‌نگیرد و آسمان می‌گرید هر کجا زمین چشمی بگشاید، آب از آن زاده می‌شود.
دریاچه‌ها چشمان زمین‌اند؛ آینه‌هایی که آسمان را در خود می‌نگرند و انسان را در خود می‌سنجند. در میان کوه‌های سبز و مه‌آلود مریوان، چشمی هست که هزاران سال است باز مانده  دریاچهٔ زِری‌بار. آبش آرام، اما عمیق؛ چهره‌اش زلال، اما پرراز. زریبار نه فقط دریاچه‌ای طبیعی، بلکه اسطوره‌ای زنده است؛ روایتی از زیبایی، غفلت و باززایی.
زایش زریبار؛ از دل زمین تا دل افسانه
زمین‌شناسان می‌گویند زریبار بر اثر رانش کوه و جوشش چشمه‌های زیرزمینی در دوران کواترنر شکل گرفته است. اما مردم کرد، روایت دیگری دارند- روایتی که به شعر نزدیک‌تر است تا علم.
می‌گویند روزگاری در همین جای زریبار، شهری آباد بود. مردمانش ثروتمند، اما مغرور بودند. آنان به طبیعت و خدایان زمین بی‌احترامی کردند. شبی زمین از خشم شکافت، چشمه‌ها جوشیدند، و شهر در دل آب فرو رفت.
صبح که مردم روستاهای اطراف بیدار شدند، شهر ناپدید شده بود و به جای آن، دریایی زرّین می‌درخشید. از آن زمان به این سو، هر کس در شب‌های آرام به آب گوش سپارد، صدای ناقوس شهر گمشده را از عمق دریاچه می‌شنود.
این افسانه در کتاب فرهنگ عامهٔ کردستان نوشتهٔ محمدامین زکی‌بیگ (۱۳۲۷ش) آمده است و نمادی از «پاکی طبیعت در برابر غرور انسان» دانسته می‌شود.
زریبار در نگاه تاریخ
در سفرنامه‌ها و منابع قرن نوزدهم، از زریبار با شگفتی یاد شده است. کلنل شیل، افسر بریتانیایی، در ۱۸۴۹ میلادی نوشت: «زریبار دریاچه‌ای است میان کوه‌های کردستان که آبش چون آینه می‌درخشد و مردمش آن را مقدس می‌دانند.»
در قرون گذشته، زریبار منبع زندگی مردم مریوان بود؛ ماهیگیری، کشاورزی و پرورش دام در پیرامونش شکل گرفت. برای مردم کردستان، زریبار تنها آب نبود؛ «نَفَس زمین» بود — روحی که شهر را زنده نگاه می‌داشت.
کارالا؛ شهری گمشده در دل افسانه و تاریخ کردستان
۱. ریشه و موقعیت جغرافیایی احتمالی
بر پایهٔ روایت‌های محلی و برخی متون کهن کردی، «کارالا» یا «کاراله» نام شهری باستانی بوده که در محل کنونی دریاچه زریبار مریوان قرار داشته است.
مردمان کرد باور دارند این شهر در گذشته، شهری آباد، ثروتمند و پرشکوه بوده است؛ اما به‌دلیل ظلم، غرور و بی‌حرمتی ساکنانش به مقدسات طبیعت، زمین شکافت و آب چشمه‌ها فوران کرد و شهر در آب فرو رفت و از آن پس «زریبار» از دل آن پدید آمد.
در گویش محلی مریوان، هنوز واژهٔ “کاراله‌ی خواره‌و” (کارالای فرو رفته) برای اشاره به بخشی از اعماق دریاچه استفاده می‌شود.
۲. ردّ نام در منابع تاریخی و زبان‌شناختی
در منابع فارسی و آشوری باستان، نام «کارالا» به‌صراحت ثبت نشده است، اما برخی پژوهشگران منطقه‌ای احتمال می‌دهند این نام با واژه‌های زیر در ارتباط باشد:
 • Karallu / Karalla / Karralla
که در کتیبه‌های آشوری به شهری در نواحی زاگرس و کوهستان‌های شمال‌غرب ایران اشاره دارد.
در لوح‌های سارگن دوم (پادشاه آشور در قرن هشتم پیش از میلاد)، از شهری در نزدیکی کوه‌های زاگرس به نام Karalla یاد می‌شود که در منطقه‌ای میان ایالت‌های آشوری و ماد قرار داشته است.
پژوهشگران (مانند Luckenbill, 1926 و Grayson, 1991) موقعیت این شهر را در ناحیه‌ای نزدیک به مرز ایران و عراق امروزی دانسته‌اند- ناحیه‌ای که دقیقاً با محدودهٔ مریوان و زریبار هم‌پوشانی جغرافیایی دارد.
سند آشوری (ترجمهٔ لوح سارگن دوم): (من، سارگن، شهر کارالا را که پادشاهش سر به طغیان برده بود، در هم شکستم و مردمانش را به نینوا آوردم.)
۳. پیوند تاریخی و اسطوره‌ای
بر اساس همین اشارات، بسیاری از تاریخ‌پژوهان کرد (از جمله محمدامین زکی‌بیگ و حسین حزنی مکریانی) بر این باورند که «کارالا» در واقع همان شهری است که بعدها در اسطوره‌ها به‌صورت شهری غرق‌شده در زریبار درآمد.
بنابراین، ترکیب دو روایت چنین می‌شود:
 • در تاریخ آشور، شهری به نام کارالا در زاگرس وجود داشت که شورش کرد و ویران شد.
 • در فرهنگ عامهٔ کردی، همان شهر بعدها در افسانه‌ها به‌صورت شهری که در آب فرو رفت، باقی ماند.
در نتیجه، می‌توان گفت افسانهٔ زریبار شاید بازتابی از یاد تاریخی سقوط کارالا در عصر آشوریان باشد؛ یعنی یک حقیقت تاریخی که در حافظهٔ فرهنگی مردم به شکلی اسطوره‌ای جاودانه شده است.
۴. کارالا در فرهنگ و باورهای مردم
مردمان مریوان هنوز می‌گویند در شب‌های آرام، اگر گوش بسپاری، صدای ناقوس یا زنگ‌های شهر کارالا از زیر آب زریبار به گوش می‌رسد.
برخی پیران منطقه می‌گویند: (کارالا نه مرد، فقط در آب خوابید تا مردم دوباره با زمین مهربان شوند.) این باورها نشان می‌دهد کارالا دیگر فقط یک شهر باستانی نیست، بلکه به نمادی از فرورفتن غرور و بیداری طبیعت در فرهنگ کردها تبدیل شده است.
کارالا و زریبار: افسانه‌ای در دل تاریخ
در دل کوهستان‌های سرسبز زاگرس، شهری بود که شکوه و ثروتش زبانزد منطقه بود؛ شهری به نام کارالا. در متون آشوری از این شهر یاد شده است، شهری که در قرن هشتم پیش از میلاد، در برابر امپراتوری آشور ایستاد و سرانجام سرنوشتش توسط لشکریان سارگن دوم رقم خورد. طبق لوح‌های تاریخی:
«من، سارگن، شهر کارالا را که پادشاهش سر به طغیان برده بود، در هم شکستم و مردمانش را به نینوا آوردم.» اما تاریخ تنها یک روی سکه بود. مردم کردستان این واقعه را در حافظهٔ جمعی خود با رنگ اسطوره‌ای آمیخته‌اند. بر اساس روایت‌های محلی، شهری که روزگاری مرکز زندگی و فرهنگ بود، به‌سبب غرور و نادیده گرفتن قوانین طبیعت و زمین، در آب فرو رفت. دریاچهٔ زریبار، با امواج آرام و نی‌زارهایش، گویی هنوز خاطرات کارالا را در دل خود نگاه داشته است.
نی‌زارهای زریبار، که گاه آتش می‌گیرند و شعله‌هایشان زمین و آسمان را روشن می‌کند، هم یادآور حیات و هم هشداری برای آینده هستند. هر نی و هر موج، داستان شهر گمشده را بازگو می‌کند؛ داستانی از غرور، سقوط و باززایی.
این ترکیب تاریخ و افسانه، نشان می‌دهد که زریبار نه تنها آبی زلال است، بلکه آینه‌ای از فرهنگ و هویت مردم کردستان نیز هست. کارالا و زریبار به هم پیوسته‌اند: یکی واقعیت تاریخی، دیگری تصویر فرهنگی و اسطوره‌ای آن. و امروز، حفاظت از زریبار یعنی احترام به تاریخ، طبیعت و افسانه‌هایی که هزاران سال در دل مردم این دیار زنده مانده‌اند.
روزهای خشکی و روزهای درخشش
در دهه‌های ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰، زریبار طعم خشکی را چشید. باران کم شد، سطح آب فرو نشست، و پرندگان مهاجر از آن گریختند. گزارش ادارهٔ آب و برق سنندج در سال ۱۳۳۴ می‌نویسد:
(سطح آب دریاچه حدود سه متر افت کرده و دریاچه بوی مرداب گرفته است.)
اما در دههٔ ۱۳۵۰، باران بازگشت، چشمه‌ها جان گرفتند، و دریاچه دوباره زنده شد. روزنامهٔ کیهان در فروردین ۱۳۵۵ نوشت: (زریبار با موج‌های نقره‌ای‌اش دوباره جان گرفته و صدها پرندهٔ مهاجر بر سطح آن فرود آمده‌اند.)
در دهه‌های بعد، زریبار به یکی از زیباترین جاذبه‌های طبیعی ایران تبدیل شد- نگینی آبی در دل کردستان.
نی‌زارهای زریبار؛ ریه‌های سبز دریاچه
در حاشیهٔ زریبار، نی‌زارهایی انبوه روییده‌اند که نفس دریاچه در آن‌ها جریان دارد.
این نی‌ها، نه فقط زینت طبیعت، بلکه ستون حیات زریبارند.
نقش نی‌زارها در اکوسیستم زریبار:
1. تصفیهٔ طبیعی آب: ریشه‌های نی‌ها مانند فیلتر طبیعی، آلودگی‌ها و فاضلاب‌ها را جذب و تجزیه می‌کنند.
2. پناهگاه پرندگان و ماهیان: بیش از ۷۰ گونه پرنده در نی‌زارها لانه دارند.
 3. تثبیت بستر دریاچه: ریشهٔ نی‌ها مانع از فرسایش خاک و رسوب‌گذاری بیش از حد می‌شود.
 4. تنظیم دما و رطوبت: نی‌زارها رطوبت هوا را حفظ و دمای منطقه را تعدیل می‌کنند.
اما این ریه‌های سبز، این سال‌ها زخمی‌اند.
آتش بر نی‌زار؛ زخم بر روح دریاچه
در چند سال اخیر، آتش‌سوزی‌های مکرر بخش‌هایی از نی‌زارهای زریبار را نابود کرده است.
گاهی شعله‌ها از بی‌احتیاطی گردشگران زاده می‌شوند، گاهی از سهل‌انگاری یا سودجویی.
در هر آتش، صدها لانه، هزاران تخم پرنده و میلیون‌ها موجود می‌سوزند.
آتش‌سوزی، تنها گیاهان را نمی‌کشد؛ با از بین رفتن نی‌زار، اکوسیستم دریاچه فرو می‌پاشد. آب آلوده‌تر می‌شود، اکسیژن کاهش می‌یابد و پرندگان مهاجر دیگر بازنمی‌گردند.
بدون نی‌ها، زریبار به مردابی بی‌جان بدل می‌شود؛ با این حال، در هر ساقهٔ سبزی که دوباره از خاک برمی‌خیزد، امیدی تازه می‌جوشد. مردم مریوان، با همکاری گروه‌های محیط‌زیستی، پروژه‌هایی برای کاشت مجدد نی‌ها و آموزش مردم آغاز کرده‌اند؛ نشانه‌ای از عشق به خانهٔ آبی‌شان.
زریبار امروز؛ میان تهدید و امید
دریاچه امروز نیز با تهدیدهایی روبه‌روست: ورود فاضلاب‌های شهری، برداشت بی‌رویه از منابع آب، و تغییرات اقلیمی.
اما همزمان، طرح‌های احیا نیز در جریان است:
• احداث تصفیه‌خانهٔ فاضلاب مریوان
• لایروبی مسیرهای تغذیه
• کاشت نی‌های بومی
• محدود کردن ساخت‌وساز در حریم دریاچه
• و آموزش عمومی برای پیشگیری از آتش‌سوزی‌ها
زریبار هنوز زنده است؛ هنوز آسمان در چشمانش می‌درخشد.
راهکارهای نجات زریبار
1. حفاظت جدی از نی‌زارها: نی‌ها قلب دریاچه‌اند؛ هر ساقه، یک فیلتر طبیعی است.
2. مدیریت پایدار فاضلاب و زباله‌ها: باید فاضلاب شهری و روستایی پیش از ورود به دریاچه تصفیه شود.
3. جلوگیری از آتش‌سوزی‌ها: نصب تابلوهای هشدار، آموزش جوامع محلی و اعمال قانون بر متخلفان ضروری است.
4. پایش علمی و ثبت داده‌ها: ایجاد ایستگاه‌های پایش زیستی برای سنجش دما، اکسیژن و کیفیت آب.
5. گردشگری مسئولانه: محدود کردن تردد قایق‌های موتوری، جمع‌آوری زباله، و ایجاد مسیرهای گردشگری سازگار با محیط‌زیست.
6. توسعهٔ فرهنگ زیست‌محیطی: آموزش کودکان مریوان در مدارس دربارهٔ اهمیت زریبار، تا نسل آینده نگهبان این گنج طبیعی باشد.
فلسفهٔ زریبار؛ درس زمین به انسان
زریبار داستانی از زندگی است از غرور، سقوط، و باززایی. هر بار که انسان به طبیعت پشت کرده، آب فرو نشسته؛ و هر بار که با عشق بازگشته، نی‌ها سبز شده‌اند و آسمان دوباره در آب تکرار شده است. زریبار تنها دریاچه‌ای در نقشه نیست؛
نمادی است از پیوند زمین و آسمان، انسان و طبیعت، گناه و بخشش.
صدای ناقوس در مه
اگر روزی بر ساحل زریبار بایستی، در سکوت صبح یا مه غروب، گوش بسپار. شاید از دل آب، صدای ناقوسی دور بشنوی: صدای شهری که در غرور خود غرق شد. و در موجی که آرام بر پایت می‌نشیند، زمزمه‌ای هست که می‌گوید: «تا دل مردم با زمین مهربان باشد، زریبار زنده می‌ماند.»
پرندگان دریاچه زریبار: آوای زندگی در آینه آب
دریاچه زریبار، این نگین آبی کردستان، بیش از آن‌که تنها پهنه‌ای از آب باشد، خانه‌ای زنده و پر از آوازهای پرندگان است. هر پرنده‌ای که در آن می‌آید، فصل تازه‌ای از زندگی را رقم می‌زند و تالاب و نی‌زارها را پر از حرکت، رنگ و صدا می‌کند.
مهمانان مهاجر: پیام‌آوران آسمان
با آمدن پاییز، هزاران بال و پر از آسمان‌های دور، زریبار را برای استراحت انتخاب می‌کنند. این مهمانان مهاجر، چون لک‌لک‌های سفید، فلامینگوها و غازهای سفیدپیشانی کوچک، نه تنها تالاب را زنده نگه می‌دارند، بلکه پیام‌آور نظم طبیعت و گذر فصل‌ها هستند.
• لک‌لک سفید (White Stork)، مهم‌ترین مهمان مهاجر، هر ساله در اطراف نی‌زارها لانه می‌سازد. حضور او نه تنها چشم‌انداز زریبار را زیباتر می‌کند، بلکه یادآور صلح و امید در فرهنگ محلی است.
• فلامینگوهای کوچ‌رو با پرهای صورتی و بال‌های پهن، نظاره‌گر انعکاس آفتاب بر آب زریبار هستند، و هر قدمشان در آب، موجی از زندگی ایجاد می‌کند.
• حواصیل شب (Black-crowned Night Heron)، مهاجری خاموش و مرموز، شب‌ها از نی‌زارها عبور می‌کند و سکوت شبانه دریاچه را با حضور خود جادویی می‌کند.
بومیان دریاچه: نگهبانان تالاب
اما زریبار تنها مهمان ندارد؛ پرندگان بومی نیز در این آب و نی‌زارها خانه کرده‌اند.
 • حواصیل خاکستری (Grey Heron) و غواص‌ها (Grebes)، این بومیان وفادار، سال‌هاست که با چرخه آب و نی‌زارها همراه شده‌اند و تعادل زیست‌بوم را حفظ می‌کنند.
 • تیهوک یا مرغ ماهی‌خوار کوچک (Common Kingfisher) با پرهای آبی و نارنجی درخشان، هر روز گوشه‌ای از دریاچه را بررسی می‌کند و به شکار ماهی‌های کوچک می‌پردازد.
این پرندگان بومی و مهاجر با هم سمفونی حیات در زریبار را می‌سازند، جایی که آب، نی و آسمان در هم می‌آمیزند و زندگی را جشن می‌گیرند.
 نقش پرندگان در اکوسیستم و فرهنگ
پرندگان زریبار نه تنها زیست‌بوم را زنده نگه می‌دارند، بلکه فرهنگ و باورهای محلی را هم غنی می‌کنند. مردم منطقه، پرندگان را نماد وفاداری، صلح و زندگی هماهنگ با طبیعت می‌دانند. حفاظت از این تالاب و پرندگان مهاجر و بومی، یعنی حفظ حافظه طبیعی و فرهنگی کردستان. دریاچه زریبار، این پهنه‌ی آرام و درخشان کردستان، فراتر از یک دریاچه است؛ یک دنیای زنده و تنفس‌کننده است که هر قطره آبش، هر نی و هر موج، میزبان هزاران جانور است. اگر پرندگان را آوای آسمان بدانیم، ماهی‌ها، پستانداران و خزندگان، ضربان قلب دریاچه هستند.
ماهی‌ها رقصنده‌های آب
در اعماق زریبار، ماهی‌ها بی‌صدا رقص زندگی را ادامه می‌دهند. کپورهای معمولی و چینی، گمبوزیا و گونه‌های کوچک‌تر، نه تنها غذای پرندگان و سمورها هستند، بلکه با حرکت مداوم خود، آب را تهویه می‌کنند و مواد غذایی را در تالاب جابه‌جا می‌کنند. هر جهش کوچک آن‌ها، موجی از زندگی را به سطح می‌آورد و تعادل اکوسیستم را حفظ می‌کند. بدون آن‌ها، سکوتی سنگین جایگزین زنده‌دلی آب می‌شد.
پستانداران: نگهبانان تالاب
در کنار آب، سمور آبی اروپایی و موش‌آبی وفادار به دریاچه، چرخهٔ طبیعی را زنده نگه می‌دارند. سمور با شکار ماهی‌ها، تالاب را از تراکم بیش از حد گونه‌ها حفظ می‌کند و موش‌آبی با حفر مسیرها و تونل‌ها، آب و خاک را زنده نگه می‌دارد. حتی حیوانات بزرگ‌تر اطراف، مانند خرگوش، گراز و روباه، جزئی از این زنجیرهٔ اکولوژیک هستند؛ آن‌ها نگهبانان بی‌صدا و نشانهٔ سلامت زیست‌بوم جنگل‌ها و کوهستان‌های پیرامون هستند.
خزندگان و دوزیستان: نگهبانان خاموش
لاک‌پشت‌ها، مارها، وزغ‌ها و قورباغه‌ها در سکوت خود، تعادل زندگی را در نی‌زارها و حاشیه تالاب برقرار می‌کنند. حضور آن‌ها نشان‌دهندهٔ سلامتی آب، پاکی محیط و پایداری چرخه طبیعی است. آن‌ها نه تنها شکارچیان کوچک هستند، بلکه شاخص‌های زندهٔ سلامت محیط زیست به شمار می‌روند؛ هر کاهش ناگهانی آن‌ها هشداری است از مشکلات اکولوژیک.
زندگی یکپارچه و نقش کلیدی
این ماهی‌ها، پستانداران و خزندگان، با پرندگان مهاجر و نی‌زارها در هم می‌آمیزند تا سمفونی حیات در زریبار شکل بگیرد. اگر یکی از این عناصر از بین برود، تعادل به هم می‌ریزد. نی‌زارها از آلودگی و فرسایش خاک جلوگیری می‌کنند، ماهی‌ها منابع غذایی را فراهم می‌آورند، پستانداران تالاب را زنده نگه می‌دارند و خزندگان و دوزیستان چرخه غذایی را تکمیل می‌کنند.
دریاچه زریبار، بیش از یک جاذبه طبیعی، یک دانشگاه زندهٔ طبیعت است که در آن هر موجود کوچک و بزرگ، درس زندگی، توازن و ارتباط با محیط را به ما می‌آموزد. حفاظت از این اکوسیستم یعنی حفاظت از تاریخ، فرهنگ و هویت منطقه؛ چرا که زندگی مردم و طبیعت، در این دریاچه، در هم تنیده‌اند.
 وضعیت فعلی و آسیب‌ها
 • در گزارش رسمی مربوط به این دریاچه آمده است که مردم محلی به ماهی‌گیری و فروش ماهی وابسته‌اند؛ اما این فعالیت‌ها در شرایطی صورت می‌گیرند که مدیریت کامل و شفاف در اجرا دیده نمی‌شود.  
 • زمانی که کنترل ضعیف باشد، فضای فساد، نفوذ سودجویان و شکل‌گیری شبکه‌هایی که به «صیادان غیرمجاز»، «ماهی‌فروشان تحت فشار» و «دکه‌داران متصل به مافیا» اجازه می‌دهند، فراهم می‌شود.
 • در مثال‌های مشابه در ایران و منطقه مشاهده شده که «مافیای صید غیرمجاز» با استفاده از امکانات ممنوعه (تورهای پی‌درپی، صید در فصل زادآوری، تخلفات قراردادی) ماهی‌های دریاچه یا تالاب را به سرعت خالی می‌کنند. مثلاً در سایر نقاط منطقه موضوع استفاده از برق یا مواد شیمیایی برای صید مطرح شده است.  
چرا ماجرا خطرناک است؟
 • وقتی مافیا در مدیریت ماهی‌گیری و فروش ماهی دخیل می‌شود، سود کوتاه‌مدت حاکم می‌شود نه پایداری زیست‌بوم.
 • «صیادان مجاز» کنار گذاشته می‌شوند یا مجبور به فروش به واسطه‌های مافیایی می‌شوند، که قیمت را تعیین می‌کنند و سهم ماهی‌فروش محلی کاهش می‌یابد.
 • فروشگاه‌ها، دکه‌ها و بازار محلی تحت تأثیر قرار می‌گیرند؛ اگر ماهی‌گیری غیرقانونی زیاد شود، ذخایر ماهی کاهش می‌یابد، امرار معاش کاهش می‌یابد و گردشگری تالابی ضربه می‌بیند.
 • مهم‌تر اینکه سلامت دریاچه، طبیعت و فرهنگ منطقه در خطر است — وقتی زیستگاه ماهی و پرندگان آسیب ببیند، دکه‌داران، گردشگری، مردم محلی و همه زیان می‌بینند.
راهکارها برای مسئولان و جامعه
برای اینکه زریبار بهره‌مند از همه مردم بماند و نه به کانون سودجویان تبدیل شود، چند اقدام ضروری است:
 1. شفاف‌سازی حق صیادی و فروش ماهی: تعریف دقیق سهمیه‌ها، زمان‌های ممنوعه، و روش‌های قانونی برای صیادان محلی و دکه‌داران.
 2. نظارت مردمی و قانون‌گذاری سخت‌تر: تشکیل کمیته‌های محلی متشکل از صیادان، محیط‌زیستی‌ها، گردشگران و مسئولان برای گزارش تخلفات.
 3. ممنوعیت صید غیرمجاز و ابزار ممنوع: آموزش صیادان در مورد فصل زادآوری ماهی، ممنوعیت تورهای غیرمجاز، استفاده از ابزار ممنوعه، و مجازات واقعی برای سودجویان.
 4. تقویت دکه‌ها و فروشگاه‌های رسمی محلی: اعطای مجوز به فروشندگان محلی با شرایط استاندارد – قیمت رقابتی، کیفیت، و امکان گردشگری همراه با ماهی تازه.
 5. ترغیب گردشگری مسئولانه: ماهی‌فروشان و دکه‌داران محلی به عنوان بخشی از تجربه گردشگری تالاب معرفی شوند تا منافع بیشتر و پایدارتری ایجاد شود.
 6. اطلاع‌رسانی و فرهنگ‌سازی: مردم منطقه و بازدیدکنندگان در مورد اینکه «اگر تالاب را از بین ببریم، هیچ نفعی نداریم» آگاه شوند و اهمیت حمایت جمعی را درک کنند.
در نهایت، اگر زریبار را به عرصهٔ سودجویان و مافیای غیرقانونی بسپاریم، همه ضرر می‌کنند طبیعت، مردم محلی، ماهی‌فروشان، گردشگران و همین‌طور نسل آینده. اما اگر با مدیریت دانش‌محور، شفافیت، مشارکت جامعه و نظارت جدی، صیادی و فروش ماهی را قانونمند و عادلانه کنیم، زریبار می‌تواند منبع پایدار زندگی، فرهنگ و اقتصاد منطقه باشد. بیایید با هم بگوییم: این نعمت الهی برای همه است، نه سود عده‌ای معدود.
و مسئولان نیز بدانند: «اگر امروز اقدامی نکنند، فردا حتی دکه‌ای از آن نمی‌ماند.»
اگرچه تهدید خشکی، آتش‌سوزی نی‌زارها و تخریب زیستگاه‌ها سایهٔ نگرانی بر زریبار انداخته است، اما حقیقتی غیرقابل انکار وجود دارد: اگر زریبار نابود و خشک شود، هیچ نفع واقعی نصیب ما نمی‌شود؛ هیچ زیبایی، هیچ زندگی و هیچ فرهنگ زنده‌ای در ازای آن باقی نخواهد ماند. این پیام، هم هشداری برای حفاظت و هم نویدی از امید و پایداری طبیعت است؛ چرا که زریبار، همواره زنده و پایدار خواهد ماند، اگر ما ارزش آن را بدانیم.

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید