منطقهای که پیش از جنگ جهانی اول با جمعیتی حدود ۲۰ هزار نفر حتی دارای فرودگاه و جایگاه نظامیـاقتصادی قابل توجهی بود، پس از جنگ، جمعیتش به حدود ۷ هزار نفر کاهش یافت
نوشته زیر متن سخنرانی دکتر سید مختار هاشمی است که در همایش ملی مطالعات گروس در دانشگاه کردستان بیان شده و توسط خبرنگار روزنامه روژان با اندکی تخلص آورده شده است.
در بررسی روند توسعه در منطقهی گروس بیجار، نمیتوان تنها به شاخصهای فنی و اقتصادی اکتفا کرد؛ زیرا ریشهی بسیاری از چالشهای امروز این منطقه را باید در بستر «اکولوژی سیاسی» جستوجو کرد؛ یعنی در همان پیوند میان سیاست، جغرافیا و محیط زیست که سرنوشت آب و خاک و توسعه را رقم میزند.
گروس بیجار، این سرزمین رانده و مانده در برزخ توسعه، از روزگار مادها تا دوران معاصر، موقعیتی سوقالجیشی و تاریخی داشته است. اما سیاستهای تقسیمات کشوری در سده اخیر، بهویژه از دوران پهلوی به بعد، سبب گسستهای جدی در پیوستگی طبیعی و تاریخی این منطقه شد و تأثیری عمیق بر حکمرانی آب و خاک آن گذاشت.
بر اساس مطالعات تاریخی، محدودهی ولایت گروس در گذشته بخشهایی از استانهای امروزی قزوین، زنجان، همدان و کردستان را دربر میگرفت. اما روند تغییرات اداری آن بهروشنی نشان میدهد که چگونه تصمیمات سیاسی بر جغرافیای انسانی و محیطی اثرگذار بوده است:
در سال ۱۳۱۶ شهرستان کوچکی به نام «بیجار گروس» با هفت دهستان و ۲۷۶ روستا تشکیل شد.
در سال ۱۳۱۸ این شهرستان به استان چهارم یا آذربایجان غربی ملحق گردید.
سال ۱۳۲۵ به استان همدان ضمیمه شد و سرانجام در سال ۱۳۳۷ به عنوان یکی از شهرستانهای استان کردستان شناخته شد.
این تغییرات ظاهراً اداری، در واقع مسیر توسعه گروس را تغییر داد. منطقهای که پیش از جنگ جهانی اول با جمعیتی حدود ۲۰ هزار نفر حتی دارای فرودگاه و جایگاه نظامیـاقتصادی قابل توجهی بود، پس از جنگ، جمعیتش به حدود ۷ هزار نفر کاهش یافت و روند مهاجرت معکوس از آن آغاز شد؛ روندی که هنوز هم ادامه دارد.
بیجار در سایهی همسایگان قدرتمند
بیجار گروس در موقعیتی قرار گرفته است که از چهار سو با استانها و شهرستانهایی همجوار است که تولید ناخالص داخلی بالاتری دارند: زنجان، همدان، قروه، دهگلان و دیواندره. این همسایگان در بالادست حوضههای آبریز قرار دارند و بهرهمندی بیشتری از منابع آب دارند؛ در حالیکه بیجار در پاییندست همان حوضهها، محروم از حق طبیعی خود مانده است.
نمونهی آشکار این نابرابری را میتوان در سد «تلوار» مشاهده کرد؛ سدی که در اراضی بیجار گروس ساخته شد، اما بیشترین نفع آن نصیب استانهای همدان و زنجان شده و سهم مردم بیجار از آن تقریباً هیچ بوده است. از این منظر، میتوان گفت قانون تقسیمات کشوری بزرگترین تأثیر را بر توسعه ناعادلانه منطقهی بیجار گذاشته است.
عوامل مؤثر بر این وضعیت
بررسیها نشان میدهد که چند عامل کلیدی در شکلگیری این نابرابریها نقش داشتهاند:
1. روند منفی جمعیتی پس از جنگ جهانی اول
2. سهولت ارتباطات و تمرکز مراکز اداری در شهرهای دیگر
3. ملاحظات اقتصادی و سیاسی در تقسیمات کشوری.
این تغییرات مداوم، خود نشانهای از بیثباتی سیاسی در سیاستهای سرزمینی است که در بیجار گروس بهروشنی نمود یافته است. در چنین فضایی، پروژههای توسعهی آب و خاک نیز یا ناقص اجرا شدهاند یا به تخریب محیط زیست انجامیدهاند. سد تلوار نمونهی بارز چنین سیاستهای ناپایدار و غیرمحلی است.
بیجار در حوضه سفیدرود بزرگ
بیجار گروس در حوضه آبریز سفیدرود بزرگ واقع شده است؛ حوضهای که ۸ استان کشور از جمله گیلان، همدان، زنجان، قزوین، تهران و کردستان را در بر میگیرد. در این حوضه تاکنون ۱۷۳ سد ساخته شده که تنها سه سد آن در کردستان قرار دارد. تصمیمگیری برای مدیریت آب این حوضه، عمدتاً در استانهای خارج از کردستان انجام میشود و همین مسئله باعث شده است که صدای توسعه در بیجار کمتر شنیده شود.
از سوی دیگر، شهرهای دیواندره، قروه و دهگلان در بالادست قرار دارند و با برداشتهای گسترده از آبخوانها، فشار مضاعفی بر منابع بیجار وارد کردهاند. اکنون سد «سنگسیاه» دهگلان بهطور کامل خشک شده و آورد سد تلوار نیز به کمتر از ۱۳ میلیون مترمکعب رسیده است. در چنین شرایطی، تأکید صرف بر سدسازی نمیتواند راهحل باشد.
ضرورت بازنگری در حکمرانی آب
تجربه جهانی نشان داده است که رویکرد سازهای و سدسازی دیگر پاسخگوی چالشهای اقلیمی نیست. تغییرات اقلیم، خشکسالی و افزایش تبخیر سبب شدهاند که منابع آب سطحی و زیرزمینی بهشدت آسیبپذیر شوند. در عوض، دیمکاری اصولی، مدیریت مشارکتی منابع آب و حکمرانی محلی خوب میتواند راه نجات بیجار گروس باشد.
این منطقه هنوز ظرفیتهای طبیعی و انسانی فراوانی دارد؛ اما برای بهرهبرداری از آنها باید از سیاستهای تمرکزگرا و تصمیمگیری از بالا دست برداشت و به نهادهای محلی و نخبگان منطقهای اعتماد کرد.
بیجار گروس در برزخ توسعه مانده است؛ نه از مواهب طبیعیاش بهرهمند شده و نه از سیاستهای ملی سهمی عادلانه برده است. از این رو، از نخبگان علمی و سیاستگذاران کشور، از جمله استادانی چون پروفسور قمرنیا و دکتر نصراللهیزاده، انتظار میرود به جای تأکید بر سدسازی و انتقال آب، برای ایجاد حکمرانی محلی و پایدار در بیجار گروس بکوشند.
با سپاس از برگزارکنندگان همایش ملی مطالعات گروس که فرصتی فراهم کردند تا این بحث بنیادین دربارهی «اکولوژی سیاسی آب و خاک در بیجار گروس» در فضای علمی کشور طرح و دنبال شود.
آدرس کوتاه خبر: