نمیتوان انتظار داشت خانوادهای در خلأ دانشی و حمایتی، به تنهایی از عهده تمام پیچیدگیهای تربیتی برآید.
در تقویم فرهنگی کشور، هفته ملی کودک فرصتی مغتنم برای تأمل و بازنگری در نگاه جامعه به کودکان و نقش بیبدیل خانوادهها در تربیت آنها فراهم میآورد؛ فرصتی که باید از آن برای بررسی جدی وضعیت موجود در سبکهای فرزندپروری، نوع ارتباط والدین با فرزندان، و همچنین ضرورت توجه به ابعاد روانی، عاطفی و اجتماعی کودکی بهره گرفت.
با نگاهی به واقعیتهای تربیتی امروز، درمییابیم که سبک فرزندپروری در بسیاری از خانوادهها همچنان بر اساس الگوهای سنتی، سلیقهای و غیرسیستماتیک بنا شده است؛ الگوهایی که نه تنها با تحولات فرهنگی، روانی و اجتماعی روز همخوانی ندارند، بلکه در بسیاری موارد به بازتولید آسیبهای رفتاری، هیجانی و ارتباطی در نسل جدید منجر شدهاند. در این میان، دو قطب افراط و تفریط در سبکهای تربیتی ـ از یک سو تربیت سختگیرانه و مستبدانه، و از سوی دیگر سهلگیری افراطی و بدون مرز ـ بهوضوح قابل مشاهده است. هر دو این سبکها در تعادل روانی کودک خلل ایجاد میکنند؛ یکی با سرکوب احساسات و آزادیهای طبیعی کودک، و دیگری با بیتوجهی به مرزبندیها، نظم درونی و مسئولیتپذیری.
در این میان، آنچه از منظر روانشناسان تربیتی و اجتماعی ضروری است، حرکت به سوی سبک فرزندپروری متعادل و مقتدرانه است؛ سبکی که در آن هم اقتدار والدین حفظ میشود و هم نیاز کودک به امنیت، احترام و مشارکت پاسخ داده میشود. در چنین الگویی، رابطه والدین و کودک بر پایه تعامل مؤثر، احترام متقابل، شنیدن فعال، ابراز همدلی و درک متقابل بنا میشود. کودک در چنین فضایی فرصت مییابد تا خود را بیان کند، بیاموزد که احساساتش ارزشمندند، و بداند که در چارچوب مشخصی از حمایت و قانون، میتواند رشد یافته و تصمیمگیرنده باشد.
در عین حال، یکی از آسیبهای پنهان تربیتی در سالهای اخیر، سوق دادن کودکان به مسیرهای رقابتی بیرونی و غفلت از نیازهای عمیقتر روانی و عاطفی آنهاست. کودکانی که از سنین پایین در معرض آزمونهای مداوم، مقایسه با دیگران، و فشارهای موفقیت تحصیلی و مهارتی قرار میگیرند، ممکن است ظاهراً «موفق» جلوه کنند، اما در درون با اضطراب، خستگی هیجانی، ترس از شکست و ضعف در هویتیابی مواجه میشوند. فرزندپروری مؤثر باید بر رشد همهجانبه کودک متمرکز باشد؛ رشدی که نه تنها بُعد شناختی، بلکه بُعد هیجانی، اجتماعی، اخلاقی و ارتباطی را نیز در بر گیرد.
از سوی دیگر، مسئله مهمی که نباید از نظر دور داشت، ضعف ساختارهای حمایتی و آموزشی برای والدین است. هنوز بسیاری از والدین، در فرایند تربیت فرزند، بهصورت تجربی، بدون آموزش رسمی و گاه صرفاً با تکیه بر توصیههای غیرعلمی یا مقایسه با سبک تربیتی والدین خود عمل میکنند. این در حالی است که تربیت کودک، نیازمند دانش روز، مهارتهای روانشناختی و توانمندی در مدیریت هیجانها، تعارضها و نیازهای رشدی کودک است. مهارتهایی مانند گفتوگوی مؤثر، تنظیم هیجان، همدلی، انعطاف رفتاری و مشارکت در تصمیمگیری خانوادگی، مهارتهایی آموختنی هستند که باید بخشی از سواد تربیتی والدین به شمار آیند.
تربیت کودک، فرآیندی تدریجی، ظریف و مستمر است که به همراهی، آموزش و مسئولیتپذیری جمعی نیاز دارد. نمیتوان انتظار داشت خانوادهای در خلأ دانشی و حمایتی، به تنهایی از عهده تمام پیچیدگیهای تربیتی برآید. لذا بر نهادهای آموزشی، رسانهها، سیاستگذاران فرهنگی و دستگاههای مسئول است که زمینهساز آموزش مستمر، توانمندسازی روانی و ارتقای مهارتهای تربیتی برای خانوادهها شوند.
هفته ملی کودک، فرصتی است برای تجدید عهد با مسئولیتهای تربیتیمان؛ فرصتی برای بازاندیشی در شیوههایی که نسل فردا را شکل میدهند. کودکان امروز، میراثداران فردای این سرزمیناند و تربیت آنها نباید به الگوهای کهنه، آزمونوخطا یا فشارهای ناهماهنگ با نیازهایشان واگذار شود. تنها با بهرهگیری از دانش روز، مهارتهای نوین ارتباطی و نگاه انسانی و مشارکتی، میتوان نسلی پرورش داد که از درون، توانمند، متعادل و برخوردار از سلامت روان باشد. آیندهای روشن، از خانههایی آغاز میشود که در آنها «شنیده شدن»، «احترام»، «امنیت عاطفی» و «مشارکت» نهادینه شده است.
آدرس کوتاه خبر: