جمعه، 10 بهمن 1404
روژان پرس » اخبار » دانش، چراغی که هم می‌سوزاند و هم راه می‌نمایاند

پرهام ستایش- دانشجوی دکتری مدیریت دولتی

دانش، چراغی که هم می‌سوزاند و هم راه می‌نمایاند

0
کد خبر: 3336

دانش، چراغی که هم می‌سوزاند و هم راه می‌نمایاند

افراد آگاه باید بپذیرند که نمی‌توانند تمام تاریکی را محو کنند، اما می‌توانند بر حوزه‌ی نفوذ خود تمرکز کنند.
درس خواندن و آموختن همیشه به معنای پیشرفت و ارتقای فردی نیست؛ گاهی آگاهی، درد و سنگینی همراه خود می‌آورد. وقتی فرد شروع به شناخت دقیق‌تر جهان، جامعه یا حتی خودش می‌کند، آنچه تا پیش از این نادیده گرفته بود، ناگهان روشن می‌شود و این روشنایی گاهی تلخ است. دانش، مانند چراغ قوه‌ای است که تاریکی‌ها و گوشه‌های پنهان زندگی را نمایان می‌کند؛ و هرچه تاریکی بیشتر باشد، نور بیشتر درد می‌آفریند.
آگاهی و دانش در نگاه اول، واژگانی مترادف با پیشرفت، قدرت و رهایی هستند. این نگاه خوش‌بینانه، جوامع ما را به سمت شعار «دانایی توانایی است» سوق داده است. اما اگر با نگاهی انتقادی و صادقانه به فرآیند کسب دانش بنگریم، خواهیم دید که در پس پرده این روشنایی، درد و سنگینی پنهانی نهفته است که اغلب از آن غفلت می‌شود. دانش، تنها راه‌حل نیست؛ بلکه آغازگر یک رنج وجودی است.

از «جهل سعادتمند» تا «آگاهی رنج‌آور»
جامعه‌ی مصرف‌ گرا و رسانه‌های جریان اصلی تلاش می‌کنند تا ما را در حوزه‌ی آسایش ناآگاهی نگه دارند. «جهل، سعادت است» عبارتی است که در این زمینه معنا می‌یابد. فرد ناآگاه از ابعاد بحران‌های محیط زیستی، فساد ساختاری یا عمق نابرابری‌های اجتماعی، می‌تواند زندگی روز مره‌اش را با آرامش نسبی ادامه دهد.
اما آگاهی، این پرده‌ی تسکین‌بخش را پاره می‌کند. اینجاست که درد آغاز می‌شود. درد آگاهی، در واقع فشار ناشی از تقابل وجودی است تقابل بین حقیقتی که کشف کرده‌ایم و توان محدود ما برای تغییر آن. این فشار، فرد را از یک شهروند آرام به یک وجدان آشفته و دردمند تبدیل می‌کند. این نه یک ضعف، بلکه بار سنگین تعهد به حقیقت است.

دانش به مثابه بار مسئولیت اجتماعی
در عرصه اجتماعی، آگاهی نقشی دوگانه و سخت دارد. وقتی فردی ساختارهای ناعادلانه اقتصادی، تبعیض‌های گسترده یا ابعاد سوءاستفاده از قدرت را درک می‌کند، دیگر نمی‌تواند خود را «بی‌طرف» بداند. دانش، او را در برابر وضعیت موجود مسئول می‌سازد.
این مسئولیت اغلب با احساس ناتوانی و درهم‌ شکستگی همراه است. زیرا فرد می‌بیند که عمق و گستردگی مشکلات چنان عظیم است که اقدامات فردی او، شبیه به ریختن قطره‌ای آب در اقیانوس است. این پارادوکس، یعنی «دانستن همه چیز و توانستن هیچ چیز»، و باعث ایجاد اضطراب مزمن، خستگی ذهنی و در نهایت انفعال می‌شود. جامعه‌ای که افراد آگاهش به دلیل سنگینی بار دانش، به انفعال برسند، در نهایت تسلیم جریان غالب ناآگاه و منفعت‌طلب خواهد شد.

آسیب‌پذیری روان آگاه
فرآیند بیدار شدن یا کسب آگاهی عمیق، اغلب با نارضایتی شناختی همراه است. این نارضایتی هنگامی رخ می‌دهد که جهان‌بینی جدید فرد با محیط اطراف، دوستان، خانواده یا حتی عادت‌های قدیمی‌اش تضاد پیدا می‌کند.
فرد آگاه، بیش از پیش نسبت به ریاکاری‌ ها، تناقض‌ها و سطحی‌ نگری‌ها حساس می‌شود. این حساسیت، مانند یک زخم باز، او را در تعاملات روزمره آسیب‌پذیر می‌کند. از دست دادن ایمان ساده‌دلانه به خیر عمومی یا سیستم‌ها، هرچند قدمی ضروری برای رشد است، اما پیوندهای اجتماعی و آرامش درونی فرد را دچار تزلزل می‌سازد.

تبدیل درد به موتور اقدام گریز از فلج شدن
با این وجود، نباید اجازه داد این درد ما را فلج کند. راه برون‌ رفت از این دوراهی، نه در بازگشت به ناآگاهی، بلکه در مدیریت هوشمندانه آگاهی است.
دردمندی ناشی از آگاهی باید به ابزاری برای نقد سازنده و مطالبه‌ گری شفاف تبدیل شود، نه سوژه‌ای برای ناامیدی شخصی.
افراد آگاه باید بپذیرند که نمی‌توانند تمام تاریکی را محو کنند، اما می‌توانند بر حوزه‌ی نفوذ خود تمرکز کنند. عمل کوچک و مستمر در یک دایره محدود، بهتر از انفعال در برابر یک بحران جهانی است.
آگاهی باید منجر به همدلی با سایر دردمندان و تلاش برای به اشتراک‌ گذاری دانش شود، نه سرزنش افرادی که هنوز در حوزه‌ی ناآگاهی باقی مانده‌اند.

آگاهی و تنهایی وجودی، بار بی‌پایان شناخت
یکی دیگر از ابعاد دردآور آگاهی، تنهایی است. فرد آگاه، با درک عمیق‌تر حقایق، گاه خود را از جمع فاصله گرفته می‌بیند. بسیاری از دوستان، همکاران و حتی اعضای خانواده هنوز در حوزه‌ی ناآگاهی یا ساده‌ نگری باقی مانده‌اند و نمی‌توانند درک کنند که چرا فرد آگاه در برابر بی‌عدالتی‌ها و تناقض‌ها حساس شده است. این فاصله، احساس انزوا و جدایی را تقویت می‌کند و گاهی حتی موجب کناره‌گیری از روابط اجتماعی می‌شود.
تنهایی آگاهانه، اگرچه دشوار و سنگین است، اما می‌تواند زمینه‌ای برای رشد فردی و تعمیق تفکر انتقادی باشد. فردی که با درد آگاهی تنهاست، مجبور می‌شود مرزهای ذهنی خود را گسترش دهد، تحلیل‌های دقیق‌تر ارائه دهد و حتی برای خودش مرزهایی از ارزش‌ها و اصول بسازد که بدون این تنهایی ممکن نبود.
در واقع، این تنهایی نوعی فشار سازنده است؛ فشاری که اگر به درستی مدیریت شود، به نیروی محرکه‌ای برای تغییر شخصی و اجتماعی تبدیل می‌شود.
دانش، شمعی است که در دست هر کس باشد، هم راه او را روشن می‌کند و هم حرارت آن دست را می‌سوزاند. هنر زندگی آگاهانه، در تحمل این سوختن برای ادامه دادن مسیر است. آگاهی نه فقط نور و هدایت، بلکه درد، تنهایی و مسئولیتی است که نمی‌توان از آن گریخت، اما می‌توان آن را به ابزار رشد، اقدام و تغییر تبدیل کرد.

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید