شنبه، 1 اردیبهشت 1403
روژان پرس » اخبار » هنرمندان کُرد در غربت نمیرید، گم می‌شوید!/ یحیی صمدی*

جای خالی «جمشید عندلیبی» در سرزمین مادری

هنرمندان کُرد در غربت نمیرید، گم می‌شوید!/ یحیی صمدی*

0
کد خبر: 1719

هنرمندان کُرد در غربت نمیرید، گم می‌شوید!/ یحیی صمدی*

تلاش‌هایی مردمی و مدنی زیادی برای انتقال پیکرش به سنندج انجام شد اما مقدر چنین بود که پیکر استاد جمشید عندلیبی برای وداع و آرام گرفتن در خاک، سهم سرزمین مادری نشود.
اواسط هفته گذشته، خبری غریب از غریبستان مخابره شد که دل هزاران هموطن به ویژه جمع زیادی از مردم مناطق کُردنشین علی الخصوص اهالی فرهنگ و دوستداران هنر را غمناک کرد و انصافاً ضایعه‌ای جبران‌ناپذیر برای موسیقی سنتی ایران و کردستان بود.
استاد جمشید عندلیبی به ‌علت ایست قلبی در تهران بعد از مدتها تنهایی و عزلت‌گزینی درگذشت. (این را مدیرعامل خانه موسیقی می‌گوید).
جمشید عندلیبی هنرمند فاخری که با فعالیت هنرمندانه‌اش ملودی‌های معتبر و ارزشمندی به تاریخ موسیقی ایران‌زمین اضافه کرد چرا که به واسطه خلاقیت و استادی منحصر به فردش با تک‌نوازی سحرانگیز ساز "نی" و همچنین همکاری با خوانندگان و نوازندگان شاخص موسیقی ایران از جایگاه رفیعی برخوردار است.
زنده‌یاد جمشید عندلیبی نوازنده و آهنگ‌سازی که علاوه بر تک‌نوازی قابل تحسین و حیرت‌انگیز خود در پروژه ماندگار «نی نوا» به آهنگسازی استاد حسین علیزاده، با تولید بسیاری از آثار دارای کیفیت دیگر، وی را در زمره هنر مندان فاخر و بزرگ قرار داده است و مسیری را طی کرد که نام او را در آسمان پرستاره موسیقی ایران ماندگار کرد.
موسیقی اصیل به واسطه چنین هنرمندانی برای همیشه در ذهن‌مان جا خوش کرده است و البته خانواده عندلیبی‌ها را با ملودی‌ها، ترانه‌ها و آهنگ‌های ماندگارشان می‌شناسیم؛ ترانه‌ها و ملودی‌هایی که هر کدام‌شان داستان و واقعه‌ای از تاریخ کهن دیارمان را روایت می‌کند.
در این میان زنده یاد استاد جمشید عندلیبی استادِ ملودی‌هایی است که همگی از آثارِ فراموش نشدنی و ماندگار موسیقی ایران هستند.
تکرار، داستان تکراری بی‌تفاوتی برخی از هنرمندان که بعد از تولید آثار فاخر و شهرت، راهی دیار غربت می‌شوند و بعد از مرگ هم برای تدفین، خاک دیار خود را لایق در آغوش گرفتن جسد خود نمی‌دانند برایمان بسیار آزاردهنده است.
به‌هرحال آیین تشییع و خاکسپاری استاد جمشید عندلیبی روز جمعه 18 اسفند 1402 در قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران با حضور جمعی از دوستداران فرهنگ و هنر برگزار شد.
حمیدرضا نوربخش مدیرعامل خانه موسیقی در این مراسم گفت: «امروز در سوگ هنرمندی محجوب، محبوب و مظلوم هستیم که خدمات قابل توجهی را در حوزه موسیقی ایرانی انجام داده است و ای کاش همانند آنچه در ادبیات فارسی گفته می‌شود تا زمانی زنده هستیم قدر هم را بدانیم.»
نوربخش افزود: "چه کسی باورش می‌شد که جمشید عزیز را این چنین ناگهانی از دست بدهیم؟ همین دو ماه پیش بود که در مراسم خاکسپاری مرحوم محسن افتاده که در اینجا برگزار شد جمشید مظلومانه در جایی ایستاده بود. رفتم و او را بوسیدم و احوالش را پرسیدم. همان جا بود که متوجه شدم انزوا گزیده است و امیدوارم شرایط به گونه‌ای رقم بخورد که شاهد روزهای روشن و شکوفایی در موسیقی باشیم تا هنرمندان دیگر انزوا نداشته باشند و جمشید عندلیبی در اوج، خانه‌نشین شد و این یک درد بزرگ است. هنرمندانی چون جمشید عندلیبی باید روی صحنه باشند و اینکه چرا نیستند پرسشی است که باید به آن جواب بدهیم."
داریوش پیرنیاکان نوازنده پیشکسوت عرصه تار نوازی و رییس شورای عالی خانه موسیقی هم در این مراسم اظهار کرد: «حتی در خیالم هم فکر نمی‌کردم روزی بخواهم در فقدان جمشید عندلیبی حرف بزنم. جمشید از جمله هنرمندانی بود که قلب بسیار آرام و صافی داشت و شاید به دلیل همین صافی و زلالی بود که از طرف برخی‌ها بلاهای زیادی متحمل شد. او هیچ وقت به خودش نپرداخت و شاید برخی از اطرافیان او اجازه ندادند تا او به خودش بپردازد. جمشید عندلیبی از جمله هنرمندانی بود که در زمان پختگی خانه‌نشین شد.»
امیدوارم این نوشته التیامی باشد بر زخم‌های بی‌تفاوتی نسبت به هنرمندان؛ چون هنرمندی مانند استاد «جمشید عندلیبی» پس از عمری خدمت و تولید آثار فاخر موسیقی سنتی روا نبود اینگونه در غربت به‌خاک سپرده شود. جا داشت مسئولان فرهنگی کشور و کردستان پیکرش را به سنندج انتقال می‌دادند و در مراسمی باشکوه، به‌خاک سپرده می‌شد. باید اذعان داشت که از این خانواده هنرمند در کنگرە‌های مختلف در کردستان کمتر دعوت شده است و تا جایی که به یاد دارم زنده‌یاد جمشید عندلیبی را برای تکریم و قدردانی دعوت نکرده‌اند و علیرغم اینکه عندلیبی‌ها در صدر خدمات هنری بودند و آثار ماندگاری هم ارائه کردند اما مورد بی‌مهری قرار گرفتند و در زادگاهشان هم خیابانی به نامشان نامگذاری نشد. قبول کنیم کوتاهی نهادهای متولی کم نبوده و نیست.
ثبت سنندج به عنوان شهر خلاق موسیقی به دلیل خدمات و وجود بزرگان موسیقی ایران و جهان بود، هنرمندان بزرگی همچون سیدعلی اصغر کردستانی، محمد عبدالصمدی، ناصر رزازی، مظهر خالقی، حسن کامکار، عباس کمندی، حسن یوسف زمانی، بیژن کامکار، حمیدرضا اردلان، جمشید عندلیبی، سعید فرج پوری، علاءالدین باباشهابی، فتانه ولیدی، بهاءالدین نوروزی، نجم‌الدین غلامی، شهین طالبانی، حکمت نوبری، ملک محمد محمدی، علی زندی، مهدی حجت السادات و... که زادگاهشان سنندج است و اتفاقاً برخی از آنها خانوادگی در کار موسیقی‌اند، مثل خانواده کامکارها، عندلیبی‌ها و یوسف‌زمانی‌ها.
عندلیبی‌ها گروهی که با اجرای کنسرت‌های متعدد در کشورهای مختلف دنیا، نقش موثری در شناساندن موسیقی ایرانی به دنیا داشته است. خاندان عندلیبی با بیش از یك و نیم قرن فعالیت در حوزه موسیقی از جمله افراد تاثیرگذار در موسیقی و عرفان ایران و کردستان هستند و توانستند به خوبی موسیقی و عرفان را به هم پیوند دهند و آثار ماندگاری را ثبت کنند. علاوه بر این گنجینه گرانبها، خاندان عندلیبی در طول این مدت یادگاران بزرگی به دنیای موسیقی و عرفان ایران هدیه كرده و شاگردان زیادی در این مكتب پرورش داده‌اند كه عبدالخالق عندلیبی، جمیل، جلیل، جمشید، فرشید، فرهاد، فرزاد و گلریز و... از آن جمله هستند. اگر تعدادی از این خانواده مرکزنشین بوده و در دیارشان کمتر حضور یافته‌اند قبول کنیم متولیان هم نتوانسته‌اند و یا نخواسته‌اند از دانش و هنر آنان برای توسعه هنر سرزمین مادری‌اشان بهره ببرند. اگر برخی از این عزیزان زندگی در پایتخت را برگزیدند حتما دلایلی داشته‌اند، اما ما هم بنزین روی آتش ریخته‌ایم و با رفتار و گفتارمان بیشتر آنان را از خود دور کرده‌ایم.
به‌هرحال تدفین پیکر استاد جمشید عندلیبی خارج از زادگاهش با واکنش اهالی فرهنگ به ویژه بخش زیادی از شهروندان مواجه شد. باید گفت که مردم حق دارند گله کنند و یا نقد منصفانه داشته باشند اما توهین و تخریب نه به ساحت هنر و نه به جایگاه آنان و هیچ هنرمند دیگری پذیرفتنی نیست و به‌دور از انصاف و اخلاق است. البته تلاش‌هایی مردمی و مدنی زیادی برای انتقال پیکرش به سنندج انجام شد اما مقدر چنین بود که پیکر استاد جمشید عندلیبی برای وداع و آرام گرفتن در خاک، سهم سرزمین مادری نشود.
برای سیاست‌گذاران، مسئولان ارشد و مدیران فرهنگی کشور زیبنده نیست که هنرمندان سرشناس را برای خاک‌سپاری به سرزمین مادری‌اشان روانه نکنند. هنرمندان و ادیبان زیادی در تهران سکونت داشته‌اند اما بعد از مرگ، به زادگاهشان منتقل شده و در سرزمین مادری تدفین شدند که می‌توان به مرحومانی همچون: هوشنگ ابتهاج، قیصر امین‌پور، محمدعلی اسلامی نُدوشن، ابراهیم یونسی، محمدرضا شجریان، محمد قاضی، عبدالرحمن شرفکندی و طاهره صفار زاده اشاره کرد. جالب است بدانید کالبد "نیما یوشیج" بعد از ۳۴ سال از تهران(شهر ری) به زادگاهش روستای "یوش" منتقل شد.
خبر «مرگ استاد جمشید عندلیبی» اگرچه همراه با تأسف است اما ایا این پرسش را بر نمی‌انگیزاند که چرا زود هنگام درگذشت، البته که مرگ حق است و همه می‌میرند و همه می‌میریم.
«همه می‌میرند» و این قاعده که چند‌‌و‌چون آن در رُمانی به همین نام از "سیمون دوبوار"  توصیف شده استثنا ندارد و چهره‌های مشهور را نیز در‌ بر می‌گیرد. اما این سؤال شکل می‌گیرد که چرا در انزوا؟ و چرا دفن در غربت... و مقبره‌ای که در آن هیاهویی که هر کس کلاه خود را گرفته است، گم خواهد شد، همانند بزرگانی که پیشتر در غربت به خاک سپرده شدند و گمنام شدند. قطعاً هنرمندانی که در غربت دفن می‌شوند گمنام می‌مانند، خواهشا ادباء، مفاخر و هنرمندان بزرگ کُرد در غربت نمیرید قطعاً گم می‌شوید.
ای کاش جدای از بی‌توجهی مسئولان، خود بازماندگان هنرمند متوفی نیز این پیام ماندگار استاد احمد شاملو را که توصیه‌ای زیبا و ماندگار است گوش می‌کردند که چنین گفته است: «من اینجایی هستم، چرا غم در این خانه می‌سوزد. آبم از این کوزه ایاز می‌خورد…»
از اینکه مشاهیر ما که از این آب و خاک‌اند و فقط در غربت زندگی کرده‌اند و وقتی به پایان عمر می‌رسند در همان سرزمین‌های بی‌رحم و دور از مهربانی در خاکی سرد مامن می‌گزینند مایه تأسف و تحسر است.
باور کنید خاک سرزمین مادری گرم است...این را می‌توانید از هنرمندان ساکن بلاد دور که هنوز در قید حیاتند و آرزوی تدفین در وطن دارند بپرسید و ما هم قبول داریم که این سرزمین پهناور و زیبا وطن همه ماست و همه دوستش داریم اما زادگاه و سرزمین مادری جداست.
سوال دیگری نیز در ذهن شکل می‌گیرد که چرا دفن در غربت؟ در دیار ما جا تنگ شده یا افق تغییر کرده است یا هیچ کدام و بلکه مجال ندارند؟

طی این چند روز از خود سوال می‌کردم که چرا پیکر استاد جمشید عندلیبی به زادگاهش سنندج باز گردانده نشد؛ دلیل عدم انتقال پیکرش به کردستان سرزمین فرهنگ و هنر چیست؟ آیا متولیان هنر در تهران اجازه ندادند و مانند آثارش، جسدش را هم مصادره کردند یا خانواده گرامی آن مرحوم تمایلی نداشتند... هر چه هست زودهنگام قضاوت نمی‌کنم و این یادداشت (دلنوشته) را بهانهای قرار میدهم تا شاید کسی پاسخگو باشد!؟ آیا کسی هست؟
* روزنامە‌نگار، فعال فرهنگی و مدیر انجمن تجلیل از مفاخر و هنرمندان کردستان
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید