دوشنبه، 25 تیر 1403
روژان پرس » اخبار » فلسفه مهاجرت یا کوچاندن کُردها/ بخش دوم و پایانی

محقق وگرداورنده: دکتر بهزاد دافعی

فلسفه مهاجرت یا کوچاندن کُردها/ بخش دوم و پایانی

0
کد خبر: 1889

فلسفه مهاجرت یا کوچاندن کُردها/ بخش دوم و پایانی

بسیاری از کردهای خارج از منطقه فرهنگی زبانی کردستان، هنوز به زبان کردی گفت‌وگو می‌کنند، گاه بر اثر فرایند اجتماعی‌فرهنگی همانند شوندگی، آنها امروزه زبان کردی را بر طاق نسیان نهاده و زبان و فرهنگ مردم شهرهای میزبان را پذیرفته‌اند.
...
کردهای هرمزگان
کُردها و لرها اقوام مهاجر سنتی در شهر بندر عباس می‌‌باشند که به طور عمده در مشاغل پیمانکاری در اسکله‌ها و بنادر و شرکت‌های خصوصی مشغول به فعالیت تجاری هستند.
کُردهای مقیم شهر بندر عباس در ابتدای مهـاجرت خـود، عمـدتا مهـاجرت از نـوع انفرادی را انتخاب کرده اند، اما با گذشت زمان و احساس امنیت شغلی و تأمین مسـکن و معیشت، خانواده‌های خود را نیز به شـهر بنـدر عباس انتقـال داده انـد.
همچنین کردهای لک در شهرهای مختلف استان هرمزگان ساکن هستند.
کردهای کرمان
طایفه جلیلوند در اصل از کردهای کرمانشاه بوده‌اند که به شهر کرمان نیز کوچ کرده‌اند.
طایفه‌های بامری در جبال بارز، و افشار قاسملو (قاسم اولادی).
ردپای کردهای کرمان تا کهنوج و بم هم دنبال شده‌است. مهنی‌ها در سیرجان و رفسنجان هستند؛ در دامنه کوه‌های بارز.
کردها در سیرباستان
گوتیان کورد نژاد
این حکومت اولین تمدنی بود که ملت خود را با مجلس به اسم هجمنه که متشکل از هشت نماینده بود اداره میکردند( دیاکونوف)
بعداز خشک سالی انها به طرف جنوب حرکت کردندو صد سال بر بین النهرین حکومت کردند در منابع تاریخ امده است بعضی ازانها به طرف شرق قلمرو خود مهاجرت کرند یعنی به هند (رازدرختان بلوط)
حکومت های کوچک به نام‌های لولوبی. کاسی .اورتویی. مانایی.که قلمروی انها بیشتر در خاک ایران بوده است وحکومت های هیتی وهوری ومیتانی نیز در شامات بودند یعنی ترکیه وعراق وسوریه (تاریخ ایران باستان)
این حکومت ها هیچگاه از بین نمیرفتند فقط حکومت از یک قوم به قوم دیگر واگذار میشد که بعد ها اولین امپراتوری با متحد شدن این حکومت ها ایجاد شد به اسم ماد به رهبری دیاکوکه قلمرو او فراتر از شام از غرب واز شرق به رشته کوه هیمالیا می‌رسید.
پس بااستدلال به این نظریه های میتوان گفت نژاد کوردها در این مناطق بوده اند وفقط تحت تاثیر فرهنگ بعداز ورود ترک ها وادغام فرهنگ انها با اصیل تر وغنی ترشده است از نظر فرهنگی واجتماعی چون کورد نژادها از فرهنگ ملل دیگر به نفع خود استفاده میکردند برای اینکه کورد نژادها ملتی صلح طلب ومدافع خاک خود هستند.در مناطق همچون خراسان کوردنژاد بوده است در این مسله هیچ شکی وجود ندارد.( ائین‌های مقدس)
اولین مهاجرت کردها در دوره ساسانی زمان یزدگرد سوم بود. حمله اعراب به ایران در زمان پادشاهی او رخ داد که به تسخیر تیسفون و تقریباً سراسر قلمرو ساسانیان و شکست و آوارگی یزدگرد سوم انجامید. یزدگرد در نتیجه خیانت گروهی از زیردستانش پیرامون مرو(مرو از شهرهای باستانی بود که ویرانه‌های آن امروزه در انتهای جنوبی بیابان قره قوم و به فاصله نود مایلی شمال شرقی سرخس واقع است و ناحیه اطراف آن از رود مرغاب(مرو رود) مشروب می‌شود. شهر امروزی ماری که مرکز استان مرو در ترکمنستان است در ۳۰ کیلومتری مرو باستان ساخته شده‌است.) در آسیابی کشته شد.
بعد از ان پیروز سوم در تبعید به سرزمین چین رفته و به عنوان فرمانده نظامی دودمان تانگ انجام وظیفه کرد.
ریاست «فرمانداری ایران» که ادامه دربار ساسانی در تبعید بود را برعهده گرفت.
دوم مهاجرت کورد نژادها زمان صلاح‌الدین یوسف بن أیوب (حدود ۱۱۳۷ - ۴ مارس ۱۱۹۳) که عموماً به صلاح‌الدّین شهرت دارد، بنیان‌گذار دودمان ایوبیان بود که به‌عنوان نخستین سلطانِ مصر و شام حکمرانی کرد. او یکی از چهره‌های مهم جنگ صلیبی سوم بود که رهبری نظامیان مسلمان در برابر دولت‌های صلیبی در شام را بر عهده داشت. قلمرو ایوبیان در اوج قدرت خود، مصر، سوریه، بین‌النهرین علیا، حجاز، یمن و نوبه را در بر می‌گرفت. ملت کورد بیش از یک قرن براین کشورها حکم رانی کرده است ودر این کشور‌ها طوایف از طایفه 12گانه صلاح الدین هنوز زندگی می‌کنند(طوایفه وقبایل نزدیک به سلطان صلاح الدین بودند که به دستور ایشان برای تبلیغ وارشاد اسلامی روانه کشور های تونس وشمال افریقا رفتند واکثرانها در این کشورها ساکن شدند(صلاح الدین و صلیبیون)
حضور کردها در اردن به دوران صلاح‌الدین ایوبی پادشاه کورد مصر بازمی‌گردد بعدها کوردهای ارتش عثمانی نیز در شهر سلط سکنی گزیدند. همچنین تعدادی از کردها هم بین سال‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ هنگام نسل کشی کردها در ترکیه به اردن آمدند. عده‌ای از کردها نیز پس از جنگ خلیج فارس به اردن آمدند. همچنین تعداد زیادی از کردهای ایرانی نیز پس از انقلاب ۱۳۵۷ به اردن مهاجرت کردند.
پژوهشگران بر این باورند که مصر بیشتر از سایر بلاد عربی ارتباطات قدیمی و نزدیکی با کردها داشته است. شروع این ارتباطات بین میتانی‌ها، اجداد کردها و پادشاهان فراعنه به قرن چهاردهم قبل از میلاد باز می‌گردد. بعد از ورود اسلام به کردستان و وارد شدن کردها به جرگه‌ی امت اسلامی، کردها همواره با برادران دینی‌اشان در ساختن تمدن باشکوه اسلامی سهم داشته‌اند. آنها در طول تاریخ اسلامی در مصر مردان حکومتی، اداری، فرماندهان نظامی، سربازان، تجار، طلاب علم در دانشگاه الازهر بوده‌اند. کردستان به قلعه‌های استوار برای کشورهای اسلامی مشهور شده است، زیرا که دژهای غیر قابل تسخیری برای حاکمان در مبارزه با روم بوده است. از مشهورترین آن قلعه‌ها می‌توان به قلعه کیفا اشاره کرد. کتاب (کردها در مصر در طول اعصار) به قلم دریه عونی، محمود زاید و مصطفی محمد عوض در قاهره منتشر شده است) در مرحله سوم در زمان صفویه بود.
دوره صفوی از مهم‌ترین ادوار تاریخ ایران به‌شمار می‌آید؛ چرا که با گذشت نهصد سال پس از نابودی شاهنشاهی ساسانی یک دولت متمرکز ایرانی توانست بر سراسر ایران آن روزگار فرمانروایی نماید. بعد از اسلام، حکومت‌های ایرانی مانند طاهریان، صفاریان، سامانیان، بوییان و زیاریان روی کار آمدند، اما هیچ‌کدام نتوانستند تمام ایران را زیر پوشش خود قرار دهند و میان تمام نواحی و مناطق جغرافیایی ایران در آن دوران یکپارچگی پدیدآورند
کهن‌ترین اثر نوشته‌شده درباره تبارنامه خاندان صفوی و نیز تنها نوشته‌ای در اینباره که به پیش از سال ۱۵۰۱ میلادی بازمی‌گردد کتابی با نام صفوةالصفا است و ابن بزاز اردبیلی آن را نوشته است که خود وی از مریدان شیخ صدرالدین اردبیلی پسر شیخ صفی‌الدین اردبیلی بوده است. بر اساس نوشته ابن بزاز «شیخ صفی‌الدین از نوادگان یک نجیب‌زاده کرد به نام فیروزشاه زرین‌کلاه بوده است.» نیای پدری خاندان صفوی بر اساس کهن‌ترین ویرایش خطی کتاب صفوه‌الصفا به شرح زیر است:
شیخ صفی‌الدین ابوالفتح اسحق بن شیخ امین‌الدین جبراییل بن قطب‌الدین بن صالح بن محمدحافظ بن عوض بن فیروزشاه زرین‌کلاه.( راجر سیوری)
جغرافیای سرزمینی متعلق به کوردها در دوران صفویه شامل نواحی غرب و شمال غربی و جنوب غربی ایران و قسمت های شرق قلمرو دولت عثمانی بوده است. دولت صفویه در مواجهه با کوردها سیاست های خاصی را از برخوردهای صلح آمیز گرفته تا سرکوب یا استفاده از آنها در سیاست داخلی و خارجی خود اتخاذ کرد. جابه جایی ایلات کرد در عهد شاه عباس صفوی، متأثر از شرایطی چند است که این ایلات در آن قرار داشتند. یکی از علل خارجی مؤثر، مجاورت جغرافیای زیست ایلات کورد با مرزهای دولت عثمانی بود که موجب می شد هم به عنوان رعایای ایران تحت فشار دولت عثمانی باشند و هم به عنوان دستاویزی برای حمله به قلمرو شاه عباس مورد استفاده قرار گیرند یا به وسیله دولت عثمانی برای شورش علیه دولت مرکزی تحریک شوند. از دیگر علل خارجی محرک شاه عباس در کوچاندن ایلات کورد به شرق ایران، تهاجمات ازبکان به خراسان بود. این تحقیق  با روش توصیفی- تحلیلی، عوامل درونی و بیرونی جابه جایی کردها در عصر شاه عباس اول را تبیین نمود. یافته های این پژوهش نشان داد که جابه جایی ایلات کورد علل چندگانه داشت که سیاست تخلیه غرب ایران جهت مهار دولت عثمانی، انتقال کوردها برای مقابله با اقوام مهاجم به شرق و شمال شرق ایران، جلوگیری از تراکم ایلات کورد در غرب ایران، ترمیم کمبود جمعیت در دیگر نقاط قلمرو صفوی و احیای کشاورزی و اقتصاد مرزهای شرقی ایران از جمله این علل است.
شاه اسماعیل یک دهه بعد تقریباً همه ایران را زیر کنترل خود داشت، جایی که اکثریت مردم آن سنی بودند. پروژه شیعه کردن مردم ایران توسط وی آغاز شد و این کار را در مناطقی که فتح کرد با موفقیت کامل به پایان رساند. او مردم را مجبور می‌کرد تا سه خلیفه اول را نفرین کنند و به علمای سنی تنها سه انتخاب می‌داد: تشیع، مرگ یا تبعید.
اولین شورشی که برعلیه صفوی شد کرد های ایزدی بین النهرین بودکه متاسفانه ناتمام شکست خورد.
سیاح ترک، کـه در دوره صفویه به کردستان آمده، حدود کردسـتان را چنین نگاشته است: «در عهـد صفویه كردستان از شـمال به جنـوب و از ارض روم به وان و حكاري، جزيره، عماديه، موصل، شهر زور، ارديـان و دربند و از آنجا به بصره ادامـه مییابـد. طـول اين سرزمين‌ها هفتاد قوناع منزل ولـي عـرض آن كمتر است»(اولياء چلپي، 1364 :4/75 .)بدلیسی به عنـوان یـک مـورخ کوـرد، کوردسـتان را بـا حدودی: «ابتدای والیات کردستان از هرمز است که بر ساحل دریای هند واقع شد و از آنجا بر خط مستقیم کشیده می‌آید تا در والیت مالطیه و مرعش منتهی می‌گردد و در جانب شـمالی این خط والیت فارس و عراق عجم و آذربایجان و ارمن است و بـر طرف جنوبی دیاربکر و موصل و عراق عرب، اما شعب او از اقصای والیت مشرق تا به نهایت دیار مغرب رسیده.»
سیاست فشار عثمانی بر کردهای مخالف خود که به هم‌پیمانی با دولت صفوی ادامه می‌دادند، منجر به مهاجرت و جابه‌جایی ایلات و عشایر کرد به طرف غرب ایران شد. کردها به میل و رغبت خود از منطقه آذربایجان و مهاباد بـه نزدیکی تهران کنونی که آن موقع بـه آن ملک ری می‌گفتند و بهترین سرزمین‌های حاصلخیز ایران را در برداشت کوچ کردند؛ زیرا منطقه آذربایجان و کردستان نمی‌توانست ایـن همه نیرو را در خـود جذب کند چون کـه سـالها بـود ترکهـا نیز در ایـن مناطـق اسکان یافتـه بودنـد. بـر اثر بیکفایتی سلطان محمد خدابنـده، سرزمینهای قفقـاز جنوبی؛ یعنی قرابــاغ، شیروان، گنجه، نخجوان و سواحل ارس که محل اسکان و ییـاق کوردهـای چشـمگزک و شادلو بـود، پـس از جنگ‌‌هـای متعدد از تصرف ایرانیان خــارج شده و بــه اشــغال نیروهای عثمانی درآمده بود و کردها، قاجارها، استاجلوها و افشارها از آن مناطــق بــه داخــل آذربایجــان کنونـی کوچ کرده بودند. عـاوه بـر اینهـا بسـیاری از کردهـای لبنـان، سـوریه، عـراق و ترکیـه هـم بـه خاطـر داشتن علاقه شدید بـه ایـران، آن سـرزمین‌ها را کـه زیر سلطه عثمانی بـود رها کرده و به اطراف مهاباد و سرزمین مکری کوچ کرده بودند. جمع شدن تمام نیروهای کرد در آن منطقه باعث شده بود کـه گله‌ها و احشامشان از بابت تعلیف دچار مضیقه شوند و همواره بر سر مراتع و آبگاه و علفگاه میان ایاالت اختاف و نزاع روی دهد) توحدی، 1364 ،ج 2 :142-143)؛ همچنین از آنجا که صفویه پس از شکست در چالدران، خود را از رویارویی با عثمانی و جنگ کالسیک به آنها بر حذر می‌داشتند، به سیاست تدافعی زمیـن سوخته در مناطـق کردنشین روی آوردند. صفویان صدها هـزار کـورد را بـه اجبار بـه درون امپراتوری صفوی  کچ دادنـد (رنـدل، 1379 :30؛ حسيني استرآبادی، 1366 :181.) ایـن سیاست به صورتی نظام‌مند در دوره شاه عباس صفـوی تکرار شد و یکی از علل جابه‌جایی کردها بـه شمار می‌رود. شـیوه زندگـی شـبانی و کشـاورزی محدود در کردستان بـه آرامش نسبی احتیـاج داشت، حضـور در منطقه پرتنش میان دولت ایران و عثمانی و سیاست زمین سوخته صفویان، ایــات و عشایر کرد را در تنگنا قرار میداد و امکان زندگـی را سخت میکـرد و ناگزیـری از جابه‌جایی را به وجــود مــی‌آورد؛ بنابراین جابه‌جایی به مناطق دیگــر، آیندهای روشنتر را برای کردهای ساکن منطقه احتمال میداد. حضور کردها در مناطق مرزی میان دولت صفوی و عثمانی، بـه نوعی با تحریک سران ایـات و حمایت از آنها در برابر دولت ایران بـرای غارت و شورش در کردستان و آذربایجــان، می‌توانست باعث سوء استفاده دولت عثمانی شود. تحریک ایلات کـرد باعـث ناامنی در مرزهای ایران شد که پیامـد آن، جابه‌جایی کردهای غرب ایران توسـط شـاه عباس یکم بـه مناطق مرکزی و شرقی ایران بـود. همپیمانـی کردهـای شورشی بـا عثمانی بـه عنوان دشمن اصلـی دولـت صفویه نیز بسیار خطرناک بود کـه دامنه نفوذ دولت عثمانی را در ایران گسترش می‌داد. در کنار این ایلات سرکش و فرصت‌طلب، دیگر ایلات مخالف دولت عثمانی و همپیمان با شاه عباس مورد حمله و دستبرد ترکان قرار می‌گرفتند. شاه عباس برای حفظ طوایف کـرد از دستبرد تـرکان تصمیم گرفـت کـه جماعتی از آنان را بـه والیات دیگر ایران کوچ دهد و چون به این طایفه اعتماد کامل داشت حراست مرزهای خراسان را به آنان سپرد و 15000 خانوار کرد را به آنجا کوچانید)یاسمی، بیتا: 207.
کردها با وجود اینکه سرزمین اصلی‌شان در بخش‌هایی از غرب و شمال‌ غرب ایران می‌باشد، بر اثر مهاجرت‌های بین‌استانی (داخلی) و تبعید و کوچ‌های اجباری، امروزه در تمامی استانهای ایران حضور دارند. بسیاری از کردهای خارج از منطقه فرهنگی زبانی کردستان، هنوز به زبان کردی گفت‌وگو می‌کنند، گاه بر اثر فرایند اجتماعی‌فرهنگی همانند شوندگی، آنها امروزه زبان کردی را بر طاق نسیان نهاده و زبان و فرهنگ مردم شهرهای میزبان را پذیرفته‌اند، و گاه با تلفیقی از حفظ زبان و فرهنگ کردی و پذیرش عناصری با درجات مختلف از زبان و فرهنگ چیره در شهر و ناحیه مورد سکونت، به حیات اتنیکی خود ادامه می‌دهند.
کردها در دوره نادرشاه افشار
محمد کاظم نویسنده تاریخ نادر شاه در کتاب “عالم آرای نادری “جلد۱ص۱۶۱می‌نویسد: “...نادر پیش از حرکت به سوی خراسان در این سال ،به قدر ۱۲هزارخانوار جماعت افشار و چهل و پنج هزار خانوار از جماعت ترکان ،بختیاری،اکراد و الوار و غیره را روانه ی خراسان گردانید “باید در نظر داشت که در نثر آن زمان هر سرباز را یک خانوار میدانستند .ضمنا همانطور که مشاهده می شود “افشار “جدا از ترک و کرد و... معرفی شده است که نشان دهنده  این است که منظور از افشار همان طایفه کرد “هَفشرانلو “(افشرانلو)خراسان بوده است که در آن مقطع زمانی بسیار پر جمعیت‌تر بوده است. این نظر را سروده‌ای به زبان ترکی که احتمالا توسط میرزا مهدی خان استرآبادی منشی مخصوص نادر شاه پرداخته شده است، تایید می‌کند. ترجمه قسمتی از این سروده چنین است:
چهل هزار زابلی، فرزند رستم که شمشیر ایشان آهن و فولاد را درهم می‌شکند؛ چهل هزار کرمانج و چهل هزار بربر برای ویران کردن سرزمین تو می‌آیند. چهل هزار بختیاری و چهل هزار قشقایی. چهل هزار عرب و چهل هزار آذری. چهل هزاردرگزی با سرداران کلاتی؛ چهل هزار قوچانی و بجنوردی و چهل هزارافشار؛ چهل هزار ترکان شاهسون، همه تفنگدار؛ آنها به عنوان پشتیبان سپاه می‌آیند. (حرکت تاریخی کرد به خراسان -جلد ۱ ص ۱۴۷و ص۱۴۸)
همان‌طور که مشاهده می‌کنید افشار، آذری، ترک و کورمانج، جدا از یکدیگر در نظر گرفته شده است که دگر باره بر منظور نظر بودن “ایل هفشرانلو “تاکید دارد.
اسناد قطعی در مورد کُرد بودن نادر شاه افشار
۱- محمد کاظم که نویسنده تاریخ نادر شاه است در کتاب عالم آرای نادری می‌نویسد: “‌صاحبقران (نادر) با گروهی از طوایف اکراد که با آن ”خونی” بوده‌اند ( به منزل فتحعلی خان) رسید و گفت: ای خان تو محبوس پادشاهی ” (عالم آرای نادری – جلد ۱ ص ۶۶-به تصیح دکتر ریاحی)
۲- میرزا حبیب الله مستوفی که در دربار ملک محمد سیستانی حضور داشته است, در مورد نژاد نادراین چنین میگوید: (نادر صاحبقران «کلیم الله توحدی» ص ۲۱۰)
زبانش به اکراد چون هست یک
ز اکراد آید برایش کمک
۳- آرتین طنبوری که همراه ”مصطفی پادشاه “سفیرعثمانی در سال ۱۱۴۸قمری پس از تاج گذاری نادر شاه به ایران آمده و به هنگام محاصره ی قندهار در سال ۱۱۴۹ به حضور نادر ، باریافته است . از قول پسر عموی نادر شاه مینویسد: ”تهما سبقلی خان “( نادر شاه)عمو زاده ای داشت که تقریبا همسال خود او بود ما از این عمو زاده خواستیم جریان شاه شدن “نادر شاه “را برای ما تعریف کند و او گفت : ”در اصل تهما سبقلی از کلات و از نژاد کوردهای «دیار بکر»(کردستان ترکیه) است” که شاه عباس آنها را از عثمانی به کلات فرستاد( سفارتخانه‌های ایران–دکتر ریاحی به قول کتاب “در رکاب نادر شاه “تاریخ تهماسبقلی خان «آروتین طنبوری» ص۱۴۶)
دوره زندیه
بیشترین اطلاعات ازکردان فارس در دوره زندیه می‌باشد که به همین سبب در این جا به صورت مفصل به آن پرداخته خواهد شد :
 ایل زند یکی از شاخه های ایل های ایرانی نژاد بوده اند و با یکی از گویش های لری صحبت می کرده اند . ایل زند زیرگروه قبیله لک بوده است ...
در سده دوازدهم جمعیت این ایل آن چنان زیاد نبوده است .با توجه به این که بیشتر منابع ایل زند را لر ذکر می‌کنند اما در کتاب کرد در دایره المعارف اسلام ص 97 چنین آمده است:
«زندیه یک طایفه کرد بوده و در درجه اهمیت قرار داشت. آنها بین همدان و ملایر در ناحیه ای که قبلا ایغار نامیده می شد، زندگی می کردند. در زمان نادر شاه به خراسان کوچانده شدند اما پس از مرگ نادر شاه دوباره به موطن خود بازگشتند.»
دوره کریم خان زند
مردم شیراز و فارس کریم خان را لر می دانند . در برخی منابع نوشتاری هم وی را لر لک ذکر کرده اند .یکی از پژوهشگران کرد ، کریم خان زند را از طایفه کرد لک می داند (زه کی به گ ، محمد ئه امی ، کورد و کوردستان ، چاپ بغداد 1932 میلادی جلد 1)
 هم چنین کنسول ا. آرلف ( به نقل از آکوپوف ص 84 ) می نویسد :» کریم خان زند ،  خودش زنگنه بود «
به هر روی کریم خان زند، در سال 1164 ه.ق. شیراز را به پایتختی برمی گزیند و چند طایفه کرد را از کردستان به شیراز می‌آورد از جمله طایفه احمدوند، کرونی، کلون عبده و ایل بایروند.(نکته جالب این که در شهرستان کازرون و در نزدیکی دریاچه پریشان دو روستا به نام های کلونی و عبده ای وجود دارد که می تواند نشان از نامگذاری این روستا به دلیل همین طایفه بوده باشد) .افزون بر اینها حدود 90 هزار نفر از ایلات بختیاری، زنگنه، وند و لیلاوی را مانند گروه احمدوند و کرونی در نزدیکی شهر شیراز اسکان می‌دهد. (کتاب مجمع التواریخ، ص 342 و تحفه العالم، ص145 (به نقل از: ورهرام ،ص 182). البته در منابع دست اول زندیه هم می بینیم که طایفه مافی (در کتاب عبدالکریم شیرازی ،ص132آمده است که: «مافی از قبایل لک که در حوالی قزوین اسکان دارند«، طایفه باجلان، طایفه چگنی و... نیز در شیراز و فارس بوده اند .(به نقل از ابوالحسن غفاری کاشانی در کتاب گلشن مراد که به اهتمام غلامرضا طباطبایی مجد در سال 1369 در انتشارات رزین چاپ گردیده است، ص .758(این کتاب برای نخستین مرتبه  در سال  1369چاپ گردید و اطلاعات فراوانی در زمینه کردان ایران در دوره زندیه ارائه کرده است که هیچ یک از پزوهشگران کردشناس در آثار خود از این کتاب استفاده نکرده‌اند)
هم چنین در این زمینه اکوپوف در صفحه 69 (به نقل از هدایت در کتاب تاریخ زندیه ،تهران ،1955) چنین می‌نویسد:
«از اخبار منابع در می یابیم که کریم خان زند در سده هیجدهم میلادی، بخشی از مردم جنوب کردستان را به فارس برد و درآنجا پیشینیان سنجابی‌ها- پیشینیانشان ، نه اینکه خودشان-در کنار کردان زنگنه در نزدیکی شیراز می زیسته‌اند‌. آنها را بختیار خان، دوباره به  کردستان آورد.»
یکی از پژوهشگران معاصر (ورهرام، ص 182) اظهار نظر کرده است:» کریم خان زند به دلایل سیاسی و آرام نگه داشتن قبایل مختلف و هم چنین رونق شیراز گروه‌های مذکور را مجبور به اقامت در شیراز نموده است» اما از لحاظ منطقی این مساله دور از ذهن به نظر می رسد که آدمی 90 هزار و حداکثر دو تا سه برابر این تعداد را در شهر شیراز و اطراف آن اسکان بدهد ،چه معمولا تمامی اینان از عشایر بوده اند و سرکش و نافرمان و کنترل آنها در داخل شهر  و اطراف آن نهایت مشکل بوده است . حال اگر نظریه کرد بودن کریم خان زند را بپذیریم، به نظر پژوهشگر ارجمند دکتر صداقت کیش، توجیهی منطقی است که کریم خان زند از کردان، برای پشتوانه خود به شیراز و اطراف آن بیاورد. وجود کردان بیشمار و نقش آنها در دوره این پادشاه ، در شیراز و فارس و بازماندگان کنونی کردان در فارس تا اندازه ای این مساله را تایید می کند . درحال حاضر روستایی به نام کرونی در هفت کیلومتری جنوب شهر شیراز قرار دارد که گرچه به ظاهر کرد نیستند اما نام یک طایفه کرد بر روی یک روستا در مجاورت شیراز دلیلی بر این مدعاست.
به هرحال کردان در دوره کریم خان زند دارای نقشی اساسی بوده اند که بعضی از انها در ادامه خواهد آمد.
دو فرزند کریم خان زند دارای مادرانی کرد بوده اند و تردیدی نیست که کریم خان زند با وصلت با کردان موقعیت خود را از لحاظ پشتوانه بیشتر تثبیت می کرده است .
1- بزرگترین پسر کریم خان زند به نام ابوالفتح خان ، از مادری  کرد قوچانی ، خواهر اسماعیل سلطان کرد قوچانی، در سال 1169 قمری به دنیا می آید و در سال 1201 در می گذرد .» آرامگاه این شاهزاده امروز در گوشه هنرستان مجاور بقعه مبارکه علی بن حمزه در شهر شیراز، قرار دارد».
  2- سومین فرزند کریم خان، به نام محمد ابراهیم خان بوده است که از بطن دختر محمد رضا خان کلهر در سال 1182 به دنیا می آید و در سال 1216 در نهاوند در می گذرد .
وقایع دوره کریم خان زند و جانشینان کریم خان زند و هم چنین شرح حال کردان فارس در دوران قاجار و پهلوی  در مطالب بعدی به میان خواهد آمد.
 دوره قاجاریه
 در نوشته‌ها‌ی موجود از دوران قاجاریه بحثی از کوردان فارس نشده است فقط در کتاب وقایع اتفاقیه به ویراستاری سعیدی سیرجانی آمده است که در سال 1297 فتح الله خان کورد سرکرده ماموران اخذ مالیات در داراب بوده است و در جایی دیگر از همین اثر می افزاید که فتح الله خان محصل کورد به شیراز برگشته است . بنابراین می توان علت این امر را کرد  و زند ستیزی خاندان قاجار و نیز پراکندگی ایلات کرد دوره زندیه و متفرق شدن آنان ذکر کرد
نوشته اند که عشایر زند در دوره قاجاریه ، متفرق و پراکنده شدند . برخی از آنان به عشایر باجلان در اطراف خانقین پیوسته اند و تعدادی از آنان تا سال 1347 خورشیدی در جنوب شرق کرمانشاه در ناحیه دور و خرامان زندگی می کرده اند . هم چنین می دانیم تعدادزیادی از باجلان ها نیز در برو.جرد زندگی می کنند.
اما نکته حائز اهمیت این است که از کردان انتقالی کریم خان زند هنوز در فارس زندگی می کنند ولی احتمال این وجود دارد که درصد بیشتری از آنها به محل اصلی زندگی خود برگشته باشند.
در کتاب میرزا حسن فسایی که در سال های 1304 تا 1311 نوشته شده است یکی از تیره های ایل قشقایی را به اسم بارانی کردلو ذکر می کند که به احتمال زیاد این  تیره ریشه کردی داشته باشد هرچند که هم اکنون هیچ گونه تیره شناخته شده ای با این اسم در ایل قشقایی مشاهده نمی‌شود.
 دوران پهلوی
  عشایر کردان باقی مانده از دوره زندیه (کردان غازیوند و کرونی و....) هم چنان در استان فارس زندگی می کنند و به کوچروی ادامه می دهند و در سالهای 1316 تا 1320 شامل اسکان اجباری می شوند و در اطراف شیراز و کازرون ساکن می گردند اما تعدادی از آنها باز هم پس از سقوط رضا شاه به کوچروی ادامه می‌دهند.
عشایر کرد بازمانده از دوره زندیه در فارس هم چنان به کوچروی ادامه می دهند در دوره محمد رضا شاه ایلات فارس  به یاغیگری روی آورده بودند که  ایلات کرد بازمانده از دوره زندیه  نیز در سال‌های نهضت جنوب در حدفاصل  شیراز و کازرون به این امر می پرداخته اند که بزرگان قوم در هنگام صحبت‌های خود با آب و تاب فراوان از ماوقع آن دوران صحبت می‌کنند که به دلیل مکتوب نشدن این بیانات اغلب آنها فقط سینه به سینه گشته و دچار فنا شده است و هم اکنون جوانان ایل از آنها اطلاع دقیقی ندارند .ولیکن در صورت وجود اسنادی در این زمینه در آینده به آنها پرداخته خواهد شد
ابا توجه به این که دوره یاغی‌گری در ایلات فارس از سال 1320 تا 1333 خورشیدی بوده است بعد از سال 1333 این ایلات اغلب بتدریج ساکن می شوند
   تبعیدیان
 با توجه به این که پس از فرار پیشه ور ی از آذربایجان، گروههای بیشماری را با خانواده در زمستان سال 1325 از مهاباد  به آباده در شمال فارس و جهرم در جنوب فارس تبعید کردند که بدون شک تعداد زیادی از اینان از یاران پاک باخته قاضی محمد ( این اسطوره شرف و مردانگی کوردان ) نیز در بین این تبعید ها وجود دارد ولی با توجه به عدم ثبت تعداد و جایگاه تبعیدی ها در اسناد و روزنامه های دوران پهلوی آماری از این کوردان در دست نمی باشد
 «واژه‌ها و نام‌های کوردی در اسناد و سوابق استان فارس»
بیشترین حجم مطالب برگرفته از کتاب کوردان فارس و کرمان نوشته دکتر بزرگوار و ارجمند دکتر جمشید صداقت کیش می باشد در پهن دشت استان فارس هم اینک روستاهایی با واژه  «کُرد» وجود دارند که عبارتند از:
1 - کردشول-در بخش مشهد مرغاب-مرودشت  181 خانوار -986 نفر
2 -  کردشول- در شهرستان قیرو کارزین- 30 خانوار - 153 نفر
3 -  کرد شیخ - در شهرستان قیرو کارزین- 16 خانوار -92 نفر
4- کرده شیخ – در شهرستان لار - 25 خانوار-132 نفر
5- مزرعه کردی-در بخش  مرکزی مرودشت
6- کوردیل - در شهرستان قیرو کارزین - 59 خانوار - 342 نفر
7-مور کورد  از بخش ماهور میلاتی شهرستان ممسنی  16 خانوار -96 نفر
8- بخش کوردیان  از شهرستان جهرم
9-شهر دژکورد مرکز دهستان دژ کورد
10- روستای دز کورد از بخش کامفیروز – مرودشت - 17 خانوار - 112 نفر
افزون بر اینها، شبان کاره های فارس که از سال421 تا 756 قمری بر قسمتی از فارس حکومت می کرده اند از کردان بوده اند و نام انها بر روی نقطه ای فرعی به نام شبانکاره در دهستان پرزیتون مییمند فیروزاباد باقی گذاشته اند هم چنین نام این ملت بر روی شهر شبانکاره در استان بوشهر که قبلا جزو استان فارس بوده است هم بر جای مانده است که نشان دهنده تاثیر کوردها بر استان فارس می‌باشد.
در ایلات و عشایر فارس نیز به اسامی تیره هایی بر می خوریم که مطابق سرشماری سال 1377 نام و جمعیت انها در اینجا ذکر می گردد:
1-کوردشولی از ایل خمسه با 699 خانوار و 3899 نفر
2- دزکوردی از طایفه رستم در نوراباد ممسنی با 2 خانوار و 17 نفر
3-کورد گاو از طایفه مستقل کوهمره سرخی با 26 خانوار و 208 نفر جمعیت (کوهمره سرخی منطقه ای است بکر و دست نخورده در 60 کیلو متری جنوب غرب شیراز که جزء بخش ارژن شیراز می باشد.)
4- شبانکاره از طایفه عمله از ایل قشقایی با 200 خانوار و 1003 نفر
5- شبانکاره از طایفه فارسیمدان از ایل قشقایی با 61 خانوار و 308 نفر جمعیت
گرچه این عشایر به زبانهای لری و فارسی و ترکی قشقایی صحبت می کنند اما نشان از تاثیر کورد ها بر روی انان بوده است .
به هر حال این پرسش‌ها پیش می‌اید که این روستاها و مناطق و نام های ایلات و طوایف از چه زمانی وجود داشته‌اند؟ جغرافیای تاریخی آنها از کی شروع می‌شود؟ کُردانی که نام خود را بر روی این مناطق و تیره‌ها گذاشته‌اند از کجا به فارس امده‌اند؟ و کی به فارس امده‌اند‌؟
در کتاب کوردان فارس و کرمان 5 بخش گنجانده شده است که عبارتند از:
1-رموم کردان پارس
2-کوردان پارس پس از رموم کوردان پارس
3- باز ماندگان کوردان کوفج در فارس
4- کوردان کرمان
5- اسامی روستاها و شهرهای با نام کوردان پارس و کرمان
انچه در متون تاریخی آمده و اثبات شده است مردم و ملت کورد همان مادها هستند وتنها ملتی می‌باشند که هویت و زبان وفرهنگ خود را حفظ کردند پس قلمروی ماد فراتر از خراسان بوده ومی‌توان گفت کردها ساکن مناطق خراسان بوده‌اند و به دلایل مختلف از جمله ازدواج و مقاربت با فرهنگ‌های دیگر با هم ترکیب شده اند برای مثال لباس کورد خراسان ترکیبی از لباس ترکمن ولباس کوردی کورمانج است
نتیجه می‌گریم کردها در تمام دوره‌های تاریخی یاساکن نشین  یا عشایر کوچ‌نشین در قلمرو خود (گوتی. مانایی. اورتویی. هوری. سومری. عیلامی. میتانی. هیتی. ماد. اشکانی و ساسانی) بوده‌اند. پایان

قسمت اول
تبلیغ

نظر شما

  • نظرات ارسال شده شما، پس از بررسی و تأیید در وب سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.
نام شما : *
ایمیل شما :*
نظر شما :*
کد امنیتی : *
عکس خوانده نمی‌شود
برای کد جدید روی آن کلیک کنید