آنجا که دیگران از دور تماشا میکنند، آنان به دل حادثه میزنند.
در سکوت نیمهشب یا هیاهوی ظهر، پیش از آنکه کسی بفهمد حادثهای رخ داده، شمارهای گرفته میشود: ۱۱۵
و آنسوتر، قلبی میتپد، آمبولانسی روشن میشود، دستی از میان بیزمانی برای نجات بیرون میآید. اینجا اورژانس است؛ جایی میان مرگ و زندگی.
در هفتهای که گذشت، بیش از ۶۸۰۰ تماس با مرکز فوریتهای پزشکی استان کردستان برقرار شد. از این میان، ۱۶۸۲ مأموریت فوریتی به پایگاهها اعلام شد. هرکدام از این مأموریتها، نه فقط یک عدد، که زندگی، یک مادر، یک کودک، یک نفس بود.
بابک هدایی، سرپرست اورژانس پیشبیمارستانی استان، میگوید: از میان این مأموریتها، ۴۱۹ مورد مربوط به تصادفات، ۲۵۶ مأموریت ناشی از حوادث غیرترافیکی و بیش از ۱۰۰۰ مورد به بیماریها بودهاند. ۷۳ مورد از بیماران دچار حمله قلبی شده بودند، و ۵۰ تن با تنگی نفس و مشکلات ریوی دست و پنجه نرم میکردند.
در دل هر آژیر، دعایی در سکوت گفته میشود. در هر ضربهی در آمبولانس، مادری چشمانتظار است. اما در میان این همه جدیت و مرز باریک نجات، گاهی هم صدایی بلند میشود که نه از درد است و نه از نیاز: ۴۱۹ مزاحمت تلفنی در یک هفته. اعدادی که شاید شوخی به نظر برسند، اما میتوانند جانِ کسی را که واقعاً در خطر است، به تأخیر بیندازند.
اورژانس، فقط یک سازمان نیست؛ دستگاهی زنده، هوشیار و همیشه در آمادهباش است. آنجا که دیگران از دور تماشا میکنند، آنان به دل حادثه میزنند.
و تا وقتی این قلبها بیوقفه میتپند، امید در جان جامعه زنده میماند.
آدرس کوتاه خبر: