rojanpress.ir | اقلیم کوردستان؛ بحران حاکمیت، ناسیونالیسم اختەشده و انقیاد ژئوپلیتیکی

اقلیم کوردستان؛ بحران حاکمیت، ناسیونالیسم اختەشده و انقیاد ژئوپلیتیکی

️یادداشت: عبدالقادر نیازی

بحران کنونی اقلیم کوردستان کە بیشتر واکنشی بود بە فعالیت مجدد و ظاهرا نامشروع پارلمان، صرفا اختلافی بر سر سهم قدرت و ترکیب کابینه نیست، تناقضی بنیادین میان ایده حاکمیت ملی و واقعیت مالکیت حزبی ست. 
مسئله نە حکومت کدام حزب بر اقلیم، کە رهانشدن دولت به‌مثابه امر عمومی از قلمرو مالکیت احزاب، خاندان ها و شبکه‌های عشیره‌ای ست. اینکە در ساختار سیاسی اقلیم، حزب جای همەچیز را گرفته، مسالە نە دموکراسی حتی در نوع عشیرەای، کە تقلیل ملت بە عشیرە و عشیرەای کردن سیاست در شکل پوپولیستی ست. 
در چنین وضعیتی، سیاست نه پاسخگوی اراده جامعه، بلکه امتدادمناسبات قدرت میان سازمان‌های بی در و پیکرحزبی‌ ست. این همان تناقضی ست که در آن‌ ساختار مدرن دولت، حامل منطق پیشامدرن مالکیت و سلطه باقی می ماند. 
نظام عشیره‌ای در اینجا صرفا نە میراثی فرهنگی، کە مکانیزم بازتولید قدرت است. دولت، در چنین ساختاری، به‌جای گسست از مناسبات موروثی، بازتولید همان مناسبات در شکلی مدرن است و ناسیونالیسم نیز نە افق رهایی جمعی، کە ایدئولوژی مشروعیت‌بخش انحصار حزبی ست که البتە در خلا ژئوپلیتیکی شکل نگرفته. 
ترکیه، ایران، آمریکا و اسرائیل هر یک از منظر منافع امنیتی و راهبردی خود، سهم خود را دارند. ترکیه از طریق روابط اقتصادی، انرژی و امنیتی با حزب دموکرات، ایران با تکیه بر روابط سیاسی و امنیتی و ارتباط عمیق با اتحادیە میهنی، آمریکا، با حمایت از اقلیم و همکاری نظامی و سرانجام دستور ادغام در ارتش مرکزی عراق، و اسرائیل نیز کە کوردستان را بیشتر به صورت یک ابزار تاکتیکی در چارچوب رقابت‌های ژئوپلیتیکی خاورمیانه، به‌ویژه معادله تقابل با ایران، ارزیابی می کند، هرکدام و در حد توانایی ژئواستراتژی خود، از هیچ تلاشی برای تعلیق اقلیم دریغ نکردەاند. 
نکته اما این است که مداخله خارجی صرفا از بیرون بر اقلیم تحمیل نشدە بلکه، شکاف های ساختاری درون آن، امکان و زمینه مداخله خارجی را فراهم کردەاند. اینکە در اقلیم، منافع حزبی به مجرای نفوذ ژئوپلیتیکی دولت های همسایە تبدیل شدەاند بیشتر بەدلیل ضعف ساختاری و بنیادین عقلانیت عشیرەای ست. از این منظر، وابستگی خارجی و انحصار حزبی، نە دو پدیده جداگانه بلکه یک رابطه متقابل اند. 
تناقض و تعارض ناسیونالیسم حزبی دقیقا در همین نکتەست. به نام ملت بە کام قدرت، اما ساختار، توانایی تحقق اراده ملی را از خود سلب و بین دیگران تقسیم می کند. محصول این ناسیونالیسم حزبی نە عبور از مناسبات عشیره‌ای و تولید سوژه سیاسی مشترک، کە سرشکن کردن ملت بین قلمروهای متعارض وفاداریست. 
بنابراین، مسالە کورد در اقلیم، نە صرفا فقدان وحدت میان احزاب کە غیاب شرایط نهادی برای فراروی از عقلانیت حزبی ست و پیامد آن، تضعیف قدرت چانه‌زنی در برابر بغداد، تهران، واشنگتن و آنکارا، فرسایش استقلال تصمیم‌گیری، چندپارگی امنیتی و اقتصادی و تبدیل شهروند به ابزار شبکه‌های حزبی ست. اگرچە مسئولیت این بحران را نمی توان تنها متوجه یک حزب دانست اما، نبود قطب های انتقاد از وضعیت عمومی در اقلیم هم چیزیست کە هرگز نتوانستە از عمق فاجعە بکاهد. 
تهدید بافل طالبانی به ایجاد ساختارهای موازی، از یک سو فاصلەگیری از منطق دموکراتیک و از سویی دیگر نیز، توانایی تبدیل این وضعیت بە یک فاجعە خونبار دیگر است. نه پارتی مالک دولت است و نه اتحادیه می تواند اختلاف سیاسی را به ابزار تجزیه حاکمیت تبدیل کند. راه برون‌رفت از این وضعیت اقلیم، نه در توافقی تازه برای تقسیم مناصب، بلکه در گسستی ساختاری از منطق مالکیت حزبی، سلطه عشیره‌ای و وابستگی ژئوپلیتیکی ست. حتی اگر جدایی اتحادیە میهنی در عمل هم ممکن نباشد، بدون تحول در امر واقع عشیرە و عقلانیت پیشامدرن، هر توافق سیاسی صرفا تعلیق موقت تناقضی است که دوباره خود را بازتولید خواهد کرد. مسئله، انتخاب میان دو حزب نیست، گسست از ساختاری است که ملت را به گروگان ابزار بازتولید قدرت حزبی تبدیل کرده است. 
ناسیونالیسم حزبی و عشیره‌ای، با مصادره‌ مفهوم ملت و تبدیل آن به ملک اختصاصی خاندان‌ها و سازمان‌های سیاسی، هم دولت و هم ملت را از سویەهای سیاسی خود تهی کردەست. ناسیونالیسمی که رهایی ملت را مشروط بە وفاداری بە قلمروهای از بیخ فاسد مشروط می کند، هیچگاە نیروی آزادی‌بخش نبودە، بلکه دستگاه بازتولید سلطه و انقیاد است. هیچ ملتی نە با تبدیل شدن به گروگان احزاب و عشیره‌ بلکە با فراروی از مالکیت و انحصار سیاسی آنها رها می شود. با وضعیتی کە در اقلیم حاکم شدە، ارادەها نەتنها برای حل چنین بحرانی کە بیشر برای امتناع از فرصت طلبی های اطرافیان در گوشەوکنار باید شکل بگیرند..
امروز, 19:54
بازگشت