بشر در طول تاریخ، بارها هزینه سنگین جنگ، رقابت تسلیحاتی و استفاده از ابزارهای کشتار جمعی را پرداخته است؛ از میدانهای نبرد و شهرهای ویرانشده گرفته تا نسلهایی که با آثار جسمی، روانی، زیستمحیطی و اقتصادی جنگ زندگی کردهاند. با وجود این تجربه تلخ، جهان امروز همچنان با انباشت تسلیحات، توسعه فناوریهای نظامی، رقابت قدرتهای بزرگ و تهدید فزاینده سلاحهای کشتار جمعی مواجه است. این واقعیت یک پرسش اساسی را پیش روی جامعه جهانی قرار میدهد: آیا امنیت را باید در افزایش توان تخریب جستوجو کرد یا در ساختن نظمی که در آن هیچ دولتی برای احساس امنیت، خود و دیگران را به مسابقهای بیپایان برای تولید سلاح وادار نکند؟هفته خلع سلاح، از ۲۴ تا ۳۰ اکتبر، فرصتی برای بازاندیشی در همین پرسش بنیادین است. این مناسبت صرفاً یک رویداد تقویمی یا برنامه آموزشی نیست؛ یادآوری مسئولیتی تاریخی و حقوقی است که بر عهده دولتها، سازمان ملل متحد و تمام اعضای جامعه بینالمللی قرار دارد. خلع سلاح به معنای نادیدهگرفتن واقعیتهای امنیتی یا انکار حق مشروع دولتها برای دفاع از خود نیست؛ بلکه تلاشی حقوقی و سیاسی برای محدودکردن ابزارهای جنگ، جلوگیری از گسترش تسلیحات خطرناک، کاهش احتمال درگیری و حرکت به سوی امنیتی پایدار و مشترک است.
خلع سلاح چیست و چرا با کنترل تسلیحات تفاوت دارد؟
برای فهم اهمیت این موضوع، ابتدا باید مفهوم خلع سلاح را بهدرستی تعریف کرد. خلع سلاح در مفهوم حقوق بینالملل، مجموعهای از اقدامات ملی، منطقهای و بینالمللی برای کاهش، محدودسازی یا حذف سلاحها و ظرفیتهای نظامی، بهویژه تسلیحات دارای آثار مخرب گسترده، با هدف کاهش خطر جنگ و تقویت صلح و امنیت بینالمللی است. این اقدامات ممکن است شامل نابودی ذخایر تسلیحاتی، توقف تولید یک نوع سلاح، ممنوعیت آزمایش، جلوگیری از انتقال، کاهش تعداد کلاهکها، ایجاد مناطق عاری از سلاحهای خاص و استقرار نظامهای نظارتی و راستیآزمایی باشد.
با این حال، خلع سلاح با دو مفهوم نزدیک اما متفاوت، یعنی کنترل تسلیحات و منع گسترش سلاحها، یکسان نیست. کنترل تسلیحات معمولاً به مجموعه قواعد و توافقهایی گفته میشود که تولید، استقرار، انتقال، آزمایش یا استفاده از سلاحها را محدود و قابل نظارت میکند؛ حتی اگر آن سلاحها بهطور کامل از میان نروند. منع گسترش نیز بر جلوگیری از انتقال و دستیابی دولتها یا بازیگران دیگر به سلاحهای خاص، بهویژه سلاحهای هستهای، شیمیایی و بیولوژیک، تمرکز دارد.
بنابراین ممکن است یک توافق بینالمللی بدون آنکه تمام سلاحهای یک دسته را حذف کند، خطر استفاده از آنها را کاهش دهد؛ یا با ایجاد سازوکارهای نظارتی، مانع از توسعه و انتقال غیرقانونی آنها شود. اما هدف نهایی خلع سلاح، بهخصوص در حوزه سلاحهای کشتار جمعی، فراتر از مدیریت خطر است: حرکت به سوی جهانی که در آن ابزارهای نابودی گسترده انسانها جایگاهی در نظام امنیت بینالمللی نداشته باشند.
چرا خلع سلاح یک ضرورت حقوق بشری است؟
یکی از اشتباهات رایج آن است که خلع سلاح صرفاً در چارچوب روابط نظامی و امنیتی دولتها بررسی شود. در حالی که پیامدهای تسلیحات، پیش از هر چیز، متوجه انسانهاست.
سلاح هستهای میتواند در زمانی بسیار کوتاه، جمعیت گستردهای را نابود کند و آثار تشعشعات و تخریب محیط زیست آن تا نسلهای بعد باقی بماند. سلاحهای شیمیایی و بیولوژیک نیز ممکن است آثار طولانیمدت و غیرقابل پیشبینی بر سلامت انسانها و محیط زیست داشته باشند. مینهای ضدنفر و مهمات خوشهای حتی پس از پایان جنگ نیز میتوانند کودکان، کشاورزان، آوارگان و شهروندان عادی را قربانی کنند.
از این منظر، خلع سلاح با بنیادیترین حق بشری، یعنی حق حیات، ارتباط مستقیم دارد. ماده ۶ میثاق بینالمللی حقوق مدنی و سیاسی، حق ذاتی حیات را به رسمیت میشناسد و مقرر میکند که این حق باید به موجب قانون حمایت شود. هرچند این ماده بهتنهایی یک معاهده جامع خلع سلاح نیست، اما نشان میدهد که تصمیمات امنیتی دولتها نمیتوانند نسبت به آثار انسانی و تهدیدهای متوجه حیات بیاعتنا باشند.
همچنین ماده ۱ مشترک کنوانسیونهای چهارگانه ژنو، دولتهای عضو را متعهد میکند که در همه شرایط به کنوانسیونها احترام بگذارند و احترام به آنها را تضمین کنند. اصول تفکیک میان اهداف نظامی و غیرنظامی، تناسب در حمله و اتخاذ اقدامات احتیاطی برای حمایت از غیرنظامیان، از پایههای حقوق بینالملل بشردوستانهاند. این اصول حتی در شرایطی که استفاده از یک سلاح بهطور مطلق ممنوع نشده باشد، بر شیوه بهکارگیری آن حاکماند.
در نتیجه، خلع سلاح فقط اقدامی برای کاهش قدرت نظامی دولتها نیست؛ بلکه بخشی از تلاش جهانی برای کاهش رنج انسانی، حمایت از غیرنظامیان و پاسداری از کرامت بشر است.
سازمان ملل متحد؛ از آرمان خلع سلاح تا مسئولیت عملی
با تأسیس سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۵، جامعه جهانی امیدوار بود که تجربه دو جنگ جهانی به شکلگیری نظمی منجر شود که در آن اختلافات میان کشورها از طریق مذاکره و سازوکارهای حقوقی حلوفصل شود، نه از طریق مسابقه تسلیحاتی و جنگ.
منشور ملل متحد در ماده ۱، حفظ صلح و امنیت بینالمللی را از اهداف اصلی سازمان اعلام میکند و بر اتخاذ تدابیر جمعی برای جلوگیری و رفع تهدیدهای صلح تأکید دارد. ماده ۲ نیز اصولی مانند برابری حاکمیتی دولتها، حلوفصل مسالمتآمیز اختلافات و منع تهدید یا توسل به زور برخلاف اهداف منشور را مقرر کرده است. ماده ۲۶ منشور نیز به شورای امنیت مأموریت میدهد با کمک کمیته ستاد نظامی، طرحهایی برای تنظیم تسلیحات و کاهش تسلیحات ارائه کند تا منابع انسانی و اقتصادی جهان به جای رقابت تسلیحاتی، در خدمت صلح و امنیت قرار گیرند.
مجمع عمومی سازمان ملل متحد یکی از مهمترین عرصههای بحث و تصمیمسازی درباره خلع سلاح است. کمیته اول مجمع عمومی به موضوع خلع سلاح و امنیت بینالمللی اختصاص دارد و دولتها در آن درباره سلاحهای هستهای، شیمیایی، بیولوژیک، تسلیحات متعارف، امنیت فضای ماورای جو و فناوریهای نوین نظامی گفتوگو میکنند. کمیسیون خلع سلاح سازمان ملل نیز وظیفه بررسی و ارائه توصیههای مرتبط با موضوعات خلع سلاح را بر عهده دارد.
شورای امنیت، در چارچوب مسئولیت اصلی خود در حفظ صلح و امنیت بینالمللی، میتواند در شرایط مقرر در منشور درباره تهدید علیه صلح، نقض صلح و تجاوز تصمیمگیری کند و اقدامات لازم را در چارچوب فصل هفتم منشور به اجرا بگذارد. قطعنامه ۱۵۴۰ شورای امنیت نیز دولتها را ملزم میکند تدابیر مؤثر داخلی برای جلوگیری از دستیابی بازیگران غیردولتی به سلاحهای هستهای، شیمیایی و بیولوژیک و ابزارهای پرتاب آنها اتخاذ کنند.
در کنار این نهادها، دفتر امور خلع سلاح سازمان ملل متحد (UNODA) نقش تخصصی و پشتیبانی مهمی دارد. این دفتر به دولتها در مذاکرات چند جانبه، اجرای توافقها، آموزش، شفافیت و توسعه سازوکارهای خلع سلاح کمک میکند. کنفرانس خلع سلاح در ژنو نیز بهعنوان مجمع چندجانبه مذاکره درباره موضوعات مهم خلع سلاح فعالیت میکند.
با این حال، سازمان ملل بهتنهایی قادر به تحقق خلع سلاح نیست. این هدف زمانی دستیافتنی خواهد بود که دولتها اراده سیاسی خود را به تعهدات حقوقی روشن، اقدامات قابل اندازهگیری و همکاری واقعی تبدیل کنند.
مهمترین اسناد و معاهدات بینالمللی خلع سلاح
حقوق بینالملل در طول دهههای گذشته، مجموعهای از اسناد و معاهدات را برای محدودسازی و ممنوعیت انواع سلاحها ایجاد کرده است. این اسناد هر یک بخشی از مسئله را پوشش میدهند و در کنار یکدیگر، چارچوبی برای کنترل تسلیحات، منع گسترش و حمایت از انسانها فراهم میآورند.
۱. معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای؛ NPT
معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای در سال ۱۹۶۸ برای امضا گشوده شد و در سال ۱۹۷۰ لازمالاجرا گردید. این معاهده بر سه محور اصلی استوار است: منع گسترش سلاحهای هستهای، خلع سلاح هستهای و همکاری در استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای.
ماده ۲، دولتهای فاقد سلاح هستهای عضو را از دریافت یا ساخت سلاح هستهای منع میکند و ماده ۳ نظام پادمان آژانس بینالمللی انرژی اتمی را برای راستیآزمایی تعهدات مرتبط پیشبینی کرده است. ماده ۴ حق استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را در چارچوب تعهدات معاهده به رسمیت میشناسد. مهمتر آنکه ماده ۶، همه دولتهای عضو را متعهد میکند مذاکرات با حسن نیت درباره توقف مسابقه تسلیحات هستهای در زمانی نزدیک و خلع سلاح هستهای و نیز یک معاهده خلع سلاح عمومی و کامل تحت نظارت مؤثر بینالمللی را دنبال کنند.
اهمیت این ماده در آن است که خلع سلاح هستهای را صرفاً یک توصیه اخلاقی نمیداند، بلکه آن را در قالب تعهدی حقوقی و موضوع مذاکره با حسن نیت قرار میدهد. البته اجرای این تعهد همچنان یکی از چالشهای مهم نظام بینالمللی است.
۲. معاهده منع سلاحهای هستهای؛ TPNW
معاهده منع سلاحهای هستهای در ۷ ژوئیه ۲۰۱۷ تصویب شد و از ۲۲ ژانویه ۲۰۲۱ لازمالاجرا گردید. این سند، توسعه، آزمایش، تولید، تحصیل، تملک، انباشت، انتقال، استفاده و تهدید به استفاده از سلاحهای هستهای را برای دولتهای عضو ممنوع میکند و همچنین کمک یا تشویق به فعالیتهای ممنوعشده را دربرمیگیرد.
این معاهده از نظر رویکرد حقوقی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا به جای تمرکز صرف بر جلوگیری از گسترش سلاح هستهای، اصل ممنوعیت جامع این سلاحها را برای اعضای خود مبنا قرار داده است. همچنین در آن به کمکرسانی به قربانیان استفاده و آزمایش سلاح هستهای و ترمیم محیط زیست مناطق آسیبدیده توجه شده است.
البته باید توجه داشت که این معاهده برای دولتهایی الزامآور است که به آن پیوستهاند و وضعیت حقوقی دولتهای غیر عضو با دولتهای عضو یکسان نیست.
۳. کنوانسیون منع سلاحهای شیمیایی؛ CWC
کنوانسیون منع سلاحهای شیمیایی در سال ۱۹۹۳ تصویب و در سال ۱۹۹۷ لازمالاجرا شد. این کنوانسیون توسعه، تولید، تحصیل، ذخیرهسازی، نگهداری، انتقال و استفاده از سلاحهای شیمیایی را ممنوع میکند و دولتهای عضو را به اعلام و نابودی ذخایر و تأسیسات مرتبط در چارچوب مقررات آن متعهد میسازد.
سازمان منع سلاحهای شیمیایی (OPCW) مسئول نظارت بر اجرای کنوانسیون است و از طریق سازوکارهای اعلام، بازرسی و راستیآزمایی، اجرای تعهدات دولتهای عضو را پیگیری میکند.
تجربه تلخ استفاده از سلاحهای شیمیایی در جنگها، بهویژه در قرن بیستم، نشان داد که ممنوعیت حقوقی این سلاحها باید با نظارت مؤثر، همکاری بینالمللی و پاسخگویی همراه باشد. صرف امضای یک معاهده کافی نیست؛ دولتها باید قوانین داخلی، نظام نظارتی و ظرفیت اجرایی لازم را نیز ایجاد کنند.
۴. کنوانسیون منع سلاحهای بیولوژیک و سمی؛ BWC
کنوانسیون سلاحهای بیولوژیک و سمی در سال ۱۹۷۲ برای امضا گشوده شد و از سال ۱۹۷۵ لازمالاجرا گردید. این کنوانسیون توسعه، تولید، تحصیل و نگهداری عوامل میکروبی یا زیستی و سمومی را که توجیهی برای اهداف پیشگیرانه، حفاظتی یا صلحآمیز ندارند، ممنوع میکند.
اهمیت این سند در آن است که فناوری زیستی، در کنار کاربردهای گسترده پزشکی، کشاورزی و صنعتی، میتواند در صورت استفاده نظامی و غیرانسانی تهدیدی جدی برای حیات انسانها و محیط زیست ایجاد کند. از این رو، دولتها باید همزمان با توسعه علمی و زیستفناوری، نظامهای نظارتی و قانونی مناسبی برای جلوگیری از انحراف تحقیقات و مواد زیستی به سمت کاربردهای تسلیحاتی ایجاد کنند.
۵. کنوانسیون سلاحهای متعارف خاص؛ CCW
کنوانسیون منع یا محدودسازی استفاده از برخی سلاحهای متعارف که ممکن است آثار زیانبار بیش از حد یا آثار غیر متمایز کننده داشته باشند، در سال ۱۹۸۰ تصویب شد. این کنوانسیون با پروتکلهای خود، برخی انواع سلاحها و شیوههای بهکارگیری آنها را محدود میکند.
مینهای زمینی، تلههای انفجاری، سلاحهای آتشزا، سلاحهای لیزری کورکننده و بقایای انفجاری جنگ، از موضوعات مرتبط با این چارچوباند. اهمیت کنوانسیون در آن است که حقوق بشردوستانه بینالمللی را به طراحی و کاربرد سلاحها پیوند میدهد و تلاش میکند از رنج غیر ضروری و آسیبهای غیر متمایز کننده جلوگیری کند.
۶. کنوانسیون منع مینهای ضد نفر و کنوانسیون مهمات خوشهای
کنوانسیون اتاوا در سال ۱۹۹۷ تصویب شد و دولتهای عضو را از استفاده، تولید، ذخیرهسازی و انتقال مینهای ضدنفر منع میکند و تعهداتی درباره نابودی ذخایر، پاکسازی مناطق آلوده و کمک به قربانیان مقرر میسازد.
کنوانسیون مهمات خوشهای نیز در سال ۲۰۰۸ تصویب و در سال ۲۰۱۰ لازمالاجرا شد. این کنوانسیون استفاده، تولید، ذخیرهسازی و انتقال مهمات خوشهای را برای دولتهای عضو ممنوع میکند. علت اهمیت آن، خطر باقیماندن مهمات عملنکرده در مناطق مسکونی و تبدیلشدن آنها به تهدیدی برای مردم حتی سالها پس از پایان جنگ است.
این دو کنوانسیون نمونه روشنی از رویکرد انسانمحور در حقوق خلع سلاح هستند: معیار ارزیابی یک سلاح فقط قدرت نظامی آن نیست؛ بلکه میزان خطر آن برای انسانها در زمان جنگ و پس از پایان مخاصمه نیز اهمیت دارد.
۷. معاهده تجارت اسلحه؛ ATT
معاهده تجارت اسلحه در سال ۲۰۱۳ تصویب و در سال ۲۰۱۴ لازمالاجرا شد. هدف آن ایجاد استانداردهای مشترک برای تنظیم تجارت بینالمللی تسلیحات متعارف و جلوگیری از انتقال غیرقانونی یا انحراف آنهاست.
بر اساس این معاهده، دولتهای عضو باید در ارزیابی صادرات تسلیحات، خطر استفاده از آنها برای ارتکاب نقضهای جدی حقوق بشردوستانه یا حقوق بشر و برخی جرایم بینالمللی را بررسی کنند. این سند نشان میدهد که مسئولیت دولتها فقط به نحوه استفاده از سلاح در داخل مرزهایشان محدود نیست؛ تصمیمات مربوط به صادرات و انتقال تسلیحات نیز میتواند آثار مستقیم انسانی و حقوقی در سایر کشورها ایجاد کند.
مجموع این اسناد نشان میدهد که حقوق بینالملل از یک سو به دنبال حذف برخی دستههای سلاح و از سوی دیگر در پی محدودسازی انتقال، تولید و کاربرد تسلیحات خطرناک است.
مسئولیت دولتها؛ از امضای معاهده تا اجرای واقعی تعهدات
یکی از مهمترین مسائل در حقوق خلع سلاح، فاصله میان تعهدات بینالمللی و عملکرد واقعی دولتهاست. بسیاری از کشورها در اسناد بینالمللی از صلح و خلع سلاح حمایت میکنند، اما تحقق این اهداف مستلزم اقدامات عملی، شفاف و قابل ارزیابی است.
نخستین مسئولیت دولتها، پایبندی به تعهدات معاهداتی است که پذیرفتهاند. اصل وفای به عهد، که در ماده ۲۶ کنوانسیون وین درباره حقوق معاهدات منعکس شده، مقرر میکند هر معاهده لازمالاجرا برای طرفهای آن الزامآور است و باید با حسن نیت اجرا شود. دولتها نمیتوانند صرفاً به دلیل تغییر شرایط سیاسی یا دشواریهای داخلی، تعهدات بینالمللی خود را نادیده بگیرند.
دومین مسئولیت، ایجاد قوانین و نهادهای داخلی برای اجرای این تعهدات است. ممنوعیت تولید یا انتقال یک سلاح زمانی مؤثر خواهد بود که در قوانین ملی نیز ضمانت اجرا داشته باشد، دستگاههای نظارتی بتوانند بر فعالیتهای مرتبط نظارت کنند و تخلفات احتمالی از طریق سازوکارهای قانونی پیگیری شوند.
سومین مسئولیت، شفافیت و اعتمادسازی است. اعلام اطلاعات مربوط به ذخایر تسلیحاتی در چارچوب تعهدات مربوط، مشارکت در سازوکارهای راستیآزمایی، ارائه گزارشهای ملی و همکاری با نهادهای بینالمللی میتواند از سوءتفاهم، محاسبات اشتباه و تشدید رقابت تسلیحاتی جلوگیری کند.
چهارمین مسئولیت، جلوگیری از انتقال تسلیحات به اشخاص و گروههایی است که ممکن است از آنها برای نقض حقوق بشر، ارتکاب جنایت جنگی یا بیثباتسازی مناطق استفاده کنند. دولتها باید نظامهای مؤثر کنترل صادرات، صدور مجوز، ردیابی و مقابله با قاچاق تسلیحات را تقویت کنند.
پنجمین مسئولیت، توجه به قربانیان و مناطق آسیبدیده است. پاکسازی مینها و بقایای انفجاری، حمایت پزشکی و روانی از مجروحان، بازتوانی افراد دارای معلولیت ناشی از جنگ و بازسازی محیط زیست، بخشی از مسئولیت انسانی و در مواردی تعهد حقوقی دولتهاست.
در نهایت، دولتها باید به این واقعیت توجه کنند که امنیت ملی و امنیت انسانی دو مفهوم متعارض نیستند. امنیتی که با نادیدهگرفتن جان شهروندان، تخریب محیط زیست و افزایش احتمال جنگ به دست آید، نمیتواند امنیتی پایدار باشد.
خلع سلاح و فناوریهای نوین؛ تهدیدی که از آینده میآید
در دهههای گذشته، بحث خلع سلاح عمدتاً بر سلاحهای هستهای، شیمیایی، بیولوژیک و تسلیحات متعارف متمرکز بود. اما امروز فناوریهای نوین، ابعاد تازهای به این مسئله بخشیدهاند. سامانههای تسلیحاتی خودمختار، هوش مصنوعی نظامی، پهپادهای رزمی، فناوریهای سایبری و قابلیتهای نوین فضایی، پرسشهای حقوقی و اخلاقی تازهای ایجاد کردهاند.
یکی از مهمترین مباحث، سلاحهای خودمختار است؛ سامانههایی که ممکن است در فرایند انتخاب و هدفگیری اهداف انسانی، نقش فزایندهای به الگوریتمها و ماشینها واگذار کنند. پرسش بنیادین این است که آیا میتوان تصمیمی با پیامد مرگبار را بدون کنترل انسانی معنادار به یک سامانه خودکار سپرد؟
حقوق بینالملل بشردوستانه بر اصول تفکیک، تناسب و احتیاط استوار است. هر سامانه تسلیحاتی باید بهگونهای طراحی و استفاده شود که رعایت این اصول امکانپذیر باشد. ماده ۳۶ پروتکل الحاقی اول به کنوانسیونهای ژنو نیز دولتهای عضو را ملزم میکند هنگام مطالعه، توسعه، تحصیل یا پذیرش سلاحها و روشهای جدید جنگی، بررسی کنند که استفاده از آنها در برخی یا تمام شرایط، طبق حقوق بینالملل ممنوع نباشد.
این موضوع در مورد فناوریهای سایبری و فضای ماورای جو نیز اهمیت دارد.
حمله سایبری به زیرساختهای حیاتی مانند بیمارستانها، شبکههای برق، سامانههای آبرسانی و مراکز امدادی میتواند پیامدهای انسانی گستردهای ایجاد کند. همچنین تبدیل فضا به عرصه رقابت تسلیحاتی، امنیت ارتباطات، خدمات ماهوارهای و منافع مشترک بشریت را تهدید میکند.
بنابراین، خلع سلاح در قرن بیستویکم باید از چارچوب سنتی خود فراتر رود و توسعه فناوریهای نظامی را نیز با معیارهای حقوقی، انسانی و اخلاقی ارزیابی کند.
هزینه تسلیحات و حق توسعه؛ جهان چه چیزی را از دست میدهد؟
رقابت تسلیحاتی فقط مسئلهای امنیتی نیست؛ پیامدهای اقتصادی و اجتماعی آن نیز بسیار گسترده است. منابع مالی، علمی و انسانی که میتوانند برای آموزش، سلامت، مقابله با فقر، حفاظت از محیط زیست و توسعه زیرساختها به کار گرفته شوند، در شرایط مسابقه تسلیحاتی به سمت تولید و نگهداری ابزارهای جنگی هدایت میشوند.
این مسئله بهویژه برای کشورهای در حال توسعه اهمیت دارد. کشوری که با کمبود منابع آب، بیکاری، آلودگی هوا، ضعف زیرساختهای درمانی یا بحرانهای آموزشی روبهروست، ناگزیر باید میان اولویتهای مختلف اقتصادی و اجتماعی تصمیمگیری کند. البته هر دولت مسئول حفظ امنیت و دفاع از سرزمین خود است، اما این مسئولیت نباید بهانهای برای نادیدهگرفتن ضرورت استفاده متوازن، شفاف و پاسخگویانه از منابع عمومی شود.
هدف شانزدهم توسعه پایدار سازمان ملل بر ترویج جوامع صلحآمیز و فراگیر، دسترسی به عدالت و ایجاد نهادهای مؤثر، پاسخگو و شفاف تأکید دارد. خلع سلاح و کنترل تسلیحات میتوانند در تحقق این هدف نقش داشته باشند؛ زیرا کاهش خشونت، محدود کردن قاچاق اسلحه و جلوگیری از گسترش درگیریها، زمینه را برای توسعه انسانی و اقتصادی فراهم میکند.
از این منظر، خلع سلاح را باید بخشی از سیاست توسعه پایدار دانست؛ سیاستی که در آن امنیت، رفاه عمومی، عدالت اجتماعی و حفاظت از نسلهای آینده بهصورت همزمان مورد توجه قرار میگیرند.
ایران و خلع سلاح؛ مسئولیت حقوقی و فرصت دیپلماسی
برای ایران، موضوع خلع سلاح صرفاً یک بحث بینالمللی و نظری نیست؛ بلکه با امنیت منطقهای، حقوق بینالملل، منافع ملی و حق استفاده صلحآمیز از علم و فناوری ارتباط مستقیم دارد.
ایران عضو معاهده منع گسترش سلاحهای هستهای است و این معاهده در سال ۱۹۷۰ برای کشور لازمالاجرا شد. همچنین ایران عضو کنوانسیون سلاحهای بیولوژیک و سمی و کنوانسیون منع سلاحهای شیمیایی است. ایران کنوانسیون منع جامع آزمایشهای هستهای را در سال ۱۹۹۶ امضا کرده، اما آن را تصویب نکرده است و عضو معاهده منع سلاحهای هستهای مصوب ۲۰۱۷ نیز نیست. بیان دقیق این وضعیت حقوقی اهمیت دارد؛ زیرا تعهدات ناشی از عضویت در یک معاهده با تعهدات دولت امضاکننده معاهدهای که هنوز آن را تصویب نکرده، یکسان نیست.
عضویت ایران در NPT، در کنار حق بهرهمندی از استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای بر اساس ماده ۴ این معاهده، مسئولیتهایی نیز در حوزه عدم اشاعه و همکاری با نظام پادمان آژانس بینالمللی انرژی اتمی ایجاد میکند. ماده ۶ نیز دولتهای عضو را به پیگیری مذاکرات با حسن نیت درباره خلع سلاح هستهای متعهد کرده است. بنابراین، دفاع از حق استفاده صلحآمیز از فناوری هستهای باید همزمان با پایبندی به تعهدات حقوقی و همکاری سازنده با سازوکارهای نظارتی دنبال شود.
از سوی دیگر، ایران به دلیل تجربه تلخ استفاده از سلاحهای شیمیایی در جریان جنگ ایران و عراق، با پیامدهای انسانی این سلاحها آشنایی تاریخی و عینی دارد. این تجربه میتواند پشتوانهای مهم برای حمایت از ممنوعیت جهانی سلاحهای شیمیایی، کمک به قربانیان و تقویت نظامهای بینالمللی جلوگیری از تکرار چنین فجایعی باشد.
در سطح منطقهای نیز خاورمیانه با چالشهای پیچیده امنیتی، اختلافات سیاسی، رقابتهای نظامی و فقدان اعتماد متقابل روبهروست. یکی از ابتکارهای مهم در این زمینه، تلاش برای ایجاد منطقه عاری از سلاحهای هستهای و دیگر سلاحهای کشتار جمعی در خاورمیانه است. تحقق چنین هدفی نیازمند مشارکت همه دولتهای منطقه، پذیرش ترتیبات قابل راستیآزمایی، شفافیت متقابل و کنار گذاشتن استانداردهای دوگانه است.
ایران میتواند از طریق دیپلماسی چندجانبه، مشارکت فعال در مذاکرات خلع سلاح، حمایت از سازوکارهای منطقهای اعتمادسازی، همکاری علمی صلحآمیز و تقویت گفتوگوهای حقوقی، در شکلگیری نظم امنیتی باثباتتر نقشآفرینی کند. در این مسیر، حفظ منافع ملی و پایبندی به حقوق بینالملل نه دو هدف متعارض، بلکه دو رکن مکمل سیاست خارجی مسئولانهاند.
جامعه مدنی، دانشگاهها و رسانهها؛ خلع سلاح فقط وظیفه دولتها نیست
اگرچه دولتها بازیگران اصلی مذاکرات و اجرای معاهدات خلع سلاح هستند، اما تحقق فرهنگ خلع سلاح بدون مشارکت جامعه مدنی، دانشگاهها، پژوهشگران، رسانهها و نهادهای آموزشی ممکن نیست.
دانشگاهها باید با توسعه مطالعات میانرشتهای در حوزه حقوق بینالملل، امنیت انسانی، روابط بینالملل، علوم سیاسی و فناوری، آثار انسانی و حقوقی تسلیحات را بررسی کنند. پژوهشگران نیز میتوانند با تحلیل معاهدات، ارزیابی سازوکارهای راستیآزمایی و ارائه پیشنهادهای سیاستی، به بهبود تصمیمگیریهای ملی و بینالمللی کمک کنند.
رسانهها مسئولیتی مهم در آگاهیبخشی عمومی دارند. پرداختن به پیامدهای انسانی جنگ، معرفی اسناد بینالمللی، بررسی هزینههای مسابقه تسلیحاتی و تبیین مسئولیت دولتها میتواند افکار عمومی را از نگاه صرفاً نظامی به نگاه حقوقی و انسانی نزدیکتر کند.
سازمانهای مردمنهاد نیز میتوانند در حمایت از قربانیان جنگ، آموزش خطرات مین و مهمات منفجر نشده، مستندسازی آثار انسانی تسلیحات و ترویج فرهنگ صلح نقشآفرینی کنند. مشارکت زنان و جوانان در این عرصه نیز اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا پیامدهای جنگ و ناامنی بر گروههای مختلف جامعه به شکل یکسان توزیع نمیشود و حضور آنان در فرایندهای تصمیمسازی میتواند به سیاستهایی فراگیرتر و انسانیتر منجر شود.
از شعار خلع سلاح تا راهحل؛ چه باید کرد؟
برای آنکه هفته خلع سلاح از یک مناسبت نمادین فراتر رود، باید مجموعهای از اقدامات عملی در سطح ملی و بینالمللی دنبال شود.
نخست، دولتها باید اجرای معاهدات موجود را تقویت کنند و از تبدیل تعهدات حقوقی به بیانیههای سیاسی بدون ضمانت اجرایی جلوگیری شود. دوم، سازوکارهای راستیآزمایی، شفافیت و گزارشدهی باید تقویت شوند تا اعتماد متقابل جایگزین سوءظن و رقابت تسلیحاتی شود. سوم، صادرات و انتقال تسلیحات باید بر اساس ارزیابی دقیق خطر نقض حقوق بشر و حقوق بشردوستانه صورت گیرد.
چهارم، دولتها باید در مذاکرات مربوط به سلاحهای خودمختار و فناوریهای نوین نظامی فعالتر شوند و تضمین کنند که مسئولیت تصمیمات مرگبار از کنترل و پاسخگویی انسانی خارج نمیشود. پنجم، پاکسازی مناطق آلوده به مین و بقایای انفجاری و حمایت از قربانیان باید بهعنوان بخشی از تعهدات انسانی و حقوقی در اولویت قرار گیرد.
ششم، سازمان ملل باید از ظرفیت نهادهای تخصصی خود برای هماهنگسازی تلاشها، تسهیل مذاکرات و تقویت سازوکارهای نظارتی استفاده کند. هفتم، دولتها باید منابع بیشتری را به آموزش خلع سلاح، پژوهشهای حقوقی و توسعه فرهنگ صلح اختصاص دهند.
و سرانجام، جامعه جهانی باید بپذیرد که امنیت پایدار از مسیر همکاری، اعتمادسازی، عدالت و رعایت حقوق بینالملل میگذرد؛ نه از طریق انباشت نامحدود ابزارهای تخریب.
نتیجهگیری؛ امنیت را با زندگی بسنجیم، نه با شمار سلاحها
هفته خلع سلاح فرصتی است تا جهان بار دیگر به یکی از بنیادیترین پرسشهای تمدن انسانی بازگردد: آیا هدف از پیشرفت علمی و قدرت سیاسی، ساختن زندگی بهتر برای انسانهاست یا افزایش توانایی نابودی آنها؟
حقوق بینالملل در طول دهههای گذشته، گامهای مهمی برای محدود سازی و ممنوعیت سلاحهای خطرناک برداشته است؛ اما هنوز میان آرمان خلع سلاح و واقعیت سیاست جهانی فاصلهای جدی وجود دارد. این فاصله تنها با تصویب معاهدات جدید پر نمیشود؛ بلکه به اراده سیاسی، اجرای صادقانه تعهدات، نظارت موثر، اعتماد متقابل و پاسخگویی دولتها نیاز دارد.
دولتها باید بدانند که امنیت یک کشور در خلأ شکل نمیگیرد و ناامنی دیگران دیر یا زود میتواند به تهدیدی برای خود آن کشور تبدیل شود. سازمان ملل نیز باید بیش از گذشته از جایگاه خود بهعنوان مرکز گفتوگو و همکاری چندجانبه برای پیشبرد خلع سلاح بهره ببرد. جامعه مدنی و دانشگاهها نیز باید این مطالبه را زنده نگه دارند که منابع و دانش بشری به جای گسترش ابزارهای مرگ، در خدمت سلامت، آموزش، توسعه و کرامت انسان قرار گیرد.
شاید جهان هنوز برای رسیدن به خلع سلاح عمومی و کامل راهی طولانی در پیش داشته باشد؛ اما این دشواری نباید بهانهای برای توقف تلاشها باشد. هر سلاحی که بهصورت قابل راستیآزمایی نابود میشود، هر انتقال غیرقانونی که متوقف میگردد، هر منطقهای که از مین پاکسازی میشود و هر معاهدهای که با صداقت اجرا میشود، گامی واقعی به سوی امنیت انسانی است.
خلع سلاح، رؤیای سادهلوحانه جهانی بدون تهدید نیست؛ آزمون بلوغ حقوقی و اخلاقی جامعهای است که پس از قرنها جنگ، هنوز باید تصمیم بگیرد قدرت خود را برای حفاظت از زندگی به کار گیرد یا برای تهدید آن.
جهان به سلاحهای بیشتر نیاز ندارد؛ به اعتماد بیشتر، قانونمداری بیشتر، عدالت بیشتر و ارادهای جدیتر برای صلح نیاز دارد.
زیرا معیار واقعی قدرت یک تمدن، تعداد سلاحهایی نیست که میتواند بسازد؛ بلکه میزان انسانی است که میتواند از خطر جنگ نجات دهد.
نویسنده: سید کیهان اسدی- پژوهشگر حقوق بین الملل و مدرس دانشگاه