اگر زنان به خویشتن خویش باز نگردند، اگر آگاهی جای خود را به ظواهر، و کرامت جای خود را به کالایی شدن بدهد، ما نه با یک بحران ساده، بلکه با فرسایش تدریجی بنیانهای یک جامعه روبهرو خواهیم شد؛ جامعهای که از درون تهی میشود، هویت خود را از دست میدهد و سرانجام در گرداب بیهویتی، بیمسئولیتی و فروپاشی ارزشهای انسانی گرفتار خواهد شد.
زن را از جایگاه اندیشه پایین کشیدن، تنها سقوط یک فرد نیست؛ زخمی است بر پیکر یک ملت. هنگامی که زن بهجای آگاهی، به ظاهرش سنجیده شود؛ بهجای شخصیت، با اندامش ارزشگذاری گردد؛ و بهجای آنکه سازنده آینده باشد، به ابزاری برای تجارت، تبلیغات و قدرتطلبی تبدیل شود، باید زنگ خطر را برای آینده جامعه به صدا درآورد.
بازگشت زن، بازگشت به گذشته نیست؛ بازگشت به کرامت، آگاهی، هویت و استقلال فکری است.
اگر زنان امروز برای شناخت ارزش انسانی خود، دفاع از حق انتخاب، پرورش اندیشه و ایفای نقش آگاهانه در جامعه برخیزند، هنوز میتوان از آینده سخن گفت؛ اما اگر جامعه همچنان به کالاییشدن انسان، سطحینگری و خاموششدن اندیشه بیاعتنا بماند، نباید از ویرانی بنیانهای اخلاقی و اجتماعی آن شگفتزده شد زیرا جامعهای که زنانش را از اندیشه دور کند، نیمی از توان ساختن آینده را تضعیف کرده است؛ و جامعهای که انسان را به کالا تبدیل کند، دیر یا زود بهای این معامله را خواهد پرداخت.
امروز، مسئله فقط زن نیست؛ مسئله آینده یک ملت است. مسئله این است که زن، انسانِ صاحب اندیشه و اراده باقی بماند یا در هیاهوی بازار، تبلیغات و منفعتطلبی گم شود.
زن باید به جایگاه انسانی خود بازگردد؛ نه برای آنکه در حصار دیگران زندانی شود، بلکه برای آنکه هیچکس نتواند او را به حصار جهل، تحقیر و بهرهکشی بکشاند.
زیرا آنجا که آگاهی زن خاموش شود، چراغی از خانه جامعه کم میشود؛ و آنجا که کرامت انسان به کالا فروخته شود، خطر تاریکی برای همه آغاز خواهد شد.
زن، زندگی است نه کالا.!
فریادی علیه کالاییشدن زن و سقوط کرامت انسانی
زن را از جایگاه انسان پایین میکشند، به کالای بازار تبدیل میکنند و نامش را آزادی میگذارند! چه فریب بزرگی!
جامعهای که در آن، ارزش زن را با برجستگی اندام، جراحیهای زیبایی و میزان جلب نگاهها میسنجند، جامعهای نیست که به سوی آگاهی حرکت کند؛ جامعهای است که در آن، انسانیت زیر پای منفعتطلبی قربانی میشود.
امروز، در جهانی که سرمایه برای سود بیشتر به هر چیزی قیمت میگذارد، بدن زن نیز از نگاه سودجویان در امان نمانده است. زن را به ویترین تبلیغات میبرند، از تصویرش برای فروش کالا استفاده میکنند، از جذابیتش برای جذب مخاطب بهره میگیرند و گاهی او را به ابزاری برای عضوگیری، قدرتطلبی و پیشبرد اهداف سیاسی تبدیل میکنند.سپس با چهرهای فریبنده ظاهر میشوند و نام این بهرهکشی را آزادی میگذارند! اما حقیقت را نمیتوان برای همیشه پشت نقاب شعار پنهان کرد؛ هرجا انسان به ابزار منفعت دیگری تبدیل شود، کرامت انسانی قربانی شده است.
زن، زندگی است؛ نه وسیلهای برای فروش بیشتر! زن، اندیشه است؛ نه تصویری برای تحریک نگاهها! زن، شخصیت است؛ نه اندامی برای سنجش ارزش! زن، ستون جامعه است؛ نه ابزاری برای بازیهای کثیف قدرت!
ملتی که زنانش را به نمایشگاه بدن تبدیل کند، چگونه میتواند ادعای ساختن آیندهای روشن داشته باشد؟
وقتی دختر جوان از کودکی میآموزد که ارزشش به ظاهر، اندام و تأیید دیگران وابسته است، چه کسی مسئول این فاجعه فرهنگی است؟ وقتی آگاهی زیر سایه نمایشهای ظاهری قرار میگیرد و شخصیت انسان در بازار توجه خریدوفروش میشود، چه کسی از آینده نسل بعد دفاع خواهد کرد؟
ما باید بیپرده سخن بگوییم: مشکل، زیبایی زن نیست؛ مشکل، بازاری است که زیبایی را به معیار ارزش انسان تبدیل میکند. مشکل، انتخاب زن نیست؛ مشکل، نظامی است که با فشار اجتماعی، تبلیغات و تحمیل معیارهای مصرفی، انتخاب او را به ابزاری برای سود خود بدل میسازد.
زنی که میاندیشد، خطرناکترین دشمن نظامی است که از ناآگاهی مردم سود میبرد. زنی که آگاه است، بهآسانی خریدوفروش نمیشود؛ بهآسانی فریب نمیخورد و بهآسانی ابزار دست قدرتطلبان قرار نمیگیرد. از همین رو، دفاع از آگاهی زن، دفاع از آینده جامعه است.
اما یک حقیقت دیگر را نیز نباید فراموش کرد: زن را نمیتوان به نام سنت زندانی کرد و نمیتوان به نام مدرنیته به کالا تبدیل ساخت. نه تحقیر زن به نام ارزشهای اجتماعی پذیرفتنی است و نه بهرهکشی از او به نام آزادی.
آزادی، حق انتخاب است؛ نه اجبار به برهنگی، نه اجبار به پوشش و نه تسلیمشدن در برابر معیارهایی که دیگران برای ارزشگذاری انسان ساختهاند.
زن و مرد، هر دو انساناند؛ و هیچکدام نباید ابزار سلطه دیگری باشند. برابری در عدالت، به معنای دشمنی با مرد یا انکار تفاوتهای انسانی نیست؛ به معنای آن است که هیچ زنی به دلیل زنبودن از حق آموزش، امنیت، مشارکت اجتماعی و برخورداری از کرامت محروم نشود.
کسانی که از جایگاه زن سخن میگویند، اما حق انتخاب و اراده او را نادیده میگیرند، باید در معنای واقعی کرامت انسانی بازاندیشی کنند. همانگونه که کسانی که به نام آزادی، بدن زن را به ابزار تبلیغات و تجارت تبدیل میکنند، نمیتوانند خود را مدافع حقیقی او بدانند.
زن نه ملک مرد است، نه ملک خانواده، نه ملک جامعه و نه ملک سرمایهداران؛ زن انسانی مستقل با کرامت، اراده و حق انتخاب است.
جامعهای که این حقیقت را نپذیرد، دیر یا زود میان دو زندان گرفتار خواهد شد: زندان تحجر و زندان کالاییشدن انسان.
ما نه جامعهای میخواهیم که زن را خاموش کند و نه جهانی که صدای زن را فقط زمانی بشنود که تصویرش سودآور باشد.
ما زنی میخواهیم که بخواند، بیندیشد، آگاه شود، تصمیم بگیرد و در ساختن جامعه نقش داشته باشد؛ زنی که ارزش خود را از نگاه بازار نگیرد و هویت خود را در تأیید دیگران گم نکند.
زیرا وقتی زن جایگاه انسانی خود را بشناسد، جامعه نیز معنای واقعی پیشرفت را خواهد شناخت.
فراموش نکنیم: هیچ ملتی با تحقیر زنان به بزرگی نرسیده است؛ هیچ جامعهای با تبدیل انسان به کالا به آزادی دست نیافته است؛ و هیچ آیندهای با قربانیکردن آگاهی در پای منفعت ساخته نخواهد شد.
اگر زن را ستون جامعه میدانیم، باید برای استواری این ستون، آموزش، آگاهی، امنیت، عدالت و استقلال فکری او را جدی بگیریم. ستون جامعه با شعار استوار نمیشود؛ با احترام به حقوق انسان استوار میشود.
زن، شعله خاموشنشدنی تاریخ و مقاومت
زن را نمیتوان از تاریخ حذف کرد! تاریخ ایران، بهویژه تاریخ کُردها، گواه آن است که زن در بسیاری از فصلهای دشوار تاریخ، تنها تماشاگر حوادث نبوده، بلکه در مقاومت، حفظ هویت، انتقال فرهنگ و ایستادگی در برابر ستم، نقشی انکارناپذیر داشته است. زنان بسیاری، با قلم، اندیشه، اراده و فداکاری خود، به مشعلهای روشنایی در تاریکترین روزگار تبدیل شدهاند؛ مشعلهایی که خاموشکردنشان، خاموشکردن بخشی از حافظه و هویت یک ملت است.
اما چه تلخ است اگر زنانی که دیروز مشعل مقاومت بودند، امروز در هیاهوی بازار و تبلیغات، به تصویری برای جلب نگاهها و ابزاری برای منافع دیگران تقلیل داده شوند!
ملتی که زنانش در حفظ زبان، فرهنگ، هویت و کرامت انسانی سهم داشتهاند، نباید اجازه دهد ارزش زن در معیارهای سطحی و تجاری خلاصه شود. زن کُرد را نمیتوان تنها در قاب زیبایی دید؛ پشت این تصویر، تاریخی از رنج، ایستادگی، آگاهی و مبارزه برای حفظ هویت نهفته است. تاریخ او را نمیتوان پاک کرد و نقش او را نمیتوان به حاشیه راند.
امروز، مسئله فقط تغییر ظاهر یا سبک زندگی نیست؛ مسئله این است که چه کسی هویت زن را تعریف میکند: خودِ زن با آگاهی و ارادهاش، یا نظامی که از بدن، تصویر و هویت او سود میبرد؟
اگر زن از آگاهی فاصله بگیرد، اگر تاریخ خود را فراموش کند و اگر اجازه دهد ارزش انسانیاش در بازار منفعتطلبی سنجیده شود، نهتنها خودش آسیب میبیند، بلکه جامعه نیز یکی از مهمترین سرچشمههای آگاهی، فرهنگ و پایداری خود را تضعیف میکند اما راه نجات، بازگرداندن زن به حصارهای گذشته نیست؛ راه نجات، بازگشت به آگاهی، شناخت تاریخ، استقلال فکری، عدالت و کرامت انسانی است. زن باید بتواند آزادانه بیندیشد، انتخاب کند و در سرنوشت جامعه خود نقش داشته باشد؛ بیآنکه سنت، قدرت یا سرمایه، او را به ابزاری برای اهداف خود تبدیل کند.
به زنان ایران، بهویژه زنان کُرد، باید گفت: تاریخ شما فقط تاریخ رنج نیست؛ تاریخ ایستادگی و آفرینش نیز هست. اجازه ندهید دیگران هویتتان را تعریف کنند، ارزشهایتان را به قیمت بازار بسنجند یا صدایتان را پشت هیاهوی تبلیغات خاموش سازند.
ملتها با حذف زنان بزرگ نمیشوند؛ با آگاهشدن زنان، با مشارکت برابر آنان و با پاسداری از کرامت انسانی به سوی آینده حرکت میکنند.
ما به زنی نیاز داریم که تاریخش را بشناسد، زمانهاش را درک کند، فریب شعارهای پرزرقوبرق را نخورد و اجازه ندهد هیچ قدرتی او را از انسانِ صاحب اندیشه و اراده به کالایی برای معامله تبدیل کند.
اگر دیروز زنان مشعلهای روشنایی در مسیر مقاومت بودند، امروز نیز میتوانند مشعلهای آگاهی در مسیر ساختن آینده باشند و خطاب به هر اندیشهای که میکوشد زن را به ابزار قدرت، سرمایه یا تبلیغات تبدیل کند، باید گفت: زن را نمیتوان از تاریخ حذف کرد؛ نمیتوان آگاهی را برای همیشه به بند کشید و نمیتوان ملتی را که زنانش بیدارند، از ریشههای فرهنگی و انسانی خود جدا ساخت.
زن زندگی است؛ زن حافظه تاریخ است؛ زن صدای آگاهی است.
زن را از مقام انسانیاش پایین نکشید؛ زیرا جامعهای که کرامت زنانش را قربانی کند، در حقیقت بخشی از کرامت و آینده خودش را قربانی کرده است.
و سخن آخر:
زن را به کالا تبدیل نکنید و نامش را آزادی نگذارید! زن را از حق انتخاب محروم نکنید و نامش را غیرت نگذارید! اندیشه زن را خاموش نکنید و نامش را حفظ ارزشها نگذارید!
جامعهای که زن را تنها در زیبایی جسمانیاش ببیند، از عظمت اندیشه او غافل مانده است؛ و جامعهای که اندیشه زن را سرکوب کند، در حقیقت بخشی از آینده خود را سرکوب کرده است.
زن، زندگی است؛ نه کالا. زن، کرامت است؛ نه ابزار. زن، آگاهی است؛ نه ویترین تبلیغات. زن، انسان است؛ با حق انتخاب، حق اندیشیدن و حق ساختن آینده.
تا زمانی که زن را نه بهعنوان یک انسان کامل، بلکه بهعنوان وسیلهای برای سود، قدرت و نمایش ببینیم، سخنگفتن از آزادی و پیشرفت چیزی جز تکرار شعارهای توخالی نخواهد بود.
پیام محوری این متن: مبارزه با کالاییشدن زن، بدون دفاع از آگاهی، کرامت انسانی، عدالت اجتماعی و حق انتخاب او کامل نیست.