این مقاله با اتکا به روایتهای تاریخی و کتاب «مبارزات محمودخان دزلی» (کیوان بهرامی) نشان میدهد که چگونه شور مذهبی، بسیج نظامی و در نهایت خیانتی خاموش، مردم را به خون کشید و پول و مقام را به جیب رهبران برد (بهرامی، «مبارزات محمودخان دزلی»).
در جنگی که قدرتهای بزرگ بر سر مرزها و نفوذشان میجنگیدند، خون روستاییان و تفنگچیان کردستان ارزانترین بهای سیاست شد. در جنگ جهانی اول، روسها از مسیر مریوان بهسوی پنجوین پیش رفتند و تفنگچیان هورامان در برابرشان ایستادند؛ همزمان، نیروهای عثمانی با میانجیگری شیوخ هورامان با خوانین محلی پیمان بستند و زبان مذهب نیز به ابزار بسیج بدل شد. پژوهش مظهر ادوای این رویارویی و نقش شیوخ و خوانین را در بستر رقابت روس و عثمانی شرح میدهد؛ اما پرسش تلخ این است: چه کسانی تصمیم گرفتند و چه کسانی تاوان دادند؟ این نوشته از همین شکاف آغاز میکند- از مردمی که جان و داراییشان را در آتش جنگ گذاشتند، درحالیکه قدرتطلبان برای نفوذ و جایگاه خود چانه میزدند.
کاشت بذر نفاق
وقتی سپاهیان روس از شمال و غرب به سوی سنندج و مریوان پیشروی کردند، رهبران مذهبی منطقه با اهرم فتوا و طنین «جهاد» وارد میدان شدند. حضور نیروی بیگانه در خاک مسلمانان تهدید دین، جان و ناموس اعلام شد و مقاومت، وظیفهای شرعی. این فتواها انگیزهای بسیار قویتر از منازعات قبیلهای در دل مردم ساخت؛ کشاورز و چوپانی که نه سیاست میفهمید و نه چشمداشت قدرت داشت، حالا با شعار دفاع از دین به کوهستان میرفت. شیوخ نقشبندی با نفوذ معنوی بیرقیب، اختلافات طایفهای را کنار زدند و طوایف پراکنده هورامان را زیر یک پرچم متحد کردند (بهرامی، «مبارزات محمودخان دزلی»). اما پشت این اتحاد معنوی، معادلهای سیاسی جریان داشت: رهبری معنوی، مشروعیت بیشتر، و در نهایت جایگاه اجتماعی و اقتصادی محکمتر برای خود شیوخ. هرچه فریاد «جهاد» بلندتر بود، پایگاه قدرت فریادزننده محکمتر میشد.
محمود خان دزلی و جنگ
در سوی دیگر معادله، خوانین ایلیاتی ایستاده بودند؛ مهمترینشان محمود خان دزلی، فرزند عزیزخان و از رؤسای بزرگ طوایف هورامان بود که درسال 1249شمسی 1870میلادی در روستای دزلی مریوان به دنیا آمد. او با شناخت عمیق جغرافیای کوهستان و سازماندهی تفنگچیهای ایلی، نیروی برآمده از شور مذهبی را هدایت کرد و در قالب جنگهای پارتیزانی به ستونهای نظامی روسها ضربه زد و از پیشروی آنان در کوهستانهای هورامان جلوگیری کرد. چند سال بعد، در جنگ «دربندیخان»، محمود خان دوشادوش شیخ محمود حفید در سلیمانیه علیه ارتش بریتانیا جنگید و تلفات سنگینی به آنان وارد کرد؛ ضربهای که دشمنی دیرینه انگلیس با او را رقم زد (بهرامی، «مبارزات محمودخان دزلی»). او با برتری تسلیحاتی و فشارهای سیاسی روبهرو شد، دستگیر و تبعید را تجربه کرد و سرانجام در سال ۱۳۲۵ خورشیدی (۱۹۴۶) بر اثر توطئه مسمومسازی، پس از نُه روز بستری، جان باخت (بهرامی، همان).
رهبری نظامی واقعی و بهای شخصی سنگین، سهم خوانینی بود که البته پایگاه املاک، نفوذ و مقام خود را نیز در همین میدانها تثبیت میکردند.
محمودخان دزلی میدانست تفرقه بزرگترین دشمن هر ملت است و میکوشید برای متحد کردن خوانین منطقه و از فتوای جهاد استفاده کرد که تمام مردم منطقه را متحد کند و این تصمیمی برای ملت کورد مناسب بود اما بعضی از خوانین با عثمانیها پیمان بسته بودند و این موضوع باعث شد که خان دیگر با خوانین و شیوخ منطقه دیگر نباشد و از انها جدا شد.
جعفر سلطان تنها کسی بود که در هورامانات به دشمنان کورد اجازه نداد با حیله وارد کوردستان شود. او با عثمانیها وارد جنگ شد و توانست ضربه بزرگی به نیروی عثمانیها وارد کند هیچ فتوای نتوانست او را به میز مذاکره با عثمانیها بیاورد.
محمودخان دزلی
این جابهجاییِ قدرت یکسویه نبود؛ هر دو طرف بازی، مذهب را اهرم قرار دادند. دولت عثمانی برای تثبیت اقتدار خود در مرزهای غربی و جلب کردها به جبههاش، از همان سرمایه معنوی شیوخ بهره گرفت: طریقتِ محبوب، فتوای جهاد و شبکه اعتماد مردمی، حلقهای شد که عثمانیها از طریق آن کردها را در رقابت با روسها به سود خود بسیج کردند. کردها نیز از سوی دیگر، از تابعیت و وفاداری به شیوخ به عنوان تنها سازوکار منسجم مقابله با پیشروی ارتش روسیه استفاده کردند؛ جایی که حکومت مرکزی غایب بود، نفوذ شیخ جای ارتش را میگرفت. اما این همزیستیِ منفعتطلبانه یک محک تاریخی هم داشت: نامه معروف مامانوف، فرمانده روس در سنندج خطاب به بزرگان کورد که نوشت «ما میخواهیم با عثمانیها بجنگیم؛ فقط از خاک شما عبور خواهیم کرد و هیچ قصدی نداریم». بزرگان کورد این پیشنهاد را نپذیرفتند و با مقاومت مسلحانه، روسها را وادار کردند با تلفات بسیار از منطقه عبور کنند. آن عبور خونین، تاوان سنگینی هم داشت که نه بر دوش شیوخ و خوانین، بلکه بعداً بر دوش خود مردم کردستان گذاشته شد: غارت، تنبیه و فشارهایی که سالها در منطقه ماند.
حساب تلخ: خون مردم، سود بالادستیها
اما کسی که هیچ چیزی از این معادله دریافت نکرد، خودِ مردم بود. روستاییان هورامان و مریوان که نه تصمیمگیر بودند و نه بهرهبردار، همه بار نبرد را به دوش کشیدند: روستاها غارت شد، قحطی و بیماری همهگیر جان هزاران نفر را گرفت، و تفنگچیهای فقیر در کوهستانها جان باختند تا بازی قدرت قدرتمداران ادامه یابد (بهرامی، «مبارزات محمودخان دزلی»).
در سوی دیگر، وقتی آتش فروکش کرد، شیوخ و خوانین متنفذ با پایگاه اجتماعی و سرمایهای که داشتند، جایگاه خود را حفظ کردند؛ برخی با عثمانی، دولت مرکزی یا قدرتهای پیروز به توافق رسیدند، املاک و نفوذشان ماند و مقامشان حتی تثبیتتر شد. این تضاد تلخ، قاعدهای خزنده در جنبشهای ایلیاتی و مذهبی آن دوران بود: تودهها به نام دین، قومیت و خاک به میدان فرستاده میشدند، اما سود نهایی به طبقههای ممتاز- چه مذهبی و چه فئودالی- میرسید. تاریخ هورامان نه فقط داستان شجاعت است، بلکه داستان یک معامله نابرابر است: خون مردم در برابر پول و مقام بالادستیها.
هشداری از گذشته برای امروز
این روایت، چنانکه پژوهش مظهر ادواى درباره رویارویی تفنگچیهای هورامان با قوای روس نشان میدهد، قصهای ساده از قهرمان و دشمن نیست: عثمانیها با میانجیگری شیوخ و پیمان با خوانین مردم را به میدان کشاندند؛ روسها نیز در پی گذر از مسیر مریوان به پنجوین بودند و رویارویی، مردم منطقه را در میانه جنگ قدرتها گذاشت(ادواى، «جنگ جهانی اول، تقابل تفنگچیهای هورامان با قوای روس»). پشت هر تصمیمی که به نام دین، خاک یا دفاع از مردم گرفته میشود، باید پرسید: چه کسی تصمیم میگیرد، چه کسی سود میبرد و چه کسی جنازههایش را به خاک میسپارد؟
بازخوانی این دوران- آنگونه که کتاب «مبارزات محمودخان دزلی» روایت میکند (بهرامی)- فقط گردآوری خاطره نیست؛ هشداری برای امروز است. هر جا که بسیج مردم در خدمت منافع طبقهای خاص قرار گیرد، بهای سنگین را همان مردم میپردازند و سود را دیگران میبرند. تجربه هورامان و مریوان نشان میدهد که شور مذهبی، بدون پاسداری از منافع واقعی مردم، به ابزار قدرت تبدیل میشود؛ و رهبری نظامی، بدون عدالت اجتماعی، به سلطهای فئودالی بدل میگردد. شجاعت محمود خان دزلی و نفوذ شیوخ نقشبندی را نباید انکار کرد، اما باید پرسید: کسی که هیچ سهمی از پیروزی نداشت، چرا همه بهای آن را پرداخت؟ تا وقتی این پرسش مطرح نشود، تاریخ به شکل دیگری تکرار خواهد شد.
پاسخ تاریخ بارها تلخ بوده است: مردم عادی، با جان و نان و خانهشان، بهای اعتماد به وعدههایی را پرداختهاند که صاحبان قدرت خود کمتر هزینهاش را دادهاند. از گذشته باید نه کینهای بیپایان، که بصیرتی بیدار آموخت؛ نه هر فتوایی را حقیقت پنداشت، نه هر رهبری را بیپرسش دنبال کرد، و نه سرنوشت جمعی را به وعدههای قدرتطلبان سپرد. کورد نباید دیگر تاوان اعتماد را بدهد. اعتماد باید با پاسخگویی، شفافیت و پاسداری از جان و زندگی مردم سزاوار شود؛ و هر فراخوانی که از مردم خون میخواهد، باید نخست نشان دهد چگونه از آنان محافظت میکند و دستاوردش به خود مردم بازمیگردد. روزی که خون مردم دیگر نردبان قدرت دیگران نباشد، آن روز تاریخ از تکرار زخمهایش بازمیایستد؛ و آنگاه، نه خوانین نه شیوخ ، بلکه خود مردم صاحب نان، نام و سرنوشت خویش خواهند بود.
نویسنده و محقق: د.بهزاد دافعی
