rojanpress.ir | کودکانمان را به ماشینِ موفقیت تبدیل نکنیم

کودکانمان را به ماشینِ موفقیت تبدیل نکنیم

نویسنده: ایران کیانی
(آموزگار پایه دوم ابتدایی مدرسه پروین اعتصامی ۱ سنندج | کارشناس ارشد مشاوره و راهنمایی)
بچه که بودیم، نخستین کسی که پس از کانون خانواده به او دلبسته شدیم و در نهایتِ معصومیتِ کودکی، تکیه‌گاه امن اندیشه‌مان شد، معلم بود. این حس نوستالژیک و مشترک، متعلق به تمام انسان‌هاست؛ زن و مرد، شاغل و غیرشاغل ندارد. تک‌تک ما روزگاری روی همین نیمکت‌های چوبی نشسته‌ایم و خاطراتی سرشار از رنگ، هیاهو و استعدادهای گونه‌گون را زیسته‌ایم. اما امروز، من در کسوت مادری که خود سال‌ها دانش‌آموز بوده و اکنون به عنوان معلم و مشاور در کلاس درس حضور دارد، نگران حقیقتی هستم که در هیاهوی رقابت‌های فرساینده جامعه گم شده است.
فرزندان کپی رویاهای ما نیستند
امروز متأسفانه شاهد نگاهی ابزارمحور به فرزندانمان هستیم؛ گویی بر آن شده‌ایم تا کودکان معصوم را مانند «جوجه‌های رنگی» به هر قیمتی به رنگ دلخواه خود درآوریم؛ یکی را دکتر، دیگری را مهندس و آن دیگری را متخصص و فوق‌تخصص کنیم. چنان بار سنگینی از انتظارات شخصی بر دوش این جسم نحیف می‌گذاریم که گاه مانند ماهی از دستمان لیز می‌خورد و سرخورده می‌شود و گاه زیر بار این مطالبات غیرواقعی، سلامت روان و هویت فردی‌اش درهم می‌شکند.
غافلیم از اینکه این کودک، یک انسان مستقل با استعداد، علایق و توانمندی‌های منحصربه‌فرد است. او رونوشت و کپی هیچ‌کس نیست؛ نه کپی پزشکِ سرشناسِ فامیل است و نه ابزاری برای جبران آرزوهای بربادرفته والدین. وظیفه والدگری، حمایتگری آرامش‌بخش است تا فرزند در بستری امن، خودِ واقعی‌اش را بشناسد و شکوفا کند. هیچ انسانی در سایه تحمیل و اضطراب به بالندگی نرسیده است.
چرخه معیوبِ «مدرسه‌محوریِ اولیا» و فرسایش معلم
در سال‌های اخیر، نظام آموزشی ناخواسته به سمتی سوق یافته که اولویت اصلی بسیاری از مدارس، جلب رضایت بی‌قیدوشرط اولیا شده است. در این ساختار ناسالم، معلم میان دو لبه تیز قیچی گرفتار می‌آید: از یک سو با انتظارات کمال‌گرایانه و بی‌پایان والدین مواجه است و از سوی دیگر با سیستمی روبه‌روست که همه تقصیرها را به پای آموزگار می‌نویسد.
هر سال معلم پایه پیشین مقصر کم‌کاری تلقی می‌شود و سال بعد نیز انگشت اتهام به سوی معلم فعلی نشانه می‌رود. این تنش فرساینده و بدبینی مدام، نه‌تنها معلم را از اشتیاق حرفه‌ای تهی می‌سازد، بلکه تمرکز آموزشی را برهم زده و دود آن مستقیماً به چشم دانش‌آموز می‌رود.
دو اصل بنیادین در پرورش فرزند
خطاب به والدین ارجمندی که روزگاری خود پشت همین میزها نشسته‌اند، یادآوری دو نکته کلیدی ضروری است:
۱. حمایتگری همراه با آرامش به جای شتاب‌زدگی: وظیفه والد، خلق آرامش روانی در محیط خانه است. نباید کودک را به هر نسیمی سپرد و با ثبت‌نام در ده‌ها کلاس متوالی و فرساینده، فرصت کودکی کردن را از او گرفت. موفقیت واقعی در سایه تعادل، امنیت خاطر و کشف استعداد درونی رخ می‌دهد، نه مسابقه‌های پرشتاب آموزشی.
۲. تربیت انسان‌های باوجدان، نه مدارک بی‌پشتوانه: جامعه امروز ما کمبود متخصص و دارندگان مدرک ندارد؛ آنچه جامعه به‌شدت به آن نیازمند است، «انسان» است. کودکانی که فردا در مسئولیت‌های اجتماعی دست‌گیر همنوعان باشند، نه مچ‌گیر؛ انسان‌هایی باوجدان، دین‌دار، همدل و جامعه‌پذیر.
سخن پایانی
انگیزه اصلی من از ورود به حرفه معلمی و همراه ساختن آن با علم مشاوره، آموختن رسم انسان بودن و پیشگیری از آسیب‌های ریشه‌دار اجتماعی بود. بیایید در این روز جهانی معلم، تعهد دهیم که اولیا و مدرسه، دو بالِ پروازِ پروانه‌های علم باشند، نه دیواری از اضطراب. تا زمانی که نگرش خانواده‌ها تغییر نکند و انتظارات واقع‌بینانه نشود، آموزش رسمی مانند کوبیدن میخ بر سنگ خواهد بود. بیایید فرزندانمان را همان‌گونه که هستند دوست بداریم و به آن‌ها فرصت «انسان بودن» بدهیم.


14 مهر 1405, 10:24
بازگشت