rojanpress.ir | سکوت و بی‌مسئولیتی؛ نادیده گرفتن هشدارها می‌تواند به فاجعه منجر شود؟

سکوت و بی‌مسئولیتی؛ نادیده گرفتن هشدارها می‌تواند به فاجعه منجر شود؟

فاجعه معمولاً در همان لحظه‌ای که رخ می‌دهد آغاز نشده است. بسیاری از فاجعه‌ها، بسیار پیش‌تر، در سکوت شکل گرفته‌اند؛ در هشدارهایی که جدی گرفته نشده‌اند، در تهدیدهایی که شاید ثبت شده اما پیگیری نشده‌اند، در مراجعه‌هایی که به یک شماره پرونده تقلیل یافته‌اند و در خانواده‌هایی که برای کمک خواسته‌اند اما میان دستگاه‌های مسئول سرگردان مانده‌اند.
پیش از یک قتل، خودکشی، آدم‌ربایی یا خشونت شدید، گاهی نشانه‌هایی وجود دارد. کسی تهدید کرده است. کسی از ترس خود گفته است. خانواده‌ای برای کمک مراجعه کرده است. شهروندی خطر را گزارش کرده است. نامه‌ای نوشته شده، تماسی گرفته شده یا شکایتی ثبت شده است.
در چنین شرایطی، یک پرسش اساسی و غیرقابل چشم‌پوشی مطرح می‌شود:
مسئولیت نهادهای قانونی، قضایی، حمایتی و اجتماعی دقیقاً از چه زمانی آغاز می‌شود؟
آیا مسئولیت تنها به ثبت یک شکایت، تشکیل یک پرونده یا تنظیم یک گزارش محدود می‌شود؟ یا هنگامی که نشانه‌های جدی خطر وجود دارد، وظیفه مسئولان ایجاب می‌کند که موضوع را ارزیابی، پیگیری و در حدود قانون برای پیشگیری از وقوع آسیب اقدام کنند؟
این پرسش، پرسش انتقام نیست؛ پرسش پاسخگویی است.
این مقاله نیز صرف وقوع یک حادثه، هیچ فرد یا نهادی را مقصر اعلام نمی‌کند. مسئولیت حقوقی هر شخص باید بر اساس قانون، وظیفه قانونی، شواهد، رابطه سببیت و تصمیم مرجع صالح احراز شود.
اما یک اصل را نمی‌توان نادیده گرفت:
اگر پیش از فاجعه هشدار داده شده باشد، پس از فاجعه باید بررسی کرد که با آن هشدار چه شده است.
۱. فاجعه از جایی آغاز می‌شود که هشدار شنیده نمی‌شود
وقتی انسانی از ترس، تهدید، خشونت، اختلاف خانوادگی یا خطر جانی به یک نهاد مسئول مراجعه می‌کند، آن مراجعه نباید صرفاً یک شماره پرونده، یک فرم اداری یا یک سطر در بایگانی باشد. پشت هر مراجعه، یک انسان ایستاده است.
ممکن است کودکی در معرض آسیب باشد؛ زنی از خشونت فرار کند؛ مردی تحت تهدید قرار گرفته باشد؛ یا خانواده‌ای در آستانه فروپاشی و بحران قرار داشته باشد. بنابراین، یک مراجعه می‌تواند چیزی فراتر از یک درخواست اداری باشد: ممکن است یک هشدار باشد.
البته هر اختلافی به جنایت منتهی نمی‌شود و هر تهدیدی نیز الزاماً به فاجعه ختم نخواهد شد. اما هنگامی که نشانه‌های مشخص و جدی خطر وجود دارد و امکان مداخله قانونی و تخصصی نیز فراهم است، بی‌توجهی یا تأخیر می‌تواند پرسش‌های جدی درباره نحوه عملکرد مسئولان ایجاد کند.
سؤال ساده است: هشدار چه زمانی به مسئولیت تبدیل می‌شود؟
۲. قانون نباید تنها پس از وقوع جنایت فعال شود
یکی از تلخ‌ترین تناقض‌ها در مواجهه با آسیب‌های اجتماعی این است که گاهی پس از وقوع فاجعه، همه دستگاه‌ها فعال می‌شوند؛ پرونده تشکیل می‌شود، تحقیقات آغاز می‌شود، مسئولان سخن می‌گویند و سازوکارهای رسیدگی به حرکت درمی‌آیند.
اما پرسش اصلی اینجاست:
پیش از وقوع حادثه چه اتفاقی افتاده بود؟
اگر شهروندی پیش از حادثه درباره تهدید یا خطر جدی هشدار داده باشد، باید بتوان روشن و شفاف پاسخ داد:
• آیا هشدار او ثبت شده بود؟
• آیا هشدار بررسی شده بود؟
• آیا میزان خطر ارزیابی شده بود؟
• آیا نیاز به مداخله فوری وجود داشت؟
• آیا موضوع به مرجع صالح ارجاع شده بود؟
• آیا پیگیری انجام شده بود؟
• چه کسی مسئول پیگیری بود؟
• و مهم‌تر از همه، آیا تا زمان کاهش خطر، موضوع واقعاً رها نشده بود؟
این پرسش‌ها برای متهم کردن افراد نیست برای آن است که مشخص شود در فاصله میان هشدار و فاجعه چه اتفاقی افتاده است. اگر این فاصله بررسی نشود، هر حادثه تنها به یک پرونده تازه تبدیل خواهد شد؛ بدون آنکه از آن برای جلوگیری از حادثه بعدی درسی گرفته شود.
۳. اورژانس اجتماعی و ضرورت مداخله پیشگیرانه
فلسفه وجود نهادهای حمایتی و اجتماعی تنها رسیدگی به آسیب پس از وقوع آن نیست.
ارزش واقعی مداخله اجتماعی زمانی آشکار می‌شود که بتواند پیش از آنکه بحران به نقطه بی‌بازگشت برسد، خطر را شناسایی و مدیریت کند.
وقتی فردی از تهدید، خشونت، ناامیدی شدید یا احتمال آسیب به خود یا دیگری سخن می‌گوید، نمی‌توان صرفاً به ثبت اظهارات او بسنده کرد.
موضوع باید در چارچوب قانون، اختیارات و صلاحیت‌های حرفه‌ای ارزیابی شود و اگر خطر جدی وجود دارد، اقدامات متناسب صورت گیرد؛ زیرا بعد از وقوع فاجعه، دیگر بسیاری از فرصت‌ها از دست رفته‌اند. هیچ گزارش اداری نمی‌تواند انسانی را که جان خود را از دست داده است بازگرداند.
هیچ پرونده‌ای نمی‌تواند آثار یک حادثه جبران‌ناپذیر را به‌طور کامل پاک کند و هیچ توضیحی نمی‌تواند جای پیشگیری‌ای را بگیرد که شاید پیش از حادثه امکان‌پذیر بوده است.
۴. زنجیره شکل‌گیری بحران
آسیب‌های اجتماعی گاهی به صورت تدریجی شکل می‌گیرند:
اختلاف ← تهدید ← خشونت ← بی‌پناهی ← ناامیدی ← بحران ← فاجعه
البته این زنجیره در همه موارد یکسان نیست و هر اختلافی به خشونت و هر بحرانی به جنایت ختم نمی‌شود. اما همین احتمال، اهمیت مداخله به‌موقع را نشان می‌دهد.
پیشگیری زمانی معنا دارد که هنوز فرصت اقدام وجود دارد. وقتی فاجعه رخ داد، دیگر نمی‌توان از پیشگیری سخن گفت؛ آن زمان، موضوع به رسیدگی پس از حادثه تبدیل شده است. بنابراین، پیشگیری شعار نیست. پیشگیری یعنی دیدن خطر پیش از آنکه به فاجعه تبدیل شود.
۵. اگر شهروند پیش از حادثه به دادگستری مراجعه کرده باشد
موضوع زمانی حساس‌تر می‌شود که فرد پیش از وقوع حادثه، به دادگستری یا سایر مراجع قانونی مراجعه کرده و خطر موجود را اعلام کرده باشد.
در چنین شرایطی، پس از وقوع حادثه باید بتوان به‌صورت دقیق، مستند و مستقل بررسی کرد:
آیا پیش از حادثه هشدار وجود داشت؟ چه کسی از آن مطلع بود؟ آیا شکایت یا گزارشی ثبت شده بود؟
چه اقدام قانونی امکان‌پذیر بود؟ آیا اقدامی صورت گرفت؟ آیا موضوع به‌موقع به مرجع صالح ارجاع شد؟ آیا پیگیری انجام شد؟ و اگر اقدامی صورت نگرفت، چرا؟
پاسخ به این پرسش‌ها به معنای نادیده گرفتن مسئولیت مرتکب اصلی جرم نیست. برعکس، این بررسی برای شناخت تمام حلقه‌های مؤثر در فرآیند پیشگیری و حمایت ضروری است؛ البته با رعایت قانون، حقوق اشخاص و اصل برائت.
۶. تلخ‌تر از فاجعه، هشدار نادیده گرفته‌شده است
گاهی دردناک‌ترین بخش یک پرونده، تنها خود حادثه نیست.
دردناک‌تر این است که شاید پیش از حادثه، نشانه‌هایی وجود داشته باشد؛ شاید کسی هشدار داده باشد؛ شاید کسی درخواست کمک کرده باشد.
اگر صدایی شنیده نشده، باید پرسید: چرا؟
اما اگر صدا شنیده شده، خطر اعلام شده و با وجود آن اقدام مؤثری صورت نگرفته باشد، پرسش سنگین‌تر می‌شود: چرا؟ چرا موضوع پیگیری نشد؟
چرا خطر دوباره ارزیابی نشد؟ چرا هشدار در پیچ‌وخم اداری و قضایی متوقف شد؟ چرا میان «ثبت مراجعه» و «حل بحران» چنین فاصله‌ای ایجاد شد؟ چرا ممکن است یک انسان بارها درخواست کمک کند، اما سیستم تنها ثبت یک درخواست را ببیند؟
و اگر پس از وقوع حادثه، همان نهاد یا مسئول در فرآیند رسیدگی به پرونده قرار گرفته باشد، آیا بررسی مستقل عملکرد پیشین ضروری نیست؟ جامعه حق دارد این پرسش‌ها را مطرح کند.
۷. حق شهروند فقط ثبت درخواست نیست
حق شهروند تنها این نیست که بتواند وارد یک نهاد شود و شکایت یا درخواست خود را ثبت کند.
وقتی فردی برای دریافت حمایت قانونی و اجتماعی مراجعه می‌کند، انتظار مشروع او این است که درخواستش در چارچوب قانون مورد توجه قرار گیرد، خطر احتمالی ارزیابی شود و در صورت ضرورت، اقدامات و ارجاعات مناسب انجام شود.
شهروند نباید احساس کند که ارزش جان او تنها پس از وقوع فاجعه آشکار می‌شود.
رسیدگی به تهدید نباید الزاماً به بعد از وقوع قتل موکول شود.
رسیدگی به بحران روانی نباید پس از خودکشی آغاز شود و پیشگیری از آدم‌ربایی نباید صرفاً پس از ربوده شدن یک انسان موضوعیت پیدا کند.
وظیفه نظام حمایتی و قانونی، تا حد امکان، جلوگیری از رسیدن بحران به این نقطه است.
۸. مسئولیت فقط امضای یک برگه نیست
قاضی، مددکار، مدیر، ضابط، مسئول اداری و هر شخص یا نهادی که به موجب قانون وظیفه مشخصی در زمینه رسیدگی، حمایت یا کاهش آسیب دارد، باید بداند که پشت هر پرونده ممکن است زندگی یک انسان قرار داشته باشد.
گاهی یک تماس می‌تواند مهم باشد.
یک ارجاع صحیح می‌تواند تعیین‌کننده باشد.
یک پیگیری به‌موقع می‌تواند سرنوشت یک انسان را تغییر دهد.
و در مقابل، تأخیر یا بی‌توجهی در یک موقعیت پرخطر ممکن است پیامدهایی داشته باشد که دیگر قابل جبران نباشد.
اما اینجا باید میان مسئولیت اخلاقی، اداری و اجتماعی و مسئولیت حقوقی تفاوت گذاشت.
هیچ مقام یا نهادی را نمی‌توان صرفاً به دلیل وقوع یک حادثه مسئول دانست.
مسئولیت حقوقی باید با بررسی دقیق وظایف قانونی، ادله موجود و رابطه سببیت احراز شود.
اما اگر وظیفه قانونی وجود داشته و انجام نشده باشد، جامعه باید از سازوکاری برخوردار باشد که این موضوع را بررسی و در صورت احراز تخلف، مسئولیت را مشخص کند.
هیچ امضایی نباید جای پاسخگویی را بگیرد.
۹. از مسئولان پیشگویی آینده را نمی‌خواهیم
هیچ انسان یا نهادی قادر نیست تمام حوادث آینده را پیش‌بینی کند.
هیچ دستگاهی نمی‌تواند تضمین کند که هیچ جنایتی رخ نخواهد داد.
انتظار جامعه نیز چنین چیزی نیست.
انتظار این است که وقتی شهروندی می‌گوید:
«کمکم کنید؛ من احساس خطر می‌کنم.»
پاسخ نظام حمایتی این نباشد که:
«اگر اتفاقی افتاد، آن زمان رسیدگی می‌کنیم.»
زیرا گاهی وقتی حادثه اتفاق می‌افتد، دیگر فرصتی برای پیشگیری باقی نمانده است.
واکنش باید متناسب با میزان خطر باشد:
خطر پایین؛ حمایت متناسب.
خطر جدی؛ مداخله جدی.
خطر فوری؛ اقدام فوری.
این همان نقطه‌ای است که میان «ثبت یک پرونده» و «نجات یک انسان» فاصله ایجاد می‌شود.
۱۰. پیش از آنکه پرونده جنایی شود، پرونده اجتماعی را جدی بگیریم
یکی از مهم‌ترین درس‌هایی که از حوادث تلخ می‌توان گرفت، توجه به مرحله پیش از وقوع جنایت است.
پیش از قتل چه اتفاقی افتاده بود؟
پیش از خودکشی چه نشانه‌هایی وجود داشت؟
پیش از آدم‌ربایی چه تهدیدهایی مطرح شده بود؟
پیش از فروپاشی یک خانواده چه هشدارهایی داده شده بود؟
و مهم‌تر از همه: چه کسی این هشدارها را دیده یا شنیده بود؟
هدف از این نگاه، انتقام یا پیدا کردن مقصر به هر قیمت نیست.
هدف، یافتن خلأهاست.
هدف، شناسایی خطاهاست.
هدف، اصلاح سازوکارهاست.
و هدف نهایی، جلوگیری از تکرار فاجعه است.
اگر هر فاجعه صرفاً به یک پرونده جدید تبدیل شود و هیچ‌کس بررسی نکند که آیا امکان جلوگیری از آن وجود داشته است یا خیر، جامعه فقط یک آمار تازه به دست آورده است؛ نه یک تجربه برای نجات انسان‌های بعدی.
۱۱. جامعه حق دارد سؤال کند
وقتی یک شهروند پیش از وقوع فاجعه به یک نهاد مسئول مراجعه کرده است، جامعه حق دارد بپرسد:
با هشدار او چه کردید؟
اگر اقدام کردید، چه اقدامی؟
اگر ارجاع دادید، مسیر ارجاع چه بود؟
اگر بررسی کردید، نتیجه چه شد؟
اگر اختیار قانونی نداشتید، موضوع را به کدام مرجع ارجاع دادید؟
اگر پیگیری کردید، مستندات آن کجاست؟
و اگر کوتاهی‌ای رخ داده است، آیا امکان بررسی و تعیین مسئولیت وجود دارد؟
این پرسش‌ها حمله به یک نهاد یا متهم کردن پیشاپیش افراد نیست.
پاسخگویی، دشمن قانون نیست؛ بخشی از حاکمیت قانون است.
نظامی که عملکرد خود را بررسی می‌کند، امکان اصلاح دارد.
اما جایی که هر پرسش به تهدید تعبیر شود و هر مطالبه پاسخگویی به حاشیه رانده شود، خطاها می‌توانند تکرار شوند.
۱۲. بعد از فاجعه باید به عقب برگشت
وقتی قتلی رخ می‌دهد، انسانی خودکشی می‌کند، آدم‌ربایی اتفاق می‌افتد یا خانواده‌ای قربانی خشونتی جبران‌ناپذیر می‌شود، بررسی نباید فقط از لحظه وقوع حادثه آغاز شود.
باید به روزها و هفته‌های پیش از آن بازگشت: به مراجعه‌ها. به شکایت‌ها. به تماس‌ها. به هشدارها. به نامه‌ها. به گزارش‌ها. و به افرادی که از خطر اطلاع داشته‌اند.
سپس باید پرسید: آیا می‌شد اقدامی انجام داد؟ اگر پاسخ مثبت است، چه اقدامی؟ چه کسی باید اقدام می‌کرد؟ چه کسی مسئول بود؟ آیا وظیفه قانونی خود را انجام داده بود؟ آیا موضوع به‌موقع به مرجع صالح ارجاع شده بود؟ آیا پیگیری لازم انجام شده بود؟
و اگر انجام نشده بود: چرا؟ این «چرا» شاید مهم‌ترین پرسش پس از یک فاجعه باشد.
اگر پس از بررسی مستقل و قانونی، قصور یا تقصیر مسئولی احراز شود، عنوان، جایگاه، سمت یا نفوذ نباید مانع اجرای قانون و پاسخگویی شود.
البته این موضوع تنها پس از بررسی قانونی و احراز مسئولیت معنا پیدا می‌کند. مسئولیتی که قانون تعیین کرده است، باید در عمل نیز قابل پیگیری باشد. جامعه‌ای که خواهان کاهش خشونت و آسیب‌های اجتماعی است، نمی‌تواند تنها پس از وقوع فاجعه به دنبال پاسخ بگردد.
بخش مهمی از مسئولیت اجتماعی و قانونی، پیش از وقوع حادثه قرار دارد؛ درست در همان لحظه‌ای که هنوز می‌توان هشدار را شنید، خطر را ارزیابی کرد و برای جلوگیری از فاجعه اقدام کرد.
هیچ نهادی نمی‌تواند وقوع همه حوادث را پیش‌بینی کند. اما هر نهادی که در برابر یک خطر اعلام‌شده قرار می‌گیرد، باید در حدود قانون و اختیارات خود، آن خطر را جدی بگیرد. پشت هر شکایت، یک انسان وجود دارد. پشت هر گزارش، ممکن است یک تهدید پنهان باشد. پشت هر مراجعه خانوادگی، ممکن است سال‌ها رنج و خشونت وجود داشته باشد و پشت هر درخواست کمک، ممکن است انسانی ایستاده باشد که آخرین امید خود را به قانون و نهادهای مسئول بسته است.
بنابراین پیشگیری یعنی شنیدن انسان، پیش از آنکه سکوت او ابدی شود.
اگر هشدارها شنیده شوند اما جدی گرفته نشوند؛
اگر مراجعه‌ای ثبت شود اما پیگیری لازم صورت نگیرد؛ اگر خطر اعلام شود اما میان دستگاه‌ها سرگردان بماند؛ و اگر مسئولیت از نهادی به نهاد دیگر منتقل شود تا سرانجام فاجعه رخ دهد،
آن‌گاه جامعه حق دارد بپرسد: چه کسی هشدار را دید؟ چه کسی آن را شنید؟ چه کسی مسئول پیگیری بود؟ چه اقدامی انجام شد؟ و اگر اقدامی نشد، چرا؟ این پرسش‌ها برای محکوم کردن پیشاپیش افراد نیست. برای انتقام نیست. برای ساختن یک متهم فرضی نیست. این پرسش‌ها برای کشف حقیقت، تعیین مسئولیت در صورت احراز آن، اصلاح سازوکارها و جلوگیری از تکرار فاجعه است زیرا اگر پس از هر فاجعه تنها به دنبال مرتکب نهایی بگردیم، ممکن است بخشی از حقیقت را ببینیم؛ اما اگر به روزهای پیش از فاجعه نیز بازگردیم، شاید بتوانیم بفهمیم چه فرصت‌هایی برای پیشگیری وجود داشت و چرا از آنها استفاده نشد.
قانون نباید فقط زمانی شنیده شود که فریاد به خون تبدیل شده است.
نظام حمایتی نباید فقط پس از مرگ، به فکر نجات باشد و مسئولیت نباید تنها پس از فاجعه معنا پیدا کند. قانون باید پیش از آنکه فریاد به خون، بحران به مرگ و هشدار به فاجعه تبدیل شود، شنونده باشد و شهروند باید اطمینان داشته باشد که: وقتی کمک می‌خواهم، صدایم شنیده می‌شود.
وقتی خطر را اعلام می‌کنم، موضوع بررسی می‌شود. وقتی جانم در معرض خطر است، هشدارم در بایگانی دفن نمی‌شود.
و مهم‌تر از همه: وقتی هنوز فرصت نجات وجود دارد، کسی منتظر وقوع فاجعه نمی‌ماند.
6 مهر 1405, 23:50
بازگشت