اول مهر برای بسیاری از خانوادهها آغاز دوباره مدرسه، دیدن دوستان و بازگشت به روال عادی زندگی است؛ اما این شروع برای همه کودکان یکسان نیست.
برای خانوادهای که تأمین هزینه کیف، کفش، لوازمالتحریر، کتاب و رفتوآمد هم فشار اقتصادی ایجاد میکند، بازگشت به مدرسه میتواند با نگرانی همراه باشد. برای کودکی که بخشی از وقت خود را ناچار به کار کردن است، مدرسه گاهی در برابر نیازهای اقتصادی خانواده قرار میگیرد. در برخی محلههای کمبرخوردار شهر نیز فاصله میان امکانات موجود و نیازهای آموزشی خانوادهها بیشتر احساس میشود.
در کنار این مسائل، تجربه آموزش غیرحضوری در سالهای گذشته یک واقعیت مهم را هم نشان داد: دسترسی به آموزش برای همه دانشآموزان به یک اندازه آسان نیست. داشتن تلفن هوشمند، اینترنت و یک فضای مناسب برای درس خواندن برای همه خانوادهها بدیهی نیست. گاهی یک تلفن همراه باید میان چند نفر در خانواده مشترک باشد و گاهی دانشآموز اساساً ابزار مناسبی برای حضور در کلاس مجازی ندارد. بنابراین در صورت بازگشت آموزش غیرحضوری، مسئله فقط دسترسی به اینترنت نخواهد بود؛ بلکه امکان واقعی مشارکت دانشآموز در فرایند آموزش مطرح است.
این فشارها در خانوادههای زنسرپرست میتواند بیشتر شود. وقتی مادر به تنهایی مسئول تأمین هزینههای زندگی است، هزینههای تحصیل، رفتوآمد و ابزارهای آموزشی ممکن است شرایط را برای ادامه تحصیل کودک دشوارتر کند. به همین دلیل، حمایت از کودک را نمیتوان کاملاً جدا از وضعیت خانواده او دید.
اما پاسخ به این مسائل لزوماً به طرحهای بزرگ و پرهزینه نیاز ندارد. بخشی از ظرفیتهای لازم همین حالا در آموزشوپرورش، مدارس، بهزیستی، اورژانس اجتماعی، خیریهها و گروههای مردمی وجود دارد. طرحها و برنامههای مختلف برای شناسایی و بازگرداندن کودکان بازمانده از تحصیل نیز بر اهمیت شناسایی بهموقع، پیگیری وضعیت کودک و همکاری میان نهادهای مرتبط تأکید دارند.
یکی از راههای عملی، شناسایی دانشآموزانی است که به دلایل اقتصادی، خانوادگی یا شرایط اجتماعی در معرض ترک تحصیل قرار دارند؛ نه فقط در روزهای آغاز سال تحصیلی، بلکه در طول سال. در این صورت، حمایت نیز میتواند متناسب با مشکل هر کودک باشد؛ برای یکی کمک به تأمین وسایل مدرسه، برای دیگری حمایت اجتماعی از خانواده و برای دانشآموزی دیگر فراهم کردن امکان دسترسی به ابزار آموزشی.
اگر آموزش مجازی دوباره ضرورت پیدا کرد، مدارس هر محله نیز میتوانند تا حد امکان به عنوان یک «نقطه دسترسی آموزشی» برای دانشآموزانی که در خانه ابزار مناسب ندارند مورد استفاده قرار گیرند. استفاده از فضای مدرسه و امکانات موجود، یا در موارد امکانپذیر طراحی سازوکاری مشخص برای امانت تجهیزات آموزشی، میتواند یکی از راههای کاهش شکاف آموزشی باشد. البته چنین کاری نیازمند ضوابط روشن برای ثبت، نگهداری و مسئولیت تجهیزات است؛ موضوعی که با توجه به مقررات مربوط به اموال مدارس باید در سطح اجرایی مدرسه و آموزشوپرورش سامان پیدا کند.
در مورد کودکان کار نیز حمایت مؤثر فقط با تهیه یک بسته مدرسهای تمام نمیشود. گاهی کودک به پیگیری مددکاری، حمایت از خانواده و هماهنگی میان مدرسه و نهادهای حمایتی نیاز دارد. در اینجا نیز ظرفیتهای موجود در بهزیستی و سایر نهادهای حمایتی میتواند زمینهای برای همکاری بیشتر در سطح محلی باشد.
اول مهر شاید فرصت خوبی باشد تا شهر فقط به بازگشایی مدارس نگاه نکند، بلکه ببیند چه کودکانی ممکن است در عمل از این بازگشت جا بمانند. مسئله، ساختن یک برنامه آرمانی نیست؛ پیدا کردن چند راه عملی برای چند کودک مشخص است: شناسایی بهموقع، حمایت هدفمند و هماهنگی میان مدرسه، خانواده و نهادهای موجود.
گاهی همین حمایت بهموقع میتواند فاصله میان ادامه تحصیل یک کودک و بازماندن او از مدرسه باشد. شاید برای یک خانواده، یک کیف مدرسه، چند وسیله ساده یا حتی همراهی یک نهاد حمایتی مسئله بزرگی به نظر نرسد؛ اما برای کودکی که میان مدرسه و دشواریهای زندگی ایستاده است، همین حمایتهای بهظاهر کوچک میتواند معنای بزرگی داشته باشد. اول مهر، وقتی زنگ مدرسه برای همه به صدا درمیآید، مهم این است که هیچ کودکی فقط به دلیل شرایطی که در انتخاب آن نقشی نداشته، از شنیدن این صدا جا نماند.
آنیل ویسی