از زبان مادری تا دنیای خیال؛ چرا هنوز باید برای کتاب جایی در زندگی کودک باز کنیم؟
کودک امروز در میان انبوهی از تصویر، صدا و اطلاعات بزرگ میشود؛ از کتاب و قصه گرفته تا موبایل، بازی، شبکههای اجتماعی و محتوای تصویری. هرکدام از این رسانهها بخشی از تجربه او را شکل میدهند، اما در میان این همه سرعت و تنوع، یک نیاز همچنان جدی است: کودک باید فرصت فکر کردن، پرسیدن، خیال کردن و ساختن دنیای ذهنی خودش را داشته باشد.
در چنین شرایطی، کتاب هنوز جایگاه مهمی دارد؛ نه به این دلیل که قرار است با موبایل و رسانههای جدید رقابت کند، بلکه به این دلیل که تجربهای متفاوت در اختیار کودک میگذارد. در کتاب، همه چیز از پیش آماده نیست. بخشی از داستان در ذهن کودک شکل میگیرد؛ شخصیتها، مکانها، اتفاقها و حتی ادامه ماجرا.
کتابخوانی زمانی ارزش بیشتری پیدا میکند که به تجربهای مشترک میان کودک و بزرگسال تبدیل شود؛ وقتی پدر یا مادر فقط متن را نمیخواند، بلکه درباره شخصیتها و اتفاقهای داستان با کودک حرف میزند، از او سؤال میکند و به برداشت خودش فرصت بیان میدهد. در چنین موقعیتی، کتاب فقط وسیلهای برای خواندن نیست؛ به فرصتی برای گفتوگو، یادگیری و نزدیکتر شدن کودک و خانواده تبدیل میشود.
از همین منظر، نمایشگاه کتاب را نباید فقط محلی برای خرید چند جلد کتاب دانست. نمایشگاه میتواند فرصتی باشد برای اینکه خانوادهها دوباره به یک سؤال مهم فکر کنند: کودک ما با چه دنیایی بزرگ میشود و چه چیزهایی ذهن و خیال او را میسازند؟
کتاب، دنیایی فراتر از کلمهها
وقتی پدر یا مادر برای کودک کتاب میخواند، اتفاقی فراتر از خواندن چند صفحه رخ میدهد. کودک درباره شخصیتها سؤال میکند، حدس میزند، پایان داستان را پیشبینی میکند، رفتار شخصیتها را ارزیابی میکند و گاهی حتی مسیر داستان را در ذهن خودش تغییر میدهد.
کودک در مواجهه با کتاب فقط با واژهها روبهرو نیست؛ او در حال تمرین فهمیدن، ارتباط دادن، تصور کردن و معنا ساختن است. خواندن مشترک همچنین فرصتهایی برای گفتوگو و تعامل میان کودک و بزرگسال ایجاد میکند و میتواند به رشد زبان، مهارتهای شناختی و اجتماعی ـ هیجانی کودک کمک کند.
وقتی از کودک پرسیده میشود «اگر تو جای این شخصیت بودی، چه کار میکردی؟»، او فقط به یک سؤال پاسخ نمیدهد؛ در حال فکر کردن به یک موقعیت از زاویهای دیگر و بیان برداشت خودش است.
به همین دلیل، کتاب را نباید صرفاً بهعنوان ابزاری آموزشی دید. بخش مهمی از ارزش کتاب در همان گفتوگوهایی شکل میگیرد که هنگام خواندن یا پس از آن میان کودک و والد اتفاق میافتد.
لازم نیست این زمان طولانی یا پیچیده باشد. آنچه اهمیت بیشتری دارد، منظم بودن و کیفیت تعامل است؛ چند دقیقه مطالعه و گفتوگوی روزانه، اگر به بخشی طبیعی از زندگی خانواده تبدیل شود، میتواند شروع مناسبی برای ایجاد یک رابطه مثبت با کتاب باشد.
گاهی همین گفتوگوهاست که کتاب را از یک وسیله آموزشی به بخشی از تجربه زندگی کودک تبدیل میکند.
وقتی داستان به زبان خودش گفته میشود
در کردستان، بحث کتاب کودک یک لایه مهم دیگر هم دارد: زبان مادری. کتابی که به زبان مادری کودک نوشته شده، فقط مجموعهای از واژههای آشنا نیست. زبان، بخشی از زندگی روزمره کودک است؛ زبانی که در خانه شنیده، با آن احساساتش را بیان کرده، شوخی کرده، قصه شنیده و با خانواده ارتباط برقرار کرده است. وقتی داستان با زبانی به سراغ کودک میآید که برای او آشناست، کودک میتواند با سهولت بیشتری با داستان ارتباط برقرار کند، شخصیتها را دنبال کند، سؤال بپرسد و درباره آنچه میخواند یا میشنود حرف بزند.
پژوهشها و گزارشهای آموزشی نیز بر اهمیت زبان مادری در سالهای اولیه و ظرفیت آموزش دوزبانه یا چندزبانه مبتنی بر زبان مادری تأکید کردهاند. حفظ و تقویت زبان نخست کودک میتواند در کنار آموزش زبانهای دیگر دنبال شود؛ بنابراین زبان مادری را نباید لزوماً مانعی برای چندزبانه شدن کودک دانست.
بنابراین، کتاب کوردی برای کودک کورد قرار نیست جای کتاب فارسی یا زبانهای دیگر را بگیرد. قرار است یکی از نقطههای شروع باشد؛ جایی که کودک با زبان آشنای خود میفهمد، فکر میکند، خیال میکند و درباره داستان حرف میزند و سپس میتواند به زبانها و جهانهای دیگر قدم بگذارد.
زبان مادری در اینجا یک دیوار نیست؛ یکی از ریشههای ارتباط کودک با جهان است.
کودک لازم نیست میان زبان مادری و زبانهای دیگر یکی را انتخاب کند؛ میتواند زبان و فرهنگ خود را بشناسد و همزمان پنجرههای تازهای به روی جهان باز کند.
وقتی کودک خودش را در کتاب پیدا میکند
اهمیت کتابهای کوردی فقط به زبان محدود نمیشود. وقتی کودک در یک داستان، نامی آشنا، فضای خانوادگی، طبیعتی شبیه محیط زندگی خودش، یک شیوه گفتوگو یا حتی یک واژه کوردی میبیند، اتفاق دیگری هم رخ میدهد: او میبیند که زندگی خودش هم ارزش روایت شدن دارد. کوه، روستا، خانواده، قصههای محلی، شخصیتهای فرهنگی و زبان او نیز میتوانند موضوع یک داستان باشند.
کتابهایی که فرهنگها و تجربههای متنوع را بازنمایی میکنند، میتوانند به کودک فرصت دهند هم خود و محیط زندگیاش را در داستانها ببیند و هم با تجربههای متفاوت آشنا شود. آکادمی اطفال آمریکا نیز بر ارزش کتابهای متنوع از نظر فرهنگی و زبانی و نقش آنها در گفتوگو درباره هویت، تعلق و شناخت فرهنگها تأکید کرده است. این شناخت قرار نیست کودک را از جهان دور نگه دارد. برعکس، کودک میتواند همزمان ریشههای خود را بشناسد و با جهانهای دیگر آشنا شود.
کتاب کوردی میتواند کنار کتاب فارسی قرار بگیرد؛ داستان بومی میتواند در کنار داستان ترجمهشده باشد و کودک میتواند همزمان ریشههای خود را بشناسد و با جهان بزرگتری آشنا شود. شناختن ریشهها میتواند آغاز شناختن جهان باشد.
خانه؛ اولین کتابخانه ی کودک
فرهنگ کتابخوانی قبل از مدرسه و حتی پیش از آنکه کودک بتواند کلمات را بخواند، در خانه شکل میگیرد.
کودک بیشتر از آنکه به توصیههای ما گوش دهد، رفتار ما را میبیند. اگر پدر و مادر مرتب از کودک بخواهند «کتاب بخوان»، اما خودشان بیشتر اوقات فراغت را با تلفن همراه بگذرانند، کودک ممکن است پیام متفاوتی از رفتار آنها دریافت کند.
کتابخوانی خانوادگی زمانی اثر بیشتری پیدا میکند که کودک احساس نکند با یک تکلیف روبهروست. نشستن کنار هم، ورق زدن کتاب، پرسیدن درباره تصاویر، حرف زدن درباره شخصیتها و حتی خندیدن به یک اتفاق ساده در داستان، میتواند کتاب را به بخشی طبیعی از زندگی خانه تبدیل کند.
برای شروع هم لازم نیست خانوادهها برنامه پیچیدهای داشته باشند. زمانی کوتاه اما منظم برای خواندن و گفتوگو میتواند نقطه شروع مناسبی باشد؛ آنچه اهمیت دارد، استمرار و کیفیت این تجربه است.
پژوهشهای مربوط به خواندن مشترک نیز بر این نکته تأکید دارند که تعامل و گفتوگو میان کودک و بزرگسال هنگام خواندن، بخشی مهم از ارزش این تجربه است. گاهی کافی است پدر یا مادر کنار کودک بنشیند، چند صفحه بخواند و درباره داستان با او حرف بزند.
در چنین لحظهای، هدف فقط تمام کردن کتاب نیست. مهم این است که کودک بتواند بگوید: «اگر من بودم، این کار را نمیکردم.» همین جمله نشان میدهد که کودک فقط شنونده داستان نبوده؛ با آن وارد گفتوگو شده است.
کتاب رقیب رسانه نیست
در صحبت از فرهنگ مطالعه، نباید کتاب را در برابر موبایل، بازی، انیمیشن یا شبکههای اجتماعی قرار دهیم و همه رسانههای جدید را دشمن کتاب بدانیم. کودک امروز در جهان دیجیتال زندگی میکند و باید استفاده درست از رسانهها را نیز یاد بگیرد. مسئله اصلی حذف رسانه نیست؛ یاد دادن انتخاب، تشخیص و تعادل است؛ اما کتاب تجربهای متفاوت به کودک میدهد.
در بسیاری از محتواهای تصویری، چهره شخصیت، صدا، حرکت، رنگ و فضای صحنه تا حد زیادی از پیش در برابر چشم کودک قرار گرفته است. در مقابل، هنگام شنیدن یا خواندن یک داستان، بخشی از این جهان میتواند در ذهن کودک ساخته شود.
شخصیت چه شکلی است؟ خانه او کجاست؟ اگر من جای او بودم، چه میکردم؟ بعد چه اتفاقی خواهد افتاد؟ همین پرسشها میتوانند کودک را به مشارکت فعالتر در تجربه داستان دعوت کنند. این تفاوت به معنای بهتر بودن مطلق کتاب از همه رسانهها نیست؛ به این معناست که کودک برای رشد خود به تجربههای متنوع نیاز دارد و کتاب یکی از تجربههایی است که جای خودش را دارد.
نمایشگاه؛ فرصتی برای انتخابی که ادامه پیدا کند
از این منظر، نمایشگاه کتاب سنندج میتواند فراتر از یک محل خرید کتاب باشد.
نمایشگاه فرصتی است برای اینکه خانوادهها با کتابهای مختلف آشنا شوند و کتابی را انتخاب کنند که با سن، علاقه و دنیای کودک ارتباط داشته باشد؛ کتابی کوردی، فارسی یا ترجمهشده، داستانی درباره زندگی نزدیک کودک یا روایتی از نقطهای دور در جهان.
مهم این است که انتخاب کتاب در همان غرفه تمام نشود.
کتاب باید از نمایشگاه به خانه برود، باز شود، خوانده شود و درباره آن حرف زده شود.
کودک باید فرصت داشته باشد سؤال بپرسد، مخالفت کند، پایان داستان را تغییر دهد، یک شخصیت تازه بسازد و حتی داستان را با زبان خودش برای دیگران تعریف کند. در این صورت، نمایشگاه میتواند شروع یک رابطه تازه میان کودک و کتاب باشد؛ رابطهای که بعد از پایان نمایشگاه هم ادامه پیدا کند.
شاید مهمترین کشف، خود کودک باشد
فرهنگ کتابخوانی فقط به تعداد کتابهایی که کودک در سال میخواند خلاصه نمیشود. مسئله مهمتر، ساختن محیطی است که در آن کودک فرصت داشته باشد کنجکاو بماند؛ سؤال بپرسد، درباره داستان فکر کند، تخیل کند، از زاویهای دیگر به یک مسئله نگاه کند و تجربههایش را با واژههای خودش بیان کند. کتاب یکی از راههای رسیدن به چنین تجربهای است؛ نه با تحمیل، بلکه با ایجاد فرصت.
شاید بهترین اتفاقی که نمایشگاه کتاب میتواند رقم بزند این نباشد که کودکی با چند کتاب تازه به خانه برگردد. شاید مهمتر این باشد که کتاب روی میز بماند، باز شود و پدر یا مادری کنار کودک بنشیند و شروع به خواندن کند. بعد کودک سرش را بلند کند و بپرسد: «بعدش چی شد؟» شاید ارزشمندترین چیزی که از یک کتاب در ذهن کودک میماند، یک پاسخ آماده نباشد؛ سؤالی تازه باشد.
آنیل ویسی