rojanpress.ir | حذف سنگ‌ها، حذف هویت؛ پرونده ناتمام برده‌بوکه‌کان

حذف سنگ‌ها، حذف هویت؛ پرونده ناتمام برده‌بوکه‌کان

کُردستان سرزمین سنگ و خاطره است؛ جایی که کوه‌ها پیش از انسان ایستاده‌اند و سنگ‌ها بیش از هر نوشته‌ای تاریخ را به یاد دارند. در این جغرافیای سخت و صبور، هر تخته‌سنگ می‌تواند نشانه‌ای از زیست کهن، باور جمعی و آیینی فراموش‌شده باشد. برده‌بوکه‌کان، در نزدیکی مریوان و مرز باشماق، یکی از همان مکان‌هایی است که طبیعت و تاریخ در آن به‌گونه‌ای رازآلود به هم گره خورده‌اند.
در این محوطه، سنگ‌هایی عظیم و ایستاده بر زمینی متفاوت از اطراف خود قرار گرفته‌اند؛ سنگ‌هایی که نه به‌سادگی از دل خاک برآمده‌اند و نه می‌توان حضورشان را تصادفی دانست. مردم منطقه برای این سکوت سنگین، روایت‌هایی دارند؛ روایت عروسی، نفرین و سنگ‌شدن. اما این افسانه‌ها، همچون بسیاری از داستان‌های شفاهی کوردستان، بیش از آن‌که پایان یک ماجرا باشند، آغاز پرسشی تاریخی‌اند.
وقتی نام مکان، واژه‌های کهن «بَرد» و «بوک» را در خود حفظ کرده است؛ وقتی سنگ با مفهوم خدا در زبان و حافظه جمعی پیوند می‌خورد؛ و وقتی این محوطه در همسایگی زریبار و کوهستان‌های مقدس منطقه قرار می‌گیرد، برده‌بوکه‌کان دیگر صرفاً یک افسانه محلی نیست. با نگاهی تاریخی و تحلیلی، این محوطه را در بستر فرهنگ‌های باستانی کوردستان ـ به‌ویژه قلمرو مانایی‌ها بازخوانی کند و نشان دهد که شاید آنچه امروز به‌صورت روایت نقل می‌شود، بازمانده حقیقتی آیینی و کهن باشد که هنوز در سنگ‌ها ایستاده است.
در فاصله حدود ۱۰ کیلومتری شهر مریوان در بخش خاوومیرآباد در استان کردستان ایران است. در نزدیکی مرز باشماق، محوطه‌ای با نام «برده‌بوکه‌کان» قرار دارد که به‌سبب وجود سنگ‌های عظیم ایستاده و نامتجانس با بستر زمین‌شناسی پیرامون، همواره توجه ساکنان محلی و علاقه‌مندان تاریخ را به خود جلب کرده است. این محوطه در حافظه جمعی مردم منطقه با افسانه‌هایی درباره سنگ‌شدن انسان‌ها پیوند خورده، اما در عین حال، شواهد زبانی، جغرافیایی و تاریخی امکان تفسیر آن را به‌عنوان یک محوطه آیینی مرتبط با فرهنگ‌های باستانی، به‌ویژه مانایی‌ها، مطرح می‌کند. این مقاله با رویکردی تحلیلی، به بررسی هم‌زمان روایت‌های مردمی و فرضیه‌های علمی درباره برده‌بوک‌کان می‌پردازد
موقعیت جغرافیایی و توصیف محوطه
برده‌بوکه‌کان در ناحیه‌ای کوهستانی از غرب ایران واقع شده و از نظر جغرافیایی در پیوند مستقیم با عناصر طبیعی مهم منطقه، از جمله دریاچه زریبار و ارتفاعات اطراف آن، به‌ویژه کوه فیلقوس، قرار دارد. محوطه مورد نظر چندین هکتار وسعت دارد و پوشش خاک آن نسبت به زمین‌های پیرامونی متفاوت است؛ امری که می‌تواند نشان‌دهنده دخالت انسانی یا کاربری ویژه در گذشته باشد.
در این محدوده، سنگ‌هایی عظیم و ایستاده مشاهده می‌شود که:
 • از نظر جنس، با سنگ‌های بومی اطراف همخوانی کامل ندارند؛
 • نشانه‌ای از بیرون‌زدگی طبیعی از سنگ مادر ندارند؛
 • و به‌گونه‌ای قرار گرفته‌اند که احتمال جابه‌جایی و استقرار آگاهانه انسانی را مطرح می‌کند.
افسانه‌های محلی و حافظه فرهنگی
در میان مردم روستاهای اطراف، روایت‌هایی رایج است که این سنگ‌ها را انسان‌هایی می‌دانند که در جریان یک مراسم عروسی، به‌سبب نافرمانی یا گناه، به عذاب الهی گرفتار شده و به سنگ تبدیل شده‌اند. چنین روایت‌هایی در فرهنگ‌های شفاهی مناطق کوهستانی ایران، قفقاز و آناتولی سابقه‌ای گسترده دارد.
از منظر اسطوره‌شناسی، سنگ‌شدن انسان اغلب نمادی از:
• توقف زمان
• کیفر الهی
• یا تقدس و هراس هم‌زمان یک مکان است.
این افسانه‌ها هرچند سند تاریخی محسوب نمی‌شوند، اما اهمیت آن‌ها در این است که نشان می‌دهند محوطه برده‌بوک‌کان از دیرباز مکانی «غیرعادی» و واجد قداست یا ترس تلقی می‌شده است.
در بسیاری از فرهنگ‌ها، به‌ویژه در نواحی کوهستانی ایران و قفقاز، افسانه تبدیل انسان به سنگ یا تبدیل موجودات ماورایی به سازه‌های سنگی رایج است. نمونه‌ای قابل‌مقایسه، کیگی‌لیا (Kigilyakh) در منطقه یاقوتیا روسیه است ــ ستون‌های سنگی که سُرد و عظیم‌اند و در افسانه‌های محلی با انسان‌ها یا ارواح مرتبط دانسته می‌شوند.  
این نوع روایت‌ها از نظر اسطوره‌شناسی ارزش فرهنگی دارند، اما خودِ آن‌ها به‌عنوان سند تاریخی یا علمی قابل استناد نیستند. دیدگاه‌هایی مانند «کی به سنگ تبدیل شده‌اند» بیشتر جنبه فرهنگی/افسانه‌ای دارد تا بازتاب یک واقعه تاریخی.
تحلیل علمی: فرضیه پرستشگاهی بودن محوطه
با کنار گذاشتن تفسیر افسانه‌ای، تحلیل علمی برده‌بوک‌کان بر چند محور استوار است:
الگوی سنگ‌های ایستاده
در باستان‌شناسی، سنگ‌های ایستاده (Menhir) در فرهنگ‌های مختلف به‌عنوان:
 • نشان‌های آیینی،
 • نمادهای خدایان،
 • یا عناصر مقدس مرتبط با طبیعت
شناخته می‌شوند. پراکندگی غیرتصادفی سنگ‌ها در برده‌بوکه‌کان می‌تواند نشانه چنین کاربریای باشد.
پیوند با عناصر مقدس طبیعی
نزدیکی هم‌زمان این محوطه به دریاچه زریبار (عنصر آب) و کوه فیلقوس (عنصر ارتفاع و آسمان) الگویی شناخته‌شده در مکان‌یابی پرستشگاه‌های باستانی است. در بسیاری از فرهنگ‌های کهن، آب و کوه دو عنصر اصلی ارتباط با نیروهای فراطبیعی بوده‌اند
نام‌شناسی «برده‌بوکه‌کان» و ارتباط با مانایی‌ها
یکی از مهم‌ترین شواهد تاریخی، نام محوطه است:
 (بَرد / بَرده) در زبان کردی و برخی زبان‌های کهن منطقه به معنای سنگ بزرگ است.
 (بوک / بوغ / بَغ) در متون باستانی خاورمیانه به معنای خدا یا ایزد آمده است. «بَغ» نام یکی از خدایان در فرهنگ مانایی‌ها بوده است.
بر این اساس، «برده‌بوک» را می‌توان سنگِ خدا یا خدای سنگ‌ها معنا کرد. این تفسیر زبانی، محوطه را به‌طور مستقیم به جهان‌بینی دینی مانایی‌ها پیوند می‌دهد؛ تمدنی از هزاره نخست پیش از میلاد که بخش‌هایی از کردستان امروزی را دربر می‌گرفت و محوطه‌هایی چون قلعه زیویه از مهم‌ترین مراکز آن به‌شمار می‌آید.
در نزدیک به منطقه مریوان (و به‌طور مشخص در حوالی بوکان در استان آذربایجان غربی)، تمدن مانّاها (Mannai) یکی از فرهنگ‌های مهم عصر آهن شمال‌غرب ایران بوده است. این تمدن در سده اول هزاره قبل از میلاد فعال بوده و مرکز آن برای دوره‌های مختلف از منابع باستان‌شناسی شامل قلایچی (Qalaichi) شناخته شده است؛ جایی که آثار معبدی و کتیبه ها یافت شده‌اند.  
اگرچه هیچ گزارش علمی منتشرشده‌ای نشان نمی‌دهد که برده‌بوک‌کان مستقیماً به مانّاها مرتبط است، وجود تمدن‌های باستانی در همین حوزه جغرافیایی این احتمال را علمی‌تر می‌کند که سنگ‌های ایستاده ممکن است در گذشته کاربری نمادین یا آیینی داشته باشند. برای مثال، در دیگر فرهنگ‌های هم‌عصر، سازه‌های سنگی به‌عنوان پرستشگاه‌ها، سنگ‌مزارها (menhir) یا کانون‌های آیینی شناخته شده‌اند.   با این حال نیاز به کاوش‌های باستان‌شناسی رسمی دارد.
همخوانی جغرافیایی، زبانی و نمادین برده‌بوکه‌کان با قلمرو مانایی‌ها، این فرضیه را تقویت می‌کند که این محوطه می‌تواند بازمانده یک مکان آیینی یا نمادین وابسته به آن فرهنگ باشد.
نبود کاوش رسمی و ضرورت پژوهش
تا امروز، هیچ گزارش رسمی منتشرشده‌ای از کاوش‌های باستان‌شناختی در برده‌بوکه‌کان وجود ندارد. این خلأ پژوهشی ممکن است ناشی از:
 • ثبت‌نشدن محوطه در فهرست آثار ملی،
 • ناشناخته‌ماندن آن در سطح دانشگاهی،
 • یا اولویت‌نداشتن در برنامه‌های کاوش باشد.
برای روشن‌شدن ماهیت واقعی محوطه، پژوهش‌های زیر ضروری است:
 • مطالعات زمین‌شناسی برای تعیین منشأ سنگ‌ها؛
 • کاوش‌های باستان‌شناختی محدود برای یافتن شواهد استقرار انسانی؛
• بررسی تطبیقی با محوطه‌های مانایی شناخته‌شده؛
 • و ثبت نظام‌مند روایت‌های شفاهی محلی.
برده‌بوکه‌کان مریوان را می‌توان نمونه‌ای روشن از هم‌نشینی اسطوره، زبان و تاریخ دانست. افسانه‌های محلی، بازتاب نگاه مردم به قداست و رمزآلودگی مکان‌اند، اما داده‌های جغرافیایی، نام‌شناختی و فرهنگی، بیش از آنکه از یک داستان خیالی سخن بگویند، به وجود یک محوطه آیینی کهن اشاره دارند که احتمالاً با فرهنگ مانایی‌ها مرتبط است.
تا انجام پژوهش‌های رسمی، برده‌بوکه‌کان همچنان یکی از ناشناخته‌ترین و در عین حال ارزشمندترین میراث‌های بالقوه غرب ایران باقی می‌ماند؛ محوطه‌ای که می‌تواند حلقه‌ای گمشده در شناخت تاریخ دینی و فرهنگی منطقه مریوان باشد.
برای اینکه برده‌بوکه‌کان از سطح افسانه/تجربه محلی به دانش تاریخی و علمی تبدیل شود، پژوهش‌های زیر ضروری‌اند:
زمین‌شناسی محلی
  تحلیل سنگ‌ها: بررسی منشأ سنگ‌ها (آیا محلی‌اند یا واردشده(؟
 تعیین ساختار ورقه‌ای یا ستون‌سنگ‌ها از نظر فشار و فرسایش.
باستان‌شناسی
 • تعیین سن احتمالی قرارگیری یا جابه‌جایی سنگ‌های ایستاده.
 • یافتن ابزار یا شواهد استقرار انسانی در اطراف پایه سنگ‌ها.
موقعیت این سنگ‌ها را می‌توان با سایت‌های شناخته‌شده مثل Carahunge (Zorats Karer) در ارمنستان بررسی مقایسه‌ای کرد که گروه‌های سنگی بلند را با الگوهای استقرار احتمالی رصد نجومی مرتبط می‌دانند.  
اسطوره‌پژوهی
مطالعه افسانه‌های محلی در ارتباط با سنگ‌های ایستاده، و مقایسه آن‌ها با روایت‌هایی مثل داستان‌های کیگی‌لیا یا افسانه‌های دیگر سنگ‌شدگان.
برده‌بوکه‌کان در منطقه مریوان فعلاً یک پدیده ثبت‌نشده علمی است که هنوز کاوش یا مستندات رسمی درباره آن وجود ندارد، اما بر اساس موقعیت جغرافیایی، حضور کشفیات باستانی نزدیک (مانند بوکان و کوهستان‌های اطراف) و شباهت الگوهای فرهنگی به سنت‌های سنگ‌گذاری در منطقه خاورمیانه، می‌توان آن را موضوعی کاملاً ارزشمند برای تحقیق علمی و تاریخی دانست.
افسانه‌های محلی نباید با تاریخ قطعی یکسان گرفته شوند، اما می‌توانند نقطه شروعی برای پژوهش‌های علمی دقیق باشند.
واما...
برده‌بوکه‌کان امروز نه قربانی فرسایش طبیعی، بلکه قربانی سیاستِ سکوت است. سکوتی که از بی‌عملی نهادهای مسئول آغاز می‌شود و به نابودی تدریجی حافظه تاریخی یک ملت می‌انجامد. در غیاب ثبت رسمی، حفاظت قانونی و حتی یک نشانی ساده جغرافیایی، این محوطه عملاً به منطقه‌ای بی‌صاحب تبدیل شده است؛ جایی که افراد سودجو، بی‌هیچ مانع و پاسخ‌گویی، سنگ‌ها را جابه‌جا کرده‌اند و برخی از آن‌ها را به‌کلی ناپدید ساخته‌اند.
این وضعیت را نمی‌توان «بی‌اطلاعی» نامید؛ این بی‌مسئولیتی نهادی است. وقتی مکانی با چنین ظرفیت تاریخی و فرهنگی نه ثبت می‌شود، نه مستندسازی، نه معرفی، پیام آن روشن است: حذف تدریجی تاریخ، ساده‌ترین شکل مدیریت مسئله است. حذف سنگ‌ها، حذف نام‌ها و در نهایت حذف حافظه. این همان سیاستی است که به‌جای حفاظت از میراث، ترجیح می‌دهد آن را نامرئی کند.
نبود هرگونه اطلاعات رسمی برای پژوهشگران و گردشگران فرهنگی، فقط یک کوتاهی اداری نیست؛ نشانه‌ای است از انکار آگاهانه حق مردم بر تاریخ خود. ملتی که شناسنامه‌اش نابود شود، مطالبه‌گر هم نخواهد بود. و نابودی برده‌بوکه‌کان، دقیقاً در همین مسیر معنا پیدا می‌کند: محو نشانه‌های هویتی، بدون هزینه سیاسی و بدون پاسخ‌گویی.
اگر امروز این سنگ‌ها جابه‌جا می‌شوند و کسی پاسخ نمی‌دهد، فردا نوبت نام‌ها، روایت‌ها و خود تاریخ خواهد بود. این‌جا مسئله چند تخته‌سنگ نیست؛ مسئله سرنوشت حافظه جمعی کوردستان است. و اگر این نابودی ادامه یابد، تاریخ به‌روشنی قضاوت خواهد کرد که این محوطه نه به دست زمان، بلکه به دست سکوت قدرت از میان رفت؛ سکوتی که هیچ‌کس در برابر آن به فریاد این میراث نرسید.
4 شهریور 1405, 13:47
بازگشت