سوم شهریور ۱۳۹۷، در پی آتشسوزی جنگلهای اطراف روستای پیله در شهرستان مریوان، چهار نفر هنگام تلاش برای مهار آتش جان خود را از دست دادند؛ شریف باجور، امید حسینزاده(کهنه پوشی) محمد پژوهی و رحمت حکیمینیا.
این چهار جوان برای خاموش کردن آتش و نجات جنگل به منطقه رفتند، اما خود گرفتار شعلههای آتش شدند و جان باختند.
نام و یادشان برای مردم مریوان و حافظان طبیعت این سرزمین زنده خواهد ماند؛ چهار انسانی که جان خود را در راه حفاظت از جنگلهای مریوان از دست دادند.
بعضی آدمها میروند، اما رفتنشان پایان نیست؛ زخمی است که بر تن یک سرزمین میماند و هر بار که درختی میسوزد، دوباره سر باز میکند.
شریف باجور و امید کهنهپوشی از همان آدمها بودند؛ جوانانی که دلشان برای زاگرس میتپید، برای بلوطهایی که سالها سایه بر سر مردم انداخته بودند و برای طبیعتی که بیصدا قربانی میشد. آنها فقط تماشاگر سوختن جنگل نبودند؛ به دل آتش زدند تا شاید چند درخت بیشتر زنده بماند اما آتش، این بار جانِ آنها را گرفت.
شریف و امید برای درختان زاگرس جان دادند و رفتند؛ اما زاگرس هنوز میسوزد.
آنها رفتند، اما سؤالهایشان هنوز مانده است؛ سؤالهایی که هر سال، با شعلهور شدن جنگلها، بلندتر و دردناکتر از گذشته فریاد میشوند:
بعد از رفتن آنها چه کردیم؟
برای زاگرس چه کردیم؟
و چرا هنوز باید شاهد سوختن همان جنگلهایی باشیم که شریف و امید برای نجاتشان جان دادند؟
سوم شهریور، فقط سالگرد رفتن دو انسان نیست؛ سالگرد یک مطالبه است؛ مطالبهای که هنوز پاسخ نگرفته است.
سوم شهریور که میرسد، نام شریف باجور و امید کهنهپوشی دوباره بر زبانها میافتد؛ دو جوانی که برای نجات بلوطهای زاگرس از میان شعلههای آتش گذشتند و جانشان را برای سرزمینی گذاشتند که قرار بود مسئولانش از آن محافظت کنند.
اما یک سؤال ساده و تلخ وجود دارد:
از روزی که شریف و امید سوختند تا امروز، دقیقاً چه چیزی تغییر کرده است؟
جنگلها هنوز میسوزند.
بلوطها هنوز خاکستر میشوند.
اراضی ملی هنوز طعمه زمینخواران و سودجویان است.
و هر سال، همان حرفهای تکراری، همان وعدههای تکراری و همان عکسهای تکراری. فقط یک چیز تغییر کرده است:شریف و امید دیگر زنده نیستند تا خودشان آتش را خاموش کنند.این جمله شاید تلخ باشد، اما واقعیت از این هم تلختر است.
آیا مسئولان منتظرند باز هم جوانانی از میان مردم، با دست خالی و امکانات حداقلی، به دل آتش بزنند تا بعد از مرگشان برایشان پیام تسلیت صادر شود؟
چرا باید برای خاموش کردن آتش جنگل، از غیرت جوانان انتظار داشته باشیم، اما برای خرید تجهیزات، بالگرد، امکانات اطفای حریق و ایجاد زیرساختهای پیشگیری، همیشه پای کمبود اعتبار و بودجه به میان بیاید؟ مگر جان جوانان این سرزمین ارزانتر از تجهیزات اطفای حریق است؟ شریف باجور و امید کهنهپوشی برای عکس یادگاری و مراسم سالگرد شهید نشدند؛ آنها رفتند چون زاگرس را خانه خود میدانستند.اما امروز باید از خودمان بپرسیم:آیا کسانی که مسئول حفاظت از این خانهاند، واقعاً آن را خانه خودشان میدانند؟
اگر میدانند، چرا آتش هر سال گستردهتر میشود؟
اگر میدانند، چرا تصرف اراضی ملی ادامه دارد؟
اگر میدانند، چرا برای پیشگیری از فاجعه، همیشه باید بعد از وقوع فاجعه جلسه تشکیل شود؟
چرا وقتی جنگل میسوزد، همه ناگهان «نگران» میشوند، اما وقتی آتش خاموش شد، نگرانی هم خاموش میشود؟
این زاگرس است؛ نه یک تیتر خبری که چند روز بعد فراموش شود، نه یک عکس زیبا برای تقویمها و گزارشهای اداری. زاگرس شریان زندگی است.
با سوختن هر هکتار از جنگلهای بلوط، فقط چند درخت از بین نمیروند؛ آب، خاک، حیات وحش و آینده یک سرزمین زخمیتر میشوند و در کنار آتش، یک آتش دیگر هم آرام و بیصدا در حال گسترش است: زمینخواری و تصرف منابع ملی.درخت را آتش میزنند و زمینش را میگیرند؛ بعد ما میمانیم و گزارشهایی که در قفسهها خاک میخورند.
واقعاً چه کسی پاسخگوست؟
چه کسی باید پاسخ دهد که چرا با وجود تجربههای تلخ گذشته، هنوز برای نجات جنگلها آنگونه که باید آماده نیستیم؟
چه کسی پاسخ میدهد که چرا باید جوانی مثل شریف و امید جان بدهد تا بعد از مرگش تازه بفهمیم «قهرمان» بوده است؟
قهرمان ساختن از جوانی که جانش را از دست داده، آسان است؛ قهرمان را زنده نگه داشتن، با فراهم کردن امکانات و حفظ جنگل، مسئولیت میخواهد.
سوم شهریور نباید فقط روز فاتحه و یادبود باشد.باید روز شرمندگی باشد.روز پرسش باشد.روز مطالبه باشد.
روز این سؤال بزرگ باشد:
اگر شریف و امید امروز زنده بودند، از مسئولان چه میپرسیدند؟
شاید میپرسیدند »ما برای نجات چند بلوط جان دادیم؛ شما برای نجات یک جنگل چه کردید؟«
و شاید سختترین سؤال همین باشد:
آیا قرار است هر سال چند جوان دیگر را قربانی کنیم و بعد برایشان لقب شهید بگذاریم، یا بالاخره یک روز تصمیم میگیریم جان انسانها و زاگرس را جدی بگیریم؟
شریف و امید دیگر برنمیگردند اما زاگرس هنوز فرصت دارد.
تا وقتی یک بلوط زنده است، هنوز میتوان کاری کرد.
البته اگر مسئولان به جای شمردن خاکسترها، یک بار هم به فکر نجات ریشهها باشند.
سوم شهریور، سالگرد رفتن شریف و امید ومحمد ورحمت است؛ اما اگر امروز همان جنگلها دوباره میسوزند، شاید این سؤال از همیشه تلختر باشد:
آنها برای خاموش کردن آتش رفتند؛ ما برای جلوگیری از تکرار آن فاجعه، چه کردهایم؟
زاگرس با شعار نجات پیدا نمیکند؛ با مسئولیتپذیری، تجهیزات، نظارت و برخورد جدی با متجاوزان به منابع طبیعی نجات پیدا میکند و اگر اینها نباشد، سال آینده هم خواهیم نشست، نام شریف و امید را خواهیم گفت، چند شمع روشن خواهیم کرد و دوباره همان جمله را تکرار خواهیم کرد »یادشان گرامی.« اما زاگرس دیگر به «یاد» نیاز ندارد. زاگرس به عمل نیاز دارد.
آیا خون چهار شهید مریوان به هدر رفت؟
جوانان مریوان رفتند و در آتش جنگلها سوختند؛ اما آیا بعد از آن، آتش خاموش شد؟
آیا دیگر زمینی از منابع ملی تصرف نشد؟
آیا دیگر کسی به جان جنگلهای مریوان نیفتاد؟
آیا دیگر دودی از کوهها و جنگلهای این منطقه بلند نشد؟
اگر پاسخ «نه» است، پس باید پرسید: چه چیزی تغییر کرده است؟
چهار جوان جان خود را برای نجات جنگلهای مریوان از دست دادند؛ اما امروز همچنان خبر آتشسوزی، تخریب، تصرف و تغییر کاربری اراضی ملی به گوش میرسد. اینجا دیگر فقط سخن از یک حادثه نیست؛ سخن از یک زخم تکرارشونده است که هر روز عمیقتر میشود.
از مسئولان باید پرسید:برای مهار آتشسوزیهای جنگلها چه کردهاید؟
چه تجهیزات، نیرو و برنامهای برای مقابله با آتش در نظر گرفتهاید؟
برای جلوگیری از تصرف اراضی ملی و تغییر کاربری چه راهکاری دارید؟
چرا با وجود تجربههای تلخ گذشته، هنوز باید شاهد تکرار همان فاجعهها باشیم؟
و از مردم مریوان هم باید گلایه کرد. از مردمی که باید بیش از هر کس دیگری حافظ این سرزمین باشند؛ از سکوتهایی که گاهی طولانی میشود، از بیتفاوتیهایی که فرصت را برای تخریبگران بیشتر میکند. جنگل فقط متعلق به امروز ما نیست؛ میراث نسلهایی است که هنوز به دنیا نیامدهاند.
از انجمنها و تشکلهای مردمی نیز باید پرسید: کجا هستید؟ چرا در برابر افزایش تصرف، تخریب و آتشسوزیها صدای مطالبهگری بلندتر نمیشود؟ چرا اجازه میدهیم هر بار فاجعهای رخ دهد، چند روزی عزادار شویم و بعد همهچیز به فراموشی سپرده شود؟
چهار انسان جان باختند؛ چهار خانواده داغدار شدند؛ چهار زندگی برای نجات طبیعت این سرزمین هزینه شد.آیا قرار است خون آنها فقط به یک خاطره تلخ تبدیل شود؟ اگر قرار نیست پس از این فاجعهها، سازوکاری برای حفاظت از جنگلها ایجاد شود، اگر قرار نیست با متصرفان و تخریبگران برخورد جدی شود، اگر قرار نیست آتشسوزیها پیشگیری و مدیریت شوند، پس باید صریح پرسید مسئولیت این همه بیعدالتی و این همه خسارت بر عهده کیست؟
مریوان نباید هر سال شاهد سوختن جنگلهایش باشد و هر بار فقط عکس و فیلم و پیام تسلیت منتشر شود.
جنگلهای مریوان میراث شخصی هیچکس نیست؛ سرمایه عمومی مردم است.
امروز مطالبه ما روشن است حفاظت واقعی از جنگلها، برخورد قانونی با تصرف و تغییر کاربری اراضی ملی، شفافیت در عملکرد مسئولان و پاسخگویی درباره آنچه پس از شهادت آن چهار جوان انجام شده است.
هشت سال سکوت؛ مسئولان درباره پرونده آتشسوزی پیله چه کردهاند؟
هشت سال سکوت؛ مسئولان درباره آتشسوزی پیله چه کردهاند؟
سوم شهریور ۱۳۹۷، روستای پیله مریوان شاهد حادثهای تلخ بود؛ حادثهای که به شهادت چهار جوان مریوانی انجامید. امروز، با گذشت هشت سال، یک مطالبه جدی و غیرقابل چشمپوشی وجود دارد:
مسئولان باید درباره پرونده آتشسوزی روستای پیله و نحوه شهادت این چهار جوان، شفافسازی کنند.
چه اتفاقی افتاد؟
آتش چگونه آغاز شد و چگونه گسترش پیدا کرد؟
عملکرد دستگاههای مسئول در زمان حادثه چگونه بود؟
آیا تمام ابعاد حادثه بهصورت دقیق بررسی شد؟
نتیجه تحقیقات و بررسیهای انجامشده چه بود؟
و مهمتر از همه، در این هشت سال برای جلوگیری از تکرار چنین فاجعهای چه اقدام عملی انجام شده است؟
هشت سال زمان کمی نیست.
مردم حق دارند بدانند پروندهای که با جان چهار جوان گره خورده، امروز در چه وضعیتی قرار دارد و چه نتایجی از آن به دست آمده است.
اگر قصوری رخ داده، مردم حق دارند بدانند چه کسی یا چه نهادی مسئول بوده است.
اگر تخلفی صورت گرفته، باید نتیجه رسیدگی اعلام شود.
و اگر هیچ قصور و تخلفی وجود نداشته، مسئولان باید با ارائه مستندات، افکار عمومی را قانع کنند.
شفافیت، مطالبه شخصی خانوادهها نیست؛ حق مردم است.
چهار جوان جان خود را از دست دادند؛ اما نباید اجازه داد این فاجعه فقط به یک خاطره تلخ در تقویم مریوان تبدیل شود.
مردم مریوان امروز یک سؤال ساده اما سنگین دارند:
در این هشت سال چه کردید؟
برای حفاظت از جنگلها چه کردید؟
برای پیشگیری از آتشسوزیهای بعدی چه کردید؟
برای افزایش تجهیزات و امکانات اطفای حریق چه کردید؟
برای جلوگیری از تصرف و تغییر کاربری اراضی ملی چه کردید؟
و برای روشن شدن تمام ابعاد پرونده آتشسوزی پیله و نحوه شهادت چهار جوان مریوانی، چه اقدامی انجام دادهاید؟
اگر قرار است یاد آن چهار جوان گرامی داشته شود، بهترین ادای احترام، شفافیت، پاسخگویی و جلوگیری از تکرار فاجعه است.
هشت سال گذشته است؛ مردم مریوان هنوز حق دارند حقیقت را بدانند.
اگر خون آن چهار شهید قرار است معنایی داشته باشد، باید در حفاظت از جنگلها و جلوگیری از تکرار این فاجعه دیده شود؛ نه فقط در قاب عکسها و مراسم یادبود.
مریوان دیگر توان پرداختن بهای بیتفاوتی را ندارد.
دکتر بهزاد دافعی
