rojanpress.ir | کودک پناهنده، آینه‌ی تاریخ

کودک پناهنده، آینه‌ی تاریخ

انکار یک ملت، هرگز راهی به سوی بزرگی نمی‌سازد…
ترکیه اگر بخواهد تاریخ خود را با حذف یک فرهنگ و انکار هویت یک ملت بنویسد، پیش از آنکه دیگران را شکست دهد، خود را از حقیقت خویش دور می‌کند.
کُردها، ملتی با ریشه‌هایی به بلندای تاریخ، با زبانی کهن، فرهنگی زنده و تمدنی که قرن‌ها در این جغرافیا نفس کشیده است، چیزی نیستند که بتوان با بخشنامه، سکوت یا تغییر نام‌ها از حافظه زمان پاک کرد.
هیچ کشوری با انکار بخشی از مردم خود به عظمت نمی‌رسد؛ زیرا قدرت واقعی از پذیرش، عدالت و احترام به تنوع می‌آید، نه از تلاش برای خاموش کردن صداهایی که بخشی از تاریخ یک سرزمین هستند.
تجربه تاریخ نشان داده است که هویت ملت‌ها را نمی‌توان تبعید کرد، زبان‌ها را نمی‌توان برای همیشه خاموش کرد و فرهنگ‌ها را نمی‌توان با دیوارهای سیسی محصور ساخت. و شاید بزرگ‌ترین درس تاریخ همین باشد:ملتی که وجود خود را در حافظه تاریخ حفظ کرده است، با انکار هیچ قدرتی ناپدید نخواهد شد.
کوه به کوه نمی‌رسد، اما آدم به آدم می‌رسد…
تاریخ، استاد بی‌رحم و در عین حال شگفت‌انگیزی است؛ استادی که وقتی ورق می‌زند، جای ظالم و مظلوم، پناهنده و حاکم، قربانی و تصمیم‌گیرنده را چنان دگرگون می‌کند که جز سکوت در برابر عظمت گردش زمان، چیزی برای مدعیان قدرت باقی نمی‌ماند.
دیلان وزیر دفاع هلند
دیلان یشیل‌گُز-زگریوس، همان دختر کوچکی است که سرنوشتش با یکی از تلخ‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر گره خورد. دختری از خانواده‌ای کُرد اهل درسیم که در سال ۱۹۸۶، در هفت‌سالگی، همراه پدر و مادرش، پس از سال‌ها فشار و ناامنی سیاسی، ناچار شد سرزمین خود را ترک کند و راه پناهندگی در اروپا را در پیش بگیرد.آن روز، او فقط یک کودک بود؛ کودکی با چشمانی پر از پرسش، همراه خانواده‌ای که مجبور شد خانه، خاطرات و ریشه‌های خود را پشت سر بگذارد. هیچ‌کس نمی‌توانست تصور کند که روزی همان کودک پناهنده، در جایگاهی خواهد ایستاد که صاحبان قدرت باید به سخنانش گوش دهند.
تاریخ اما مسیرهای عجیبی دارد.
تصور کنید سالن مجلل و رسمی اجلاس ناتو در آنکارا را؛ جایی که بوی قدرت، دیپلماسی و کت‌وشلوارهای اتوکشیده فضای سالن را پر کرده است. مقام‌های ارشد ترکیه در صف اول نشسته‌اند؛ همان ساختاری که دهه‌ها هویت کُردها را انکار می‌کرد، آنان را با نام‌هایی دیگر می‌خواند و می‌کوشید صدای دردهای درسیم را در زیر خاک سکوت دفن کند. اما امروز، داستان به شکل دیگری نوشته می‌شود. درهای سالن باز می‌شود. زنی با گام‌هایی استوار، نگاهی محکم و سری برافراشته وارد می‌شود. او دیگر آن کودک پناهنده دیروز نیست؛ نه کسی که در جست‌وجوی امنیت، راهی سرزمین‌های ناشناخته شده باشد. او اکنون وزیر دفاع و معاون نخست‌وزیر پادشاهی هلند است؛ نماینده یکی از کشورهای مهم و تأثیرگذار غربی در ساختار ناتو.
وقتی دیلان یشیل‌گُز پشت تریبون قرار می‌گیرد و میکروفون را تنظیم می‌کند، یک سکوت سنگین تاریخی در سالن شکل می‌گیرد.
چه گفت‌وگوی نانوشته‌ای میان گذشته و امروز…
چه پاسخ خاموشی از سوی زمان به کسانی که گمان می‌کردند می‌توانند با کوچاندن انسان‌ها، سرنوشت آنان را نیز کوچ دهند.
دختری که روزی با خانواده‌اش مجبور به ترک خانه شد، امروز با اقتدار وارد همان سرزمین می‌شود؛ نه با خواهش، نه با ترس، بلکه با جایگاهی که تاریخ برایش ساخته است.
و شاید اکنون زمان آن رسیده است که رجب طیب اردوغان و سیاستمداران ترکیه بدانند احترام به فرهنگ‌ها و هویت‌ها، چیزی نیست که بتوان برای همیشه انکار کرد.
چه تصویری نمادین‌تر از آنکه در اجلاس ناتو در آنکارا، به جای سکوت درباره گذشته، صدای احمد کایا با یک ترانه کُردی طنین‌انداز شد  و مهمانان با شیرینی باقلوای مناطق کُردنشین ( آمد) پذیرایی شدند؛ نه به عنوان لطف، بلکه به عنوان احترام به مردمی که بخشی جدایی‌ناپذیر از تاریخ این سرزمین هستند.
زیرا تاریخ یک حقیقت ساده دارد: می‌توان انسان را از خانه‌اش دور کرد، اما نمی‌توان ریشه‌های او را از تاریخ پاک کرد.
کوه به کوه نمی‌رسد، اما آدم به آدم می‌رسد.
و در پایان…
هیچ قدرتی در جهان نتوانسته است چیزی را که ریشه در هزاران سال تاریخ دارد، از میان ببرد.
ملت کُرد، با فرهنگ گسترده، زبان کهن، موسیقی پررمز و راز، سازهایی که صدای کوهستان و خاطره نسل‌ها را در خود دارند، و آیین‌هایی که از دل قرن‌ها عبور کرده‌اند، تنها یک نام در جغرافیا نیست؛ بخشی از حافظه زنده تاریخ این سرزمین است.
در طول قرن‌ها، این سرزمین شاهد آمدن و رفتن ملت‌ها، امپراتوری‌ها و لشکرهای بسیاری بوده است. از هجوم مغولان و لشکرکشی تیمور لنگ گرفته تا حضور قدرت‌های خارجی در دوره‌های مختلف؛ جنگ‌ها آمدند، مرزها تغییر کردند، حکومت‌ها طلوع کردند و سقوط کردند.
اما یک چیز باقی ماند و آن زبان مردم کُرد است. فرهنگی که در دل مادران، در آواز خوانندگان، در نوای سازها، در داستان‌های پیران و در خاطره نسل‌ها زنده ماند.
بسیاری تلاش کردند نام‌ها را تغییر دهند، نشانه‌ها را جابه‌جا کنند و آثار یک هویت را از روی نقشه‌ها پاک کنند؛ اما تاریخ نشان داده است که می‌توان نام یک شهر را تغییر داد، می‌توان یک تابلو را عوض کرد، اما نمی‌توان زبان یک ملت را از زبان فرزندانش گرفت و نمی‌توان فرهنگی را که در جان مردم ریشه دارد، حذف کرد.
کوه‌ها شاهد این تاریخ بوده‌اند؛ رودها صدای این زبان را شنیده‌اند و نسل‌ها این میراث را به نسل‌های بعد سپرده‌اند.
فرهنگ کُردی نه با فرمانی آغاز شده و نه با فرمانی پایان می‌یابد.
زیرا هویت، چیزی نیست که روی کاغذ نوشته شود تا با یک پاک‌کن محو شود؛ هویت، در قلب انسان‌ها زندگی می‌کند.
و تاریخ بارها ثابت کرده است آنچه با زور ساخته شود، ممکن است روزی فرو بریزد؛ اما آنچه با فرهنگ، زبان و حافظه یک ملت ساخته شده باشد، قرن‌ها باقی خواهد ماند.
نویسنده: د.بهزاد دافعی
30 مرداد 1405, 21:27
بازگشت