یک کارمند زن اداره پست سنندج صبح امروز در مسیر محل کار خود به قتل رسید
قتل یک زن و پدر همسرش در جاده قدیم سقز ـ مریوان با استفاده از سلاح شکاری
قتل یک زن ۴۰ ساله در حوالی روستای «قرنهناو» سقز کشف شد
مرگ یک دختر ۱۷ ساله در بوکان بر اثر اصابت گلوله سلاح شکاری
قتل یک نفر در نایسر سنندجاین دست خبرها تنها ظرف یک ماه گذشته و افزایش رفتارهای پرخطر در جامعه بار دیگر افکار عمومی را با پرسشی جدی مواجه کرده که چرا اختلافات جزئی که در گذشته با گفتوگو، میانجیگری بزرگان و سازوکارهای سنتی حل میشد، امروز اینچنین به خشونتهای مرگبار ختم میشود؟
تکرار پروندههای خشونت خانوادگی، قتلهای ناشی از اختلافات شخصی و استفاده از سلاح گرم و قتلهای ناشی از مصرف مواد مخدر ضرورت بررسی عمیقتر ریشههای اجتماعی و روانی این پدیده را نشان میدهد.
از دیدگاه روانشناسی، بسیاری از قتلهای خانوادگی نتیجه یک عامل واحد نیستند، بلکه حاصل انباشت فشارهای روانی، اقتصادی و اجتماعی در طول زماناند. در چنین شرایطی، یک اختلاف کوچک میتواند به نقطه انفجار تبدیل شود.
کارشناسان معتقدند کاهش «تحمل ناکامی» یکی از ویژگیهای جوامعی است که افراد آن تحت فشارهای مزمن قرار دارند. فردی که با مشکلات اقتصادی، احساس شکست، تعارضات عاطفی یا فشارهای اجتماعی روبهروست، ممکن است توان کنترل هیجانات خود را از دست بدهد؛ بهویژه اگر مهارت گفتوگو، حل مسئله و مدیریت خشم را نیاموخته باشد. در بسیاری از پروندههای خشونت خانوادگی، مسئله اصلی فقط اختلاف موجود نیست؛ بلکه شیوه مواجهه با اختلاف است که تعیینکننده میشود.
در این میان گرانی، کاهش قدرت خرید، بیکاری و ناامنی اقتصادی از عوامل مهم افزایش تنشهای خانوادگی هستند. فشار معیشتی میتواند روابط زوجین را تحت تأثیر قرار دهد و زمینه بروز خشم و سرخوردگی را افزایش دهد هرچند به اعتقاد کارشناسان فقر به تنهایی عامل خشونت نیست. بسیاری از خانوادههای کمبرخوردار با وجود مشکلات اقتصادی، روابط سالم و مسالمتآمیز دارند. بنابراین باید از نگاه تکعلتی فاصله گرفت و مجموعهای از عوامل را بررسی کرد.
کردستان، مانند بسیاری از مناطق دیگر ایران، در چند دهه اخیر با یک تغییر بزرگ اجتماعی مواجه شده است؛ گذار سریع از ساختارهای سنتی به زندگی مدرن بدون فراگیری مهارتهای زندگی متناسب با جوامع پیشرفته می تواند پیامدهایی فاجعه بار باشد.
ورود فناوریهای ارتباطی، گسترش شبکههای اجتماعی، تغییر الگوهای ارتباطی، افزایش توقعات فردی و تغییر نقشهای خانوادگی، سبک زندگی را دگرگون کرده اما مشکل اصلی آنجاست که این تغییرات در بسیاری از موارد بدون آموزش فرهنگی، گفتوگوی اجتماعی و آمادهسازی روانی جامعه رخ داده است.
زوجِ جوانی که هر روز در معرض دهها و بلکه صدها پیام، تصویر و فایلِ جعلی در شبکههای اجتماعی قرار میگیرد و بیآنکه در اصالت و اعتبار آنها تأمل و راستیآزمایی کند، الگوهای رفتاری و انتظارات زندگی مشترک خود را بر همان روایتهای موهوم بنا مینهد، ناگزیر در ادامه مسیر حیات خانوادگی با تعارضها، سرخوردگیها و بحرانهای جدی روبهرو خواهد شد.
جامعهای که در مدت کوتاهی از روابط سنتی مبتنی بر شناخت نزدیک، خویشاوندی و میانجیگری بزرگان، وارد فضای جدید ارتباطی شده، نیازمند ابزارهای تازه برای مدیریت تعارض است. اینجاست که نباید از نقش کلیدی آموزش و پروش و سایر نهادهای تربیتی و آموزشی چشمپوشی کرد.
در این میان مصرف روانگردانها و انواع مواد مخدر صنعتی نیز یکی از مهمترین بسترهای شکلگیری رفتارهای پرخطر و خشونتهای مرگبار در جامعه به شمار میآید. اختلال در قضاوت، کاهش مهار هیجانی و فروپاشی بنیانهای خانوادگی، در بسیاری از موارد زمینه وقوع جنایت و قتل را فراهم میکند. از اینرو، مقابله با این بحران صرفاً با درمان معتادان ممکن نیست؛ بلکه مستلزم مبارزهای قاطع، سازمانیافته و بیامان با سوداگران مرگ است؛ شبکههایی که با تجارت مواد مخدر، امنیت اجتماعی و جان انسانها را به بهای سود خود قربانی میکنند.
در کنار برخورد قاطع با سوداگران مرگ، ظرفیت سازمانهای مردمنهاد (سمنها) و حلقههای مردمی نیز نقشی تعیینکننده در پیشگیری از آسیبهای اجتماعی دارد. آگاهیبخشی، آموزش خانوادهها، شناسایی افراد در معرض خطر و تقویت شبکههای محلی حمایت اجتماعی، میتواند زنجیره گرایش به اعتیاد و خشونت را پیش از تبدیل شدن به بحران قطع کند. مبارزه با مواد مخدر، زمانی اثربخش خواهد بود که در کنار اقتدار قانون، مشارکت آگاهانه مردم و نهادهای مدنی نیز به میدان بیاید؛ زیرا امنیت اجتماعی، محصول همافزایی دولت و جامعه است.
یکی دیگر از عوامل مهم در تبدیل خشم به فاجعه، دسترسی به سلاح است. اختلافی که ممکن است با گفتوگو یا جدایی پایان یابد، در حضور یک سلاح میتواند به حادثهای غیرقابل بازگشت تبدیل شود.کارشناسان جرمشناسی معتقدند کاهش دسترسی غیرقانونی به سلاح و افزایش نظارت بر نگهداری سلاحهای شکاری، یکی از اقدامات ضروری برای کاهش قتلهای خانوادگی است.
یکی از ویژگیهای مهم جامعه کردستان در گذشته، نقش پررنگ ریشسفیدان، بزرگان محلی و نهادهای اجتماعی در حل اختلافات بود. بسیاری از نزاعها پیش از رسیدن به مرحله قضایی یا خشونت، از طریق گفتوگو و میانجیگری پایان مییافت اما تغییرات اجتماعی، مهاجرت، شهرنشینی و کاهش ارتباطات سنتی باعث شده بخشی از این ظرفیت اجتماعی تضعیف شود.احیای سرمایه اجتماعی و تقویت نهادهای میانجیگر میتواند در کاهش خشونت نقش مهمی داشته باشد.
نباید فراموش کرد که مبارزه با خشونت تنها وظیفه دستگاه قضایی و انتظامی نیست. پیشگیری واقعی باید از آموزش آغاز شود؛ مدارس باید آموزش مهارتهای زندگی، کنترل خشم، گفتوگو و حل تعارض را جدیتر بگیرند.ماموستاها و شخصیتهای فرهنگی و اجتماعی نیز میتوانند در ترویج فرهنگ مدارا، حرمت خانواده و پرهیز از خشونت نقش مؤثری داشته باشند. در کنار اینها رسانهها نیز نباید تنها به انتشار خبر قتلها بسنده کنند؛ بلکه باید به تحلیل ریشهها، آموزش عمومی و ترویج فرهنگ گفتوگو بپردازند.
کردستان در گذشته در بسیاری از شاخصهای نزاع اجتماعی، جامعهای با پیوندهای قوی خانوادگی و اجتماعی شناخته میشد. اما تغییرات سریع اقتصادی، فرهنگی و ارتباطی، چالشهای تازهای ایجاد کرده است.
هرچند این دست خبرها به معنای «سقوط اخلاقی جامعه» نیست، اما نشان می دهد که جامعه در مرحلهای حساس از تحول قرار دارد و اگر آموزش، سیاستگذاری فرهنگی و حمایت اجتماعی متناسب با این تغییرات نباشد، آسیبهای اجتماعی میتواند به مراتب افزایش یابد. در این میان می توان به حیای نقش میانجیگری اجتماعی؛ تقویت تولیدات فرهنگی، هنری و رسانهای که روحیه مدارا و همدلی را افزایش میدهند باید در دستور جدی سازمانهای آموزشی و فرهنگی مانند صدا و سیما قرار گیرد چه بسا بسیاری از این خبرهای ناخوشایند از خشونت می تواند پیش از رسیدن به لحظه انفجار از آن جلوگیری کرد.