rojanpress.ir | قبای گشاد وکلای کُردستان در برزخ نشنیدن

قبای گشاد وکلای کُردستان در برزخ نشنیدن

در کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی، خروشچف جنایات استالین را فاش کرد، بعد از صحبت خروشچف صدایی از ته سالن گفت: «رفیق‌خروشچف، تو کجا بودی؟»، خروشچف دنبال گوینده حرف گشت و پیدایش نکرد. پرسید: «کی بود حرف زد؟». هیچ‌کس جواب نداد. باز هم پرسید: «کی بود حرف زد؟» و باز هم هیچ‌کس جواب نداد. در اینجا خروشچف گفت: «رفیق، من هم آنجایی بودم که امروز تو آنجایی». این روایت را اوریانا فالاچی در کتاب «مصاحبه با تاریخ» آورده است. اکنون روزنامه‌نگار کُرد همان جایی ایستاده که خروشچف بود؛ چیزی شبیه «پای لنگِ روزنامه‌نگاری کُردی و راه سنگلاخِ توسعه».
سکوت، مرگ است و گاه دردِ مضاعف. اگر دم‌فروبسته در زمره روزنامه‌نگار راستین درآید خاموشی‌اش راهی به فاجعه خواهد گشود. ولی در این بلبشوی افسارگسیختکی اقتصاد و ترمزبُریدگی تورم و در لابلای اخبار ریزودرشت جهانِ پیرامون، چه‌سان به‌تناسب درد یا به اقتضای رنج سخن باید گفت تا به قول صادق هدایت: «مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی نکنند آنرا با لبخند شکاک و تمسخرآمیز تلقی کنند».
دوری‌گزینی خودخواسته شخصیت‌های سیاسی کُرد از گود سیاست، حذف چهره‌‌های موجه و تکنوکرات از فیلتر شورای نگهبان و سبد شکسته رأی وکلای مجلس دوازدهم (اقلیت ۴ درصدی)، باعث شده که این روزها موج‌سواری برای جلوس بر صندلی استانداری کُردستان به اولویت وکلا و رسانه‌های محلی تبدیل شود؛ آوردگاه زورآزمایی. مفرّ فرصت‌جویی و حاشیه‌ شخصی گرم‌تر از متن عمومی. حافظه رسانه، کوتاه‌مدت است ولی تفریحات خارج از عرف دیپلماتیک تا نامنظم‌ترین وکلای حاضر در جلسات صحن (اجلاسیه دوازدهم در دی‌ ۱۴۰۴)، سوژه‌های شنیدنی‌ وکلای کُرد است. وکلایی که قبای وکالت کُردها به‌تن‌شان زار می‌زند به‌ناگزیر. وکلایی که همیشه غایب از نظرند مگر در مقابل دوربین رسانه‌. دلیل پُرواضح است؛ «تنزلِ سیاست» و خلأ گفتمان انتقادی و عدم جریان‌سازی رسانه‌ای با رویکرد پاسخگو کردن وکلا.
درد مضاعف این است که مردم کُردستان به وکلایشان «چک سفید امضا» داده‌اند. در مقابل دل‌آسودگی مردم‌، وکلایِ زودبیزی راهی پارلمان شدند که مسئله موکلانشان را به مسلخِ نارواگری کشانده و اعتماد عمومی را به حراج گذاشته‌اند. و دیگر؛ خارج از دایره چند رسانه‌‌ جدی و آوانگارد در کُردستان که به انگشتان یک‌دست نمی‌رسد، نقدی اساسی بر استراتژی رسانه و ادبیات ژورنالیستی‌ مناطق کُردنشین وارد است که به‌مثابه پلیس خوب و پلیس بد عمل می‌کند و مطالبات کلان کُردها را به سطح گله‌مندی‌های بی‌اثر روزانه تقلیل داده‌اند.
در این وانفسای تنزلِ در سیاست‌ و فکاهی‌نگاری رسانه‌‌های زرد که این‌چنین ‌«نظم» و ‌«کفایت» و ‌«اثر‌گذاری» فردیِ وکلای کُردستان در مجلس به محاق رفته، نشر خبر کودک‌آزاری پدر سنندجی با قلب یخی و نامادری‌ای که سنگ در سینه داشت (خرداد ماه ۱۴۰۵)، تنها یک استثناء نیست، قیاس «جزء» از «کل» جامعه ماست؛ سایه پنهان خشونت. درد زهرآگین خانواده بدون مهارت. زخمِ کاریِ تنهایی. سمِ مهلک در بشقاب نظام آموزشی. بختکِ بی‌کسی. بیابان برهوت بی‌پناهی. ویرانه‌ای در میان هزاران چشم چسبیده به دیوار شهر. خاکستر آبروی بر باده‌رفته. تهی‌دستی عشق در سفره جمع. دشنه در دیس احساسات. کوزه شکسته در دیروز. حسرت مباداهای پُرتکرار، دریغ در گلوگاه بلوغ آدمی، افسوس در وانفسای چاره‌جویی و صد البته زخم‌های التیام‌نیافته در رسانه.
در این برزخ نشنیدن، مرگ و مشقت صدها مرد و زن کولبر (نمونه: جان‌دادن وزیر رحیمی، کولبر ۵۷ ساله در مرز نوسود در تیرماه ۱۴۰۵ و بازتاب جهانی مرگ تراژیک و یخ‌زدگی آزاد و فرهاد خسروی، دو برادر کولبر در شبی استخوا‌ن‌سوز و ناجوانمرد در زمستان ۱۳۹۸)، خودسوزی‌های ناچاری، بیکاری، برزخ فکری جوانان، قهر سیاسی روشنفکران و اخراج معلمان به روایت اولویت‌دار وکلای کُردستان و روایتِ اول رسانه‌ها تبدیل نخواهد شد، بنابراین با وجود ولع کرسی استانداری کُردستان، انتظار بازتعریف موضوعات کلانِ حذف کولبری از سیمای جامعه، جذب نخبگان در بدنه قدرت و گفتمان توسعه‌‌گرایانه به‌عنوان بخشی از رسالت وکلای کُرد، انتظاری طنزگونه‌ است.
«تنزلِ سیاست» در کُردستان به‌معنای ناخالصی در سیاست نیست، بل‌که خلاء پاسخ‌ است که چرا بازیگرانِ سیاسی از نگاه نظارتی رسانه و از شکوه‌های بی‌امان مردم واهمه‌ ندارند. بدون شک، شکافی در هم‌نشینی «رسانه» و «سیاست» پدید آمده است. شکافی تاریخی که استراتژی رسانه را از بُعد «نظارتی» به «نظاره‌گری» تنزل داده و سیاست هم از مرحله «تصمیم‌گیری» به «کوتوله‌پروری» تنزل پیدا کرده است؛ ساختاری بَدَلی و غیررسمی شکل گرفته که جام زهر را در گلوی رکن چهارم دموکراسی فرومی‌ریزد؛ سمِ بی‌تفاوتی. سم رهابودگی از حقوق شهروندی. درد کالاشدگی رسانه و شوکران شوگردانی کوتوله‌ها… .
16 مرداد 1405, 13:22
بازگشت