در جهان امروز، رسانهها دیگر تنها ابزاری برای انتقال بیطرفانه اخبار نیستند؛ آنها شاهرگ حیاتی سیاست، اقتصاد، فرهنگ و دیپلماسی به شمار میروند. رسانه قدرت بیبدیلی در شکلدهی به افکار عمومی، تغییر ذهنیتها، شکستن مقاومتهای ساختاری و رفع موانع توسعه دارد؛ نیرویی پویا و مهارناپذیر که هیچ قدرتی در درازمدت توان کنترل مطلق و دائمی آن را نخواهد داشت.
امروزه شاخصهای توسعهیافتگی، انسجام داخلی و حتی اعتبار اخلاقی یک نظام سیاسی، مستقیما به نوع نگرش حکمرانان به رسانههای غیردولتی و چگونگی تعامل با آنها بستگی دارد، طول عمر و ثبات هر حکومت تابعی از همین رابطه است.
در جوامعی که نظام حکمرانی با عقلانیت توسعهگرا و دموکراتیک به رسانه مینگرد و بستر را برای فعالیت رسانههای مستقل و حرفهای هموار میسازد در واقع مسیر پیشرفت و پایداری سیاسی ررا تضمین میکند.
در مقابل، اصرار بر مسدود کردن مجاری تنفسی مطبوعات مستقل، در کوتاهمدت حاکمیت را با بحرانهای سهگانه مشروعیت، مقبولیت و محبوبیت روبهرو خواهد کرد.
تکیه مطلق بر بوقهای تبلیغاتی و رسانههای وابسته، راه کسب مشروعیت نیست، یکسویهنگری مفرط در رسانههای رسمی، تنها به بیارزش شدن محتوای آنها در نگاه مخاطب میانجامد، امری که نتیجه معکوس داده و افکار عمومی را به سمت رسانههای خارج از مرزها و فضای غیرقابلکنترل مجازی سوق میدهد.
نگاهی به جهان معاصر این حقیقت را اثبات میکند، قدرت دیپلماتیک شگفتانگیز کشور کوچکی مانند قطر به پشتوانه شبکه الجزیره، بسیج افکار عمومی جهان در حمایت از جریانهای خاص، تبدیل شدن ایالات متحده به هژمونی برتر رسانهای و حتی پاکسازی نظام اداری ژاپن از فساد مالی، همگی میوههای به رسمیت شناختن استقلال رسانه و حمایت از آزادی مطبوعات توسط دولتها هستند؛ اما زمانی که دولتها، نهادهای نظامی و جریانهای غالب قدرت دست به دخالت جانبدارانه در نظام رسانهای زده و میدان را بر منتقدان مستقل تنگ میکنند، فضا برای قلمبهمزدان و تملقگویان فراهم میشود.
با حذف عقلای اندیشمند و منتقدان دلسوز از صحنه مطبوعات، زمینه برای شکلگیری خودکامگیهای ویرانگر و لانه کردن باندهای غارتگر در لایههای قدرت مهیا خواهد شد.
متأسفانه ساختار رسانهای در ایران مدلی را به نمایش میگذارد که با هیچ یک از الگوهای موفق رسانهای در دنیا همخوانی ندارد؛ رویکردی که عملاً امکان شکلگیری و بقای رسانههای منتقد و مستقل را سلب کرده است.
دردناکتر آنکه اعمال این نگاه انقباضی و ایدئولوژیک، در مناطقی با تفاوتهای هویتی مانند کردستان به مراتب شدیدتر و سختگیرانهتر است، لایههای مختلف تصمیمگیر حاکمیتی تمام توان خود را به کار میبندند تا رسانههای پیکیر مطالبات هویتی را به حاشیه برانند و مانع از طرح مطالبات واقعی این مناطق شوند.
تبعیض رسانهای اعمالشده بر هویت و جغرافیای کردستان، سندی آشکار بر این مدعاست، بیتوجهی به پتانسیلهای بی نظیر فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی این خطه و تبدیل کردن مطالبات رسانهای آن به مسائل امنیتی، نهتنها گرهی از مشکلات باز نمیکند، بلکه شکاف میان دولت و ملت را در این مناطق عمیقتر خواهد کرد.